خلق و خوی ایرانیان از دکتر ایزدی

بسمه تعالی

 

 

جناب آقای دکتر ایزدی

با سلام،

احتراما، در ادامه سوالات مربوط به مصاحبه تقدیم میگردد. انشاالله هفته آینده برای هماهنگی زمان مصاحبه آقای قنبری با شما تماس خواهند گرفت.

1.      ضرورت پرداختن به مقوله خلق و خوی ایرانیان چیست؟

2.      رابطه آیه  "اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم" با بحث پرداختن به خلق و خوی و رفتارهای اجتماعی مان چیست؟

3.      از بین خلقیات ناپسند ایرانیان که ریشه تاریخی دارد لطفا به سه مورد که از نظر شما از بقیه موارد ناپسندتر هستند اشاره کرده و توضیحاتی در ارتباط با ریشه های شکل گیری آن ارائه دهید؟

4.      آیا از نظر شما فرهنگ و خلق و خو قابل تغییر و اصلاح کردن است و یا بصورت ذاتی درون انسان ها نهادینه شده و تغییر نمیکند؟

5.      چگونه میتوان برای تغییر و اصلاح اقدام کرد؟

6.      در عرصه فرهنگ عمومی ایران امروز جای چه چیزی را خالی میبینید؟

 لطفا دریافت این ایمیل را با ریپلای کردن به من اطلاع دهید.

با تشکر فراوان

ارادتمند- سوهانی

 

با سلام و احترام ،

پاسخ سؤالاتتان را در بدنة خود سؤالات بشرح زیر می نویسم :

 

  1. ضرورت پرداختن به مقوله خلق و خوی ایرانیان چیست؟

همان طور که در کتاب های " نجات" و "  چرا عقب مانده ایم " تشریح کرده ام ، وجود هیچ یک از عواملی از قبیل: کشورهای استعماری ، سیستم سلطنتی ، حاکمیت هزار فامیل ، ذخایر نفتی ، موقعیّت سوق الجیشی ، بی سوادی مردم و یا دین اسلام که به زعم عده ای از روشنفکرانمان علت قرنها عقب افتادگی مردم ایران معرفی شده ، نمی تواند جوابگو باشد. و در میان تمام عوامل ممکن الاثر، عامل"  خلقیاتمان" را نزدیکتر برای دستیابی به حقیقت  دانستم . منظور از خلقیات ، همان رفتارهای اجتماعی مان است که باعث جدال دائمی بین افراد و علت العلل عدم مشارکت و ضعف در همکاریهایمان بوده است .

با استفاده از تئوریهای" اریک برن " روانکاو آمریکائی مبنی بر وجود سه حالت : والدینی ، کودکی و بالغی در شخصیت افراد روحاً سالم[1] و با استفاده از تئوری" پیاژه " روانشناس سویسی مبنی بر آسیب دیدن و یا بکلی حذف شدن  حالت بالغی شخصیت در کودکانی که دوران پنجسالة اول حیاتشان را در محیط های آلوده به دروغ و تباین و تناقض گذرانده اند ، توضیح دادم که  متأسفانه حالت بالغی شخصیت ما ایرانیان به همین علت از همان دوران کودکی آسیب دیده و یا بکلّی حذف شده و در عوض با حالت های والدینی و کودکی و رفاقتی شخصیت  بسیار قوی وارد اجتماع می شویم .  بدین خاطر در مواقع روبروئی با دیگرانی که آشنائی و دوستی نداریم تا حالت رفاقتی شخصیّت [2] حاکم بر وجودمان شود ، همیشه – برحسب موقعیت - یا از موضع حالت  والدینی با او به گفتگو می نشینیم و شخص ثالثی را مورد حمله قرار می دهیم ؛ یا خود را بالاتر از طرف می دانیم و آمرانه می خواهیم به او تحکّم کنیم ؛ و یا اگر مخاطبمان را صاحب زور و قدرت و مقام و ثروتی تشخیص داده و یا  به هر علتی برایش شخصیتی والا قائل شده ایم ، بلافاصله پائین آمده ، در موضع حالت کودکی شخصیتمان قرار می گیریم و با احساس حقارت ، هر نوع تحمیلی را پذیرا و عندالاقتضا مجیزگو می شویم . ( برای توضیح بیشتر در مورد حالت رفاقتی شخصیت ، صفحات 260 الی 280 کتاب " چرا عقب مانده ایم " را ملاحظه نمائید)

 در آنجا سعی کردم با مثالهائی از صحنه های هر روزی زندگیمان و شرح سرگذشت برخی از بزرگان مملکت و رفتار توده های مردم در مواقع عدیدةِ حیات اجتماعی مان دلائلی در تأیید فرضیه ام ارائه دهم . فرضیه اینکه :

« درد اساسی و علة العلل عقب افتادگیهایمان و عامل مؤثر تسلط دیکتاتورها در طول زمان بر تمام شؤون زندگیمان، داشتن چنین خلقیاتی بوده است . وجود چنین خلقیاتی ، خود ناشی از آسیب دیدگی یا حذف حالت بالغی شخصیتمان  و نقص این حالت  به علت وجود دروغ زیاد و نتاقض و تباینهای رایج در محیط رشد دوران کودکیمان و وجود دروغ و کژیها اکثراً به خاطر ترس از ظلم بزرگترهایمان بوده است که به سلسله مراتب از خانه شروع و به حکام خود کامه ختم می شده  است . »

 

در حقیقت اوضاع سیاسی و فرهنگی جامعه ما ، زنجیر بسته ای را تشکیل می داده که دوام و قوام نظام استبدادی را ازقرنها پیش ممکن می ساخته است :

خلقیاتمان : عدم اطاعت ، عدم اعتماد به یکدیگر

عدم همکاری ، لجاجت و انتقام جوئی

 

 

 

 

 

 

 

به علت                                                         به علت

 

 

وجود بزرگتران ظالم و حکام خود کامه

حذف یا آسیب دیدگی حالت  بالغی شخصیت مان

 

                                                                                                                                                                    

                                                                                            

 

     به علت                                                                         به علت

وجود دروغ بی حساب و تباین

و تناقض در محیط کودکیمان

                                    

 

 

 

اوضاع سیاسی و فرهنگی جامعة ما، قرنهاست که زنجیر بسته ای را تشکیل می داده

 

برای نجات از این دور تسلسل بی شک باید حلقه ای از این زنجیر پاره می شد. یعنی مثلاً یا مردم حالت بالغی شخصیت گمشدة خود را باز می یافتند و به « خودِ» خود باز می گشتند ؛ تا زیر بار ظلم نمی رفتند و خود ظلم نمی کردند و با اطاعت از قانون ، آمادة پذیرفتن مدنیت می شدند ؛ و یا دست خودکامگان حاکم قطع می شد ، تا امکان دعوت به فطرت «خود» از طریق تعلیمات صحیح ، برای مردم به وجود می آمد .

و اما بعد از انقلاب و قطع کامل دست شاه به عنوان دیکتاتور خودکامه ، متأسفانه کارها رو به اصلاح نرفت. یعنی حذف آن حلقة زنجیر، کارساز نشد . زیرا فرصت وامکاناتی برای احیاء حالت بالغیِ شخصیت افراد فراهم نگردید .و نتیجتاً جامعه از گرفتاریهایش نجات پیدا نکرد.

شاید این پیشامد برای جامعه شناسان و روشنفکران علاقه مند به امور اجتماعی ایران  موضوع قابل تأملی باشد . برای آنها که فکر می کردند با تعویض سیستم حکومت و یا هیئت حاکمه یا بطور کلی با کوتاه کردن دست صاحبان قدرت جامعه ، وضع اجتماع بهتر می شود. و همچنین برای آنهائی که امروز فکر می کنند چرا مبارزات بیش از یک قرن  مردم ایران به نتیجه ای نرسید و نسل حاضر هنوز هم همان آزادیهائی را که مشروطه طلبان می خواستند، مطالبة می کند.

روشنفکرانی که وضع بد حکومتهای گذشتة ایران را ناشی از وجود سیستم سلطنت یا وجود مالکین و ثروتمندان متنفذ و به اصطلاح خودشان حکومت هزار فامیل یا حضور و نفوذ اجنبی می دانستند ، بعد از انقلاب ملاحظه کردند که در جامعه تمام قدرتمندان و صاحب نفوذان سابق چه اجنبی و چه غیر اجنبی ، هیچ کدام حضور نداشتند : مالکین بزرگ و خوانین عشایر که قبلاً با اصلاحات ارضی شاه ، حذف شده بودند . شاه و تمام اعوان وانصارش و تمام نیروهای مسلح حمایت کننده اش از بین رفته بودند . صاحبان صنایع بزرگ و بانکداران و ثروتمندان نامدار که اموالشان مصادره و فرارانده شده بودند . حتی بسیاری از اساتید دانشگاهها و کارمندان عالیرتبة وزارتخانه های رژیم سابق، پاکسازی و از قدرت برکنار شده بودند . مملکت مانده بود و توده های مردم عادی و جنگ برای گرفتن قدرت بین گروهها و دستجات مختلف جامعه . چه کسی برنده شد ؟ آن که نماینده فرهنگ و خلقیات اکثر مردم بود .

خوشبختانه این پیشامد اجتماعی بسیار نادر ، برایمان ثابت می کند که در ایران :

 

رفتار مستبدانة هیئت حاکمه نسبت به مردم و  با مردم نسبت به زیردستانشان ، منبعث از خلقیات مردم است ؛ نه خلقیات مردم ناشی از استبداد هیئتهای حاکمه .

 

چون بعد از انقلاب و خالی بودن جامعه از هر نوع صاحب قدرت ، همین خلقیات مستبد ساز مردم بود که مستبدان دیگری را بر سرِکار آورد و کسانی چون بازرگان و همفکرانش که موافق به استبداد نبودند ، حذف شدند . همان طور که در برهه های دیگری از زمان ، امیرکبیر و قائم مقام و مصدق و همفکرانشان حذف شده بودند .

این پیشآمد توجه ما را به درس دیگری از قرآن مبین نیز معطوف می دارد که شما آن را موضوع سؤال دومتان قرار داده اید

 

2.      رابطه آیه  "اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم" با بحث پرداختن به خلق و خوی و رفتارهای اجتماعی مان چیست؟

 

در بین تمام عوامل عقب افتادگی مان  که بعضی از هموطنان علاقه مند به نجات مردم ایران از چنبرة جهل و ظلم و فقر عنوان کرده اند ، به نظر می رسد مقولة خلق و خوی ایرانیان مهمترین باشد .

 اگر ما قرآن را واقعاً کلام خدا می دانیم و اگر با تأییدی که شبکة ریاضی مستتر در متنش از نظر علمی هم بشری نبودن قرآن و دست نخوردگی آن را ثابت می نماید ، لزوم توجه دقیقتر به آیات قرآن برای یافتن بهترین راه زندگی انسانها را حتمیت می بخشد.

 در قرآن آیه " اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیَ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم" و همچنین آیه :" بِاَنّ اَلله لَم یَکُ مُغَیّراً نِعمَة اَنعَمها عَلی قَوم حَتّی یُغَیّروا ما بِاَنفُسِهِم" که مکمل آن است رابطة تنگاتنگ خلقیات ( نفسانیات ) توده های مردم  و نحوة گذران زندگیشان را به ما نشان  می دهد .

نتیجه گیری از این دو آیه و تجربیات عینی به ما می گوید:  اقوامی که از راه خدا منحرف و تابع هوی و هوس خود شده اند . دروغگوئی ، دزدی ، عهدشکنی ، تنبلی و سَمبَل کاری را پیشة خود ساخته اند، سرنوشت محتومشان کم شدن تدریجی درآمد ملی و تمام عوارض ناشی از آن است . اینها با هم رابطة علت و معلولی دارند . یعنی تا زمانی که مردم تغییر رویّه ندهند ، خداوند هم از نعماتش بهرة بیشتری نصیبشان نمی سازد.. و به همین قرار اقوامی که اعمالشان با دستورات الهی ـ دانسته یا ندانسته – تطبیق دارد . یعنی راستگوئی ، درست کاری ، وفای به عهد ،  امانتداری و کمک به کار های نیک از عادات معمول زندگی شان شده ؛ نعمات الهی هم برایشان جاری است و تا زمانی که خلقیاتتشان را تغییر نداده و از راه درستی که همان طریق الهی است منحرف نشده اند ، خداوند هم نعماتی را که به آنها داده است از آنها نمی گیرد.

مردم چطور با هم رفتار می کنند ، چطور با هم داد و ستد می نمایند وخلقیاتشان چیست ؛ در حقیقت اساسی ترین عامل تعیین کنندة نحوة گذران و زندگی یومیّه شان است . آنچه از مشاهدات و ملاحظات رفتار مردم هر منطقه بر می آید این که در هر جامعه خلقیات مردم و نحوة ارتباط آنها با یکدیگر علّت است و سیستم حکومت و نحوة زندگی و مآلاً رفاه و آسایش یا بدبختی و ادبارشان معلول . و این همان سنت الله است و مفهوم آیات فوق . این همان قانون الهی است که آتش را تعیین کرده تا بسوزاند و یخ را تا سرد نماید.        

این جاست که توجه به خلقیات مردم در هر جامعه ا ی ارزش و اهمیت خود را لا اقل به عنوان فرضیه ای مناسب و امیدوار کننده برای رسیدن به حقیقت یا چیزی نزدیک به حقیقت  نمایان می سازد.

 

3.      از بین خلقیات ناپسند ایرانیان که ریشه تاریخی دارد لطفا به سه مورد که ازنظر شما از بقیه موارد ناپسندتر هستند اشاره کرده و توضیحاتی در ارتباط با ریشه های شکل گیری آن ارائه دهید؟

 

از نظر تاریخی:

1600 سال پیش:

آمی ین مارسلین مورخ معروف رومی که در قرن چهارم میلادی یعنی بیش از 1600 سال پیش می زیسته در کتاب خود ایرانیان را به قرار ذیل توصیف نموده است:

" بسیار پرگو و خودستا هستند چه در موقع کامکاری وچه در اوقات مصیبت . همیشه لفظ تهدید و تخویف برلب دارند . مکّار و متکبّر و بیرحم اند. راه رفتنشان بسیار سنگین و موقر و طبیعی و روان است . بهترین جنگجویان دنیا هستند. ولی در کار جنگ خدعه و مهارتشان بیشتر از شجاعتشان است . نسبت به غلامان و  زیر دستان و مردم خرده پا به استبداد رفتار می کنند وخود را مالک و صاحب اختیار جان مال آنها می دانند . نوکران و گماشتگانشان حق ندارند در حضور آنها لب به سخن بگشایند."

 

200 سال پیش:

جیمس موریه انگلیسی در کتاب سیاحت ایران و ارمنستان و آسیای صغیر و استانبول که ترجمة فرانسوی آن در سال 1813 میلادی در پاریس چاپ شده است ؛ در مورد خلقیات ایرانیان زمان فتحعلیشاه قاجار می نویسد:

" در تمام دنیا مردمی به لافزنی ایرانیان وجود ندارد. لاف و گزاف اساس وجود ایرانیان است . هیچ ملتی هم  مانند ایرانیان منافق نیست وچه بسا همان موقعی که دارند با تو تعارف می کنند باید از شرّشان برحذر باشی . ایرانیان تا دلت بخواهد حاضرند به تو قول و وعده بدهند که اگر احیاناً اسب و مزرعه ای ، خانه ای و یا هرچیز دیگری را در حضورشان تعریف و تمجید نمائی ، فوراً  می گویند تعلّق به خودتان دارد.عیب دیگری هم که دارند دروغگوئی است که  از حدّ تصور خارج است. ایرانیان لبریزند از خود پسندی و شاید بتوان گفت که درتمام دنیا مردمی پیدا نشوند که به این درجه به شخص خودشان اهمیّت بدهند و برای خودشان اهمیّت قائل باشند"

 

150 سال پیش:

الکسی سولتیکوف : شاهزادة  روسی بیش از یکصد و پنجاه سال پیش به ایران مسافرت و در کتاب سیاحت نامة خود در باب ایرانیان نوشته است :

" درستی صفتی است که در ایران وجود ندارد. و همین خود کافی است که این مملکت درنظرخارجیان نفرت انگیز بیاید. دروغ بطوری درعادت و رسوم مردم ایران ریشه دوانیده است که اگراحیاناً یک نفر از آنها رفتاری به درستی بنماید و یا به قول و وعدة خود وفا نماید ، چنان است که گوئی مشکل ترین کار دنیا را انجام داده است و رسماً از شما جایزه وپاداش و انعام توقع دارد"

 

امروز هم که قرنها از اظهار نظر آن خارجی ها می گذرد ، به نظر می رسد –  اگر بدتر نشده باشیم –  بهترنشده ایم . درکتاب " چرا عقب مانده ایم " مفصلاً توضیح داده ام که عجول و بی بند و بار هستیم . از هرگونه نظم وبرنامه ریزی فرار می کنیم. در هر کاری افراط و تفریط می نمائیم. با رشاء و ارتشاء اُخت می آئیم. لجوج و انتقامجو هستیم . متجاوز، ترسو و کجدار و مریز کن هستیم. خرافاتی هستیم.  دروغ گوئی و تمام مشتقاتش ( رُل بازی کردن ، تظاهر کردن ، گول زدن و گول خوردن ، بگو چشم ولی نکن را پسندیدن، بدبینی ، بدقولی ، پنهانکاری ، عهد شکنی ، بیوفائی و دبّه درآوردن ) را بطور مفصل داریم . خود بزرگ بینی، بلند پروازی وافتخار به اجداد مان آن هم با اغراق گوئی در بین توده های مردم ایران سکه ای رایج است .

و اما اگر بخواهیم در بین این خصوصیات اخلاقی سه تا از بدترین ها را انتخاب کنیم ، به نظر من باید ترتیب زیر را برایشان ارائه دهیم .

 

1 -  دروغگو هستیم که دروغ را  اُم الفساد می دانم و معتقدم علت العلل عقب افتادگیهایمان همین است

2 -   تابع احساسات یعنی پیرو هوی و هوس و ازعقل  دور  هستیم ..

3 -   غرور و بلند پروازی غیر قابل تصوری داریم.

 

اگردروغ را علت اصلی عقب افتادگی هایمان  مغرّفی می کنم نه تنها از این جهت است که چون در هر معامله ای وارد شود آن را فاسد می کند . در بین مردم بدبینی  به وجود می آورد ؛ مقدار قابل توجهی وقت و انرژی آنها را به هدر می دهد و مآلاً رفاه و آرامش و امکان هر نوع ترقی اقتصادی و سیاسی و حیثیتی را از آنها می گیرد و یا شدیداً مانع می شود ؛ بلکه ضرر غیر قابل تقویمش به خاطر این است که رواج دروع در محیط زندگیمان بااعث می شود که رشد حالت بالغی شخصیت  اطفالمان را  به کلی متوقف کند ویا آن را شدیداً آسیب دیده ومعیوب سازد و نتیجتاً مردان و زنانی تحویل جامعه دهیم که در بین آنها استدلال و عقل جای خود را به ااحساسات و هرج و مرج طلبی دهد و جهل را مافوق علم بنمایاند.

 

علت اصلی پیدا شدن چنین پدیده ای طبق نظریة "پیاژه" روان شناس سویسی چنین است :

پیاژه مبتنی بر مشاهدات وسواسانه اش بر رفتارِ نوزادان و خردسالان، معتقد بود که ظهور رابطة علت و معلولی در کودک (چه چیزی به دنبال چه چیزی می آید) در ماههای اول حیات اوست که در انتهای دو سالگی تکمیل و تحصیل شده است.

مبتنی بر مشاهدات پیاژه در دوران دوسال اول زندگی زمانی که حالت بالغیِ شخصیّت درکودک شروع به ساخته شدن و فُرم گرفتن می کند، تا سیستم علت ومعلولی را برای خود بسازد- در این دوران بسیار حساس اگر در محیط زندگی او دروغ و تباین و تناقض زیاد موجود باشد، در قبول رابطة‌ علت ومعلولی به جائی نمی رسد. گیج شده، آن را رها می کند و بجای رابطة علت ومعلولی بین پدیده ها ممکن است برای خود به این نتیجه برسد که آنچه برای او اتفاق می افتد، الزاماً ارتباطی به عاملی معین و مشخص ندارد، فقط مربوط به زمانی است که اتفاق افتاده. 

 

با عنایت به فرضیات قابل قبول روان شناسان در مورد شناخت انسان و با توجه به مشاهدات وملاحظات خودمان به آنچه می گوئیم و می کنیم و اعتقاد داریم ، میتوان نتیجه گرفت که متأسفانه به خاطر رواج شدید دروغ در جامعه مان، اکثراً حالت بالغی شخصیت ما ایرانیان درهمان دوران کودکی به شدت آسیب دیده و بعضاً بکلی حذف شده و حکومت بر وجودمان دائماً بین حالات والدینی و کودکیمان دست به دست می شود و بیشتر معایب اخلاقی که داریم عوارض همین نقص شخصیت اخلاقی مان است. من این مطلب را به عنوان فرضیه ای در کتاب "چرا عقب مانده ایم " ارائه داده و در باره اش دلائل خود را آورده ام. ولی توضیح داده ام که این فرضیه مثل تمام فرضیه ها باید مورد نقد علاقه مندان قرار گیرد ؛ تأیید یا رد شود.

ملاحظه اینکه چندین قرن پیش از قول داریوش برکتیبه ای چنین نوشته شده :

"خدا این کشور را از دشمن ، از خشکسالی و از دروغ نگاه دارد"

نشان می دهد که دروغ مثل خشکسالی و دشمن  از قرنها پیش آفت بزرگی  در ایران شناخته شده بوده است.

 

4.      آیا از نظر شما فرهنگ و خلق و خو قابل تغییر و اصلاح کردن است و یا بصورت ذاتی درون انسان ها نهادینه شده و تغییر نمیکند؟

آنچه از روانشناسان یاد گرفته ایم این که شخصیت هر فرد تابع معادلة زیر است :

شخصیت = صفات ارثی × محیط × زمان

و همچنین می گویند : صفات ارثی شامل هوش ، حافظه ، سرعت انتقال ، استخوان بندی ، رنگ پوست و رنگ  چشم و رنگ  مو و  استعداد گرفتن بعضی بیماریها و . . . . .می باشد. 

هیچگاه نشنیده ام که خلق و خوی انسان ارثی و ذاتی باشد و یقیناً مربوط به اثرات محیط است که از موقع تولد ببعد اثر قاطع خود را بر ساختن شخصیت فرد باعث می شود.

در مورد اعمال و افکار و باورها ی فرد ، بحث روانشناسان این است که اینها همه اکتسابی یعنی یاد گرفتنی است. و تنها چیزی از رفتارها که ناشی از صفات ارثی بوده  و به شخص منتقل می شود ، مکیدن پستان درنوزادان می باشد که غریزی است.

و اما خلق و خوی فرد چون یادگرفتنی و اکتسابی است ، بنابراین قابل تغییر است . کما اینکه دیده ایم که خلق و خوی و باورهای بزرگسالان را میتوان با تعلیم و تربیت تغییر داد.  و در کشورهای کمونیستی مخصوصاً چین بنام انقلاب فرهنگی مغز شوئی می کردند. یعنی باورهای گذشتة آنها را پاک نموده و باورهای جدید جایش می گذاشتند. ولی باورهای جدید چون خلاف فطرت انسانیشان بود دوامی نیاورد و خوش عاقبت نشد.

 

5.      چگونه میتوان برای تغییر و اصلاح اقدام کرد؟

از روشی که پیامبر اسلام برای تغییر و اصلاح باورهای اعراب بیابان نشین استفاده کرد و موفق شد قومی بیابانگرد ( راهزن ، قمارباز و رباخوار و شرابخوار که بسیاری از آنها دختران خود را زنده بگور می کردند و اکثراً کینه توزانه با هم می جنگیدند) را تغییر دهد و از آنها مردمی درستکار ، فداکار،  صبور و متمدن  که توانستند دانشمندانی نامی به دنیا عرضه کنند تربیت نماید ؛ امروز هم میتوان استفاده نمود.

پیامبر با استفاده از تعلیمات قرآن که فرموده است :

" همچنان که پیامبری ازخودتان را برایتان فرستادیم تا آیات ما را برایتان بخواند و شما را پاکیزه گرداند و کتاب و حکمت و آنچه راکه نمی دانستید به شما یاد دهد" بقره (2): 151

اول به آنها می گفت : قولوا لا اله الله تفلحوا ( بگوئید غیر از خدا معبودی نیست تا رستگار شوید) وقتی که قبول و باور می کردند که غیر از الله معبودی نیست یعنی از شرک بریده و موحّد می شدند ، یعنی کامپیوتر مغزشان از باورهای قدیمی پاک می شد ؛ کتاب و حکمت ( کاربرد عقل ) به آنها می آموخت.

 

6.      در عرصه فرهنگ عمومی ایران امروز جای چه چیزی را خالی میبینید؟

تعلیم قرآن به زبانی که مردم بفهمند و سفارش به اینکه  هرچه را از قرآن فهمیده اند بدان عمل کنند و خود را تغییر داده ، اصلاح نمایند تا تدریجاً مسلمان قرآنی شوند. یعنی دروغ و تمام تبعاتش را کنار بگذارند . بدین ترتیب نه تنها از مفاسد عدیدة دروغ نجات می یابند ، مهمتراینکه نوزادانشان را از ابتلاء به حذف یا بیمار شدن حالت بالغی شخصیتشان که اساسی ترین حالت شخصیت فرد برای امکان کاربرد عقل در امور زندگیش می باشد حفظ نمایند. البته این کار باید بدست کسانی شود که خودشان افرادی صادق و صالح باشند تا اقداماتشان مؤثر و کارساز گردد.

در سمیناری که چند سال پیش  برای بررسی کتاب " چرا عقب مانده ایم " در تهران تشکیل شده بود . یکی از جامعه شناسان ایرانی الاصل که استاد جامعه شناسی در فرانسه بود ، به تهران آمده و در این جلسه شرکت کرده بود گفت : بنظر می رسد ما حصل کتاب "چرا عقب مانده ایم" این باشد که دروغ گوئی را علت العلل تمام گرفتاریها ی ایرانیان  معرفی کرده است . اگر چنین است چطور می شود آن را اصلاح کرد ؟ مگر می شود در این اجتماع زندگی کرد و دروغ نگفت ؟ و وقتی نشود دروغ نگفت بچه ها هم دروغ گفتن را یاد می گیرند و نسل بعد نسل ادامه پیدا می کند.

من در آن جلسه نتوانستم اظهار نظری کنم  ولی بعداً در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که راست می گفت . در این مملکت نمی توان زندگی کرد و دروغ نگفت. ولی میتوان کاری کرد که حالت بالغی شخصیت کودکانمان بخاطر وجود دروغ  در محیط زندگی شان حذف نشود و آسیب نبیند. چطور ؟

فکر می کنم میتوان به مردم گفت : همان طور که برای پیشگیری از ابتلاء به بیماریهای عدیده ، نوزادان خود را با واکسینه کردن حفظ می نمایند ؛ بعنی :

1 -  پس از تولد ، با استفاده از واکسن  BCG ( ضد سل )  +  0pv  ( قطرة فلج)  +   هپاتیت (یرقان ) نوع B 

2-  دو ماهگی : با استفاده از واکسن های : سه گانه ( دیفتری ، کزاز  و  سیاه سرفه )  + قطره فلج +  هپاتیت (یرقان ) نوع B

3 – در چهار ماهگی: با استفاده از واکسن های :  سه گانه ( دیفتری ، کزاز  و  سیاه سرفه )  + قطره فلج  

4 – در شش ماهگی : با استفاده از واکسن های : سه گانه ( دیفتری ، کزاز  و  سیاه سرفه )  + قطره فلج +  هپاتیت (یرقان ) نوع B 

5 -  در یک سالگی : واکسن  MMR  ( اوریون ، سرخک ، سرخچه )

6 -  در  18 ماهگی: واکسن  یاد آوری سه گانه ( دیفتری ، کزاز  و  سیاه سرفه )  + قطره فلج .

7 -  در  6 سالگی: واکسن یاد آوری سه گانه ( دیفتری ، کزاز  و  سیاه سرفه ) + قطره فلج + MMR ( اوریون ، سرخک و سرخچه )

8 -  در 13  سالگی واکسن دوگانه بالغین  DT ( دیفتری و کزاز )

9 -  و این  واکسن دوگانة بالغین را  هر ده سال یکبار تکرار می کنند  

  

برای پیشگیری از  حذف یا آسیب دیدن حالت بالغی شخصیت کودکان ، پس از تولدشان تا پنج سالگی همانند واکسیناسیون های مشروح  در فوق ،  بخود کودکان مطلقاً دروغ نگویند و در حضور آنها  به دیگران نیز دروغ نگویند.  (برای روشن شدن اثر دروغ در آسیب دیدن یا بکلی حذف شدن حالت بالغی شخصیت کودک، صفحات 238 الی 259  کتاب " چرا عقب مانده ایم " را ملاحظه فرمائید )  .تا بدین ترتیب از حذف یا بیمار شدن حالت بالغی شخصیتشان جلوگیری  و برایشان فرصتی فراهم گردد  که این حالت شخصیتی بسیار حیاتی شان یعنی قدرت عاقله شان  بطور سالم رشد کند.

 ترسی هم نداشته باشند که با این کارشان -  در جامعه ای که دروغ و تمام رفتارهای ناشی از آن بسیار زیاد  و در واقع سکة رایج است -  فرزندانشان را  نا آشنا به دروغ رها نموده و آسیب پذیر می نمایند . چرا ؟

چون کودکانشان بعد از پنج سالگی خواه و نا خواه  دروغ را از جامعه یاد می گیرند و با داشتن حالت بالغی سالم شخصیت یعنی قدرت عاقلة آسیب ندیده ای که پیدا کرده اند ، یاد می گیرند که چگونه مجهز باشند و از خود دفاع نمایند. توضیحاً اینکه  چون در پنج سال اول حیاتشان که حالت بالغی شخصیتشان در حال شکل گیری است مصونشان نموده ایم. و نتیجتاً ، آن حالت بالغی شخصیتشان ، حذف یا ضعیف نشده و بطور طبیعی و سالم فرم گرفته است ؛  با مجهز بودن بدان ، بعد ها حتی در جامعه دروغگویان هم  قادرخواهند بود  بدون گرفتاری  زندگی کنند. 

این نکته را نیز اضافه کنم که طرح مباحث انتقادی از روحیات و خلقیات ما ایرانیان زمانی اهمیت  پیدا می کند که خلقیات ما ایرانیان در رفتارهای اجتماعی مان و گذران رندگیمان اثر گذار تشخیص داده شده  یا لااقل برای محقق این شک را به وجود آورده باشد .

در این حالت برای محقق ضروری است که آن را مورد آزمایش قرار دهد. درست مانند آزمایشات عدیده از دستگاه های مختلف بدن شخصی که از حالت تعادل خارج  و مریض شده است و دکترها می خواهند تا آنجا که میسر است با چشم باز تشخیص دهند ؛ علت را  پیدا کنند تا امکان معالجة ثمربخش بیمار فراهم گردد. اگر نتیجة آزمایشات دقیقی که از اعضای بدن شخص شده است نشان می دهد که مثلادر کیسة صفرای او سنگی پیدا شده ، یا یکی از ُکلیه هایش  متورّم است ؛ یا تعداد گلبولهای سفید خونش زیادتر از حد طبیعی است ؛ نباید بی تابی کند و به دکتر وآزمایشگاه ، بد و بیراه بگوید که چرا چنین مطالبی را از معایب و بدکارکردن بعضی از اعضاء بدنش اعلام داشته اند . برعکس باید بسیار شاکر و خوشحال باشد که علل مشکلات و ناراحتیهایش دارند پیدا می شوند . آن هم با چشمی باز و روشی دقیق و اطمینان بخش .

به همین قیاس اگر در ضمن تحقیقات علمی در مورد خلقیاتمان  فهمیدیم که چه معایبی داریم نباید از کسانی که آنها را مشاهده نموده و ما را مطلع کرده اند ناراحت شویم و آن را خود تخریبی بدانیم، بلکه خوشحال باشیم و از آنها سپاسگزار ، چرا  که داریم تدریجاً به نتیجة مطلوب می رسیم و معایب خلقیاتمان که پیشناز اصلاح آنهاست پیدا می شوند.


[1] - حالت والدینی شخصیّت : حالتی است که وقتی بر انسان مستولی شود ، شخص  احساس می کند که از همه بالاتر . قوی تر وعاقل تر است و می خواهد تحکم کند ؛ همان طور که معمولاً پدر و مادرها خود را محق می دانند که نسبت به فرزندانشان تحکّم نمایند . حالت والدینی شخصیت ، متکبر ، خودپسند و جسور است . برای هیچ کس هیچگونه اهمیتی قائل نیست . خودش و امیال و هدفهایش مهمّند . با اعتماد به نفسی که دارد سخت ترین کارها را به عهده می گیرد . فداکاریهای خیره کنندةِ تحسین آمیزی می نماید . نمونة بارز آن را در ایثار مادران نسبت به فرزندانشان و قربانی شدن سربازان در راه وطنشان می توان دید . عاشق شعارهای مهیج و هر نوع برتری و تفوق و یک پارچه احساسات است .

حالت کودکی شخصیّت: حالتی است که  وقتی بر شخص مسلط شود   او  را اسیر احساسات خودش می نماید . خودش را کوچک و زبون حس می کند . یعنی همان حالتی که در دورران خردسالی داشته است . می خواهد به هر قیمتی زنده بماند . بخورد و بخوابد و بازی کند . دیگران را دست بیندازد و مسخره نماید . بسیار کم حوصله است . همه چیز را زود و زیاد  می خواهد . می خواهد بزند ، بگیرد و به بندد . خراب کند ، بسازد و باز خراب کند . آرام ندارد . در عین حال پناهگاه می خواهد. کسی که سر بدامانش گذارد و گریه کند. از مظلوم شدن خودش لذت می برد . دلباختة شعار است و مطیع و منقاد زوردار . و برای بت تراشی و بت پرستی ، آمادة بیقرار .

حالت بالغی شخصیّت: حالتی است که صاحبش را اهل منطق و استدلال می نماید . هرفکر و هر حرفی را با دلیل و برهان می پذیرد و با دلیل و برهان ارائه می دهد . برای دیگران همان ارزش و احترامی را قائل است که برای خود می باشد. نه خود را بالاتر از دیگران می بیند و نه پائین تر . ظاهراً خیلی خشک به نظر می رسد . چون صراحت ، منطق و عقل را حامل است .

حالت بالغی شخصیّت به دنبال احساسات که از خصوصیات والدینی و کودکی است ، نمی رود . به  "شعار" کاری ندارد و همه به دنبال  "شعور"  است . گو این که اگر ضرورتی ایجاب کند ، شعار را به خدمت می گیرد . برای حالت والدینی شخصیت ، " زور" اصل بود و مقدس و برای حالت کودکی شخصیت ، "زور دار" .

/ 0 نظر / 23 بازدید