مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
چیستی فلسفه

تفکرات اصیل و اندیشه های بنیادی در فلسفه مسکن گزیده اند و اگر پرسش  و پاسخ فلسفی در یک جامعه صورت تحقق پیدا نکند دروازه اندیشه ها

 

بسته میشود و تفکر ژرف در مغاک نابودی فرو میرود .اندیشه های  ژرف بر اثر  پرسش و پاسخ  شکل میگیرد ، زیرا   پرسش  از آثار جدائی ناپذیر تفکر است  و تفکر نیز زاده فلسفه، در طول تاریخ ایران برغم بادهای مخالف وتوفانهای

 

سهمگین ، چراغ فلسفه هرگز خاموش نشده، هر چند فلسفه در چهار

 

چوب تمدن و فرهنگ یک ملت محدود نمی ماند .

به گفته سقراط "فلسفه دانائی نیست بلکه حب دانائی و جستجوی آن است." افلاطون نیز به دنبال اشارات فلاسفه پیش از خود به ویژه هراکلیتوس به بررسی ذات و ماهیت فلسفه پرداخته و" حب دانائی و جستجوی حقیقت" را اساس فلسفه معرفی نموده .

کسی که عاشق دانائی است و در جستجوی آن ، به جهان پهناور فلسفه قدم میگذارد ولی هرگز به آموختن تاریخ فلسفه، قناعت نمیکند زیرا اندیشیدن به اندیشه های گوناگون فلاسفه، فقط سنگ زیر بنای فلسفه را تشکیل میدهد . فراموش نکنیم که فلسفه نیز مانند سایر علوم به کمک منطق میتواند انسان را از خطا در جستجوی حقیقت باز دارد زیرا منطق از یک

 

 سلسله قوانین و قواعد محکم تشکیل شده که رعایت کردن آنها اندیشه

 

 انسان را از هر گونه خطا و انحراف باز میدارد !

در تفاوت علم و فلسفه نیز گفته اند که علم در حال گسترش است حال آنکه فلسفه دائما قلمرو خود را به سود علم از دست میدهد زیرا علم سرزمین تسخیر شده ایست که روزگاری در قلمرو فلسفه بوده است و سرانجام ، علم نیز به فن تبدیل خواهد شد .علم راه مرگ و زندگی را بما میاموزد بتدریج از آمار مردگان میکاهد ولی در جنگ مردم را بطور دستجمعی میکشد .علم بدون فلسفه نمیتواند ما را از قتل و کشتار برهاند و از نا امیدی رهائی بخشد، این جا است که فلسفه به کمک شاخه های پنج گانه : اخلاق،سیاست،متافیزیک، زیبا شناسی و منطق بار دیگر به یاری فرزندان خود ، علوم و فنون میشتابد.


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/٥/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته