مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
شانزدهم آذر

 

شانزدهم آذر : نگاهي به جنبش دانشجويي[1]

 

با غروب 28 مرداد 32 خورشيد آزادي در ايران يكبار ديگر غروب كرد خانه مصدق ويران شد احزاب به دست اوباش افتاد و سايه شوم استبداد با همه ظواهر آن رخ نمود. روزنامه آتش در اول شهريور 32 نوشت: شاه آمر است و وزير مامور. آمر كه براي عزل مامور خود احتياج به كودتا ندارد. يك كلمه به او مي نويسد كه تو معزولي. اگر نوشت و مامور اطاعت نكرد و با قدرت شخصي نشست و آمر را بيرون كرد او كودتا كرده بايداو را گرفت و محاكمه كرد و به جرم كودتا به حكم قانون مجازات كرد. دكتر مصدق نيز در دادگاه اظهار داشت اگر بنا بود كه پادشاه هر وقت خواست وزيري را عزل يا نصب كند مشروطيت معنا و مفهومي پيدا نمي كرد و اين همان كاريست كه قبل از مشروطيت هم سلاطين استبداد مي كردند. دانشگاه تهران كه از آغاز سال تحصيلي به اشغال حكومت نظامي در آمده بود با صدور رأي دادگاه نظامي مبني بر محكوميت دكتر مصدق بغض نمود و با ورود ” دنيس رايت “ كاردار سفارت انگليس و تحويل گرفتن سفارتخانه و بلافاصله حضور نيكسون و آغاز مذاكرات نفت بغضش تركيد و سه جوان اهورايي را در دانشكده فني به قربانگاه آزادي فرستاد.

امروز جنبش دانشجويي ايران سنت استمرار يافته اي است كه ظرفيت احياء دارد اما شكل گيري اين جنبش اولاً منوط به تشخيص دقيق اولويت هاي كشور در عرصه سياسي است ثانياً نياز به گره خوردن با اقشار دلسوز مبارز و امتحان داده ملت دارد.نسل حاضر مرحله مهمي از تاريخ چند هزار ساله اين سرزمين را طي مي كند و آن گذار بي ترديد از استبداد پرسابقه به دموكراسي تازه وجوان است كاري كه قيام ها و انقلابات گوناگون تا به حال موفق به انجام آن نشده اند. اراده كرده ايم به سبعيت و آزار انديشه براي هميشه پايان دهيم و اين كاري است كه حتي قوانين اساسي و متمم ها نتوانسته اند از پس آن برايند. مشكل كجاست و راه حل چيست؟ تا زماني كه بيماري اجتماعي استبداد را درست نشناسيم قادر به مداواي آن نخواهيم بود. ريشه هاي استبداد در جزم انديشي و مطلق گرايي است. اقتدار گرايي با پذيرش بي چون و چراي وضع موجود و ديدگاه متعصبانه هيچ گونه تماس و گفتگويي را با انديشه هاي متفاوت برنمي تابد. پس يكي از پيش نيازهاي اصلي بوجود آمدن دموكراسي گرايش به عمل بردبارانه در سطح جامعه مي باشد و علائم و آثار بيماري استبداد در جزم انديشي ، مطلق گرايي ، اقتدارگرايي و خاص گرايي خلاصه مي شود. حاكميت مستبد همواره متزلزل است و براي پوشش نهادن بر تزلزل بنيادين خويش بايد هزينه هاي فراواني بر دوش كشد. حاكميت مستبد همواره فاسد است  و مسبب ترويج فساد ، زيرا هميشه بايد خيل عظيمي براي بستن دهان مردم اجير نمايد و به ندرت ماموري مي توان يافت كه براي بستن دهان مردم به حقوق و مواجب معمول اكتفا نمايد.   هزينه هاي مربوط به برج و بارو و زندان پاسخگوي نياز حاكميت مستبد نيست بلكه در نهايت احساس مي كند كه دور تا دور كشور را با ديوار چين بايد محصور نمايد. در پناه حاكميت مستبد هر كس امكانات مالي مهيا كند از طريق مهاجرت ثروتش را به خارج منتقل مي نمايد زيرا حاكميت مستبد همواره ناامن است. اما يادمان باشد كه تقسيم قدرت همواره سخت تر از تقسيم ثروت يا تقسيم هر چيز ديگري ميان انسانهاست.

 



1- خبرنامه جبهه ملي ايران ،شماره 96 ، 7 آذر ماه 1380 ، ص 3


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٩/۱٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته