مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
كار حكيم بي حكمت نيست


رد قوانين مترقي كنوانسيون جهاني رفع تبعيض از حقوق زنان و منع شكنجه و اصلاح قانون انتخابات از سوي شوراي نگهبان ،هر چند غير منتظره نبود ولي اوضاع ديانتي وسياستي وفرهنگي كشور را بكلي قفل كرده و هر گونه اميد به دورنماي روشنتري از فرداي ايران را به ويژه درچشم جوانان ميهن تيره تر از هميشه وانمودكرده وبسياري ازمردم را با اين سئوال اساسي روبرو ساخته كه آيا بواقع دين ما اين چنين خشك وبيروح و خشن و سختگيراست وخودمان خبر نداشتيم و يا خير ما با دينمان كه به قند مكرر( بخشنده و مهربان) آراسته مشكلي نداريم ،مشكل جوانان ما با برداشتهاي پوسيده و گنگ وقديمي از دين است كه با اوضاع و احوال و شرايط امروز نمي خواندوبه ويژه جوانان را نسبت به دين و ايمان بدبين و گريزان ساخته ايم . طي 25سال اخير، بسياري از اين قوانين فناتيك ،از درهم و ديناروشتر، بجاي ريال كه بالاخره با بخشنامه منسوخ شد ،تا قانون دوران جاهليت سنگسار ،كه فقط خطاي يك تاجر آلماني ميتوانست آنرا باز هم بكمك يك بخشنامه ديگر متوقف كند . صد افسوس كه اين ابطالها هنوز موجب عبرت متحجران نشده و كماكان به روال رو به زوال اقدامات نسنجيده خويش آنهم از كيسه سخاوتمند دين ادامه ميدهند و با تحميل هزينه هايئي بغايت سنگين ،بر دين و دنياي مردم ،فقط دل به قدرتنمائي خويش خوش كرده اند غافل از آنكه ،كار حكيم بي حكمت نيست، خداوند متعال، خودبسياري از قوانين و احكام الهي را كه در متن قرآن مجيد آمده، تغيير داده واغلب عالمان دين به 19 مورد ؛نسخ صريح؛ در قران مجيد اشاره كرده اندكه مشهورترين آنها ،تغيير قبله مسلمين است ،ن.ك.قرآن مجيد- بحث ناسخ و منسوخ – بها الدين خرمشاهي . جالب است بدانيم؛ نسخ؛ فقط در احكام امر و نهي، كه همه از آيات محكمات است رخ ميدهدو حتي يك مورد،در قصص واخبارقرآن به ؛نسخ؛ برنمي خوريم. آيا اين شيوه بر خورد پروردگار ،باامر قانونگذاري ،قابل اعتنا و تعمق نيست؟ وبما اين درس را نميدهد كه (قانون )را با توجه به مقتضيات زمان ومكان تدوين نمائيم وبيهوده براي اصلاح وتغيير قوانين عناد ولجبازي نكنيم؟ و با تدوين وتصويب قوانيني نظير آنچه كه به پدر و اجداد پدري، اجازه قتل فرزندرا بدون در نظر گرفتن عقوبت ميدهد ،يا حقوق زنان را ناديده ميگيرد،يا نويسندگان را از كار وزندگي باز ميداردو روانه زندان ميكند،يا قانون سنگسار،كه آشكارادر تضادبامصاديق قرآني است، خودمان را مضحكه وكيسه بوكس ديگران نكنيم؟بله اين سخن آقاي كروبي حتي اگر به رسم تقيه گفته باشند درست است كه؛همه بايد تلاش كنند تا اسلامي آبرومند به جهان عرضه شود(.اطلاعات 5تير1382 ) ولي اين رفتارهاي فرهنگ سوز كه متاسفانه سالهاست از پشتوانه قانون برخوردارشده، اگر زشت تر از تخريب مجسمه هاي بودا از سوي طالبان نباشد،بطور قطع ويقين زيباتر نيست .غربيها نيزتا قبل از رنسانس ، چنين قوانيني را به رسميت ميشناختند ،و براي آن مشروعيت ديني قائل بودند، اما بتدريج عقلانيت را داخل حوزه هاي تفكر ديني نموده و نهايتا به نوسازي همه ابعاد دين همت گماشتند ،كه اگر غيراز اين بود، امروز اثري از مسيحيت، جز در كتب تاريخي يافت نميشد .همين جا لازمست اضافه كنم كه دعوت به تفكر، تعمق،تعقل،تدبر وتامل همه ريشه قرآني دارندو اگر متحجرين حاكم ،بجاي اصرار براي زيستن در {زمان گذشته} به اين واژگان دقت كافي ميكردند ،روزگارمان به از اين بود كه هست..زنده ياد دكتر علي شريعتي ، هرروز بهتر فهميدن و كاملتر برداشت كردن و هر روز بطني تازه شكافتن و به عمق تازه رفتن را در تعريف لغت (اجتهاد ) آورده .امروز نوعي گرايش جمعي بسوي ارزشهاي عمومي و جهانشمول ،در حال شكل گيريست كه آزادي و عدالت، تساوي حقوق انسانهاو احترام به حرمت و ارزش فرد واعتبار شان و شخصيت انساني از آنجمله اند .و بازهمين جا لازم ميدانم ياد و پاس دكتر شريعتي را گرامي دارم كه ميگفت :انسان تركيبي است از لجن متعفن و روح خدا كه اولي پستي و ركود و توقف را نشان ميدهد و دومي تكامل بي نهايت و برتري لا يتناهي را ميرساند .به اعتقاد او، نيمه دوم روح خداست كه او را به اعتلا ،صعود و حركت ميكشاندو اين (تز )ناميده ميشود .نيم ديگر، انسان را به ركود ،جمود و توقف ميخواند كه اين (آنتي تز) است . از جمع اين دو ضد، حركت پيش ميايد و در نتيجه مبارزه و تكامل محصول اين دو است..چرا كه انسان يعني موجودي در حال( شدن )ونه (بودن)انسان يك شدن هميشگي و يك هجرت بي انتها در خويش است ،از لجن تا خدا؛ .خود باوري فرهنگي هنگامي عملي خواهد شد كه تصفيه و پالايش منابع فرهنگي صورت پذيرد و شناخت و ارتباط آگاهانه با فرهنگهاي ديگر ميسر باشد . نسل جوان وپوياو بويژه دانشجويان ايران نيز،با گذشته، اين تفاوت را دارند كه دستخوش اختلاط فرهنگي شديدي شده، و اگر كوشش كافي و سريع براي طرد عناصر متحجر ازمواضع كليدي كشوركه مانع اصلاحات فرهنگي هستند بكار نبريم،حتي اگر از تهاجم نظامي بيگانگان مصون بمانيم عنقريب مقهور فرهنگ غالب شده و يكبارديگر،به جامعه اي سردرگم مبدل خواهيم شد ،براي رفع اين مشكل دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن در كتاب؛ سخنها را بشنويم؛پيشنهاد يك فرهنگ جانشين ميكند، كه با مقتضيات زمان بخواند،واز درگيري با جهانيان بكاهد، بي آنكه غربي باشد.
هر كه در او گوهر دانائي است بر همه كاريش توانائي است
خود باوري فرهنگي بهيچ وجه در تعارض با پالايش فرهنگي ويا ضرورت بر قراري ارتباط فرهنگي با ديگران نيست اما بيست سال سهل انگاري يا بهتر است يگوييم تكيه افراطي بر سنت متحجرو مخالفت جاهلانه بانوسازي و توانا كردن دين، اينك جوانان را به پرتگاه قهقراو انحطاط فكري سوق داده است. جاهلان، دشمن فرهيختگانند هنوز ، شب نمايند، درخشندهء خورشيد به روز ، ولي بگفته الوين تافلر :قافله بشري از دو گردونه قدرت زورمدار و قدرت زر مدار عبور كرده و به پهنه اقتدار فرهنگ و معرفت گام نهاده است و اكنون و در عصر جديد، هنگام ظهور عصر ‹دانائي ؛است كه آدمي با تكيه بر خرد ورزي وآگاهي ،مرحله جديدي را در حال تجربه نمودن و گذر كردن است و اين پديده ؛دانائي؛ ،توانائي حل معضلات زندگي و مسائل آينده را به مراتب بيش از گذشته داراست .زيرا؛ دانائي ؛ذاتا پايان ناپذير و انحصار ناپذير است .عناصر سازنده و متحول كنند جامعه قبل از هر چيز ديگري انسان است و انسان ميتواند با اهرم اراده به ميزاني كه آگاهي پيدا ميكند در تحولات اجتماعي وتاريخي نقش بازي كند . انسان بموجب خواست آفريدگار خويش داراي اراده آزاد است و ميتواند سرنوشت خود را در مسيري كه خود تعيين ميكند هدايت نمايد .

كارشناس ارشد مديريت – هرمز مميزي




نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٥/٢۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته