مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
ويژه نامه جمعه

چگونگی آفرینش منظومه عاشقانه (ویس و رامین)

 

 شبی در بزم شاهانه ، دل زیبا پسند فخر الدین اسعد گرگانی که از ملازمان درگاه بود به کمند نگاه اغواگریکی  از خوبرویان محفل سلطان گرفتار شد . سلطان که از رد گیری نگاه پر تمنای شاعر دلباخته ، به غوغای درون او پی برد کنیزک را به او هدیه داد. فخر الدین از ترس آنکه مبادا سلطان از بخشش خود پشیمان شده و او را سیاست کند جانب احتیاط پیشه گرفت و مه جبین مست را با حضور تنی چند از مقربان و ندیمان سلطان در سردابی  بر بستری پرندین بخوابانید و دو شمع فروزان در کنارش میگذارد ، در سرداب را میبندد و کلیدش را به یکی از ملازمان سلطان میسپارد . روز بعد سلطان که از خویشتن داری و دور اندیشی فخر الدین آگاهی مییابد او را میستاید و با خوشروئی بخشش شب دوشین را موکد میکند .فخر الدین شنگول و شتابان به سراغ محبوب میرود ولی به محض آنکه در سرداب را میگشاید دود غلیظ و انبوهی بیرون میزند و او با تن و بدن سوخته آن سیه بخت روبرو میشود که بر اثر لغزش شمع بر بسترش سرا پا سوخته بود . عطار شرح شوریدگی و اشفته حالی فخر الدین را در پی این حادثه چنین بیان میکند:

در آن  دیوانگی   در دشت   افتاد                      چو گردون، روز و شب ، در گشت افتاد

  

 چو عشق از حد بشد ، با درد خود ساخت               حدیث ویس و رامین ، ورد خود ساخت

 

                                                                                               الهی نامه عطار


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته