مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
دموکراسی و پوپولیسم

رابطه دموکراسی و پوپولیسم

 

 

 

جنبشهای توده ای یک قرن اخیر نظیر کمونیسم ، فاشیسم و سوسیالیزم افراطی و رادیکالیسم اسلامی بسیاری از اندیشمندان سیاسی را به این نتیجه رسانیده است که برای شکوفائی دموکراسی سیاست های توده ای (پوپولیستی) را باید مهار کرد و سیاست را از سطح خیابان جمع کرده و به حوزه های حزبی منتقل نمود زیرا اگر جنبشهای توده ای مهار نشوند هرج و مرج اغلب کشورهای جهان سوم را فرا میگیرد و قطعا با مسیر گذار آرام بسوی دموکراسی منافات دارد .شکست جمهوری اسپانیا بین دو جنگ و تجربه انتقال این کشور به دموکراسی در دهه 1970 که باعث انتقال از رژیم فاشیستی فرانکو به دموکراسی شد نمونه تاریخی بر این اندیشه است .رادیکالیسم اسلامی نیز امروز با تحریک تعصبات دینی و مذهبی توده های مسلمان شعار را جایگزین اندیشه و شعور کرده و به تحرکاتی غیر قابل توجیه و خطرناک دست میزند ! تجربه های انتقال به دموکراسی هیچ تردیدی باقی نگذاشته که آموزش سیاسی چه نقش مهمی در رابطه بین جنبشهای اجتماعی و توسعه دموکراسی دارند !


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٩/٢٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

جایگاه فردوسی

جایگاه فردوسی در فرهنگ ملل آسیای مرکزی پروفیسور داکتر حق نظر قربان محمّد اف

حکیم فردوسی طوسی، بدون شک از جمله‌ی آن شاعران و اندیشمندان جهانی است که بدون نام و ‌آثار او، تصوّر ادب و فرهنگ بشری، خارج از امکان است. اگر شاعران روس مانند «پوشکین»، «ژوکوسکی» ، «ونییوپتین اف»، «کیوخیلبکر»، «لیرمانتف»، «پولیشرایف»، «فیت»، «بونین»، «ایسینین» و دیگران در آرزوی دیدن

«وطن نیلگون فردوسی» و استماع «صوت فارسی» بودند، ملل آسیای مرکزی اندیشه و آثار حکیم فردوسی را جزء جدایی ناپذیر فرهنگ و معنویت خود دانسته‌اند. اینک، بیش از یک هزار و صد سال از درگذشت فردوسی می‌گذرد، ولی نام فردوسی چون ستاره‌ی تابناک، بر فرق هر دور و زمان، می‌درخشد. البته در باره‌ی فردوسی و «شاهنامه‌»ی او خاورشناسان شرق و غرب سخنان زیادی گفته و مقالات و تحقیقات زیادی انجام داده‌اند که نام بردن همه‌‌ی آنها، از حدّ دایره‌ی این مقاله بیرون است. ولی بهترین سخنان را درباره‌ی فردوسی و «شاهنامه‌»ی او خود فردوسی گفته است. این ابیات که از زبان خود فردوسی است، جایگاه او را در فرهنگ ایران و جهان، به طور شاخص تعیین می‌نماید: پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند بر این نامه بر سال ‌ها بگذرد همی کس آن کس که دارد خرد نمیرم از این پس که من زنده‌ام که تخم سخن را پراکنده‌ام «شاهنامه‌»ی فردوسی اثری است که در همه‌ی ادوار تاریخ، بزرگان فرهنگ ایرانی، ترکی، ارمنی، گرجی، اسلاوی، فرانسوی، آلمانی و غیره را به وجد آورده و شیفته‌ی خود نموده است. این شاهکار بی‌زوال برای اندیشمندان و شاعران فارسی زبان و ترکی زبان منطقه، به عنوان یک نمونه‌ی عالی هنر ادبی و الگوی اخلاقی و زیبا شناختی، از اهمیت ویژه‌یی برخوردار است. با گذشت سال‌ها و زمان‌ها، «شاهنامه» ارزش بیشتری پیدا می‌کند و همچون یک شاهکار بی نظیر و بی‌زوال، باقی می‌ماند. تنها فردوسی است که برای «خلق کاخی بلند از نظم»، به دنیا آمده است. تنها اوست که توانسته‌ است یک چنین اثر جاودانه را به جهانیان و تمدن جهان عرضه کند. ب. رسل فیلسوف معاصر انگلیسی، وقتی که در یک اثر فلسفی خود با نام «تاریخ فلسفه‌ی غرب» (مسکو، 1959) «شاهنامه» را با داستان‌های «ایلیاد» و «ادسیه»ی هومر، مورد مقایسه قرار می‌دهد، و در ارایه‌ی نظر عجله می‌کند. زیرا آن آثار به هیچ وجه نمی‌تواند با اثری بلند و پر محتوا چون شاهنامه قابل مقایسه باشد. شاهنامه‌ی فردوسی در فرهنگ و حیات معنوی ملل آسیای مرکزی جایگاه ویژه‌ای دارد. ملل و اقوام آسیای مرکزی چون تاجیکان (نماینده‌ی فرهنگی آریایی) و ازبکان، ترکمن‌ها، قزاق‌ها، قرقیزها و قاره قالپاق‌ها (نمایندگان فرهنگ ترکی) که مشترکات دینی، فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی و اقتصادی دارند، احترام و اعتباری خاص برای فردوسی و «شاهنامه‌»ی او قایل اند. بی جهت نیست که بسیاری از سیمای قهرمانان، موضوعات و منظره‌های رزم و بزم و حتا پند و حکیم و عناصر دیگر که در شاهنامه موجود اند، در داستان‌های پهلوانی و قهرمانی ترکی زبان‌های منطقه از قبیل «گور اوغلی»، «الپامش»، «ماناس»، «رستم خان»، «قیرق قیز»، «کبلانور باتیر» و غیره ... به چشم می‌خورند. یادآوری این نکته که سیمای «رستم») پسر زال زر) در ادبیات عامیانه‌ی ملل آسیای مرکزی به عنوان سمبول دلیری، شجاعت و قهرمانی و نیرومندی و میهن پرستی، سیمای «رخش» (اسب رستم) و «پری» (موجود افسانه‌یی) به عنوان سمبول زیبایی، نیکی و پاکی، سیمای «دیو» به عنوان سمبول بدی، بی رحمی، اهریمنی و... به کار گرفته شده است، فکر می‌کنم، کافی است که گفته شود شاهنامه و قهرمانان مثبت و منفی آن، در شکلگیری ادبیات حماسی این منطقه نیز تأثیر عمیقی داشته است. تا حدی که می‌‌توان گفت نام و شهرت اسکندر مقدونی توسط شاهنامه‌ی فردوسی وارد ادبیات عامیانه‌ی ملل آسیای مرکزی شده است. همچنان قابل تذکر است که سیمای اسکندر، آنچنان که در شاهنامه به رشته‌ی تحریر درآمده و به احتمال قوی، محصول تخیّل و بافته‌ی خود فردوسی است، در ادبیات عامیانه و میراث مکتوب این منطقه قلمداد گردیده است. بدون مبالغه، می‌توان گفت که سیماها، آهنگ‌ها، موضوعات، قهرمان‌ها، واقعه‌ها و مراسم‌ها و عناصر ادبی که در شاهنامه به چشم می‌خورد، پیوند زرین فرهنگ آریایی و ترکی است. ارتباط تاریخی فرهنگ ایران و ترکی در شاهنامه‌ی فردوسی به طور واضح و روشن منعکس شده است. اغلب محققان ادبیات عامیانه‌ی مردم آسیای مرکزی چون ا. س. براگنسکی، خ. کاراگلی، خ. ظریف اف، ر. امان اف و دیگران برآن‌اند که بعضی از وقایع و تصاویر «شاهنامه»، از جمله طلوع و غروب آفتاب، تصویر و توصیف است، تصویر نبردها، لشکرکشی، تصویر طبیعت، بیان افکار بشر دوستی و میهن پرستی داستان‌ها و حماسه‌های ملل آسیای مرکزی به وقایع و تصاویر «شاهنامه» شباهت شگفت انگیزی دارند. گذشته از این، مفهوم «هفت پیروزی بر نیروهای بدی و اهریمنی که در «شاهنامه»ی فردوسی در صورت «هفت خان» رستم و «هفت خان» اسفندیار به چشم می‌خورد، در داستان عامیانه‌ی «گور اوغلی» تاجیکان («عوض» یکی از قهرمانان این حماسه که بر دشمنان پیروز می‌گردد) شباهت دارد. شاهنامه تا کنون تقریباً 15 بار به زبان‌های ترکی ترجمه، کتابت و چاپ شده است. این شاه اثر بی زوال، از عهد غزنویان ترک گرفته تا قرن بیستم، به عنوان ارزشمندترین کتاب بشردوستی و میهن پرستی، مورد استقبال ملل این منطقه قرار گرفته است. به ویژه، در دوره‌ی سلطنت تیموریان، این اثر بلند ادبی و هنری، ارزش بیشتری پیدا می‌کند. از جمله، بایسونقور میرزا شاهزاده‌ی تیموری، بیش از 40 نسخه‌ی دستنویس «شاهنامه» را مورد مقایسه قرار دارد و متن انتقادی و معتبر آن در دسترس آیندگان قرار گرفت. امیر علی‌شیر نوایی شاعر بزرگ و پایه‌گذار زبان و ادبیات کلاسیک ازبکی، نسبت به شاهنامه توجه خاصی داشت. او حکیم فردوسی را به عنوان سخن ور بزرگ و «متکلّم» نام برده است. نوایی در «محاکمة اللغتین» خود از فردوسی به عنوان بزرگترین شاعر مثنوی سرا نام می‌برد و او را «نصایح علم» می‌خواند. نوایی، رستم را برجسته‌ترین سیمای حماسی می‌داند. در قرن‌ هجدهم و نوزدهم میلادی نیز توجه مردم آسیای مرکزی نسبت به «شاهنامه» نه تنها کم نشد، بلکه ترجمه‌های تازه‌ی «شاهنامه» و یا داستان‌های علی حده‌ی آن، به وجود آمد. در قرن بیستم میلادی نیز ملت ازبکستان به شاهنامه توجه خاصی داشت و همیشه این شاهکار ادبی را جزو میراث معنوی خود حساب می‌کرد. پس از استقلال نیز از این توجه کاسته نشد. یک مثال بارز آن این است که بزرگترین مقاله‌ی «دایرة المعارف ملی ازبکستان» درباره‌ی فردوسی و «شاهنامه»ی اوست که به قلم دانشمند ازبک ـ ارگش آچیل اف نوشته شده است. برخی از محققان دانشمند ازبک، کتاب‌ها و تحقیقاتی راجع به فردوسی و شاهنامه‌ی او انجام داده‌اند. از جمله، «شاه کتاب و مؤلف او» (تاشکند، 1992) نوشته‌ی پروفیسور شاه اسلام شاه محمد اف و «بزرگان شرق قدیم» (تاشکند، 1999) نوشته‌ی پروفسور حمید جان حامدی را می‌توان در ردیف کتب ارزشمند راجع به فردوسی و شاهنامه‌ی او نام برد. همچنین، در سال 1990 در ازبکستان رمان «فردوسی» ساتیم الغ زاده نویسنده‌ی معروف تاجیکستان به ازبکی ترجمه و چاپ شد. در قرن بیستم، نمایشنامه‌های «ضحّاک ماران»، «سیاوش»، «رستم و سهراب» و «فریدون» که بر اساس سوژه‌های «شاهنامه» تهیه شده‌اند، در تیاتر‌های ازبکستان به زبان ازبکی نمایش داده شد و مورد استقبال مردم ازبک قرار گرفت. فردوسی و «شاهنامه‌»ی او برای مردم قره قالپاق نیز آشناست. نویسندگان برجسته‌ی قره قالپاقستان مانند: اجی نیاز کاسی بای اولی، کون خواجه، بیرداخ، اوتیش و چند تن دیگر نیز درباره‌ی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی اطلاعات عمیق داشتند. افکار و آثار شاعران و اندیشمندان بزرگ ایرانی چون فردوسی، سعدی، حافظ ... برای روشنفکران قره قالپاق به عنوان سرچشمه و منابع مهم فکری، از ارزش ویژه‌ای برخوردار بوده است. ادیبان قره قالپاق بهترین سنت‌های ادبی شعر فارسی را ادامه داده و ادبیات ملی خود را غنا بخشیده‌اند. نام فردوسی و شاهنامه‌ی او در بین مردم ترکمن نیز معروف است. مختوم قلی «فراقی» سر دفتر ادبیات کلاسیک ترکمن، به فردوسی احترام ویژه‌یی داشت. «اَنّه کاووس اف» شاعر معاصر ترکمن شعری در وصف فردوسی سروده و آن را زنده یاد استاد لایق شیر علی شاعر برجسته‌ی تاجیک، به فارسی تاجیکی ترجمه کرده است. اینک چهار مصراع از آن شعر را به عنوان نمونه می‌آوریم: از چار سو خلق آفرین خواند بر گفتی: تو خرد جاودانی زین بعد به فخر می‌توان گفت: خورشید تمام شاعرانی! فردوسی و «شاهنامه‌»ی او در بین ملّت قزاق نیز جایگاه ویژه‌یی دارد. «آبای قوننبایف» (1845 ـ 1904) شاعر، نویسنده و متفکر برجسته‌ی قزاق که به زبان و ادبیات فارسی علاقه‌ی خاصی داشت، فردوسی را یکی از استادان خود می‌داند و در یک شعر خود می‌گوید (با ترجمه): ای «فضولی»، «صیقلی»، «شمسی» ای «نوایی»، «سعدی»، «فردوسی» هم الا یا «خواجه‌ی حافظ» ای بزرگان، کمک و امداد! «چنگیز اتیمت اف» برجسته‌ترین نویسنده‌ی معاصر قرقیز و جهان، فرهنگ و تمدّن هزار ساله‌ی ملل آسیای مرکزی را بدون نام و آثار رودکی و فردوسی و فارابی و بوعلی سینا، نمی‌توانست تصوّر کند. وی در بسیاری از مقالات اجتماعی و ادبی خود به مناسبت‌های مختلف اشاره‌هایی به نقش و جایگاه ادبیات فارسی در رشد فرهنگ این منطقه و جهان، کرده و فرهنگ ایرانی را «فرهنگی مبتنی بر اندیشه‌ی بشر دوستی»، خوانده است. وی به عنوان نمونه، از آثار رودکی و فردوسی، نام برده است. شاهنامه در بین روشنفکران قرقیز خیلی معروف است و آنها این اثر را به عنوان «شاه اثر» نام می‌برند. ولی نقش و جایگاه فردوسی و «شاهنامه»ی او در جمهوری تاجیکستان عمیق‌تر و بالاتر است. بدون شک، می‌توان گفت که مرکز اصلی فردوسی شناسی در منطقه‌ی آسیای مرکزی، تاجیکستان است. البتّه، علت اصلی این، هم‌نژادی و همزبانی و هم فرهنگی تاجیکان با ایرانیان می‌باشد. فردوسی، یکی از چهره‌های برجسته‌ی ادبیات فارسی تاجیکی است و شرح حال و آثار او در کتاب‌ها از مدرسه‌ی ابتدایی تا دانشگاه، تدریس می‌شود. از کوچک‌ترها گرفته تا بزرگسالان، تاجیکی نیست نام فردوسی را نشناسد و حداقل چند بیت از «شاهنامه‌»ی او حفظ نباشد. بعضی از افراد، چند هزار بیت از «شاهنامه» را حفظ‌اند که قابل توجه است. در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان «کتابخانه‌ی ملی تاجیکستان» به نام فردوسی است. در یکی از بزرگ‌ترین و زیباترین میدان‌های دوشنبه مجسّمه‌ی فردوسی نصب گردیده است. در دوشنبه و مراکز و نواحی کشور برخی از خیابان‌ها، میدان‌ها، کوچه‌ها، مدرسه‌ها و مراکز فرهنگی از قبیل کتابخانه‌ها، به نام فردوسی است. در قرن گذشته‌ی میلادی تیاتر ملی تاجیکستان به نام ابوالقاسم لاهوتی نمایشنامه‌هایی بر اساس سوژه‌های «شاهنامه»ی فردوسی از قبیل «بیژن و منیژه»، «رستم و سهراب» (مؤلفان: غنی عبدالله و پیر محمد زاده) به نمایش گذاشت و حال نیز مورد استقبال بینندگان قرار دارد. بهترین کارگردان‌های تاجیک چون ب. کیمیاگراف و دولت خدای نظر اف بر اساس «شاهنامه»ی فردوسی چندین فیلم سینمایی ساخته‌اند که تحت عناوین «داستان رستم»، «رستم و سهراب»، «داستان سیاوش»، «پرچم کاوه‌ی آهنگر» پخش شده‌اند. کارگردانان این فیلم‌ها، برنده‌ی جایزه‌ی دولتی رودکی گردیده‌اند. در تاجیکستان پیرامون روزگار فردوسی و «شاهنامه‌»ی تحقیقات ارزشمندی صورت گرفته است. در این زمینه، کتاب «فردوسی و زمان او» تألیف دکتر م. رجب اف (دوشنبه، 1974)، «شاهنامه‌ی فردوسی و سنّت نقاشی» دکتر ش. شکور اف (مسکو، 1983)، «فردوسی در فرانسه» تألیف دکتر شاکر مختار، «فردوسی» تألیف دکتر احمد عبدالله یف ... را می‌توان به عنوان بهترین تحقیقات، نام برد. نام فردوسی، به عنوان سمبول آزادی و استقلال، همیشه پاینده خواهد ماند. بی جهت نیست که تاجیکان و ازبکان، فرزندان خود را با نام قهرمانان «شاهنامه» چون رستم، سهراب، اسفندیار، پرویز، خسرو، بهرام، شاپور، قباد، سیاوش، جمشید، فریدون، منیژه، تهمینه، فرنگیس و... نامگذاری می‌کنند. این موضوع بار دیگر از جاودانگی نام و آثار فردوسی گواهی می‌دهد.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٩/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اتحادیه

"همانطور که بانکها و موسسات صنعتی و اقتصادی جهان در هم ادغام میشوند ، انبوه کشورهای کوچک هم ناگزیر زیر یک پرچم در مییایند . "

                                                          پرفسور فضل الله رضا


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٩/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

فرار مغزها

Brain drain /فرار مغزها

 

فرار مغزها به مهاجرت متخصصین و نخبگان علمی گفته می‌شود که یکی از معضلات اجتماعی، اقتصادی و آموزشی جهان سوم و به ویژه ایران است. بنابر آمار مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۸۹، ۶۰ هزار نفر از ایرانیانی که در این سال مهاجرت کرده اند در زمرهٔ مهاجران نخبه دسته‌بندی می‌شوند. این افراد غالباً دارای مقام‌هایی در المپیادهای علمی بوده و یا جزء نفرات برتر کنکور و یا دانشگاه‌ها می‌باشند.

با وجود آنکه تلاش شده از این روند کاسته شود، اما درصدقابل توجهی از دانش‌آموختگان علمی هنوز مایلند به کشورهای پیشرفته مهاجرت کنند. صندوق بین‌المللی پول در گزارش سال ۲۰۰۹ خود اعلام کرده‌است ایران به لحاظ مهاجرت نخبگان، در میان ۹۱ کشور در حال توسعه یا توسعه نیافته جهان، مقام نخست را داراست. این در حالیست که محمود احمدی نژاد وجود فرار مغزها را نامهم تلقی می‌کند و برخی مسئولان حتی وجود فرار مغزها از ایران را منتفی می‌دانند.

صندوق بین‌المللی پول، بیکاری، سطح پائین درآمد اساتید و نخبگان، نارسائی‌های مالی و اداری، کمبود امکانات تخصصی-علمی و بی ثباتی سیاسی و اجتماعی را از جمله دلایل مهاجرت ایرانیان ذکر کرده است

پیشینه

فرار مغزها پس از انقلاب اسلامی ایران و در جریان انقلاب فرهنگی نخست با سخنرانی آیت‌الله خمینی اذهان عمومی را به خود جلب نمود

«منافقین هی می‌گویند مغزها دارند فرار می‌کنند. به جهنم که فرار می‌کنند. این دانشگاه رفته‌ها، اینها که همه اش دم از علم و تمدن غرب می‌زنند، بگذارید بروند. ما این علم و دانش غرب را نمی‌خواهیم. اگر شما هم میدانید که اینجا جایتان نیست فرار کنید. راهتان باز است.»

پس از جنگ ایران و عراق، فرار مغزها افزایش یافت. در سال ۲۰۰۶، محمود احمدی‌نژاد با سیاستهای جدیدبا شعار «زدودن دانشگاه‌ها از عوامل نفوذ لیبرال و سکولار غرب» اقدام به بازنشسته سازی اجباری بسیاری از اساتید و هیئت علمی دانشگاه‌ها و جایگرینی آنها نمود. برخی کارشناسان، سیاستهای او را از عوامل مستقیم افزایش فرار مغزها دانسته‌اند

نگاه آماری

ایران از نظر فرار مغزها در صدر کشورهای جهان قرار دارد، حدود ۲۵٪ از کل ایرانیان تحصیل کرده هم اکنون در کشورهای توسعه یافته زندگی می کنند. طبق آمار صندوق بین‌المللی پول، سالانه بین ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر از ایرانیان تحصیل کرده برای خروج از ایران اقدام می‌کنند و ایران از نظر فرار مغزها در بین ۹۱ کشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان مقام اول را از آن خود کرده‌است. خروج سالانه ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار ایرانی با تحصیلات عالی از این کشور معادل خروج ۵۰ میلیارد دلار سرمایه سالیانه از این کشور است.  در سال ۱۳۸۸ وزارت علوم ایران اعلام کرد از ابتدای انقلاب ۱۳۵۷، از میان ۱۲ هزار دانشجویی که با هزینه دولت به کشورهای مختلف رفتند ۴۰۰ نفر باز نگشته‌اند و همچنین ۶۰ هزار دانشجوی ایرانی خارج از ایران تحصیل می‌کنند.طبق آمارهای رسمی نسبت خروج فارغ التحصیلان از ایران به تعداد کل این افراد، ۱۵ درصد است.

در سال ۲۰۰۶ میلادی، ۵٫۱٪ از تولید ناخالص داخلی صرف نیازهای آموزشی کشور شد که در مقایسه با دیگر کشورهای جهان در جایگاه رتبه ۶۷ قرار داشت. خسارتی که حاصل از فرار مغزهای ایرانی به خارج از کشور می‌شود ده‌ها میلیارد دلار در سال برآورد شده‌است.

طبق آمار منتشره از سازمانها و نهادهای دولتی مثل هفته نامه سازمان مدیریت و برنامه ریزی، ۹۰ نفر از ۱۲۵ دانش آموزی که در سه سال گذشته در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده‌اند، هم اکنون در دانشگاه‌های آمریکا تحصیل می‌کنند. بسیاری از آنان هرگز به ایران جهت زندگی دائم باز نمی‌گردند.

طبق آمار صندوق بین‌المللی پول هم اکنون بیش از ۲۵۰ هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از ۱۷۰ هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی می‌کنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال ۸۷ روزانه ۱۵ کارشناس ارشد، ۳/۲ دکترا و در مجموع ۵۴۷۵ نفر لیسانس از کشور مهاجرت کردند. گزارش صندوق بین‌المللی پول در ادامه افزوده‌است که بیش از ۱۵٪ سرمایه‌های انسانی ایران به آمریکا و ۲۵٪ به کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی اروپا مهاجرت می‌کنند.

دست‌کم حدود چهار میلیون ایرانی در خارج از ایران زندگی می‌کنند. در این میان، ایرانیان خارج از کشور در آمریکا از نظر درآمدی در بین مهاجرین از برترین گروه‌ها هستند.که ۳۰ درصد از این افراد در زمینه مدیریت و ۲۰ درصد در زمینه تکنیک‌ها و امور دانشگاهی مشغول به کار هستند. همینطور از مجموع صدهزار ایرانی در آلمان در سالهای گذشته ۲۰۰۰ جلد کتاب منتشر شده، در حالیکه از بین ۲ میلیون ترک مهاجر آلمان تنها ۱۰۰ جلد کتاب منتشر شده‌است

عوامل

علل اصلی جذب شدن نخبگان ایرانی به مراکز علمی سایر کشورها را می‌توان در موارد زیر خلاصه نمود:

بی توجهی به ماهیت علم

در ایران آن قدر که در رسانه‌ها مثلاً از ورزشکاران تجلیل می‌شود، به چهره‌های علمی، استادان برجسته و دانشمندان توجه نمی‌شود.

بی توجهی به پژوهش

یکی دیگر از این عوامل است. یکی از عواملی که دانشجویان بسیاری را به کشور آمریکا می‌کشاند، عامل امکانات تحصیلی ـ تحقیقی و اعطای کمک‌های تحصیلی و رفاهی است. در سال‌های پس از انقلاب ایران، تعداد دانشگاه‌های داخل کشور بدون هیچ گونه برنامه مدوّنی و یا تناسب رشته‌ها با مشاغل، گسترش یافته‌اند و توجّه بیشتر به سمت معیارهای کمّی بوده‌است تا کیفی.به روز نبودن اطلاعات، استفاده از روش‌های سنتی و قدیمی و ابزارهای غیراستاندارد، پایین بودن سطح تحقیقات و پژوهش در مراکز علمی، عدم هماهنگی بین تحقیقات و کاربرد آنها، تخصیص بودجه ناکافی به امر تحقیق و پژوهش و گسترش و ترویج مدرک گرایی، از عوامل دیگری هستند که بیشترین نارضایتی را در بین دانشجویان، به دنبال داشته‌است.

عوامل اقتصادی

مسلّما یکی از عوامل اساسی که اکثر فرزانگان را جذب کشورهای دیگر می‌کند، عوامل اقتصادی و فقر است. وقتی که میزان حقوق یک متخصص در خارج، ده‌ها برابر حقوق همان شخص در ایران است، مسلما بعضی از متخصصان به فکر مهاجرت به آن کشور خواهند بود.

خدمت اجباری طولانی

مسلم است که هیچ یک از نخبگان که احتمالا برای دقایق عمر خود برنامه ریزی داشته اند حاظر نیستند دو سال از عمر خود را در خدمت سربازی اجباری به بطالت و فراموشی آموخته های خود سپری کنند.

عوامل سیاسی و قانونی

از عوامل دیگر مهاجرت، کافی نبودن مصونیت‌های سیاسی و اجتماعی جهت اظهار نظرهای علمی و نیز حاکمیت گروه‌های سیاسی (به جای علمی) بر دانشگاه‌ها و مراکز علمی و همچنین بی ثباتی یا قدیمی بودن قوانین در بُعد اجرایی، و از لحاظ قضایی، طولانی بودن دادرسی در سیستم قضایی ایران است.

عدم شایسته سالاری

واگذاری بسیاری از مشاغل به افراد فاقد صلاحیت و یا کم صلاحیت، واگذاری مشاغل بر اساس رابطه، عدم تطابق شغل با تخصص در رشته افراد، بوروکراسی (کاغذ بازی) دولتی و انحصاری شدن مشاغل، از دیگر عواملی هستند که به مهاجرت نخبگان از کشور، کمک کرده‌است.

انحصارات دولتی

یکی دیگر از عوامل مهاجرت نخبگان انحصارات دولتی است. به طوری که در سال‌های پس از انقلاب، از طرفی دولت به دلیل کوچک سازی، از جذب نخبگان سر باز زده‌است و از طرف دیگر روند واگذاری فعالیت‌های کشور به بخش خصوصی به کندی پیش رفته‌است.

میزان امید به آینده

هرچه امید به آینده، بیشتر باشد، میزان مهاجرت کمتر می‌شود. امید به آینده جوانان در رابطه با شغل آینده شان، میزان درآمد آنها، توانایی تشکیل زندگی، ازدواج، خرید مسکن، و... تأثیرگذارند و سرانجام امنیت کشور نیز در فرار مغزها بی تأثیر نیست. افراد، معمولاً جذب کشورهایی می‌شوند که از لحاظ جذابیت و امید به آینده روشن، اطمینان بیشتری داشته باشند.

اقدامات پیشگیرانه

در سال ۱۳۸۸، دانشگاه صنعتی شریف طی اطلاعیه‌ای از تمامی دانشجویان مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد که جهت ادامه تحصیل، از ۲۰ دانشگاه برتر دنیا پذیرش همراه با بورس گرفته‌اند، دعوت بعمل آورد که بدون آزمون ورودی و در چارچوب آئین‌نامه استعداد درخشان ادامه تحصیل دهند. این پذیرش از ترم پاییز سال تحصیلی ۸۹-۱۳۸۸ آغاز شد.

محمدحسن دوگانی، رئیس کمیته جلوگیری از خروج نخبگان، در تیرماه ۱۳۸۹ اظهار کرد این کمیته در حال تدوین طرحی برای ارائه به مجلس شورای اسلامی است که در صورت تایید می‌توان انگیزه‌های لازم مادی و معنوی را برای جلوگیری تدریجی از خروج نخبگان فراهم کرد


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٩/۱٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

توافق ژنو

توافق ژنو برای ایران "دستاورد" است؟

حسن روحانی رئیس جمهوری ایران که در آستانه ارائه گزارش صد روز نخست خود در کاخ ریاست جمهوری بود در نامه ای به آیت الله خامنه ای گفته حق ایران برای غنی سازی اورانیوم به رسمیت شناخته شد و تحریم ها هم کاسته خواهد شد. این دو موضوع، محور اصلی گزارش او به رهبری نظام بود.

آیت الله خامنه ای هم در پاسخ این نامه نوشته "دستیابی به آنچه مرقوم داشته اید در خور تقدیر و تشکر از هیات مذاکرات هسته ای و دیگر دست اندرکاران است و می تواند پایه اقدامات هوشمندانه بعدی قرار گیرد".

حسن روحانی خطاب به ملت ایران هم از لغو همه تحریم ها در آینده سخن گفته است.

توافق ژنو از نظر دولتمردان حکومت ایران یک دستاورد تفسیر می شود چون احتمالا از نظر آنان:

-جلوی غنی سازی ۵ درصدی در ایران را نمی گیرد.

-این توافق خطر فروپاشی سیستم از طریق استمرار تحریم های فزاینده را تا حدی مرتفع می کند و به قول حسن روحانی در ساختار و روند اعمال تحریم ها علیه ایران ترک ایجاد می کند.

-این توافق مجال تنفسی به اقتصاد ایران می دهد.

-این توافق باعث کمتر شدن احتمال حمله نظامی اسرائیل و در نتیجه درگیری مستقیم ایران و آمریکا می شود.

-این توافق بین ایران و کشورهای طرف مذاکره به ویژه آمریکا بستری ایجاد می کند برای اعتماد سازی.

-این توافق باعث فاصله گرفتن اسرائیل و اعراب از آمریکا می شود و تل آویو را در جبهه صلح خاورمیانه تحت فشار بیشتری می گذارد و دولت نتانیاهو را بخاطر مخالفت هایش با اجماع کشورهای طرف مذاکره در موضع بازیگر افراطی قرار می دهد که حرفهایش را نباید جدی گرفت.

اما غیر از آنچه مقامات حکومتی جمهوری اسلامی از توافق ژنو می خواهند به مردم ایران و کشورهای جهان نشان دهند، زوایای دیگری برای تحلیل این توافق وجود دارد.

اذعان به واقعیت ها

نخست آنکه می توان گفت توافق ژنو اذعانی بود از سوی حاکمان کنونی ایران بر اینکه برنامه هسته ای با فشارها و تحریم های بی سابقه در تاریخ جهان که علیه حکومت و تا حد زیادی علیه ملت ایران ایجاد شده، موجودیت سیستم را با خطر استراتژیک مواجه کرده است.

دوم اینکه فشارهای اسرائیل و فشارهای متحدان منطقه ای عرب آمریکا که با اسرائیل در موضع ضد ایرانی اش همصدا شده اند، در کنار تحریم هایی که درآمدهای نفتی کشور را به گفته جان کری وزیر خارجه آمریکا از حدود ۱۰۰-۱۲۰ میلیارد دلار در سال به ۴۵ میلیارد دلار رسانده حکومت ایران را به معادله هزینه و فایده در سطحی استراتژیک وادار کرده است.

آیت الله خامنه ای پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی از "نرمش قهرمانانه" سخن گفت. و گزارشها اکنون از انجام مذاکرات محرمانه میان ایران و آمریکا در سرزمین ثالث طی ماههای گذشته خبر می دهند که نقطه شروعش حتی قبل از روی کار آمدن حسن روحانی بوده است.

سوال اینجاست که اگر جمهوری اسلامی ایران حالا حاضر شده چنین تعهدات مفصل و دقیقی را بپذیرد، چرا در زمان آقای احمدی نژاد، بویژه در دولت دوم، حاضر به پذیرش این موارد نشد که موج تحریم ها به این سطح و شدت نرسیده بود؟ احتمالا یک جواب این خواهد بود که حجم و میزان پیشرفت برنامه هسته ای ایران در مسیری بود که بتواند آنقدر سانتریفیوژ و غنی سازی بیست درصدی انجام دهد تا کشورهای ۵+۱ را به نقطه امضای توافق کنونی ژنو برساند. این جواب بسیار قابل تامل است ولی در بحث هزینه فایده قانع کننده بنظر نمی رسد.

زمانی علی لاریجانی در واکنش به توافقاتی بسیار کمتر از لیست تعهدات ژنو، از عبارت "گرفتن آب نبات در مقابل دادن در غلطان" استفاده کرده بود. فراموش نشده که آیت الله خامنه ای بارها به صراحت و به کنایه از مذاکره کنندگان قبلی (در اصل حسن روحانی در زمان هدایت مذاکرات دهسال پیش) انتقاد کرده بود.

حالا دست بر قضا، مسئول سابق مذاکرات، یعنی حسن روحانی، رئیس قوه مجریه در جمهوری اسلامی ایران است و در یک نگاه حجم تعهدات پذیرفته شده توسط دولت وی در مقایسه با آنچه در مقابل بدست آورده این سوال را ایجاد می کند که آیا این پذیرش، نشانه اذعان به سوء محاسبه رهبری در بازی میدان هسته ای نبوده است؟

نکات واقع بینانه پیش رو در بحث حق غنی سازی

عدم گنجایش صریح عبارت "شناسایی کننده حق غنی سازی اورانیوم" در ایران و توسط ایران این امکان را به جان کری وزیر خارجه آمریکا و سنگین وزن ترین بازیگر گروه ۵+۱ داده که بگوید در سند ژنو چیزی به عنوان "حق غنی سازی" برای ایران گنجانده نشد.

از سوی دیگر، پذیرش توقف غنی سازی بیست درصدی و عدم ذکر توقف غنی سازی ۵ درصدی عملا به دولتمردان ایران این امکان را داده که بگویند پس حق غنی سازی اورانیوم به رسمیت شناخته شد.

آقای روحانی که در دوران تبلیغات ریاست جمهوری خودش را یک "حقوقدان و نه سرهنگ" معرفی کرد نیک می داند که عدم تصریح در یک سند، پای تفسیر و تحلیل های متفاوت را به آن باز می کند.

وجود تحریم هایی که همچنان درآمدهای جمهوری اسلامی را زیر پنجاه میلیارد دلار در سال نگاه می دارند (کمتر از نصف سابق) و انواع و اقسام دسترسی ها و تعهداتی که نقض آنها می تواند بر توافق شش ماهه کنونی اثر منفی بگذارد، جای خوشحالی چندانی برای حکومت ایران باقی نمی گذارد.

آنچه اتفاق می افتد این است که ایران همچنان تحت فشار تحریم ها مجبور به دادن امتیاز است چون می داند که دیگر مانند هشت ساله احمدی نژاد توان استمرار در مسیر قبلی را ندارد.

کشورهای طرف ایران هرکدام با تفسیر و تاویل متناسب با منافع جهانی و داخلی خودشان، توافق ژنو را به مخاطبان خود عرضه می کنند و جمهوری اسلامی ایران هم از این قاعده مستثنی نیست، کما اینکه برخی در ایران به مقایسه توافق موقت ژنو با ملی شدن صنعت نفت متوسل شده اند.

اما آیا آنچه ایران در نهایت به دست می آورد پاسخگوی هزینه هایی که برای آن پرداخته خواهد بود؟


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٩/٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته