مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
« میوه ممنوعه »

 غایت هستی انسان ، به کدامین سوی است ؟

اینکه فرهیختگی آموزد،

اینکه روشن نگری اندوزد،

اینکه زنجیر زاندام فرو اندازد.

یوغ نا بالغی و داغ و درفش،

از رداهای سفیدی و سیاهی و بنفش،

با دلیری و خرد باز کند،

یا چو یک میوه گندیده زرد ،

به زمین در فتد از شاخه سرد؟

دین که بی معرکه آزادی،

جوهر هستی خود را به جوی میبازد،

و به تفسیر حقیقت، زنهادینه خود میتازد.

بنگرید اندیشه را رنگین کنید،

میوه ممنوعه را میشد که دور از دست آدم کاشت

میوه ممنوعه را میشد حصار از خارها افراشت

میوه ممنوعه را میشد که اصلا گل نمیکرد و

ثمر یا بار آنرا باد با خود در هوا پخش وپلا میکرد.

میوه ممنوعه میشد گرده افشانی نداشت.

با هزاران فوت وفن میشد که« آدم» را

از این لغزش، زمین خوردن، رها میکرد.

میوه ممنوعه را میشد برایش از ملائک،

پاسدارانی مسلح،

با تفنگ و کلت و نارنجک ویا یوزی گماشت،

یا به ضرب تیر و شمشیر و فلاخن ،

از گرند آدم و حوا و اعقاب هوس اندود آنها،

در امان میداشت .

میوه ممنوعه را، میشد که با تزریق یک آمپول آرامش به «حوا»

این نخستین انقلابی جهان ، بازیگر خواب و خیال آفرینش،

از تجاوز، دور می فرمود.

میوه ممنوعه را، میشد خدا، خلقت نمی فرمود.

میوه ممنوعه ، راز خلقت و آزادی ما مردم است.

میوه ممنوعه، یعنی اختیار،

میوه ممنوعه ، یعنی انتخاب،

آدمی مختار در خوردن از این بار خداست

میوه ممنوعه گویا ، متر و معیار خداست .                               هرمز ممیری

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته