مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
حوزه و دانشگاه در ايران

حوزه و دانشگاه در ايران
گروهي از فضلاي حوزه علميه قم نسبت به شكاف ميان حوزه و دانشگاه هشدار دادندكه خبر آن اخيرا در روزنامه اطلاعات درج گرديد ه . منظور نگارنده از درج اين مختصر كوشش ناچيزيست متكي بر بضاعتي اندك براي كالبد شكافي ريشه هاي تاريخي اين شكاف .
ايراني با وجود زندگي در سرزميني خشك و نيمه خشك و عليرغم آنكه ساير تمدن ها در حاشيه رودخانه ها ي پهناور و يا در سر زمين هاي مرطوب روئيده اند در طول تاريخ زندگي خود حد اقل دو بار دست به ايجاد تمدن زده و هم اينك نيز با همت والاي نسل جوان خويش اراده كرده تا تمدن تازه اي را پايه ريزي نمايد . امروز جامعه جوان ايران با بيست مليون دانش آموز و دانشجو بياري خداوند و در شرايط سخت اقتصادي و اجتماعي موجود مراحل { كسب دانش } را طي كرده و به آستانه و جايگاه رفيع { كشف دانش } گام نهاده و در بسياري از آزمونهاي جهاني رتبه اول است و مايه افتخار و سر بلندي . اما دريغ با راه ندادن به او كه از حاشيه زندگي به متن و مركز بيايد و عرض اندام كند او را ناجوانمردانه و صد البته نابخردانه به ورطه ياس و انفعال و اعتياد و خود كشي يا فرار از ميهن سوق داده ايم و بفول معروف ككمان هم نميگزد كه بدست گناهكار خود چه فاجعه اي آفريده ايم . از انسان مايوس منفعل و نا اميد هيچ كار مثبتي ساخته نيست . نه قادر است قوه قضائيه و شوراي نگهبان را اصلاح كند و نه ميتواند مشكل بيكاري و فقر وفساد و تبعيض را و بطريق اولي انتظار عبثي است توسعه و شكوفائي و تمدن سازي را
اگر كشور هاي غربي و اخيرا برخي از كشور هاي آسيائي به اين درجه از پيشرفت و ترقي رسيده اند كه مايه رشك وحسد و غبطه ما شده اند عمدتا ناشي از تعريف تازه ايست كه از {انسان} وحقوق او عرضه داشته اند و طرفه آنكه اين تعريف تازه بسيار نزديك به واژه ايست كه در دين ما به { خليفه الله = جانشين خدا } تعبير شده اما چون ياد آوري اين مهم براي بردار كنندگان حلاج و سر كوبگران حاكم هيچگاه مقرون به صرفه و صلاح نبوده و نيست لذا سانسور ديني شده و بگوشمان نمي خورد . انسان هنگامي ميتواند منشا اثر و خلاقيت و خلاصه تمدن ساز باشد كه ابتدا از حاشيه به متن ومركز زندگي بيايد يعني انسانيت و كرامت او خدا گونه و نه كمتر مورد ارج و احترام همنوعان خويش قرار گيرد و اين مهم در صدر اسلام اتفاق افتاد كه در نهايت منجر به شكل گيري تمدن اسلامي و آن هم بطور عمده بدست ايرانيان گرديد .
در منابع تاريخي مي خوانيم كه دانشمندان يهودي مسيحي زردشتي و حتي دهري( ماترياليست‌) در مدارس اسلامي گرد آمدند و ابتدا نهضت ترجمه به راه افتاد .
اما ماجراي افول تمدن اسلامي بمراتب مهم تر و عبرت انگيز تر است . ميدانيم منابع اصلي براي اظهار نظر يك فقيه در مورد پديده هائي كه تازه و نوظهورند قرآن سنت حديث و عقل بود ولي با گذشت زمان و بتدريج تكيه بر سنت و حديث آماده بجاي كار دشوار خرد گزيني و مراجعه به عقل مرسوم شد و سر انجام عقل جايگاه خود را بكلي از دست داد تا آنجا كه اشعري در مسجد بصره و در حضور مردم از مراجعه به عقل خود بدرگاه خداوند توبه كرد تا هرگز مرتكب چنين گناهي نشود . شايد اين توبه از بدو خلقت تا بحال واقعه اي بينظير و يكتا باشد اما متاسفانه در مقام عمل تداوم يافت و چنان خسارات عظيم و جبران ناپذيري در جهان اسلام ببار آورد كه از عواقب آن هنوز به گونه اي گسترده در رنجيم
به دلايل فقهي متكي بر (حديث) كه به تخريب مجسمه هاي بودا يا تعطيل مدارس دخترانه در افغانستان انجاميد كاري نداريم . سئوال ما اينست در حاليكه بيش از 60% شركت كنندگان و قبول شدگان كنكور دانشگاهها را در ايران دختران تشكيل ميدهند بموجب كدام دليل ( عقلي) اجازه ندارند در بسياري از كارهاي فكري نظير اجتهاد قضاوت وزارت رياست جمهوري و بطريق اولي رهبري شركت داشته باشند ؟ سئوال دوم آيا براي كودك آزاري از سوي پدر حتي اگر منجر به مرگ كودك شود ميتوان دليل بخردانه اي ارائه كرد يا خير منابع حديث متكي بر علم رجال كه آن نيز خود نوعي حديث است براي پاسخگوئي كفايت ميكند ؟ سئوال سوم آيا با تدريس علم مكاسب ميتوان به مصاف پيچيدگي هاي تجارت جهاني رفت ؟ و آيا در حوزه هاي محترم علميه تا كنون چند رساله براي رفع مشكلات قوه قضائيه كه ظاهرا ملك طلق خودشان است و آه از نهاد گردانندگانش به آسمان رسيده نوشته اند ؟ براي حل ساير مشكلات جامعه نظير بيكاري جوانان چه تدبيري انديشيده اند ؟ و امروز آيا مسايل مربوط به فقر و فساد و تبعيض مهمتر است كه موضوع رساله ها باشد يا هنوز كپي كردن ( مساله طهارت) اولويت دارد؟ در زمانهاي گذشته نيز اينگونه سخيف انديشي بود كه جنگ حيدري و نعمتي و دعواي اخباري و اصولي را به راه انداخت اينگونه كج انديشي بود كه ملا محمد باقر مجلسي را واداشت تا بر ضد انديشمنداني نظير ملا صدرا و ملا صادق اردستاني كه هر دو از از خرد گرايان بنام ديني بودند فتوا دهد و سر انجام اردستاني را از شهر اصفهان بيرون كند و تمدن اسلامي را كه ميرفت تا با پرورش نخبگاني چون فارابي ابن سينا ذكرياي رازي حكيم فردوسي ابوريحان بيروني به ثمر بنشيند ناگهان در چنبرظاهر بيني قشريوني همچون محمد غزالي كه فارابي و ابن سينا و فردوسي را تكفير نمود و سخنان آنان را ( الكفر الصريح) خواند سير نزولي و روند نابودي پيمود .
عليرغم آنكه هيچ ديني به اندازه اسلام براي علم و دانش ارج ومنزلت قائل نيست ولي با كمال تاسف وجود حالت قهر و غضب بين دين و دانش هنوز مهمترين چالش جامعه ما را تشكيل ميدهد كه حمله به دانشگاهها و فرار مغزها و اعتياد و خود كشي بازتاب آنست . اما با اين همه ما نبايد مسير صحيح جامعه خود را گم كنيم . در دوران شكوفائي تمدن اسلامي مسجد – مدرسه محل آموزش توامان دين و دانش بود اما به مرور زمان و بخصوص از قرن ششم هجري به بعد قشريون اجازه ندادند تدريس ساير دانشها ي مبتني بر عقل صورت پذيرد و طرفه آنكه اين قرن مصادف است با قرن 12 ميلادي و همزمان با رنسانس كه دانشگاههاي اروپائي را بر اساس مدارس تمدن اسلامي ساختند . اينك نزديكي و گفتگو ميان حوزه و دانشگاه بعنوان تركيب هوشيارانه اي از دانش و دين مي تواند منجر به قاصله گرفتن از جدال و چالش سهمگين اين دو باشد .


هرمز مميزي كارشناس ارشد مديريت






نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٤/۱٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته