مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
پهلوانان ايران

حسین رضا زاده و هادی ساعی با دو (طلاا) مسعود مصطفی جوکار و عليرضا رضائی با دو( نقره)

علیرضا حیدری و یوسف کرمی با دو (برنز) ملت را شادمان کردند ---------------------------

 

سیمای رضا زاده مرا برد به تاریخ

 

همه قدرت رضا زاده را مید ید ند و من شگفتیهای تختی را درعالم خیال تجسم میکردم

مدالهای طلائی که اورد و مردانگیهائی که درتشک کشتی و در زندگی سیاسی و

اجتماعی و به ویژه در ماجرای زلزله دانصفهان قزوین آفرید.

همه توان استثنائی رضا زاده را تحسین میکردند و من پوریای ولی آن عارف شجاع را

آنیم که پیل بر نتابد لت ما                       بر چرخ زنند نوبت  شوکت ما     

گر در صف ما مورچه ای گیرد جای     آن مورچه شیر گردد از دولت ما

و میسرود که:

افتادگی آموز اگر طالب فیضی         هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

و رستم را که هر انسان شجاع و دلاوری را به رستم زال نسبت دهند.جنگها و دلاوریهای

او از شاهنامه سرک میکشید . رستم را با صفات رستم پهلوان، رستم پیلتن، رستم تیزچنگ

رستم دیو بند ، رستم سرفراز ، رستم شیر دل، رستم شیر مرد و رستم ناموریاد کرده اند.

رستم در لغت یعنی کشیده بالا و بزرگ تن و قوی پیکر و داستان رستم قدیم تر و مستقل تر

از افسانه ها است . گویند بزرگترین و نام اور ترین پهلوان ایران در حماسه ملی ما از

سیستان برخاست . این پهلوان از خاندان بزرگی بود که نژادش به جمشید میپیوست جمشید

هنگام فرار از ضحاک با دختر کورنگ شاه زابلستان ازدواج کرد و از او پسری بنام تور

پدید آمد از تور شیدسپ و از شیدسپ طورگ و از طورگ شم و از شم اثرط و ازاثرط

گرشاسب و از گرشاسب نریمان و از نریمان سام و از سام زال و از زال رستم. زال از

جانب پدر پادشاهی سیستان یافت و از آغاز کار شیفته رودابه دختر مهراب کابلی شد اما

سام به وصلت او که از نسل ضحاک بود تن نمیداد تا سر انجام موبدان با زال همداستان

شدند و او رودابه را به زنی گرفت و از آن دو رستم پدید آمد . زادن رستم با راهنمائی

سیمرغ از طریق سزارین و با رنج و سختی بسیار صورت گرفت چنانکه پهلوی رودابه

را بدریدند و رستم را از شکم مادر بیرون کشیدند " به یک روزه گفتی که یکساله بود"

چون رودابه بهبود یافت رستم را نزد او بردند و از شادی گفت( برستم)

یعنی آسوده شدم و از این روی آن کودک را (رستم) نامیدند.

رستم از کودکی پهلوانی زور مند بود چنانکه پیل سپید را کشت و به دژ سپید رفت در

عهد گشتاسب با اسفندیار روئین تن جنگید و شغاد را چنان با تیر به درختی تناور دوخت

که در دم جان داد . از رستم فرامرز و سهراب و جهانگیر و گشسب بانو و زربانو پدید

آمدند . سهراب بدست پدر کشته شد اما از او فرزندی برزو نام و از برزو پسری بنام

شهریار بجا ماند . نویسندگان اوستا رستم را میشناختند اما عمدا از او نامی نیاورده اند

زیرا رفتار او مطبوع طبع موبدان زرتشتی نبوده است . مهمترین حوادث و اقدامات

رستم که در شاهنامه به نظم امده عبارتست از نجات دادن کیکاووس از بند هاماوران

با گذشتن از هفتخوان، کشتن اسفندیار، بیرون راندن افراسیاب از ایران ، پرورش

سیاوش، فتح دژ سپند کوه، خونخواهی سیاوش و تاختن به توران، جنگ با سهراب،

جنگ با برزو، جنگ با جهانگیر و...

چنین گفت رستم به اسفندیار            که کردار ماند زما یادگار

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸۳/٦/۱٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته