مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
قدردانی

به نام خدا

 

به این وسیله از بستگان ،دوستان و همسایگان گرامی که قدم رنجه فرموده و با حضور خویش در مراسم تشییع و ترحیم برادرم موجبات آرامش ما را فراهم آورده و یا با تماس تلفنی از داخل و خارج کشور و یا با نگارش کامنت در فیس بوک و درج آگهی در جراید خود را در غم ما شریک دانسته اند قدردانی نموده و برای همگان آرزوی طول عمر توام با سلامتی و سربلندی مسئلت داریم . خانواده ممیزی


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٥/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

هفتمین رئیس جمهور

همه چیز درباره رئیس‌جمهور هفتم

زندگی‌نامه

 

حسن روحانی به طور مستمر در مسئولیت های سیاسی و امنیتی در جمهوری اسلامی ایران حضور داشته است

حسن روحانی یکی ازمعدود روحانیون نزدیک به آیت الله خمینی در قم و در سال های ۱۳۴۰ به شمار می رود که به طور مستمر در مسئولیت های سیاسی و امنیتی در جمهوری اسلامی ایران حضور داشته اند.

روابط نزدیک او با اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس جمهور پیشین ایران، که به سال های مبارزه علیه حکومت شاه بر می گشت، خیلی زود او را در رده بالای مسئولیت در فرماندهی جنگ ایران و عراق سپس مسئولیت های امنیتی قرار داد. وی در طول جنگ در سمت هایی از قبیل معاونت فرماندهی جنگ و فرماندهی پدافند هوایی کل کشور مسئولیت داشت.

در سال ۱۳۶۵ از حسن روحانی به عنوان مرد پشت پرده ای نام برده شد که از جانب اکبر هاشمی رفسنجانی در گفت و گوهای پنهانی با آمریکا شرکت داشته است، مذاکراتی که در ایران به عنوان "ماجرای مک فارلین" معروف شد. بعد ها آقای هاشمی رفسنجانی و مقامات رسمی دیگر گفتند که این گفت و گو ها با اطلاع آیت الله خمینی صورت گرفته است.

 

با وجود این انتقاد ها، آقای روحانی در سال های پس از روی کار آمدن محمد خاتمی نماد نیروهایی بود که از نظر سیاسی در طیفی میان محمد خاتمی و اکبر هاشمی رفسنجانی قرار داشتند. حضور مستمر آقای روحانی در مسئولیت های امنیتی مانند دبیری شورای امنیت ملی، به او موقعیتی داد تا در سال ۱۳۸۲ که میان محمد خاتمی رییس جمهوری وقت و رهبری جمهوری اسلامی بر سر پیشبرد گفت و گوهای هسته ای با غرب اختلاف نظر وجود داشت نقش میانجی مورد توافق دو طرف را بازی کند و نقش هدایت گفت و گو با سه کشور بزرگ اروپایی ( بریتانیا، فرانسه و آلمان) را بر سر برنامه هسته ای ایران بر عهده بگیرد.

با این حال پس از بر سر کار آمدن آقای احمدی نژاد، سیاستی که حسن روحانی در گفت و گو های امنیتی دنبال می کرد، آشکارا مورد انتقاد آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی قرار گرفت.

حسن روحانی در سال ۱۳۸۵ از مسئولیت دبیری شورای عالی امنیت ملی کنار رفت و علی لاریجانی جایگزین او مسئولیت پیشبرد گفت و گوهای هسته ای با غرب را بر عهده گرفت. هرچند آقای روحانی همچنان به عنوان یکی از دو نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی به عضویت در این شورا ادامه داد و تاکنون نیز این سمت را حفظ کرده است. وی در سال ۱۳۹۰ با انتشار کتابی در باره گفت و گوهای هسته ای با غرب به دفاع از سیاست های دوران خود پرداخت.

آقای روحانی، به سیاق مرسوم چهره های امنیتی که از اظهار نظر صریح در باره تنش های سیاسی اجتناب می کنند، تا حدود یک سال پیش از انتقاد صریح از برنامه های داخلی و بین المللی دولت محمود احمدی نژاد خودداری می کرد. به همین دلیل آغاز انتقادات آقای روحانی از برنامه های دولت احمدی نژاد و شرایط سیاسی کشور از حدود یک سال پیش، از سوی ناظران به عنوان تلاش او برای ورود به صحنه انتخابات تلقی شد.

حسن روحانی تاکنون از اظهار نظر صریح در باره اعتراضات پس از انتخابات بحث برانگیز سال ۱۳۸۸ و ادعای معترضان مبنی بر تقلب انتخاباتی، درگیری های پس از آن و بازداشت خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی رهبران جنبش سبز ایران خودداری کرده است. با وجود این، بعضی از اصولگرایان او را به همسویی پشت پرده با معترضان به انتخابات متهم کرده اند.

مواضع انتخاباتی

 

straplineهسته‌ای/سیاست خارجی

تمام گرفتاری ما این است که همه تلاش نشد برای اینکه پرونده به شورای امنیت نرود. هیچ کس مقصر نبود. امروز همه باید تلاش کنیم که پرونده که ظالمانه به شورای امنیت رفته به شورای حکام برگردد... خیلی خوب است که سانتریفوژها بچرخد، اما به شرط اینکه صنعت، اقتصاد و زندگی مردم هم بچرخد... باید قدرت ملی خود را بسازیم و سپس با تدبیر با دنیا سخن بگوییم... قدرت ملی به وسیله دادن آزادی بیان به مردم و حضور همه مردم در همه زمینه ها محقق می شود...

straplineاقتصاد/اشتغال

راه حل مسئله اشتغال بهبود شرایط محیط کسب و کار است. قانون بهبود مستمر فضای کسب و کار در مجلس شورای اسلامی تصویب شد، اما متأسفانه آیین نامه های اجرایی آن تصویب نشد. تا زمانی که این قانون اجرا نشود، راه حل اساسی برای اشتغال وجود نخواهد داشت. به علاوه ما باید به آموزش نیروی کار برای فرصت های شغلی پایدار توجه کنیم.

straplineفرهنگ و هنر/آزادی ها

ناامن بودن فضای فرهنگی باعث می شود که اصحاب فرهنگ دغدغه های خاطری داشته باشند که بسیاری از آن بی مورد است و نگرانی از سانسور داشته باشند که بعضا ضرورت ندارد... باورهای دینی امروز مورد هجمه وسیعی قرار گرفته است... هر مدیریت ناکارآمدی را به مقامات دینی یا نعوذبالله به امام دوازدهم نسبت داده اند. قشری گری و خرافات به نام دین در جامعه رواج پیدا کرده است... باید عقلانیت را در فهم مسائل دینی ترویج کنیم... مگر فرهنگ چیزی است که دولت به تنهایی بتواند آن را کنترل کند؟... آیا مقدسات ما را آن کارمندی می شناسد که می خواهد ممیزی کند یا پیشکسوتانی که در این زمینه کار کرده اند؟ آیا نباید این بخش را به آنها واگذار کنیم؟... فرهنگ چشمه های جوشانی است در نهاد مردم است و باید شرایط را آماده کنیم تا همه از فرهنگ درست در جامعه استفاده کنند. شرایط امروز ما به گونه ای است که نگاه قیم مآبانه ایجاد شده است... در امور فرهنگی زمینه و فضا را برای فعالیت باز کنیم... راهکار دولت تدبیر و امید این است که تصدی گری دولت را در فرهنگ کاهش دهیم و کار را به کاردان واگذر کنیم. انجمن های صنفی و فرهنگی تشکیل شوند و ما از آنها حمایت کنیم... بنده نظرم این است که با همه اقوام و اقلیت ها مساوی برخورد شود... اساس سیاست داخلی دولت تدبیر و امید بر مبنای تأمین امنیت و ایجاد آرامش برای همه مردم ایران در همه ابعاد زندگی شان خواهد بود... همه باید در همه ابعاد زندگی آزادی مسئولانه را احساس کنند... مردم کشور از هر قبیله و نژادی باید احساس کنند که شهروند یک کشور واحد هستند و از حقوق مساوی و عادلانه برخوردارند.

straplineزنان

باید فرصت برابر به زنان جامعه بدهیم. حقوق زنان در کار مشابه با مردان الآن متفاوت است که این باید مرتفع شود. باید برای زنان آسیب دیده بیمه داشته باشیم. تشکیل وزارت امور بانوان را در دولت تدبیر و امید پیش بینی کرده ایم تا حقوق ضایع شده بانوان را به آنها برگردانیم... تبعیض برای زنان ما قابل قبول نیست. جنسیت نمی تواند معیار درستی برای تصدی مسئولیت ها در جامعه باشد. در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها باید زنان همانند مردان نقش ایفا کنند.

straplineسلامت

مردم در سلامت مشکلات زیادی دارند و برای حل آن باید پوشش بیمه را همگانی و بیمه را رقابتی کنیم. سهم مردم از هزینه درمان باید کاهش یابد.

شیخ دیپلمات

 

حسن روحانی اولین دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران است که در اواخر دولت محمد خاتمی و همزمان با بالا گرفتن تنش ها بر سر برنامه اتمی ایران مسئول پرونده اتمی این کشور شد و ۲۲ ماه (از مهرماه ۱۳۸۲ تا پایان دولت آقای خاتمی در مرداد ۱۳۸۴) سرپرستی هیئت مذاکره کننده پرونده هسته ای ایران را برعهده داشت.

برنامه اتمی ایران پس از گفت و گو های مربوط به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و آتش بس با عراق از پیچیده ترین و سرنوشت سازترین و عمیق ترین بحران های بین‎المللی ایران محسوب می شود.

حکم سرپرستی آقای روحانی بر پرونده اتمی را محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت در مهرماه ۱۳۸۲ صادر کرد.

مقایسه کارنامه روحانی، لاریجانی و جلیلی در مذاکرات اتمی

در اواخر مهرماه همین سال و در جریان حضور همزمان وزاری امور خارجه بریتانیا، فرانسه و آلمان در تهران، دولت ایران به سرپرستی آقای روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، در اقدامی که هدف آن "اعتمادسازی" با کشورهای اروپایی اعلام شده بود، تصمیم گرفت "به طور داوطلبانه" پروتکل الحاقی معاهده منع گسترش سلاح های اتمی را امضا و اجرا کند.

منظور از "اجرای داوطلبانه" پروتکل الحاقی این بود که دولت راسا پیش از تصویب این موضوع در مجلس، آن را به اجرا می گذارد. آقای روحانی مدتی پس از امضای این پروتکل در گفت و گوی با رسانه های ایران اعلام کرد که این عمل خطر حمله نظامی آمریکا به ایران را در زمانی که این کشور موفق به ساقط کردن صدام حسین شده بود رفع و احتمال ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل را منتفی کرد.

آقای روحانی، پیش از انتخاب به عنوان هفتمین رئیس جمهور ایران بارها گفته بود که تمامی تصمیم ها در پرونده اتمی به تصویب آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی می‌رسید، اما منتقدان سیاست های اتمی در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی و رقیبان آقای روحانی در دوره انتخابات این سیاست ها را "سازشکارانه" می خوانند و اعتقاد داشتند که این رفتار باعث تاخیر ایران در دستیابی به فن آوری غنی سازی اورانیوم شده است.

در دوره تبلیغات انتخاباتی آقای روحانی گفت که در دوره سرپرستی او بر مذاکرات، دو خط قرمز تعیین شده بود که یکی حفظ و توسعه برنامه های اتمی و دیگری جلوگیری از ارجاع پرونده اتمی به شورای امنیت سازمان ملل بود که هر دو محقق شد.

او گفت که در این دوره او با وزرای خارجه سه کشور اروپایی و بعد از مدتی بار هبران این کشورها وارد مذاکره شده بود اما در دوره پس از او، این مذاکرات به سطح پایین تری در حد معاونان و مدیران کل وزارت خارجه کشورهای طرف مذاکره نزول کرد.

آقای روحانی در دوره ای که سرپرست مذاکرات اتمی ایران بود برای رفع ابهامات آژانس بین المللی انرژی اتمی، وارد مذاکره با کشورهایی شد که یا به نوعی به توسعه برنامه های ایران ارتباط داشتند یا کشورهای در حال توسعه بودند که ایران تلاش داشت آنها را به حمایت از خود ترغیب کند.

یکی از مهمترین موفقیت این دوره از مذاکرات به گفته اعضای گروه مذاکره کننده ایرانی، تشکیل گروهی از سه کشور عضو جنبش غیرمتعهدها در آژانس بین المللی انرژی اتمی بود که از به نمایندگی از ۱۲۰ عضو این سازمان، از مطالبات سیاسی و حقوقی ایران در آژانس دفاع می کردند.

آقای روحانی در این دوره با سفرهایی به کشور آفریقای جنوبی و مذاکره با رئیس جمهور این کشور گفته بود که در پی یافتن کشورهای جایگزین برای حمایت از ایران در مذاکره با سه کشور اروپایی و در صورت بن بست در گفت و گو با اروپایی ها بود.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٥/۱۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

فراز و فرود احمدی نژاد

چرا قدرت احمدی نژاد به یکباره رو به افول گذاشت؟

چرا قدرت احمدی نژاد به یکباره رو به افول گذاشت؟ چرا پوپولیسم احمدی نژادی به سرعت ناپدید گشت؟ آیا احمدی نژاد را چاره ای دگر بود؟

گرچه بسیاری سرچشمه افول یکباره قدرت رییس جمهور جنجالی ایران را گاه در نوع رفتارِ متمردانه اش می جویند و گاه در برخورد انعطاف ناپذیر "راس نظام" با وی، با این حال دلایل نهان در پسِ سقوط احمدی نژاد نادیده انگاشته شده است. از سویی یار غارش، مشایی، را چشم اسفندیارِ دولت به ظاهر رویین تنش می شمارند و از سوی دگر ناتوانی اش را در درک واقعیات بین اللملی مورد شماتت قرار می دهند.

ریشه ضعف احمدی نژاد را اما می باید در نقطه قوتش جست; در پوپولیسم. پوپولیسمی که او را به یکباره در راس اخبار رسانه ها جای داد و با رفتار و شمایلش او را "مردی از جنس مردم" خواند. این خود نیازمند واکاوی مفهوم پوپولیسم و کارکرد آن در صحنه سیاست ایرانی است.

قلم های بسیاری در مورد پوپولیسم زده شده، با این حال عصاره پوپولیسم را می توان در بزرگداشت مقدس مآبانه مفهوم مردم و تاکید بر خواست و نیروی مردم، در ورای احزاب و نهادهای موجود یافت؛ خواستی که برتر از همه سنجه ها و ساز و کارهای اجتماعی شمرده می گردد.

آنچه نقطه محوری پوپولیست هاست، نقطه ای کانونی که انگاره و شیوه عمل آنان را مشخص می نماید، مفهوم "مردم" است. با این حال، چنین مفهومی است که ابهام در طرح بندی پوپولیسم را به میان می آورد. در واقع، مهم ترین تناقض درونی پوپولیسم از شکاف میان معانی دوگانه مفهوم مردم برمی خیزد: "مردم" (plebs) به معنای طبقات فرودست، محرومان، مطرودان و فقرا در تقابل با اشراف و طبقات حاکم، و مردم (populace) به مفهوم ملت و مجموع اعضای جامعه.

پوپولیسم و کنش/ جنبش پوپولیستی خود بر رابطه این دو مفهوم از مردم اشارت می نماید. هم از این روست آنچه را که ارنستو لاکلائو "عقل پوپولیستی" می‌نامد منطق ساخته ‌شدن مردم است از خلال تبدیل plebs به populace و این تنها از خلال پیکاری هژمونیک شدنی است. تنها از ره چنین پیکاریست که "مردم" خود را به مثابه‌ یک کلیت بازمی‌نماید؛ به مثابه مردم.

چنین برابرنهادی اما تنها بر مفاهیم دوگانه مردم ختم نمی شود. پیامد آن را می توان در حوزه دولت نیز دنبال نمود: "دولت" همچو خواست و اراده شخصی پادشاه، رهبر و یا اقشار ممتاز، و دولت به مثابه تجسم اراده همگانی و متعلق به کل ملت.

با این حال، آنچه را که ناهمگونی مطالبات اردوگاه "مردم" همگن می‌کند و محتوای جزئی آنها را از رهِ یکپارچه‌سازی ذیل یک نام، مردم، کمرنگ می‌سازد، "منطق دشمن یابی" است. به بیان دگر، وجود پوپولیسم به ماندگاریِ مرز آنتاگونیستی جداسازنده‌ی "ما / آنها" وابستگی تام دارد.

چنین شکافِ آنتاگونیستی، همزمان، جامعه را از درون به دو اردوگاه متخاصم "ما/ آن ها" تقسیم می کند. اردوگاه "ما"، اردوگاه "مردم" است; سویه‌ای است از سوژه‌های مطالبه‌گرِ ناکام یا سرکوب شده ای که اینک به مردم تبدیل گشته اند; مردم به مثابه هویت سیاسی نوظهوری که تماماً محصول مفصل‌بندی تاریخی مطالبات است.

به واسطه چنین مرزیست که "مردم"، حاشیه نشینان، ستم‌دیدگان و مطرودان، به نقطه‌ای مشترک خیره می گردند، گرچه هر یک تاریخ و زمینه متفاوت اقتصادی-سیاسی دارند، و دادخواهی‌شان را رو به سوی یک علت العلل فریاد می‌زنند؛ به سوی دشمن.

به سخن دیگر، آنچه را که سوژه‌های ناهمگن به گرد یکدیگر فرا می خواند و بدان‌ها کلیتی نسبی می‌بخشد نه وجود امری مشترک و ایجابی، خصلتی که همگی از آن برخوردار و یا چیزی که همه در طلب آن سهیم ‌اند، که منفیتی محض است: مفصل‌بندی مطالبات و گردهمایی آنها تنها به واسطه‌ این امر ممکن می‌شود که همه‌ آنها از جانب مرجعی واحد پس زده‌ شده‌اند یا در معرض ستم آن قرار گرفته‌اند.

این دشمن، این بیرونِ برسازنده (constitutive outside)، خود همزمان موجد مرز آنتاگونیستی "ما/ آن ها" و تبدیل "مردم" به مردم خواهد بود. چهره‌ی دشمن، دشمنِ مردم، خود نیز مستلزم وحدت‌یابی خواهد بود و در قالب یک نامِ مشخص متجسد می گردد : تا "او" نرود، وطن وطن نشود. ضمیر "او" می تواند شاه گردد یا رهبر.

دشمن اما می تواند به موجودیتی خارجی نیز اشاره کند: آمریکای جنایتکار، شوروی ملحد یا بریتانیای خبیث. و دست آخر می تواند امپریالیسم گردد یا کمونیسم و صیهونیسم. همگی اما گروهی از خائنینی در وطن را نیز تداعی می کنند؛ نمادی که البته می تواند رنگ و لعاب دینی به خود گیرد: منافق. منافقی که متهم است به ایجاد توطئه های ضد مردمی و زین رو به طرفه العینی مهدورالدم خوانده می گردد; پیامدی خشن از ترکیب دین و حکومت. آن را "الهیات سیاسیِ اسلامی" می خوانند.

چنین اهمیتی بود که احمدی نژاد را به ۸ سال پای فشردن بر دشمن و توطئه هایش واداشت. هم از این رو بود که لیست اسامی مفسدین را به مدت ۸ سال در جیبش نگاه داشت. کنش/ جنبش پوپولیستی به حضور همه جا گستر دشمن و ایادیش نیاز داشت.

با این حال، در فردای خیزش شگفت انگیز جنبش سبز، احمدی نژاد سیر سقوط از عرش به فرش را به سرعت پیمود. نکته اساسی اما غفلت وی بود از منطق دشمن یابی. چرا که مفهوم و به ویژه مصداقِ عینی دشمن بسته به شرایط تاریخی تغییر می‌کند یا دستخوش تحول و تفسیر می‌شود. در حقیقت، تغییر مصداقی دشمن خود محصول صورت‌بندی هژمونیک است.

در زمانه ای که موسوی و کروبی در حصر قرار گرفته بودند، کنش گران اصلاح طلب در محدودیت فلج کننده به سر می بردند، و هاشمی یک به یک کرسی های انتصابی خود را از دست می داد و حامیان پیدا و پنهانش آشکارا شادی خود را می نمایاندند و بر شعار "احمدی نژاد کار را تمام کرد" پای می فشردند، احمدی نژاد اما دشمنانِ خود را از دست داده بود. گرچه اسباب ترقی احمدی نژاد گشت، منطق دشمن یابی پوپولیسم اما خود در نهایت اسباب تضعیفش را فراهم نمود.

هم از این رو، کناره گیری هاشمی، پوپولیسم احمدی نژادی را به یافتن دشمن، دشمنی با قدرت و توان بیشتر، واداشت. دشمنی که تنها، حتی ناخواسته، در چهره راس نظام دیده شد. گرچه نظرش را به نظر رییس جمهور نزدیک تر خواند، منطق دشمن یابی اما راس نظام را همچو دشمن متجسد نمود: احمدی بت شکن/ "بت بزرگ" رو بشکن.

کوتاه آن که، منطق دشمن یابیِ پوپولیسم، احمدی نژاد را به ورطه ای هلاک کننده کشید. چاقو نه تنها دسته که دستِ صاحبِ چاقو را نیز بریده بود.

در کنار چنین منطقی اما ساخت خاص نظام جمهوری اسلامی را نمی توان از نظر دور انگاشت. برخلاف رژیم های آمریکای لاتین، سرزمین پوپولیست ها، روسای جمهور در ایران قدرت را در دستان خویش نمی بینند. گرچه جمهوری اسلامی را آن گونه که منتقدینش می پندارند نمی توان دیکتاتوری یا رژیم توتالیتر نامید، چرا که به مثابه اقتدارگرایی شرحه شرحه (Fragmented Authoritarianism) نهادهای دموکراتیک و غیر دموکراتیک را گرد هم آورده است، با این حال در تحلیل نهایی قدرت فائقه در نهاد ولایت فقیه تجمیع گشته است. چنین تمرکز قدرتی راه را از برای رهبری و هدایت جنبش های پوپولیستی توسط روسای جمهور ناممکن می سازد.

هم از این روست که ماندگاریِ چهره پوپولیستی جمهوری اسلامی تنها با دخالت مستقیم آیت الله خمینی امکان پذیر گردید. این آیت الله خمینی بود که با گسترش کلامی/ عملی زنجیره دوگانه پوپولیسم را بر رخسار نظام تازه تاسیس حک نمود: کوخ نشین/ کاخ نشین، مستمندان/ اغنیا، فقرا/ ثروتمندان، جنوب شهری ها/ بالا شهری ها.

گرچه در سخنرانی های خود این مردم، مردم به معنای ملت، بود که مورد خطاب قرار می داد، بنیانگذار انقلاب در عمل "مردم" را بیش از پیش مطرح می نمود و بر حق آنان پای می فشرد. اقشاری که آنان را "مستضعفین" می نامید.

برخلاف بنیانگذار جمهوری اسلامی، احمدی نژاد اما نتوانست حمایت کلامی / عملی از "مردم"، طبقات محروم، را تا به آخر به همراه داشته باشد. هم چنین برخلاف پوپولیست های امریکای لاتین در انتخاب و مخاطب قرار دادن نهایی اقشار/ طبقاتی خاص، اکثرا محروم، احمدی نژاد اما در دوره دوم ریاست جمهوری خویش تلاش نمود تا طبقه متوسط شهری را نیز به دنبال خود کشاند.

در میان علل متفاوت و گوناگون، چنین تغییر استراتژی اما از قدرت نمایی شگفت انگیز طبقه متوسط ایرانی با جنبش سبزش برخاسته بود. جنبشی که "دشمن" خویش را در هفته های نخست در چهره احمدی نژاد می دید.

هم از این رو، رحیم مشایی، میدان دارِ ظاهری دولت و برنامه های آن گشت تا طبقه متوسط ناراضی را بدنبال خود کشد. تا بدان جا که "احمدی نژاد یعنی مشایی؛ مشایی یعنی احمدی نژاد" شد. مکتب ایرانی پدیدار و ستایش از ایران باستان آغاز گشت.

نکته آن که، حمایت معنادار و آشکار "نظام" از احمدی نژاد، علیرغم رفتار پیش بینی ناپذیرش، بر این گمان استوار بود که پیامد شعار/ کنش های پوپولیستیِ دولتیان، ارائه تصویری بی شکل و توده وار از جامعه خواهد بود که روند رشد و بلوغ سیاسی و فرآیند تفکیک سیاسی- اجتماعی را کند یا متوقف سازد، و حتی فراتر از آن، از ره تفکیک زدایی مجدد، هر گونه تفکر و کنش سیاسی را ناممکن و عقیم ساخته، و کل جامعه را در قالب توده ای بی شکل سیاست زدایی می کند. توده هایی بی شکل که نقش های مختلفی را می توانند اجرا نمایند: هم حزب هستند، هم ماشینِ رأی‌دهی; هم لشکر هستند و هم دسته‌ی سینه‌زنی. امری که "نظام" پس از هشت سال تجربه تلخ دولت اصلاحات آن را می پسندید.

احمدی نژاد و حامیانش اما از نکته ای بس مهم غافل بودند: شکاف ازلی مردم/ "مردم" و عدم انسجام نهایی جامعه. گرچه احمدی نژاد خود از این شکاف برای رسیدن به قدرت و حفظ آن سود جست، اما دولت بسان عامل ساخت دهنده و هماهنگ کننده وضعیت اجتماعی چاره ای جز مهار این تنش و تفاوت میان دو مفهوم مردم نداشت. تلاش برای مهار چنین تنشی اما انتقال این تنش به درون قطب های متقابل در درون دولت را هموار نمود. به بیان دیگر، دوپارگی مردم/ "مردم" به تقابل دولت/ "دولت" کشیده شد; دولت در مقام نماینده کلیت جامعه (راس نظام) و دولت به مثابه حامی حاشیه نشینان (احمدی نژاد). منطق دشمن یابی تقابل با راس نظام را بیش از پیش شعله ور می ساخت.

با این حال، بازسازی نهاد ریاست جمهوری در دوران احمدی نژاد را نمی توان از نظر دور انگاشت. این احمدی نژاد بود که مقام ریاست جمهوری را از نقشی "تدارکاتچی" به مرکز تغییرات در ساخت سیاسی تبدیل نمود. در هیچ دوره ای از تاریخ مدرن ایران نمی توان شخص دوم مملکت را، به استثنای دوران نخست وزیری سردار سپه و دکتر مصدق، این همه توانا در جولان دادن یافت.

برخلاف رضاشاه و دکتر مصدق که خود مصدر تغییرات بنیادی بودند، احمدی نژاد اما تغییر را نه همچو وسیله ای برای تحقق اهدافش، که تغییر را خود هدف می انگاشت. نتیجه اما "روزمرگی تغییر" بود.

ریشه چنین نگاهی را می توان در نوع جسارت و شجاعتش نیز یافت؛ خصلتی که دوست و دشمن، نخبه و عامه بدان معترف بودند. جسارت او اما نه جسارتی ذاتی که برخاسته از شناخت محدودیت های نظام و شرایط محیط بود. به همین ترتیب آنجا که "نظام" را درمانده و مستاصل می یافت، حریفانِ خود، و در حقیقت بازوهای نظام، را می توانست به مبارزه فرا خواند. حریف گاه "برادران قاچاقچی" بود و گاه "برادران زمین خوار". و آن جا که عرصه را تنگ می یافت، سخن از "رابطه پدر- پسری" می گفت و "خانه نشینی" را به طرفه العینی فراموش می نمود. کوتاه آن که فقدان شجاعت ذاتیش ریشه در نبود برنامه و هدفی مشخص داشت; جلوه ای دیگر از "روزمرگی تغییر".

تقدس زدایی از نهاد ولایت فقیه

با این حال، این نکته را نمی توان نادیده انگاشت که این احمدی نژاد بود که فرایند تقدس زدایی از مقامات جمهوری اسلامی، و به ویژه نهاد ولایت فقیه، را تکمیل نمود. امری بی شک تاثیرگذار در راستای فرایند دموکراتیزاسیون نظام و جامعه ایرانی. این احمدی نژاد بود که "بصیرت نظام" را به چالش کشید. این احمدی نژاد بود که قدرت "سلطانیِ نظام"، آن گونه که منتقدینِ راس نظام می پندارند، را به چالش کشید. و دست آخر این احمدی نژاد بود که برای نخستین بار پارادوکس "سرچشمه قدرت – عدم مسئولیت" نظام را وارونه نمود، چرا که به زیرکی مسول نهایی پیامد تصمیم هایش را "نظام" معرفی می نمود. برای نخستین بار، این "نظام" بود که بار مسئولیتِ شرایط نامطلوب اقتصادی- سیاسی را به دوش می کشید.

هم از این رو بود که علت نهایی شرایط وخیم اقتصادی را نه مدیریت "امام زمانی" خویش که تحریم ها و بحران هسته ای می خواند. و آن جا که خود را در تاثیرگذاری بر فرآیند هسته ای ناکام و ناتوان یافت، خود را بری از ماجرا قلمداد نمود: " مدتی است که دخالتی در این قضیه (بحران هسته ای) ندارم". به سخن دیگر، مسئول نهایی "نظام" خوانده شد. امری که خود البته موجب پیروزی اصلاح طلبان – اعتدال گرایان گشت؛ آن چه را که نظام نمی پسندید.

سیاهش خوانند یا سپید، موجب و موجد شرمساریش خوانند یا معجزه هزاره سوم، و ویران کننده اقتصادش نامند یا حامی فقرا، احمدی نژاد اما بی شک پدیده شگفت انگیز جمهوری اسلامی خواهد بود. مردی که نردبان کنترل شده ی قدرت در جمهوری اسلامی را به سرعت پیمود و با شتابی بیشتر از حلقه قدرت نشینان خارج و یا آن گونه که همدمش، مشایی، گفت "حذف" گردید. تو گویی شهاب سنگی بود که بر آسمان ایران زمین نمایان گشت هر چند که ناپدید شدنش امری بس غریب می نماید.

گر چه در میانه خشم عمومی ساختمان پاستور را ترک می کند، احمدی نژاد اما این بخت را دارد که تاریخِ خود را خود، و نه رقبایش، روایت نماید. روایتی که مسیر جمهوری اسلامی را می تواند دگرگون کند. و شاید که در این راه اسناد طبقه بندی به یاریش بشتابند!

و چه بسا رویای فرزند دوم احمدی نژاد، مهدی، به حقیقت پیوندد، هر چند از زاویه و نیتی دگر: "۱۰۰ سال دیگه مردم برای پدرم احمدی نژاد روز بزرگداشت احمدی نژاد رو توی تقویم می گذارند."

بدین سان داستانِ پیش بینی ناپذیرش ادامه دارد; داستان "مردی به رنگ خاکستری": محمود احمدی نژاد.

احمدی نژاد رفت اما احمدی نژادهایی در راه خواهند بود. و این سرنوشت جوامعی است که فاقد دموکراسی نهادینه شده اند، چرا که تنها با نهادسازی است که بذرِ پوپولیسم عقیم خواهد ماند.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٥/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

توقف واردات

هشدار در مورد عواقب 'توقف ۲۵ روزه واردات به ایران'

مجیدرضا حریری، رئیس کمیسیون واردات اتاق بازرگانی ایران گفته است که در ۲۵ روز گذشته به هیچ کالایی ارز اختصاص نیافته و این امر به زودی در مورد دارو، کالاهای اساسی و خوراک دام و طیور مشکلاتی ایجاد خواهد کرد.

آقای حریری این مشکل را ناشی از اختلاف میان وزارت تجارت و بانک مرکزی دانسته و به شدت از عدم هماهنگی بخش های مختلف دولت انتقاد کرده است.

محمدرضا نادری، معاون گمرک ایران هم از بخشنامه صادر شده توسط بانک مرکزی در مورد موکول شدن ترخیص کالاها به پرداخت مابه التفاوت ارز توسط وارد کنندگان، انتقاد کرده است.

به گفته آقای نادری، "بر اساس تصمیم بانک مرکزی، حتی کالاهای وارداتی که چند سال قبل هم ثبت سفارش و گشایش اعتبار شده اند، مشمول دریافت مابه التفاوت نرخ ارز مرجع و مبادله ای هستند."

معاون گمرک ایران این تصمیم را "بسیار عجیب" توصیف کرده و هشدار داده است که این اقدام فشار زیادی به واردکنندگان و تولید کنندگان دارو و کالاهای اساسی وارد خواهد کرد.

گمرک ایران پیشنهاد کرده است که در صورت موافقت بانک ها، نیمی از کالاهای بلوکه شده در انبارهای خود را ترخیص کند تا واردکنندگان بتوانند با فروش آنها در بازار، نقدینگی لازم برای پرداخت مابه التفاوت را تأمین کنند.

گزارش گمرک ایران امروز آمار صادرات و واردات چهار ماهه نخست سال را منتشر کرده که نشان می دهد واردات در این مدت نسبت به چهار ماهه اول سال گذشته، بیش از ۲۶ درصد کاهش یافته است.

بر اساس این گزارش، برنج، خوراک دام و طیور، دانه ذرت دامی، گندم، آهن و فولاد اقلام عمده وارداتی به ایران بوده است.

این اقلام وارداتی عمدتا از امارات متحده عربی، چین، هند، کره جنوبی و ترکیه به ایران صادر شده است.

تشدید تحریم ها اقتصادی علیه ایران در یک سال گذشته مشکلات زیادی در فروش نفت و انتقال پول حاصل از آن برای این کشور ایجاد کرده است.

این مشکلات به ویژه در تأمین دارو و کالاهای اساسی خبرساز و نگرانی آفرین بوده است.

اوایل تابستان سال گذشته تأخیر در واردات خوراک طیور باعث جهش ناگهانی قیمت مرغ و بروز نارضایتی های گسترده در ایران شد.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٥/۱٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

سیاست علم است یا هنر ؟

برخی بر این باورند که سیاست هنر است ، البته هر کاری توام با مهارت و

 

هنرمندی صورت گیرد از ارزش والائی برخوردار میشود لیکن واقعیت اینست

 

که سیاست علم است ، زیرا علم از رابطه علت و معلولی میان پدیده ها

 

سخن میگوید و آنگونه که فیلیسین شاله شرح میدهد " علوم بر حسب

 

کلیت متنازل و تفصیل و پیچیدگی متصاعد طبقه بندی میشوند " لذا به لحاظ

 

درجه علمی، علم سیاست در ردیف علوم اجتماعی و جامعه شناسی قرار

 

میگیرد و از آنجا که دانش یکی از منابع اصلی کسب قدرت محسوب میشود

 

بنابر این منطقی است اگر مشاغل سیاسی بجای ارجاع به روحانیت و

 

یانظامیان و یا ثروتمندان ، در وهله نخست به کارشناسان علوم سیاسی

 

واگذار شود تا آنگونه که شاهد هستیم در مجامع بین المللی مات نشویم.

 

 

سست است میان ما و عالم     هم دیپلماسی، هم ارتباطات

 

مدرک   نگرفته  زیر   دیپلم         از همچو کسی مجو کرامات

 

خدمت ننموده بهر   میهن          جنسی نخریده جز مهمات !

 

چون فکر ذخیره دلار است         مسکن بگرفته  در  خرابات  !

 

در محضر عالمان سیاس           البته  چنین کسی  شود مات !


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٥/۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته