مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
آرمانشهر

 

 

آرمانشهر من ايران بزرگي است ،

كه گر روي زمين نيست ،

كه نيست ،

مرد و مردانه اجازت بدهيد ،

لااقل

لابلاي ورق دفتر كار ،

عرش اين عرشه پرشعر و لبالب زشرابم سازم ،

مشكنيد اين قدح آبي راز

مشتابيد در اين پرده ساز ،

ساز من ، راز من و راز تو و راز كسان ،

ناكسان حمله برآرند به مضراب كسان ،

بگذاريد در اين زمزمه بحر تفكرمانم ،

بگذاريد كه تاريخ وطن را خوانم

مزن آن ضربه به مغزم ،

مربائيد تنم ،

مسپريدم به رگ تير بلا،

مزنيد آن همه شلاق جفا ،

متپانيد از آن كهنه كه بر ناي [1] وزيران رفته ،

مبريد آن رگ دستم ، مزنيد آن رگ پاي[2] ،

منشانيد در آن قلعه [3] دور از همه جاي

كه در آن قلعه كشند ،

فاطمي ، سامي و صد چهره چو اين

چهره وران ، ناموران ،

آرمانشهر من از صدق مصدق سرشار

آرمانشهر من از كذب مكذب تبدار

آمانشهر من آن جاست كه حق پيروز است

آرمانشهر من آن جاست كه شب چون روز است

آرمانشهر مرا سجده كنيد.

تا به نيل غم [4] واندوه نگرديد غریق !



[1] اشاره به نحوه قتل قائم مقام

[2] اشاره به نحوه قتل اميركبير

[3] اشاره به روستاي احمد آباد

[4] اشاره به آيات 90 و 91 سوره يونس در باب ستم فرعون و ظلم سپاهش بربني اسرائيل و تعقيب آنان و فرارسيدن لحظه غرق فرعون در نيل و در آن حال از بيم ايمان آوردنش و خطاب حق به وي كه اكنون قصد داري ايمان آوري كه عذاب ما را ديدي و پيش از اين در تمام ايام زندگي از تبهكاران بودي .


نقد و نظر () | ۱۳۸۳/٥/۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته