مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
احزاب ، انتخابات و نگاهي به آينده [1]

اولين وظيفه هر دولت ايجاد امنيت است و امنيت خود به دو بخش امنيت جاني و امنيت مالي تقسيم مي شود و نيازي به توضيح نيست كه امنيت جاني مقدم بر امنيت مالي است. اما حكومتهاي توتاليتر با وارونه جلوه دادن اين موضوع معمولاً سعي در كوچك جلوه دادن امنيت جاني مردم و بزرگ نمودن امنيت اقتصادي دارند تا تجاوزاتي را كه نسبت به جان مردم از ناحيه آنها و يا گروه هاي فشار وابسته به آنها صورت مي گيرد كم اهميت و ناچيز جلوه دهند.

امروز تقابل بين اقتدارگرائي و آزادانديشي چالش اصلي جامعه ما را تشكيل مي دهد. محافظه كاري جزم انديشي و تعصب مؤلفه هاي اصلي اقتدارگرائي هستند كه همواره اثر منفي بر بردباري اجتماعي دارند. پذيرش كثرت گرائي و افزايش سعه صدر ، احترام دو جانبه و مباحث آرام راه حل معضلات ايران است. بطور دقيق برعكس ملتهاي اروپائي ، ايراني بودن بيش از آن كه قومي و نژادي باشد متكي بر فرهنگ است و اين يگانگي فرهنگي در طول تاريخ باعث تداوم اجتماعي ايران شده ، بنابراين حساسيتهاي فرهنگي در ايران فوق العاده سنگين است. امروز ما مي خواهيم از ” فرهنگ تقليد“ كه خود از حوزه مذهب به حوزه سياست آمده بيرون آمده و به سپهر تمدني ” تشخيص و تمدن “ پا بگذاريم و جامعه امروز ايران از مرحله ” پوشيده گوئي “ به تعبير زنده ياد محمد مختاري به مرحله روشن گوئي رسيده ولي هنوز تا ” رك گوئي “ كه معمولاً از آن به دريده گوئي نام       مي برند ودر محافل قضائي لغت ” براندازي “ را بجاي ” رك گوئي “ بكار مي برند فاصله بسيار دارند. آقاي خاتمي نمونه بارز روشن گوئي در زمان ما مي باشد ولي از ” رك گوئي “ كه هنوز سر سبز فروهر ها را بر باد مي دهد ابا دارد زيرا سرنوشت رك گويان را عيان ديده و مي داند همه آنها كه   ” رك گوئي “ كرده اند يا به سرنوشت مختاري و پوينده دچار شدند يا دست كم در زندانند. آقاي خاتمي نه فقط از ترس جان خويش كه از ترس جان نوزاد دموكراسي و آزادي كه مثل هر نوزاد ديگري بشدت نياز به مراقبت دارد تا بتواند با محيط جديد ولي آلوده خو بگيرند و به زندگي ادامه دهد به روشن گوئي اكتفا مي كند و اغلب به بيان ” مفاهيم “ آزادي مي پردازد و كمتر به   ” مصاديق “ آزادي كه صد البته مسأله ساز مي باشد اشاره مي نمايد. امروز توده هاي مردم از نظر رواني با ساختار حكومت بيگانه اند و در هر انتخابات به روشني نظر خويش را اعلام مي كنند. حاكميت هم پي برده كه توجه به اصلاحات ضرورت دارد اما در مجموع اين اصلاحات را كه سرانجام به ” حاكميت ملت “ مي انجامد و براي ” حاكميت اقتدارگرا “ سنگين است نمي خواهد بدون مقاومت طي كند ، و البته چون اكثريت مردم تمايل به گذار آرام از اين مرحله دارند بايد به تحكيم اين خواست ملي كمك كرد و اجازه داد زايش دموكراسي كه به گمان من انجام گرفته بدون جراحي دردناك و بصورت طبيعي ادامه پيدا كند. امروز ايران نياز به تمرين دموكراسي دارد و نه سزارين زائو . من مطمئنم در تمرين دموكراسي بسياري از مشكلات موجود تدريجاً برطرف خواهد شد. صحنه انتخابات تنها جائي است كه مردم مي توانند نياز طبيعي خودشان را به ” رك گوئي “ آنهم بدون شناسائي منعكس سازند. حرفشان را زده اند ، كارشان را كرده اند ، دق دلشان را خالي نموده اند ، اثر انگشت هم براي هيچكس از آن جمله براي قوه قضائيه باقي نگذاشته اند. بنابراين مردم در انتخابات شركت مي كنندو به هر كسي كه بيان كننده آمال سركوب شده مردم باشد رأي مي دهند. البته جوامع بسته نيز همواره خود بطور ناخواسته موجبات توسعه سياسي را فراهم مي آورند زيرا حكومت هاي اقتدار طلب در كشوري نظير ايران مجبورند براي آرام نگه داشتن جامعه به اموري نظير كاهش مشكلات اقتصادي مردم ، فراگير شدن آموزش ، و گسترش شبكه اطلاع رساني و... روي آورند ولي غلو در تبليغات باعث دلزدگي مردم شده و پنهانكاري به تقويت شايعات مي انجامد و نهايت مردم در جوامع بسته بيش از جوامع باز گرايش به سياست پيدا مي كنند. البته صدور اجازه فعاليت به احزاب و رسانه هاي مستقل جامعه را بسوي عقلانيت سوق مي دهد و ضرب المثل ” نه از حب علي بل از بغض معاويه“ ديگر مصداق پيدا نمي كند.

” جناح “ مختص رژيمهاي توتاليتر و اقتدارگرا و تمامت خواه است و در قانون اساسي ايران هم به رسميت شناخته نشده و كاركرد آن نيز منفي است. در جناح بندي هدف اصلي تحصيل اراده اي خاص بر كل جامعه مي باشد. حزب برعكس وسيله اي است براي نمايندگي كردن حاكميت مردم از طريق بيان منافع آنها.

بنظر صائب منتسكيو همه احزاب برغم مخالفت ظاهري در مورد سعادت كلي جامعه همداستانند. چنانكه نتهاي متفاوت در يك قطعه موسيقي هماهنگي كلي را بوجود مي آورند. توسعه سياسي نه تنها در جناح بندي ميسر نيست كه بايد گفت جناح بندي در تعارض مطلق با توسعه سياسي قرار دارد. معمولاً جناحهاي آرمانگراي تمامت خواه خود را مغز متفكر جامعه محسوب داشته و ضمن بي شعور فرض كردن جامعه خود را متعهد و داراي رسالت خاص براي اصلاح جامعه مي دانند.

تشكيل حزب در ايران هم نيازمند هارموني و هماهنگي است. منظور از تأسيس حزب جلب توجه آحاد جامعه به پاره اي از معضلات عمومي است كه فرد به تنهائي قادر به رفع مشكل نبوده و        مي خواهد اين مشكل را به كمك ديگران و از راههاي قانوني نظير انتخابات و اخذ قدرت سياسي حل كند. اغلب اتفاق مي افتد كه حل يك معضل متضمن ايجاد مشكل براي بخشهاي ديگري از جامعه بوده كه طبعاً ايجاد مقاومت مي نمايند. مثلاً كارگران همواره تمايل به اخذ دستمزد بيشتر و انسجام قوانين استخدامي براي خود دارند. حال آنكه اين هر دو موضوع معمولاً مغاير با منافع كارفرمايان است و آنها ترجيح مي دهند حداقل دستمزد را بپردازند و در اخراج يا استخدام كارگران جديد با مشكلي روبرو نشوند. يك جامعه سالم به هر دو طبقه كارگر و كارفرما اجازه مي دهد از طريق نمايندگانشان در قوه مقننه به استدلال پرداخته و در نهايت با تصويب قوانيني معقول و متعادل به حل اختلافات كمك كرده و جامعه را بسوي شكوفائي و توسعه سوق دهد. در زمينه مسائل سياسي نيز همين رابطه برقرار است. از دير باز مردم ايران با دو معضل ” استبداد “ و ”  تجاوز خارجي “ ( گاه به شكل نظامي ،گاه به شكل استعماري ) روبرو بوده است. حل اين دو معضل ملي راه حلهاي متفاوت و گاه متضاد را طلب مي كند زيرا كه راه مبارزه با استبداد داخلي توزيع و پخش منابع قدرت حكومتي است كه فقط با ايجاد و پايداري حزبي آزاديخواه و دموكرات قابل اصلاح است. برعكس معضل تجاوز خارجي( اعم از نظامي يا استعماري ) و ضرورت مقابله با آن وجود دولتي متمركز و قوي را مي طلبد كه آن نيز مي تواند جزو اهداف اصلي حزبي ” استقلال طلب “ قرار گيرد و فقط با تشكيل چنين حزبي است كه اقتدارطلبان مي توانند بطور منطقي و با ذكر دلايل و سوابق تاريخي و بدون اينكه براي حفظ موقعيت خود آزاديخواهان را منتسب به بيگانگان معرفي نمايند به اهداف خود جامه عمل بپوشند.

 

 



1- خبرنامه جبهه ملي ايران ، شماره 86 ، ارديبهشت ماه 1380 ، ص 2


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته