مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
آژیر خطر

شـــبی برقی به ابری نور میزد

و بــــوران در هوا هاشور میزد

یـــــکی تندر فضا را میشکافید

بــــــه بـــام کومه مهجور میزد

چـو گم گردیده فرزندی ز مادر

           دمــــادم آسمان هی شور میزد

در این غوغای وهم انگیز بودیم

که آژیـــــر خـــطر دیجور میزد

از آن مضراب ساعت درسراچه

دلم در ســینه چون سنتور میزد

بــه تک تک میگذشتند آن دقایق

هــــدف را موشکی از دور میزد

پــــدافنــــد آنچنان غرید گویا

زمــــــرغـــان هوا شبکور میزد

سپــــید آژیــــر اسرافیل برزد

تو گوئـی نفخه ای بر صور میزد

وزیــــد این زمزمه ناگه زمردم

کـــــــه حریت فتاد و حور میزد

برآن بنوشته ” آزادی “ به دیوار

بــــــسرعت مردکی کافور میزد


نقد و نظر () | ۱۳٩٤/٢/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته