رمز ماندگاری رژیم لطف الله قره چه داغی

رمز ماندگاری و مخاطرات پیش روی جمهوری اسلامی

 

جمهوری اسلامی از آغاز با دو دسته تهدیدات درونی و بیرونی روبرو بوده است.

از جمله تهدیدات بیرونی می توان از جنگ طولانی با عراق که در دو سال اول کشور را تا لبه پرتگاه از دست دادن بخش مهمی از خاک خود پیش برد، تهدید نظامی از سوی اسرائیل و آمریکا (در دوران ریاست جمهوری جورج بوش)، تحریم های فلج کننده جهانی، مقابله غرب به شکل کمک های مستقیم و غیر مستقیم به اپوزیسیون و تلاش غرب برای منزوی کردن جمهوری اسلامی نام برد.

در زمینه تهدیدات داخلی رژیم به طور مداوم از سوی مخالفان داخلی به چالش کشیده شده و در معرض خطر بوده است. در مقاطعی، بخصوص در اوائل انقلاب با مبارزات مسلحانه در کردستان و نیز سازمان مجاهدین خلق روبرو شد و در مقاطعی دیگر با قیام های مردمی که مهمترین آن ها در سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ شکل گرفت.

در مورد اینکه چرا حکومت جمهوری اسلامی با وجود فشارهای داخلی و خارجی سقوط نکرده، نظرات مختلفی ابراز شده است.

سرکوب: گفته می شود که یکی از دلایل ماندگاری جمهوری اسلامی، سرکوب شدید مخالفان و فضای امنیتی حاکم است. در مقابل مخالفین این نظریه استدلال می کنند که رژیم های بسیاری در سرکوب دست کمی از سیستم فعلی ایران نداشتند با این همه فروپاشیدند. گروه اول در مقابل می گویند که برای سقوط حکومت های مزبور زمان لازم بود تا مخالفت های درونی به نقطه جوش برسد. به طور مثال در مورد رژیم پهلوی ۵۰ سال و نظام های کمونیستی بیش از ۷۰ سال طول کشید تا فرو بریزند در حالی که نظام جمهوری اسلامی هنوز به چهل سالگی هم نرسیده است.

طبیعت مذهبی حکومت: اسلام هنوز هم در بخش قابل توجهی از جامعه ایران از جاذبه بالائی برخوردار است. این بخش از جامعه بعضا به لحاظ اعتقادی و بعضا به دلیل برخورداری از امتیازاتی که در اثر حمایت از حکومت از آن برخوردار شده اند از سیستم موجود با تمام وجود دفاع می کنند. این نیرو، در همه سطوح جامعه، از ادارات دولتی گرفته تا مدارس و دانشگاه ها و واحدهای صنعتی بزرگ و غیره حتی در جریان شورش های داخلی در برابر مخالفان می ایستد و همسو با نیروهای امنیتی با شورش مخالفان مقابله می کند.

نحوه زندگی رهبران و مقامات: مقامات رده بالای کشور، حداقل به آن صورت که به چشم مردم می خورد، از تجملی که مثلا خاندان پهلوی و وابستگانشان از آن بهره مند بودند، برخوردار نیست. این امر، به لحاظ روانی، تاثیر مخربی را که تمرکز قدرت به وجود می آورد کاهش می دهد. در حالی که عکس آن، یعنی رو آوردن مقامات به تجملات و پیشه کردن نوعی از زندگی که مردم عادی حتی در تصورشان نمی گنجد، بر نفرت مردم از حکومت به طور چشمگیری می افزاید.

عدم وابستگی سیاسی: حکومت توانسته از فرمان بردن از نیروهای بیگانه سر باز زند. این عامل که یکی از نقاط عمده درگیری حکومت شاه با مخالفانش بود، در مورد حکومت فعلی ایران، نقشی در مخالف سازی بازی نمی کند. گروهی با این نظریه مخالفند، اما هنوز مدرک قانع کننده ای ارائه نکرده اند و توضیحی برای تحریم های فلج کننده غرب به رهبری آمریکا بر روی حکومت اسلامی که آن را به خطر انداخته است ندارند.

این گروه چنین استدلال می کند که دلیل وابسته بودن حکومت این است که برخی از حرکات آن را در راستای منافع ملی نبوده و غرب از آن رویکردها بهره مند شده و می شود. این دلیل کافی به نظر نمی رسد چرا که هر حکومتی می تواند با اتخاذ سیاست های اشتباه به نفع طرف مقابل خود عمل کند. به طور مثال حمله غرب به لیبی بر خلاف محاسبات برنامه ریزان سیاست خارجی آن کشورها باعث سر بر آوردن گروه های جهادی شده که با منافع غرب در ستیزند و اجازه ثبات را به حکومتی که مایل به نزدیکی با غرب است، نمی دهند. در سال ۲۰۱۲ سفیر آمریکا در لیبی به دست همین نیروهای افراطی اسلامی کشته شد.

نبودن جایگزین: در طول سی و شش سال گذشته هرگز جریانی در مخالفت با حکومت جمهوری اسلامی ظهور نکرده که بخش عمده ای از جامعه آن را به عنوان آلترناتیو حکومت بپذیرند. تنها موردی که توانست اجماع نسبی بوجود آورد جنبش سبز بود که رهبران آن شعار "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" فعلی را می دادند و در پی ساقط کردن حکومت نبودند.

مخاطرات پیش روی حکومت

با این حال خطر، جمهوری اسلامی را تهدید می کند. در شهرهای بزرگ، به خصوص در تهران که طبقه متوسط به بالا در آن تراکم زیادتری دارند، میزان نارضایتی به دلیل محدودیت های شدید اجتماعی گسترده است. تظاهرات عظیم سال ۱۳۸۸ در شهرهای بزرگ به خصوص در تهران نمایش آشکار سطح مخالفت با حکومت بود. با گسترش ارتباطات، اینترنت، و شبکه های اجتماعی روز به روز سیستم حکومتی پدرسالارانه بیشتر مشروعیت خود را به خصوص نزد جوانان شهری طبقه متوسط از دست می دهد.

نابرابری های اقتصادی و اجتماعی مشهود است. بیکاری و گرانی به صورت مزمن در جامعه جا خوش کرده است. فساد مالی و اداری گسترده سیستم را در چنبره خود گرفته و راهی برای خروج از آن به نظر نمی رسد. به دلیل عدم استفاده از تکنوکرات ها و متخصصین، سوء مدیریت ضربات سنگینی به کشور زده است. رقابت های شدید درونی برای کسب اهرم های قدرت بین جناح محافظه کار و میانه رو امکان مقابله موثر با مشکلات اساسی کشور را از هر دو طرف گرفته است.

با این حال برخی از ناظران معتقدند که به دلایلی که پیشتر گفته شد، به خصوص طبیعت مذهبی حکومت و نبودن یک نیروی جایگزین جدی، نظام جمهوری اسلامی تا آینده قابل پیش بینی با خطری مواجه نیست.

اما گروهی دیگر بر این اعتقادند که تضادهای درونی سیستم، به خصوص اعمال محدودیت های اجتماعی شدید که با واقعیت های جهان امروز تطابق ندارد، فساد، نابرابری های اقتصادی و اجتماعی و گرانی و بیکاری مزمن به روند فروپاشی سیستم کمک می کند، به نحوی که حتی هواداران مذهبی حکومت که بخش بزرگی از آنان در دهک های پائین جامعه قرار می گیرند رفته رفته سرخورده می شوند و به جمع مخالفان خواهند پیوست. ماهیت یک جنبش اعتراضی که در آن گرسنگان نقش پیدا می کنند با جنبش سبز که طبقه متوسط برای آزادی های اجتماعی در آن مبارزه می کرد تفاوت بنیادی خواهد داشت.

یکی از معایب عمده سیستم، اعتماد به نفس بیش از حد آن در مواجهه با تهدیدات است و از این رو حکومت خود را ملزم به تصحیح اشتباهاتش نمی بیند.

مذاکرات هسته ای نمونه خوبی است. جناح تندرو و رهبر ایران می دانند که در صورت شکست مذاکرات، تحریم های ویران کننده ای علیه ایران اعمال خواهد شد، با این حال دست از مواضع خود بر نمی دارند چرا که معتقدند با اقتصاد مقاومتی می توان در برابر غرب ایستاد. در حالی که فشار اقتصادی، هنوز که اقتصاد، "مقاومتی" نشده کمر طبقات کم درآمد و حقوق بگیر را شکسته، باید دید در صورت "مقاومتی" شدن اقتصاد، این طبقات چه تاوانی باید بپردازند.

باید دید جدال عملگرایان و واقع گرایان به رهبری روحانی با تندرو ها به کجا خواهد کشید.

/ 0 نظر / 32 بازدید