مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
اخراج افغانها ضديت با جهانی شدن است

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم    ،  پیاده خواهم رفت

طلسم غربتم  امشب شکسته خواهد شد

و سفره ام که تهی بود بسته خواهد شد

ودر حوالی شبهای عید ، همسایه

صدای گریه نخواهی شنید همسایه

همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت

و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت

منم تمام افق را به رنج گردیده

منم که هر که مرا دیده ، در گذر دیده

منم که نانی اگر داشتم ز آجر بود

وسفره ام- که نبود- از گرسنگی پر بود

به هر چه آینه تصویری از شکست منست

بسنگ سنگ بناها نشان دست  من است

اگر بلطف و اگرقهر می شناسندم

تمام مردم این شهر  می شناسندم

من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم اگر شهر ابن ملجم شد

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

وسفره ام- که تهی بود- بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت

پیاده آمده بودم  پیاده  خواهم   رفت

چگونه باز نگردم که سنگرم آنجاست

چگونه؟ آه مزار برادرم   آنجاست

چگونه باز نگردم که مسجد و محراب

و تیغ منتظر بوسه بر سرم آنجاست

اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود

قیام بستن و  الله اکبرم  آنجا است

شکسته بالیم اینجا، شکست طاقت نیست

کرانه ای که در آن خوب میپرم آنجاست

مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم

مگیر خرده که آن پای دیگرم آنجاست

شکسته میگذرم امشب از کنار شما

و شرمسارم از الطاف بیشمار شما

من از سکوت شب سردتان خبر دارم

شهید داده ام از دردتان خبر دارم

اگر چه مزرع ما دانه های جو هم داشت

و چند بوته مستوجب درو  هم داشت

اگر چه تلخ شد آرامش همیشه تان

اگر چه کودک من سنگ زد به شیشه تان

اگر چه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد

و مایه نگرانی برای مردم شد

اگر چه متهم جرم مستند بودم

اگر چه لایق سنگینی لحد بودم

دم سفر مپسندید نا امید مرا

-ولو دروغ- عزیزان بحل کنید مرا

به این امام قسم چیز دیگری نبرم

به غیر خاک حرم چیز دیگری نبرم

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان

و مستجاب شود باقی دعاهاتان

همیشه قلک فرزندهایتان پر باد

و نان دشمنتان – هرکه هست- آجرباد

 

مشهد مقدس – محمد کاظم کاظمی

              •  


نقد و نظر () | ۱۳۸۳/٥/۱۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته