مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
نامه يک هموطن

آقای رییس جمهور

مرا می بخشید که در حال و وضعی نیستم که برایتان نامه ای رسمی با القاب شایسته بنویسم و هم زمان مراقب باشم کلماتم با اصول بین المللی نامه نگاری به روسای جمهور هم خوانی داشتته باشد. این نامه ی یک انسان است- اگر شما بپذیرید- به انسانی دیگر.

دیشب داستان "ژیلا" دختر 13 ساله ی مریوانی را که از برادرش حامله شده است و قاضی دادگاه حکم به سنگسار او داده است، در خبرها خواندم و اگرچه برای کسی جز خودم اهمیتی ندارد، تا همین الان بیدار و پریشان مانده ام. می توانم حدس بزنم که حال و روز شما باید به مراتب از حال و روز من بدتر باشد. آخر من تنها داستان یک ژیلا  را خوانده ام. شما به عنوان رییس جمهور، باید از زندگی و روزگار هزاران ژیلای آن سرزمین هرلحظه باخبر باشید. دردناک است!

شما به اعتبار کسوتی که بر تن دارید، چند بار در عمرتان  نامه ی علی به مالک اشتر را خوانده اید. این که این نامه چقدر حقیقت تاریخی دارد، مهم نیست. حتی مهم نیست که شما با رای 22 میلیون، کمتر یا بیشتر مردم آن سرزمین به ریاست جمهوری برگزیده شده اید. مهم آن است که به عنوان یک امیر یا حاکم ولایتی از اسلام، چقدر به وظایفی که در این نامه  برای یک حاکم نوشته شده است، فکر می کنید و بر آن کرسی که نشسته اید، چه روزگار پریشانی دارید وقتی در اقصاء نقاط سرزمین تحت ولایت شما این همه بی عدالتی صورت می گیرد و این همه بر کوچک و بزرگ ظلم روا می شود.

من آنقدر از نبرد قدرت و درگیری ها و بکش واکش ها در سطوح مختلف در آن جمهوری خبر دارم که از شما انتظار معجزه نداشته باشم. آنقدر که انتظار نداشته باشم بر مبنای آنچه خود "مردمسالاری دینی" می نامید، آن سرزمین بلازده را یک شبه گلستان کنید. حتی انتظار ندارم بتوانید انتخابات سالمی برگذار کنید یا حتی در مقام ریاست جمهوری بتوانید کوچک ترین نفوذی در یافتن مسببین قتل های زنجیره ای، ترور معاون و مشاورتان، برکناری وزرا و همکارانتان و..و.. داشته باشید یا بتوانید مانع هزار اخلال دیگر در کارهایتان بشوید. نه! من حتی توقع ندارم فرودگاهی را دور از حیطه ی نفوذ دست های قدرت و چپاول در آن جمهوری، افتتاح کنید. دیگر همه می دانند برای یافتن سرنخ هرکدام از این نابسامانی ها گاه به راس هرم قدرت و گاه  به خود خدا می رسید. و بسیاری دیگر از انتظارات و توقعاتی که دیگران از شما دارند، از من دور باد.

اما اجازه دارم انتظار داشته باشم دست کم برخی از این قوانین عهد حجری را تغییر دهید؟ مقداری از بی عدالتی هایی که بر آن مردم ساده و زحمتکش روا می دارند، بکاهید؟  یک حداقل انتظار، چیزی که بشود بعد از شما به عنوان یک نقطه ی عطف در 8 سال ریاست جمهوری تان به حساب آورد.

آقای رییس جمهور

ما همه در فرهنگی اسلامی بار آمده ایم و کم و بیش خوانش هایی اگرچه اینجا و آنجا کمی متفاوت، از اسلام و قوانین آن داریم. می توانم از شما بپرسم خوانش شمااز اسلام چیست؟ جمهوری اسلامی در احکامی نظیر آنچه برای ژیلا تعیین شده است، در جستجوی کدام مدینه ی فاضله است؟ دوست دارم بدانم آنچه من روزگاری با "سلام" از اسلام  فرا گرفته ام چه تفاوت هایی با آنچه در احکام" دادگستری" جمهوری مشاهده می کنیم، دارد؟ به گمان شما بهتر نیست نام زیبای "دادگستری" را از پیشانی آن قوه ی محترمه برداریم؟

از شما می پرسم، با سنگسار شدن ژیلا چه معضلی از معضلات آن جامعه حل می شود؟ چرا کسی در جهان باور ندارد کسانی که پشت این گونه احکام ایستاده اند، هرگز به آسایش و امنیت یک ملت، هرگز به صلح نمی اندیشند، و پس اتم در دست هایشان چون "تیغی ست در دستان زنگی مست"؟

چرا ژیلاها هستند و چرا نوباوگان آن سرزمین به چنین روزی می افتند؟ آیا با سنگسار ژیلا  لکه ی ننگی از دامان جمهوری اسلامی پاک خواهد شد، یا لکه ای تازه بر لکه های دیگر اضافه می شود؟ آیا پس از سنگسار ژیلا امیدوار باشیم ژیلاهای دیگری در آن سرزمین نخواهند بود؟ همین چند وقت پیش عاطفه ای اعدام شد. می بینید اما  که عاطفه های دیگری از آن سرنوشت عبرت نگرفتند. همین لحظه چند ژیلای دیگر دارد به وجود می آید؟ چند عاطفه و فاطمه ی دیگر غرق در بلا و مصیبت می شوند و زندگی را پیش از سنگسار، پیش از اعدام، پیش از قضاوت های درست یا نادرست ما، می بازند، حتی اگر زنده بمانند؟  فکر نمی کنید ژیلا خود امروز مرده است؟ فکر نمی کنید هرکدام ما مسوول مرگ زنده ی ژیلاها هستیم؟  

در زمانه ای که دربسیاری جوامع بر حقوق حیوان هنگام ذبح پای می فشارند و مدعی اند که حیوان را نباید زجرکش کرد،  حتی هنگام ذبح (توجه داشته باشید آقای رییس جمهور، صحبت بر سر حیوان است!) چرا ما به تمامی دست آوردهای بشری در چهارده قرن گذشته پشت می کنیم؟ به کدام دلیل باید بپذیریم که قوانین هزار سال پیش ما بر حق تر است؟

از این همه سنگسار و اعدام و کشتن و سوزاندن زندگی در آن جمهوری، آیا جامعه ی ما امروز زیباتر، عاری تر ار گناه و خداپسندانه تر از بیست یا بیست و پنج سال پیش است؟ آیا به راستی از آنچه ما "فحشاء" و "فساد " می نامیم، ذره ای کاسته شده است؟ چه کسی یا کسانی مسوول سیر صعودی و ناباورانه ی این همه فاجعه در یک سرزمین اند؟

دارم هذیان می گویم. می دانم شما به همه ی آنچه من گفته ام آگاهید. پس چرا اینجا بنشینم و بیهوده تمام آنچه را که شما بهتر از من می دانید؛ تکرار کنم؟

بگذارید از شما به عنوان رییس جمهور کشوری که هم زمان با روز جهانی کودک، چنین هدیه ای به کودکان ایران و جهان می دهد، سپاسگزار باشم. اجازه بدهید من هم در کنار این پیام بزرگ جمهوری اسلامی ایران، به ژیلا و تمامی کودکان ایران و جهان روز کودک را مبارکباد بگویم.     علی اوحدی


نقد و نظر () | ۱۳۸۳/٧/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته