مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
نقل از وبلاگ حميد خان فراسو

تشيع و دموکراسی ( ۱ )

 

اين عنوان آخرين سخنرانی دکتر سروش از سلسله گفتارهای مربوط به اسلام و دموکراسی ست که اخيرا در محل آمفی تئاتر دانشگاه سوربن ايراد گرديده است.جان کلام وی در اين گفتار ، طرح موانع ويژه ای ست که برای رسيدن به دموکراسی ، پيش روی جهان تشيع قرار دارد.اين موانع به زعم او چنين اند : امامت ، ولايت و مهدويت.اگر مهمترين وجه روشنفکری ، پرسشگری از يقين های جزميت يافته باشد ، می توان با اطمينان چنين نوشت که برنده جايزه اراسموس۱ در گفتار تازه اش توانسته است تا حدود زيادی به اين موقعيت نزديک شود.با اين همه نمی توان از ابهامات بی شماری که در مباحث کلامی اين گفتار به چشم می خورد ، به سادگی عبور کرد! قطعا خود ايشان نيز در فرصت های مقتضی با دقتی دوچندان به بسط اين تئوری خواهند نشست و زنگار ابهام را از چهره آن خواهند زدود. نيز شايسته است ايشان توضيح دهند عليرغم فقدان اين موانع در ميان اهل سنت ، چرا هنوز به لحاظ دستيابی به دموکراسی ، جهان تسنن برتری ويژه ای نسبت به جهان تشيع ندارد؟! دو ديگر اينکه آيا فهم مترقيانه اقبال از خاتميت ، فهم مسلط اهل تسنن از اين مفهوم است؟ اگر نيست ، چگونه ايشان چنين درکی از خاتميت را که به نظر با انديشه دموکراسی سازگار می نمايد (؟) در کنار فهم عوام از مهدويت در جهان تشيع می نشانند و نتيجه می گيرند که مهدويت با انديشه دموکراسی و رهايی ( رهايی ؟ )قابل جمع نيست؟! آيا منصفانه تر نبود فهم روشنفکران جهان تشيع از مهدويت در کنار فهم اقبال قرار می گرفت؟!

گذشته از مباحث کلامی ، اين گفتار را می توان از دريچه هايی ديگر نيز مورد مداقه قرار داد.منظور من در اينجا ، مشخصا فلسفه سياسی مستتر در اين گفتار است.من فکر می کنم مشکلی که در نگاه دکتر سروش وجود دارد ، تلقی خاص ايشان از دموکراسی ست که مانع برقراری رابطه ای معنا دار ميان اسلام بعنوان يک نگرش ويژه هستی شناسانه با دموکراسی می شود.واقعيت آن است که دموکراسی در نگاه ايشان مقيد است به ارزش های ليبرالی که در فهم ويژه ای از جهان ريشه دارند.ارزش هايی نظير آزادی ، مدارا ، مالکيت ، حريم خصوصی ،....البته روشن است كه ارزشهاي ياد شده ، ارزشهاي انحصاري ليبراليسم محسوب نمي شوند اما در اين مكتب معناي ويژه اي دارند كه آنها را از تعاريف شان در ساير مكاتب متمايز مي كند .ايشان خود نيز به چنين امری واقفند و دقيقا از همين روست که در اين سخنرانی که من گزارش آن را در سايت اختصاصی شان خوانده ام ، حداقل يکبار بر اين برداشت مهر تاييد می زنند.آنجا که می فرمايند:

  • ..يک دوره ديگری را نيز پشت سر گذاشتيم که در آن عده ای در کشورهای  عموما اسلامی / عربی و کمتر در کشور ما بدنبال استخراج دموکراسی از اسلام بودند ، يعنی می خواستند بگويند همان چيزی که در مکاتب ليبرال دموکراسی هست می توان از تعاليم اسلامی بيرون آورد و استخراج کرد..

 مغالطه ای چنين  آشکار آن هم از سوی متفکر باريک انديشی چون او بعيد می نمايد. باور کردنی نيست که ايشان توجه نداشته باشند وقتی از دموکراسی سخن می گوييم ، تنها به مدلی برای اداره جامعه اشاره کرده ايم که برپايه وفاق استوار است. دموکراسی در اين معنا به منزله يک روش طرح می شود که می تواند متناسب با فرهنگ های گونه گون ، پذيرای صفات و يا قيود گونه گون باشد.به اين ترتيب ، ليبرال دموکراسی تنها صورتی از دموکراسی ست که بر پايه تلقی خاصی از هستی استوار گرديده است و درحوزه فرهنگی خاصی از جهان نيز به ثمر نشسته است. اکنون می توان فهميد وقتی که ايشان می گويند: «..من به جرات می توانم بگويم اقليتی از روشنفکران مسلمان و متفکران جهان اسلام ( ايران و عرب و ترکيه و غيره ) اکنون در اين فکر هستند که مبانی بنيادين دموکراسی را از اسلام استخراج بکنند.کم و بيش ما به اجماعی رسيده ايم که اجماع ميمونی ست که به ما می گويد آن کار ناشدنی ست و محکوم به شکست است..چقدرحرف درستی می زنند اگر جای واژه دموکراسی را در اين بند با ليبرال دموکراسی عوض کنيم. آری درست است ! استخراج مبانی بنيادين ليبرال دموکراسی از اسلام کاری نشدنی ست و محکوم به شکست است. اما اگر  همانگونه که گفته شد ، دموکراسی تنها روشی برای اداره جامعه باشد که برپايه وفاق استوار است ، چه کسی می تواند بگويد چنين امری در اسلام بی سابقه است؟ مسلما اگر فاصله دموکراسی صدر اسلام که در قالب بيعت و شورا متجلی شد با فهم امروز ما از دموکراسی ، کمتر از فاصله دموکراسی آتنی با اين معنا نباشد ،  بيشتر هم نخواهد بود!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱.اين جايزه هرساله از سوی بنياد اراسموس در هلند به کسانی اهدا می شود که کار مهمی در حوزه فلسفه و علوم انسانی انجام داده باشند.دکتر سروش به همراه خانم فاطمه مرنيسی و صادق جلال العزم بطور مشترک موفق به دريافت اين جايزه در سال ۲۰۰۴ شدند.


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/٦/٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته