مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
بذر انديشه آزادی ۱۹۵

آزادی چرا؟ و چگونه ؟

 

احساس تحقیر یقینا یکی از نیرومند ترین سرچشمه های انقلاب است. شاعر شهیر فرانسه

لامارتین در کتابـ « تاریخ انقلاب1848» به این موضوع اشاره کرده و انقلاب مذکور را

« انقلاب تحقیر» نامیده . من نیز در طول سال 1357 این حالت را شخصا بکرات تجربه

کردم . هرگز فراموش نمیکنم که از 17 شهریور 57 تا سه روز تحت تاثیر احساس تحقیر

ملی ، هیچ غذائی از گلویم پائین نمیرفت . امروز نیز نسل جوان و تحصیل کرده ما متاسفانه

با همین احساس دست به گریبان است . بسیاری از خود کشیها و تقریبا همه موارد فرار مغزهاکه

مقام نخست را در بین نود کشور جهان سومی برای کشور عزیز ما ایران به ارمغان اورده ،

از همین احساس سرچشمه میگیرند . در طول سال 1357 کسی شعار اقتصادی نمیداد شعارهای

مردم جملگی حول خواسته های تاریخی و سیاسی و حقوق شهروندی دور میزد ولی پس از

انقلاب بود که شعار حقوق محرومان و مستضعفان بتدریج از مرکز نهاد حکومت طرح و

تبلیغ شد و به شهادت گذشت ربع قرن هنوز در حد شعار باقی مانده و هنوز این مبارزه

ساختگی و بی نتیجه با فقر است که باید جای مبارزه با استبداد را آنهم فقط در عرصه شعار

ونه واقعیت ، بگیرد تا حاکمیت را کماکان سرپا نگهدارد و مردم را افتاده. از انقلاب کبیر

فرانسه به این سو ، انقلابهای جهان همیشه زیر نفوذ انقلاب مذکور بوده اند و از ان درسها

گرفته اند . روبسپیر انقلابی مشهور فرانسه ، دست به پیشگوئی زد و در آخرین سخنرانی خود

گفت: مانابود خواهیم شد ، زیرا در تاریخ بشر لحظه ایجاد آزادی را از دست داده ایم "وقتی

انقلاب نقش اصلی خود را ، حتی برای رهائی انسان از یوغ جور و ستم نیز ، از دست

میدهد تا چه رسد به ایجاد آزادی و هدفش اینگونه دگر گون میشود که میخواهد جامعه را از

فقر برهاند و به مجرای ثروت و مال اندوزی برساند، یعنی از این پس بجای آزادی ، وفور

نعمت و پول فراوان هدف انقلاب خواهد بود . نقطه واگرد انقلاب هنگامی فرا میرسد که

حقوق بشر به حقوق مدافعان حاکمیت مبدل میشود. پس زدن آزادی به بهانه ضرورتهای

دیگر تیغ دو دمی است که تا کنون بکرات آزمایش شده و همواره بیهودگی آن برای جامعه

و خطر آن برای حاکمیت جور به اثبات رسیده است با وجود این تزریق اندیشه دیگری

که از دیدگاه حاکمان ضرورت دارد جای اندیشه آزادی را بگیرد ، زیر عنوان مبارزه با

فقر و ایجاد آسایش و خوشبختی ، کماکان در صدر دستور کار، کار به دستان است تا

استخلاص از زیر بار جبر و زور و رهائی از فشار و اضطرار از یادها برود و چون

عطش قدرت که همواره جویای افراد ضعیف است در مقام عمل کاری صورت نگیرد .

باید دانست سرچشمه مشروعیت هر قدرت سیاسی رضایت و پذیرش مردم است ، حتی

پر قدرت ترین پادشاهان و بیشرم ترین جباران وقتی ببینند هیچ کس مطیعشان نیست

بیچاره و درمانده میشوند . امروز ملت ایران چون فاقد قدرت سیاسی است و بدین لحاظ

از ستمدیدگان بشمار میرود ، مشروعیت سیاسی حکام را به چالش کشیده و به چیزی جز

احقاق حق و اسقاط باطل رضایت نمیدهد .حکام ایران بجای آنکه ایران را پناهگاه

آزادگان جهان بشناسانند ، با آزادگان خود کاری کردند که روح انقلابی در اثر شکست

اندیشه از دست رفت . روح انقلابی همان اصولی بود که به نسل انقلاب الهام بخشید ولی

متاسفانه انقلاب ما نقش خود را حتی برای رهانیدن انسان از یوغ جور و ستم نیز از دست

داده تا چه رسد به استوار ساختن بنای آزادی و امروز ظاهرا هدفش در این خلاصه شده

که جامعه را از فقر و فساد و تبعیض برهاند که عامل همه اینها خود حکام هستند .استفاده

از جو ترس و ارعاب برای وادار کردن مردم به تمکین و بردباری نیز هر انقلابی را به

نابودی میکشاند . باید پرسید حکام ایران که کماکان برسر دوراهی ایستاده اند ایا میتوانند

با اقدام به فجایعی بزرگتر و بیشتر از قتلهای زنجیره ای و حمله به دانشگاهها به حکومت

ادامه دهند ، یا با یک مردم سالاری حقیقی و واقعی سامان پیدا کنند ؟

معمولا تجربه نسل باقیمانده از انقلاب به کمتر کسی اجازه میدهد که جز تخریب و بازسازی

تصور دیگری از عمل سیاسی داشته باشد ، زیرا انقلاب چنان تاثیری در این نسل باقی

گذاشته که نمیتوانند تصور کنند ممکن است ملتی بدون دستیازی به خشونت بتواند بنای

آزادی را در جامعه استوار سازد . حال آنکه اگر تلاش برای آزادی و رهائی با خشونت

همراه باشد ، کوشش برای ایجاد فضائی امن برای آزادی با نا مرادی روبرو خواهد شد.

امروز همه موظفیم از این موضع گذشته که هرگونه عمل سیاسی به معنای فشار از بالا

یا طغیان از پائین است دست برداریم.

 


نقد و نظر () | ۱۳۸۳/٦/۱٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته