مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
قصه هاروت و ماروت برای روز جمعه

 

قصه هاروت وماروت

 

پس از خلقت آدم وحوا،تعدادی از فرشتگان نزد خداوند رفته و دلیل رفعت مقام بشر را پرسیدند .

خطاب آمد :بزهکاری بشر از شهوت است وعصمت شما از عدم شهوت . بهمین سبب است که نیکان ایشان را پاداش دهم .فرشتگان انجمن کردند و سه فرشته از میان خود برگزیدند به اسامی هاروت و ماروت و عزازیل تا با همه خصوصیات بشری به زمین بیایند و موقعیت بشر را تجربه کنند . عزازیل که فرشته ای هوشمند و زیرک بود چون ازمون را دشوار دید پوزش خواست و به آسمان برگشت .اما هاروت و ماروت همچنان بر روی زمین ماندند و به وظیفه خود عمل کردند روزی زنی زیبا بنام "زهره" برای امری مهم ، داوری به نزد ایشان میبرد .آن هر دو فریفته وی میشوند و شب هنگام به سرایش میروند و انجام مهمش را به وصال موکول میکنند .زهره وصال را موکول به سه شرط شرک و قتل و باده نوشی مینماید و میگوید اگر کام میجوئید باید ساغری چند با من بپیمائید . آن دو از جان و دل میپذیرند . باده مینوشند و گناهان دیگر را هم مرتکب میشوند .فرشته ها که نظاره گر این صحنه ها هستند انگشت حیرت به دهان میگزند . خداوند ان دو بزهکار را میان عذاب دنیوی و اخروی مختار میکند و انها که از سختی عذاب اخروی آگاهند ، دنیوی را انتخاب میکنند و از این روی الی الابد در چاه بابل واژگون آویخته اند . اما زهره ناقلا که اسم اعظم را از این دو فرشته آموخته بود ، به یاری آن به آسمان صعود میکند و به ستاره زهره ، رب النوع عشق و زیبائی ، عیش و عشرت و شادمانی مبدل میشود .                      نقل از منابع زردشتی و قران

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱۱/٢٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته