مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
فال حافظ

روزه يکسو شد و عيد آمد و دلها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد ومی بايد خواست

نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پيدا است

چه ملامت بود آن را که چنين باده خورد

اين چه عيب است بدين بيخردی وين چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ريائی نبود

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ريا است

ما نه رندان ريائيم و حريفان نفاق

آنکه او عالم سرُ است بدين حال گواست

فرض ايزد بگذاريم و به کس بد نکنيم

و آنچه گويند روا نيست نگوئيم روا است

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوريم

باده از خون رزانست نه از خون شما است

اين چه عيب است کزان عيب خلل خواهد بود

ور بود نيز چه شد مردم بی عيب کجا است؟


نقد و نظر () | ۱۳۸۳/۸/٢٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته