مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
بیماری هلندی و راههای مبارزه

بیماری هلندی و راههای مبارزه

 تشخیص بیماری هلندی قبلا  ۱۳۸٩/۱/۱٧ - هرمز ممیزی درج گردیده اینک نظری بیاندازیم به راههای موثر در بهبود این بیماری :تاسیس صندوق ذخیره ارزی با هیات امنای مستقل از دولت و کوتاه کردن دست دولت از موجودی این صندوق و کاهش هزینه های عمومی دولت ، جلوگیری از چاپ بی رویه اسکناس توسط بانک مرکزی ، تطبیق سیاستهای خارجی دولت به منظور حمایت از تولیدات داخلی از جمله راههای مبارزه با بیماری هلندی است . رسالت صندوق در واقع محدود کردن دولت از دست اندازی به موجودی این صندوق است .میدانیم افزایش اشتغال در بخش معادن به ویژه نفت و گاز آن قدر کافی نیست که بتواند کارگران بخش کشاورزی را به خود جذب کند ولی با رونق این بخش همواره سایر بخشهای اقتصادی دچار رکود شده و موجبات تعطیل مزارع کشاورزی و کارخانجات تولیدی فراهم میشود یعنی بهره مندی از وفور منابع طبیعی همانگونه که میتواند موجبات توسعه اقتصادی را فراهم آورد بعضی مواقع دامی است برای سیر قهقرائی  اقتصاد و با وجودیکه این بیماری از دهه 1950 م و بدنبال کشف ذخائر گاز طبیعی در دریای شمال شناخته و " بیماری هلندی " نام گذاری شد که البته بهره برداری از ذخائر گاز ابتدا به تراز بازرگانی هلند بهبود بخشید اما از جانب دیگر با افزایش بیکاری به افت کشاورزی و صنایع داخلی منجر شد . بعد از هلند کشورهای مکزیک ، نیجریه و ایران امروز نیز دچار این بیماری شده اند اما جالب است بدانیم که دولت اندونزی با سرمایه گذاری در آمد نفتی در تاسیسات آبیاری و تحقیقات کشاورزی و اعطای یارانه هدفمندبرای کود به تقویت کشاورزی کمک کرد و با خود کفائی در تولید برنج و انتقال گونه های مقاوم در برابر خشکسالی و گونه های زود رس که به دو بار کشت و افزایش تولید در هر سال منجر شد  هم مانع بروز تورم و بیکاری گردید و هم بر سایر عوارض بیماری هلندی غلبه کرد . این موضوع نشان میدهد که بهره مندی کلان از مواهب طبیعی الزاما پشتوانه کاملی برای توسعه اقتصادی نیست و حتی ممکن است تبدیل به یک مانع مزاحم نیز بشود که فقط با اعمال سیاستهای مناسب میتوان در این دام نیفتاد !

ذخایر ارزی چین به ۳.۴ تریلیون دلار رسید

 

۱۰:۱۴ - ۱۳۹۲/۳/۷کد خبر: 2012

Banker - میزان ذخایر ارزی چین از سال ۲۰۰۴ میلادی تا کنون ۷۰۰ درصد رشد داشته و چین اکنون می تواند با ذخایر ارزی خود دو برابر ذخایر طلای بانک های مرکزی جهان را خریداری کند.

به گزارش بنکر (Banker)، به نقل از پایگاه اینترنتی "زیرو هج" میزان ذخایر ارزی چین تا پایان سال 2012 میلادی به بیش از 3.3 تریلیون دلار رسیده و این رقم احتمالا اکنون به بیش از 3.4 تریلیون دلار افزایش یافته است. بر اساس این گزارش، ذخایر ارزی چین اکنون برای خرید دو برابر ذخایر طلای بانک های مرکزی جهان کافی است. قیمت طلا در 5 سال گذشته تنها 54 درصد رشد داشته و این رقم از سال 2004 میلادی با رشد 250 درصدی روبرو شده است ولی در مقایسه با این رقم ارزش ذخایر ارزی چین از سال 2004 تا 2012 بیش از 721 درصد رشد داشته است. کل ذخایر ارزی کشورهای برزیل، روسیه و هند در این مدت با 400 درصد رشد مجموعا به 1.1 تریلیون دلار رسیده است. بانک مرکزی چین از سال 2009 میلادی تا کنون هیچ آمار رسمی در خصوص وضعیت ذخایر طلای خود منتشر نکرده است. آخرین آمارهای رسمی نشان می دهد که چین 1054 تن ذخایر طلا در اختیار داشته است ولی به نظر می رسد این رقم اکنون به بیش از 2 تا 3 هزار تن رسیده باشد. بانک های مرکزی جهان در سال 2012 میلادی بیش از 534 تن طلا خریداری کرده اند که این بالاترین رکورد از سال 1964 میلادی به شمار می رود.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٤/۱٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

هشدار محمد یزدی

'خطر تجزیه' جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

محمد یزدی، رئیس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، از نهادهای محافظه کار سیاسی و مذهبی در ایران، درباره تجزیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم هشدار داده است.

آقای یزدی در گفت و گو با خبرگزاری مهر گفته است که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر، ضربه خورده و به گفته او "کار تا تجزیه جامعه مدرسین هم پیش رفت."

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم یکی از تشکل‌های اصلی روحانیون محافظه‌کار در ایران است. این نهاد به تازگی پنجاهمین سالگرد تاسیس خود را جشن گرفته است.

در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر، جامعه مدرسین به طور رسمی از نامزدی علی اکبر ولایتی در انتخابات حمایت کرد، اما به گفته آقای یزدی شماری از چهره های نزدیک به محمدتقی مصباح یزدی، از روحانیون محافظه کار قم، در مورد صحت جلسه ای که به این انتخاب منجر شد، ابراز تردید کردند.

آقای مصباح یزدی که او هم از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است از نامزدی سعید جلیلی در انتخابات حمایت می کرد.

محمد یزدی: مخالفت دو سه نفر شک و شبهه ایجاد کرد

محمد یزدی طی این مصاحبه درباره ماجرای انتخابات علی اکبر ولایتی به عنوان نامزد مورد حمایت جامعه مدرسین توضیح داده و گفته روز یازدهم خرداد پس از یک روز تاخیر، جامعه مدرسین باید تصمیم نهایی می گرفت.

به گفته آقای یزدی "در زمان اتمام جلسه اکثریت آن جلسه ۱۵ نفر بود که بر اساس مصوبه جلسه فوق العاده دهم خرداد این اکثریت باید اعلام می شد. پس اکثر جامعه آقای ولایتی را انتخاب کردند و چند نفر هم که در آن جلسه حضور نداشتند بعداً اضافه شدند و با امضاء نامه ای، رای اکثریت را تایید کردند... بعد از این جریان ما متوجه شدیم بعضی از دوستان و اعضای جامعه محترم مدرسین و از علاقه مندان آیت الله مصباح از جمله آقایان عبداللهی، رجبی، کعبی گفتند که این جلسه فوق العاده قانونی نبوده و این اکثریت نیست و بنده هرچه گفتم آنها قبول نکردند."

آقای یزدی گفته "مخالفت این دو سه نفر از آقایان سبب شد که در رای اکثریت شک و شبهه ایجاد شود."

محمود عبداللهی عضو هیات رئیسه جامعه مدرسین، محمود رجبی و عباس کعبی هم دو نفر از اعضای این تشکل سیاسی هستند که از چهره های نزدیک به محمد تقی مصباح یزدی محسوب می شوند.

به گفته رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، "این دو سه نفر... به هر حال یک ضربه ای به جامعه مدرسین وارد کردند که امیدوارم این ضربه با گذشت زمان از بین برود. البته بنده در حال حاضر از کسی گله ای ندارم، ولی واقعا علت این ضربه را ناشی از کم تجربگی و جوانی آنها می دانم."

 

آقای یزدی در گفته های اخیرش، درباره نقش آقای مصباح یزدی در به وجود آمدن "خطر تجزیه" جامعه مدرسین و اختلافات اخیر هشدار داده است.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٤/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اصلاحات ارضی شاه بقلم دکتر علیمحمد ایزدی

بنام خداوند بخشندة مهربان

 

 

اصلاحات ارضی شاه و اثرات آن بر انقلاب و اوضاع اقتصادی موجود ایران[1]

 

انقلاب مشروطیّت ایران چیزی شبیه به انقلاب شکوهمند انگلستان بود که جامعه زیرو رو نشد و مفاسد انقلاب های زیر و زبر کننده ای که بافت جامعه را از هم می گسلد ، نداشت . روشنفکران انقلابی ایران و همراه آنها بسیاری از روحانیون حق طلب و بسیاری از سران عشایر ایران و ملاکین بزرگ همه خواهان محدود کردن قدرت استبدادی شاه بودند و می خواستند عدالتخانه ای بنام مجلس شورای ملّی درست کنند .  قدرت قانونگذاری و حکومت را کلاً در دست نمایندگان خود مردم نگه دارند و شاه فقط سلطنت کند . درانقلاب مشروطیّت ، ملاّکین بزرگ و عشایر قدرتمند ایران مانند سردار اسعد بختیاری و صمصام السلطنه و . . . درکنار انقلابیون و از مهره های اصلی موفقیت انقلاب محسوب می شدند . و درست حضور قدرت های متعدد محلی در نقاط مختلف مملکت ، باعث شد که چیزی شبیه به انقلاب شکوهمند انگلستان از کار درآید . یعنی تمرکز قدرت و استبداد شاهانه از بین برود ، رفورمی اصلاحی بوجود آید ، ولی ترکیب  و بافت جامعه دست نخورد .

 متأسفانه رضاشاه که میراث خوار انقلاب مشر وطیّت شد ، با اینکه با انتخاب نمایندگان مردم در مجلس شورای ملّی بود که شاه شد؛ ولی بعد از استقرار درکُرسی قدرت، نا مردمی کرد و تمام دستاوردهای مشروطه خواهان را پایمال نمود . آزادیخواهان را تار ومار ساخت  و حکومت را به استبداد مطلق برگرداند . اسم سلطنت مشروطه را نگه داشت ولی آن را از مغز تهی نمود . یعنی همان کاری را کرد که فرهنگ عامة ایران به اسلام نمود و آقای شفا درمقام تمجید از این کار ، از قول ادوارد براون در صفحة‌23 تولدی دیگر می نویسد:

” تغییرات ناشی از قبول اسلام درنزد ایرانیان از پوست فراتر نرفت و به درون نرسید . ایرانیان با نوآوری هائی چون تشیّع و عرفان ، خیلی زود آئینی را که با شمشیر عرب به کشورشان تحمیل شده بود ، به چیزی تبدیل کردند که گرچه همچنان شباهتی با اسلام داشت ، ولی محتوای آن با آنچه احتمالاً پیامبر عرب در نظر داشت ، بسیار تفاوت داشت .“

اگر رضا شاه طبق مفاد قانون اساسی و قَسَمی که برای پاسداری از آن خورده بود ، فقط ”سلطنت“ می کرد وامانت  ”حکومت“ را به صاحبانش یعنی به مردم می سپرد و همین راه وروش را به فرزندش می آموخت ، اکنون وضع اجتماعی ایران غیر از این بود که هست .

و اما محمد رضا شاه در این مورد دست پدرش را هم از پشت بست . یعنی نه تنها به قانون اساسی گردن ننهاد و با اتکاء به دولت آمریکا ، هم سلطنت کرد و هم حکومت ؛ اقداماتی کرد که مملکت را واقعاً به طرف انقلاب کشاند :

1- ملیّون ایران را که به دنبال مبارزات ضد استبدادی مصّدق بنام جبهة ملّی مخالف دیکتاتوری و در اصل خواستار اجرای قانون اساسی و محدود کردن قدرت قاهرة شاه بودند و می خواستند که شاه، مطابق قانون سلطنت کند و حکومت را به دست صاحبانش یعنی مردم بسپارد ؛ و عیناً مانند مصّدق هیچگاه به فکر تغییر رژیم سلطنت مشروطه نبودند؛ چنان تحت فشار قرار داد و صدایشان را در حلقوم خفه کرد ، که قبل از انقلاب در بین اکثر جوانان ، کاملاً  ناشناخته مانده بودند .

2- با انجام اصلاحات ارضی فرمایشی و از بین بردن تمام قدرتهای محلی در سطح مملکت و با اقدامات سوسیالیستی وانقلابی نما، محیط را برای رشد بسیار سریع تفکّرات سوسیالیستی در بین تمام جوانان، کاملاً مساعد کرد. و بدین ترتیب در مدتی کمتر از بیست سال ، چنان جوّ سنگین سوسیالیستی در بین جوانان کشور بوجود آمده بود که در سال های قبل از انقلاب ، سوسیالیسم به عنوان یک ُمد روشنفکرانه همه جاگیر شده و کسی را یارای مخالفت با آن نبود. بطوریکه دردوران انقلاب حرف ِملیّون دربین غریو جوانان چپگرای از روستا آمده گم می شد. و روحانیون هم بخاطر در دست گرفتن قدرت، شعارهای چپگرایانة تندتری می دادند تا بر موج انقلاب سوار باشند و نتیجه اش ملقمه ای شد که دیدیم . اگر در این حیص و بیص روسیة شوروی، کعبة آمال و اٌلگوی چپگرایان، از بین نمی رفت؛ هم اکنون ایران یکی از کشورهای بسیار زشت کمونیستی بود. یعنی فرهنگ ایرانی همان بلائی را به َسِر کمونیسم می آورد که به َسِر دین زرتشت ، دین اسلام ، انقلاب مشروطیّت و انقلاب سال 57  آورد.

اثرات مخرّب اصلاحات ارضی فرمایشیِ شاه آن قدر زیاد بوده است که من واقعاً ” ُام الفسادش“ می دانم و از چهار نظر توضیحاتی می دهم : ازنظر فلسفی ، ازنظر جامعه شناسی ، از نظر اقتصادی و از نظر دستورات الهی .

 

1- مفاسد اصلاحات ارضی از نظر فلسفی :

رژیم سوسیالیستی شوروی به مراتب بدتر از فاشیسم، از بزرگترین بلاهای قرن بود که هنوز هم توالی فسادش دامنگیر بسیاری از مردم جهان ، از جمله ایران است . فطرت بشری آزادیخواه است و استقلال مالی را به عنوان پشتوانة تضمین کنندة آزادی ، قویاً طالب است . سیستم اقتصادی سوسیالیسم نه تنها عدالت اجتماعی را  تأمین نکرد که آزادی های افراد را هم از بین برد وآنها را بصورت بردگانی بی صاحب درآورد[2]. این سیستم وضع کشورهای سوسیالیستی را از نظر اقتصادی مصیبت بار کرد ومردم را نسبت به کار و زندگی لا ابالی و تنبل بار آورد . به طوریکه در حیات خودمان دیدیم که آلمان متحد برای نجات از نکبت دوران سوسیالیستی آلمان شرقی ، اولین اقدامش  احیای حس مالکیّت در مردم  که همراهش علاقه به جنب و جوش زندگی است ، بود . و برای جلب اعتماد مردم به حرمت مالکیّت که بیشتر کار کنند و کمتر مصرف کنند و ذخیره نمایند و برای آینده شان سرمایه گذاری کنند، اموال مردم آلمان شرقی را که حکومت کمونیستی بعد از جنگ بین الملل دوم از آنها گرفته بود ، به آنها پس داد . و بدین ترتیب توانست – تا حدّ قابل قبولی - رخوت و تنبلی را از مردم آلمان شرقی تدریجاً بزداید. گو این که هنوز خیلی راه دارد تا بتواند آنها را مثل مردم آلمان غربی فعال و پُرکار و به زندگی امیدوار کند.

حتی چین کمونیست با حفظ موقعیت کمونیستی ، اجباراً با اضافه کردن متمّمی به قانون اساسی اش ، اقتصاد بازار آزاد را قبول وپیاده کرد و اموال مصادرشدة‌ مردم در زمان مائو را به آنها پس داد و فقط بعد از آن بود که شکوفائی اقتصاد و رشد 5/9 درصد سالانه را تجربه می کند .

جان لاک در کتاب ” دو رساله در بارة‌ حکومت مدنی“ برای مفاهیم حق طبیعی و قانون طبیعی ، خصلت کاملاً انسانی قائل می شود و از طرح آنها به طور مستقِل از انسان بحثی به میان نمی آورد . از نظر وی هر انسانی که پا به دنیا می گذارد ، دارای حق حیات است که فطری و ذاتی و طبیعی است . زیرا منشائی جز ارادة خداوند ندارد . از این نظر هیچ کس نمی تواند این حق را از خود یا به طریق اولی از کسان دیگر سلب نماید . این حق در واقع به معنای تکلیف هم هست. یعنی انسان مکلّف به پاسداری حق حیات خود و حق حیات دیگران ، یعنی خودداری از تجاوز به حقوق دیگران است . همآنی که به عقیده لاک ، قانون طبیعت است که انسان با عقل خود به درک آن نائل می شود. و اخلاقاً مکلّف است آن را رعایت نماید[3]. از حق حیات بطور منطقی حقوق دیگری نیز مشتق می شوند که عبارتند از : حق آزادی انتخاب شیوة‌ زندگی و نیل به سعادت و حق مالکیّت . این حقوق نیز مانند حق حیات ، ذاتی و تفکیک ناپذیر است و دامنه آنها نه با اراده های فردی بلکه با قانون طبیعت محدود و معین می گردد . حق مالکیّت در واقع ادامة‌ حق حیات و شرط عملی تحقق بخشیدن به حق ( یا تکلیف ) زندگی است .

” لاک“ مالکیّت فردی را در کنار حق حیات و حق آزادی قرار می دهد . وآن را جزء حقوق طبیعی می داند . مال در کنار جان قرارمی گیرد و از اهمیّتی مشابه برخوردار می گردد . زیرا مال تبلور تلاش در جهت حفاظت جان است . بدین لحاظ ” لاک“ هر جا از وظیفة حکومت به عنوان حفظ جان افراد سخن می گوید ، بلافاصله بعد از ” جان“  کلمة‌ ”مال“ را نیز اضافه می کند . اغلب مفسرین اندیشة‌ لاک به درستی خاطر نشان کرده اند که انسان از دیدگاه لاک ، انسان مالک یا به عبارتی انسان اقتصادی است . نکتة‌ ُمهم در بحث” لاک“ ، استقلال و نیز تقّدم و برتری ساحت معیشتی ( اقتصادی ) انسان بر ساحت سیاسی و حکومتی است که ریشه در اولویّت حق حیات و اهمیت حفظ آن دارد.

حکومت یا امر سیاسی از نظر لاک تدبیری است برای حفظ صلح و امنیّت درمیان افراد، در حالی که معیشت امری است اقتصادی و عمل به تکلیف افراد است که امری اخلاقی و اساس هویّت انسان است. وظیفة‌ حکومت تدبیر صلح و امنیت است و نه معیشت و اخلاق. اگر این دو گانگی مخدوش شود و حکومت دراموری که در حوزة‌ وظائف او نیست یعنی اقتصاد و اخلاق مداخله کند، جامعة‌ مدنی یقیناً از میان می رود و حکومت مدنی (دولت نگهبان و خدمتگذار) جای خود را به حکومت خود رأی (دولت قیّم ومداخله گر) می دهد.[4]

مخالفت من به اصلاحات ارضی شاه در واقع دفاع از آزادی افراد است که پیشنیاز آن احترام به مالکیت خصوصی است و این که هیچ حکومتی به هیچ بهانه ای  قدرت تجاوز به آن را نداشته باشد . فکر نمی کنم لازم باشد ازنظر فلسفی اهمیّت حرمت مالکیّت و ارتباط مستقیمش را با آزادی انسانها و طبعاً رشد و شکوفائی استعدادها و وفور نعمت و تمام پیآمدهایش ، بحثی مفصّل کنم ؛ زیرا کلیّة فیلسوفان آزادی از” لاک“، ”منتسکیو“، ”هیوم“ و” اسمیت“  گرفته تا متأخرین همانند ”ریمون آرون“ و” فون هایک“ مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار را هر کدام به نحوی لازمة‌ ناگزیر یک جامعة‌ آزاد دانسته اند. شاید استدلال عمدة این فیلسوفان را بتوان به این صورت خلاصه کرد که لازمة‌ آزادی فردی ، وجود حوزة فعالیّت مستقلی برای انسانهاست که قدرت سیاسی دولت ، حق یا توان دخالت در آن را نداشته باشد وآزادی های فردی را با تحدید قدرت دولت تضمین کند.[5]

اگر دولت به هر اسمی بتواند مالکیت افراد جامعه را متزلزل کند و اموالشان را به هر اسمی از کفشان به درآورد ؛ فرق نمی کندکه: خود در اختیار گیرد، مثل روسیه شوروی سابق، یا به دیگران بدهد، مثل شاه واصلاحات ارضی، و یا همچون جمهوری اسلامی ایران ، به بنیادهای جور واجور مثل بنیاد مستضعفان ، بنیاد شهید  و . . . بسپارد . همین قدر که بتواند به حریم مالکیت شخصی تجاوز کند و آن را بشکند  دیگر آن جامعه را نمیتوان آزاد دانست.

 به همین علّت است که به طور تجربی و تاریخی مشاهده می کنیم که آزادی تنها در جوامعی” نهادی“ شده است که دارای اقتصاد بازار رقابتی بوده اند که به نوبة خود مبتنی براحترام بسیار عمیق راستین به مالکیت شخصی است. علّت به وجود آمدن حکومت خانه خراب کن” توتالیتر“، ” هدف های سیاسی و اجتماعی“  ناپسند نیست؛  بلکه این است که برای تحقق این هدف ها، اقتصاد وسیله قرار می گیرد و جامعه مدنی ترکیب و بافت خود را از دست می دهد. و اکنون در جامعه ایران امروز ، آن را بطور نمونه با تمام وجود حس می کنیم. و خردمندان و دور اندیشان و آنها که به دنبال تعیین علت ومعلول قضایا تحقیق می کنند، خیلی خوب می بینند که این همه آوازه ها از شه بود. یعنی که تمام مفاسد اجتماعی و جرم و جنایت ها، طلاق ها، از هم پاشیدگی خانواده ها، آدم کشی ها، دزدی ها، رشوه خواری ها وناامنی های همه جانبه و گسترش فحشاء درایران امروز، اکثراً ریشه های اقتصادی دارند. چون اقتصاد کشور شدیداً بیمار است و عامل اصلی بیماری آن، نبودن امنیت اطمینان بخش برای سرمایه گذاری است و تمام اینها ثمرة شجرة خبیثه ای است که شاه با اصلاحات ارضی  ( بخوانید افسادات عمقی ) در جامعه کاشت .

 

2- مفاسد اصلاحات ارضی از نظر جامعه شناسی:

اثر اصلاحات ارضی را بر بافت جامعة ایران از زبان یک جامعه شناس می نویسم: دکترکاظم علمداری در سال 1983 رسالة خود را در همین موضوع تحت عنوان ” اثرات اجتماعی - اقتصادی اصلاحات ارضی در ایران“  نوشت و از دانشگاه ایلینوی آمریکا درجة دکترای جامعه شناسی گرفت . او در فصل نهائی رساله اش می نویسد:

” به دنبال کودتای 1953 سیا در ایران و قبل از بحران اقتصادی سالهای آخر دهة 1950 ، حکومت آمریکا اصلاحات ارضی بی ثمری را در ایران پیاده کرد . برنامة اصلاحات ارضی ایران در آن عصر، یکی از اقدامات اصلاح گرایانه ای بود که بعد از جنگ بین الملل دوم با کارگردانی آمریکا و حمایت کارشناسان سازمان ملل در دهه های1950 و 1960 در دنیا به مرحلة اجرا درآمد. به دنبال اصلاحات ارضی موفق ژاپن و بخاطر تهدیداتی که از شورش دهقانی محتمل بود ؛ ( برای مثال چین ، کره و ویتنام ) برنامة اصلاحات ارضی عرضه شده در ایران دو منظور اصلی داشت یکی سیاسی و دیگری اقتصادی . . . در بسیاری از کشورهای جهان سوم بخاطر وجود سیستم سنتی کشاورزی و مالکین مستبد حاکم بر روستاها ، همیشه خطر انقلاب دهقانی از پائین تهدید بالقوه ای بود . اصلاحات دیکته شده به منظور جلوگیری از وقوع چنین انقلابی بود و همچنین به منظور تغییر سیستم سنتی سهم بری بین مالک و زارع که مانع ترقی اقتصاد جوامع روستائی به حساب می آمد . و باید به یک سیستم باز سرمایه داری تبدیل می گردید که این کشورها را به شبکة بازار جهانی متصل نماید. در ایران بر خلاف بسیاری از کشورها، انقلاب زارعین علیه مالکین درآن زمان تهدیدی به حساب نمی آمد ولی تغییرات اقتصادی لازم بود .

برنامة اصلاحات ارضی سالهای 1950 توسط دولت آمریکا به رژیم ایران دیکته شد. با اینکه شخص شاه و سایر مالکین بزرگ اساساً مخالف این امر بودند ، ولی چون اقتدار شاه در ایران قویاً تکیه بر حمایت آمریکا داشت ، اجباراً قبول کرد که طرح اصلاحات ارضی تحت نظر مستقیم خود شاه اجرا شود . . .  کمک های مالی آمریکا که بخاطر مخالفت با اصلاحات ارضی قطع شده بود ، پس از موافقت ، دوباره جاری شد . اصلاحات ارضی در سه مرحله اجرا شد . . .

نتیجه قهری و طبیعی این عمل ، رها شدن بیش از 5 میلیون کارگران روستائی از وابستگی به زمین بود . آنها به مناطق شهری ، بعضاً نه به اختیار ، مهاجرت کردند تا نیروی کاری خود را در بازارهای جدید عرضه نمایند .. . . .  با این که اصلاحات ارضی برای از بین بردن قدرت های محلی مالکین و ایجاد یک دولت مقتدر مرکزی ، طرح موفقی بود ولی نه شرائط زندگی روستا ئیان را بهبود بخشید و نه کشاورزی مملکت را . . .  در کوتاه مدت ، طرح اصلاحات ارضی ، رژیم شاه را اعتباری بخشید ، ولی در بلند مدت شکست خورد . مراکز بالقوة شورشهای روستائی را در دهات خنثی و بی اثر نمود ، ولی این مراکز را به شهرها منتقل کرد . زیرا هزاران روستائی را از زادگاه خود َبر َکند و در مناطق جغرافیائی دیگری جمع نمود و بدین ترتیب آگاهی آنها ، نسبت به حقوقشان زیاد و بینش آنها ، نسبت به زندگی عوض شد و آنها را برای قبول عقاید انقلابی پذیرا و حساس ساخت . . . دولت امروز ایران کوشش هائی نموده است که تولیدات کشاورزی را زیاد کند ولی محصولات دائماً در حال کمتر شدن است . مسائلی  که اصلاحات ارضی وعدة حلشان را داده بود باقی است“ .

کاملاً صحیح است که ستون فقرات انقلابیون را همین مهاجرین جوان روستائی که حاشیه نشین شهرها شده وبصورت گروهی زندگی می کردند، تشکیل می داد . با جو سنگین سوسیالیستی که شاه به وجود آورده بود ، اکثر جوانان چپگرا شده و طبعاُ از آن چه داشتند ناراضی بودند . با خود می گفتند : وقتی دیدیم که از بین بردن مالکیت با تمام تقّدسی که برایش قائل شده همیشه از هیبت آن  ما را ترسانده بودند ، به این سادگی عملی است ؛ فکرکردیم چرا رئیس پاسگاه  ژاندارمری شدن، بخشدارشدن، فرماندارشدن، استاندارشدن وحتی شاه شدن عملی نباشد.  به ما می گفتند که مالک زمین همیشه حقوق ما را می برده . الآن می فهمیم که مالک تنها نبوده ، دیگران هم حقوق ما را می برده اند .

آنها با ملاحظة پاره پاره و بی اعتبار شدن سندهای مالکیت دهات به دست شاه ، اعتقادشان نسبت به اصل حرمت هر نوع تمّلکی کاملاً تغییر یافته بود. و هیچ مال و مقامی را ”حق“ هیچ کس  نمی دانستند و آماده بودند به هر وسیله ای هر چیزی را از هرکسی بگیرند و تملک کنند . و نتیجة این تغییر تفکر و اعتقادات چه شد ؟ همکاری و همراهی مجدّانه برای انقلاب که بتوان مال و مقام ها را تصاحب کرد و ”حقوق ضایع شدة خود“ را احیاء نمود .

شاه بعد از اصلاحات ارضی که در تمام مملکت مطلقاً قدرت های کوچک محلی را از بین برده بود ، احساس قدرت مطلق می کرد و بالنتجه به فساد مطلق کشانده شد. با ”توده ای ها“ آشتی کرد وسردمدارانشان را به وکالت و وزارت و سناتوری و استانداری رساند . آنها و سایر مارکسیست ها با استفاده از فرصت ، ایده های سوسیالیستی را درجامعه گسترش و در صفوف جوانان مسلمان ، آن را به نام جامعة بی طبقة توحیدی رواج دادند . به طوری که قبل از انقلاب جوّ عمومی مملکت از چپگرائی های گوناگون مملو و مخالف هر نوع سرمایه داری شده بود. سوسیالیسم به عنوان یک ُمد روشنفکرانه حتی در بین اکثر دانشگاهیان و متدینین متمکن رواج داشت. و این باور در وجدان جامعه و افکار عمومی طوری جا افتاده بود که بعد از انقلاب به آسانی و بدون کوچکترین مقاومت و مخالفتی، بانکها و اکثر خانه ها و کارخانه ها و هتل ها و . . .  را از صاحبانش گرفتند و با ایجاد دادگاه های انقلاب این گرفتن ها را نهادینه کردند که هنوز هم ادامه دارد و اساس فقر فراگیر و بدی وضع اقتصاد مملکت یعنی عدم امنیت سرمایه گذاری و تمام تبعات آن را در تمام مملکت به وجود آوردند.

بلی شاه با اصلاحات ارضی دیکته شده آمریکا، مالکین یعنی قدرتهای اقتصادی- سیاسیِ خرد و درشت را درسطح مملکت از بین برد. و بدین ترتیب عبارتی را که ارسنجانی بعد از تشکیل کنگرة‌ دهقانان آزاد و آزاد زنان و آزاد مردان گفته بود ؛ معنی دار کرد .

ارسنجانی در محفلی از دوستانش گفته بود: ” من با انجام اصلاحات ارضی و قطع دست مالکین از قدرت های محلی میخ های تخت سلطنت شاه را کشیدم و به تابوتش کوبیدم“ و در محفل دیگری گفته بود :” من با این کار ، یک بال از دو بال بلند پروازی های شاه را شکستم“ شخصی که این موضوع را برایم تعریف می کرد گفت: نمی دانم منظور ارسنجانی از یک بال دیگرش که بود . دستگاه روحانیت بود یا نیروهای فرم پوش؟  

یکی از بزرگترین معایب اصلاحات ارضی، از نظر قوام اجتماع و زیربنای اقتصاد و تضمین کنندة آزادیهای فردی، از بین بردن حُرمت مالکیت بود که بعد از انقلاب نواقص این کار تکمیل شد و اکنون نبودن  امنیت سرمایه گذاری در ایران و فرار مغزها یعنی  بزرگترین مسألة اقتصادی - اجتماعی موجود ، محصول نهالی است که با دست مبارک ملوکانه کاشته شد. شاه بافت جامعه را متلاشی کرد وبه نظر می رسد انقلاب،  نتیجة قهریِ همین عدم هم آهنگی بین سیستم حکومتی و بافت جامعه بود .

انگلیسی ها که به آتیه نگری و جامعه شناسی مشهورند، در مورد اصلاحات ارضی شاه اظهار نظری کرده بودند که در مقالة ” مروری بر اصلاحات ارضی ایران و پی آمدهای آن “ نوشتة حسن آذین فر در ره آورد شمارة 58 صفحة 167 چنین آمده است :

در کتاب ” اسرار سقوط ایران “ رأی و اندیشة مقام های آمریکا و انگلستان در بارة اصلاات ارضی را بدین گونه نقل کرده است : سرلشکر پاکراوان در سال 1345 هنگامی که وزیر اطلاعات بود ، در دانشکدة پدافند ملّی ضمن یک سخنرانی اظهار کرد : ” شاهنشاه به من فرمودند که نمی دانم علّت مخالفت انگلیسی ها با اصلاحات ارضی در ایران از چیست؟ از موقعی که به این کار اقدام کردم ، چه مستقیم و چه غیر مستقیم ، پیغام دادند و نصیحت کردند که اقدام برای اصلاحات ارضی برای آیندة‌ سلطنت شما زیان آور است و بهتر است از آن صرف نظر کنیم . ولی آمریکائی ها از این کار حمایت می کردند . چنان که همان وقت ” فیلیپ تالبوت“ معاون وزارت امور خارجة آمریکا گفت: تحولات ایران موجب شد که پرزیدنت کندی از شاهنشاه دعوت به عمل آورد تا به آمریکا سفر کند. دولت آمریکا می خواهد که ایشان را به ادامة راه خلاقه ای که در پیش گرفته اند ، تشویق کند .

 

3- مفاسد اصلاحات ارضی از نظر اقتصادی:

کسانی که در رشتة ‌اقتصاد مطالعاتی دارند،‌ خیلی خوب می دانند که به حد اقل رساندن مصرف برای ایجاد امکان ذخیرة بیشتر و تشکیل سرمایه یک قانون کلی برای توسعة سالم اقتصاد، در هرجامعه ای است. حتی روس ها بعد از انقلاب و از بین بردن تمام مالکیت های خصوصی نتوانستند از این قانون کلی سرپیچی کنند و در عمل به این نتیجه رسیدند که راه دیگری برای توسعه وجود ندارد، جز این که مصرف را در حد اقل نگه دارند. ولی از آن جا که دیگر مالکیت شخصی وسائل تولید وجود نداشت که از ذخیرة افراد استفاده شود، در قیمت گذاری کالاها و تعیین مزدها به نحوی عمل کردند که کل دستمزد پرداختی شان فقط معادل خرید حد اقل معیشت باشد. و با اجرای این سیاست در تمام برنامه ریزیهایشان مازادهای حاصله را صرف توسعه نمودند. آنها مجبور به این کار بودند. چون برای توسعة‌ اقتصاد،‌ این موضوع ، یک قانون است . عنایت به نکات زیر مطلب را روشن تر می کند.

 الف - با اصلاحات ارضی، سهم مالکین مخصوصاً مالکین بزرگ از محصولات به عمل آمده که معمولاً بیش از نیازهای زندگی شان بود و بالنتیجه ذخیره می شد و در سطح کلان همان ذخیره ها بودند که پتانسیل سرمایه گذاری مجّدد و رشد اقتصاد را درسطح مملکت داشتند[6] ، به زارعین تعلق گرفت و آنها هم در روستاهائی که به علل خاصی از نسق نیفتاده و درآمدزا بودند، آن را کُلاً به مصرف می رساندند. یعنی که الگوی مصرف خود را دفعتاً تا آنجا که امکانات مالی اجازه می داد، بالا بردند. و بدین ترتیب، جامعه در سطح کلان، از ذخیره کردن و تأمین سرمایه برای رشد اقتصادی محروم شد.

 ب - همان طور که قبلاً هم گفته شد، از بین بردن حرمت مالکیت، عیب دیگر اصلاحات ارضی بود که جاده صاف کن اقدامات تکمیلی بعد از انقلاب به دست چپگراها شد که یک باره امنیت اطمینان بخش به سرمایه گذاری که از پیشنیازهای حتمی رشد و توسعة اقتصاد است از بین رفت. و هرکس پولی، از هر طریق ، بدست می آورد، آن را از کشور خارج کرده به جای امنی می فرستاد. و نتیجه اش رشد منفی کشاورزی و کمبود مواد غذائی و تورم روز افزون و رشد نرخ بیکاری و فقر موسّع وکلیّة مفاسد تابعة آن است .

ج -  شاه با اصلاحات ارضی ، تقریباً اکثر مدیران واحدهای تولیدی کشاورزی کشور یعنی کسانی که تأمین کنندة منابع مالی، تکنولوژی های جدید، مواد و وسائل اولیة کارکشاورزی، تنظیم و تقسیم کار و فروش محصولات و به طور کلی  هم آهنگ کنندة‌ واحدهای تولیدی کشاورزی ، وبعضاً  کارآفرین هم بودند، یکباره برداشت و زارعین را رها کرد. اکثر دهات از نسق افتاد و زارعین جوان راهی شهرها شدند و سربازان بالقوه ای برای حرکت سریع انقلاب .

د- عیب دیگر اصلاحات ارضی این بود که با الحاقاتی تبدیل به” انقلاب شاه ومردم“ یا انقلاب سفید“ شد و  بعد از آن جوانان روستائی با نام انقلاب و اثرات ” نیکویش ! !“ که مجاناً صاحب زمین شده بودند ؛ آشنا شدند. پس از آن بود که معایب افکار و اعتقادات شرقی و غربی مبانی اخلاقی مردم را تدریجاً تغییر داد . بافت جامعه را از هم گسست . زندگی را تنها وتنها برپایة مادیات مستقر نمود . مآلاً محبت ها، گذشت ها، جوانمردی ها و روابط پدر فرزندی بین افراد بالا و پائین جامعه ، تبدیل به کینه ها و حسدها و روابط رقبای تشنه بخون هم شد. افراد جامعه را خصم یکدیگر نمود. ثروتمند و فقیر، کارفرما وکارگر، مالک و زارع، رئیس و مرئوس و حتی زن و شوهر و فرزندان را رو در روی هم قرارداد. بی عفتی ها، ناحقگوئی ها، ظلم و انظلام ها همه جاگیر شد و روزگار مملکت ثروتمند ایران را بروز سیاهی نشاند که منجر به انقلاب گردید.

هرشاگرد مکتب اقتصاد با ملاحظة اوضاع اقتصادی موجود مملکت و ریشه یابی، به این نتیجة‌ قهری می رسد که اکثر مفاسد موجود جامعه که در تمام شئون حتی تشکیلات قضائی مملکت نفوذ کرده ، ریشة اقتصادی دارد. و عامل اصلی آن نبودن امنیت سرمایه گذاری است که نطفة اولیه اش را اصلاحات ارضی شاه با از بین بردن حرمت مالکیت منعقد نمود و بعد از انقلاب ، مصادرة کارخانجات و زمین ها و مستغلات اکثر ثروتمندان مملکت ، آن را  به حدّ لازم برای تخریب ، کامل کرد .[7]

 

4- مفاسد اصلاحات ارضی از نظر آیات الهی :

آقای شجاع الدین شفا  نه با ارائة دلائلی منطقی ، بلکه با استفاده از سفسطة ” توسل به ترّحم“ می نویسد[8]:

آیا در این عصرکسی می تواند برای حفظ منافع و امتیازات غیر عادلانه و اشرافی گروهی معدود به زیان اکثریتی محروم و غالباً گرسنه، اصلاحات ارضی شاه را بد بداند؟  آیا این واقعاً از دیدگاه ” عدالت اسلامی“ که به دنبالش هستیم قابل توجیه است ؟“

سؤالی است به جا ، واگر برای تحریک احساسات نباشد ، بسیار جالب. جالب از این نظر که ” عدالت اسلامی“ ملاک سؤال قرار داده شده . آن را جّدی می گیرم و بشرح زیر پاسخ می دهم .

آن چه از قرآن استنباط می شود ، اهمّیت بسیار زیادی است که خداوند برای مال و مالکیّت  قائل شده است. می فرماید:

 ” اموالتان را که خدا قوام زندگی شما ساخته ، به دست سفیهان ندهید . . . “ النساء ( 4 ) : 5

 سفیه کیست ؟ سفیه از نظر مالی کسی است که قدرت ادارة اموال تحت اختیارش را ندارد. به زبان اقتصاد یعنی کارآئی آن را پائین می آورد و مآلاً، گاهی با سرعت و گاهی تدریجاً، آن را از بین می برد . آیا در دنیای امروز آن چه عملاً به اثبات رسیده و دیگر احتیاجی به تحقیق اضافی ندارد، جز این است که دولتها هر جا که مؤسسه ای تولیدی را دراختیار گرفته اند، کارآئی- کیفیّت و کمیّت فرآورده های- آن را پائین آورده اند . خواه در کشورهای سوسیالیستی بطور اعم و خواه در کشورهای کاپیتالیستی بطور اخص بر مؤسسات ملی شده شان.

گرفتن اموال مردم و دادن به دست دولتها، یعنی سوسیالیستی یا ملّی کردن که مورد تقدیر بسیاری قرارگرفته بود ؛ از نظر الهی، دادن مال به دست سفهاء تلقی می شود. و به همین نحو است اگر ما، با زور، کارخانه، مزرعه ویا هر مؤسسة‌ تولیدی دیگری را از صاحبش که از نظر انتخاب طبیعی ( تفضّل الهی ) قدرت مدیریّت داشته و از این جهت استعدادش بیش از افراد متوسط جامعه بوده است،  بگیریم و به کارگرانش صرف نظر از داشتن استعداد،  بدهیم.  بدین ترتیب در واقع ، کُل واحد را غیر اقتصادی وگاهی ضرر ده کرده و در سطح َکلان ، جامعه را فقیر ساخته ایم . یعنی که در حقیقت خلاف دستور خدا ، اموالمان ( اموال جامعه ) را به دست سفیهان داده ایم .  

خداوند در مورد حفظ جان و مال و ناموس افراد، ارزش و احترام زیادی قائل است. و برای متجاوزین به آن تنبیه های شدیدی تعیین نموده . به منظور حفظ جان، در مورد قتل، می فرماید: قاتل باید قصاص شود و یا با رضایت صاحب خون ، خون بها بپردازد . البقره (2) : 178 در واقع برای جزای عمل قاتل تخفیفی قائل شده است که بتواند جان سالم به در برد .

به منظور حفظ ناموس، در مورد زن ومرد زناکار فرمان می دهد که پس از شهادت چهار نفر عادل، جزایشان هر کدام 100 ضربه شلاق است. النور(24) : 2و4 . یعنی باز هم ، با توجه به مشکل بودن ارائة چهار نفر شاهد عادل  و مقررنمودن 80  ضربه شلاق وبی اعتبار شناختن شهادتش در جامعه ، برای کسی که دیگری را متهم به زناکاری کرده و نتواند چهار نفر شاهد ارائه دهد؛ برای زناکاران تخفیفی قائل شده است.

و اما به منظور حفظ حرمت مال در مورد دزد ،  قاطعانه و بدون تخفیف ، دستور داده است :

” دست مرد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده اند، ببرید. این عقوبتی است از جانب خدا که او پیروزمند و حکیم است “ المائده ( 5 ) : 38

چرا تنبیه دزد یعنی متجاوز به مال ، سخت تر از متجاوزین به جان و ناموس آمده است؟ زیرا در قاموس الهی، آن طور که از آیات قرآن استنباط می شود ، استقلال مالی مقدمة  لازم و پیشنیاز حتمی حفظ آزادیهای فردی است ومی دانیم که آزادیهای انسانها آن قدر نزد خداوند محترم است که اجازه نمی دهد هیچ کس، نه تنها آزادی دیگران، حتی آزادی شخص خودش را هم بگیرد و خود را برده و مقّلد و عتبه بوس دیگری ، غیر از خدا نماید و یا با خود کم بینی و احساس حقارت، واسطه ای بنام شفیع ، بین خودش و خدا بتراشد. می فرماید :

” یقیناً خداوند کسانی را که ُمشرک شوند، نمی بخشد. ولی غیر از آن را به هرکه خواهد می بخشد . . .“ النساء (4 ) : 48 و 116 یعنی که ای انسان که خداوند کرامتت داده ؛  الاسراء ( 17) :70  وبه خلیفگی خودش بر زمین عزتت بخشیده ؛ البقره (2) :30  غیر از خدا ، هیچ کس را بندگی مکن. گوهر خودت را نذر قباد و جم و شاه و امثالهم منما . به جز خدا به هیچ چیز متوسل نشو . الاسراء ( 17 ) : 57 ، ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم . ق (0 5 ) : 16 ، صدایم بزن تا جوابت دهم . المؤمن ( 40 ) :60

این” انسان“ باید حتماً استقلال مالی اش حفظ شده باشد تا بتواند با افتخار وسربلندی در برابر هیچ قدرتی جز خدا سر خم نکند. آن هم قدرت هائی که در حقیقت ، به خاطر پیروی کورکورانة کسانی که نیرویشان را تشکیل می دهند ، صاحب قدرت شده اند. و این است که می بینیم فشار برای تنبیه دزد که تهدید کنندة مالکیّت و مآلاً ایجاد احتیاج و از بین برندة آزادیهای فردی است ، از بقیة جرائم سنگین تر تعیین شده است .

ببینیم دزد کیست ؟ در کتاب لغت می خوانیم : ” دزد کسی است که مال دیگری را پنهانی می برد “ ولی شاهنشاه آریامهر املاک مردم را با زور و آشکارا ، از آنها می گیرد و به دیگرانی می دهد که قادر به ادارة آن نیستند و بدین کار افتخار هم می کند. و بعد از انقلاب، حکومت اسلامی اموال بعضی از مردم را مصادره می نماید . و هنوز هم که نزدیک ربع قرن از انقلاب گذشته ، دادگاههای انقلاب را به همین منظور نگه داشته است .    

درقرآن می خوانیم : .... شاهان وقتی وارد منطقة آبادی می شوند ، به فسادش می کشانند . عزیزانش را ذلیل می کنند ... النمل ( 27 ) : 34 عزیزان جامعه را ذلیل کردن- با طرح موضوع در قرآن و تکذیب نکردن آن- از نظر الهی فساد است و جزای مفسد فی الارض را تعیین نموده می فرماید: ” جزای کسانی که با خدا و رسولش جنگ می کنند و در زمین به  فساد می کوشند ، آن است که کشته شوند یا دار زده شوند یا دستها و پاهایشان یکی از چپ و یکی از راست بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند . اینها رسوائیشان در این جهان است و در آخرت به عذابی بزرگ گرفتار آیند “  المائده ( 5 ) : 33 

 به نظر می رسد یکی از بزرگترین مفسده ای که  شاه مرتکب شد همین اصلاحات ارضی  بود که با آن بسیاری از عزیزان جامعه را از هستی ساقط و بمعنای واقعی کلمه ذلیل کرد . و جاده صاف کن مصادره های بعد از انقلاب گردید . و شاید به علت ارتکاب چنین مفسده ای بود که مشمول همین آیه شد و با آن همه قدرت مالی و نفوذ و شهرت جهانی و نیروهای ُمسّلح که در اختیار داشت ، در برابر راه پیمائی مردم دست خالی،  تاب مقاومت نیاورد و از سرزمین خود با پای خود تبعید گردید. آن هم تبعیدی که یک وجب زمین درتمام کره ارض نتوانست پیداکند که به زندگی ادامه دهد. فاعتبروا یا اولی الابصار.

اصلاحات ارضی شاه و اقدامات مصلحتی بعد از انقلاب در هتک حرمت مالکیت، انحراف از راه حق بود و انحراف از راه حق ، یقیناً نمی تواند خوش عاقبت باشد. جالب این که هر دو طایفه، لغت اصلاحات“ و”مصلحت“ را به کار بردند  و خداوند می فرماید:

” چون به آنها گفته شود که در زمین فساد مکنید ، می گویند ما ُمصلحانیم “ البقره ( 2 ) : 11 .

خداوند ربّ جلیل حتی به کسانی که از مال حلال خود و با رضایت کامل می خواهند انفاق کنند ، می فرماید :

” نه دست خویش از روی خست به گردن بند و نه به سخاوت یکباره بگشای که در هر دو حال ملامت زده و حسرت خورده بنشینی  پروردگار تو در رزق هرکس که بخواهد گشایش می دهد یا تنگ می گیرد . زیرا او به بندگانش آگاه و بیناست “ الاسراء ( 17 ) : 29 و 30 . ولی شاه و بعد از او انقلابیون به خود اجازه دادند وحتی افتخار کردند که با تبعیّت از هوای نفس ، یعنی با تشخیص و قضاوت و مصلحت اندیشی خودشان ، مال دیگران را با زور بگیرند و به هر مصرفی که خودشان صلاح“ می دانند برسانند . به نظر خودشان اختلاف نحوة‌ زندگی مردم را از بین ببرند و توجیه دینی این که    ” عدالت اسلامی“ را مستقر نمایند . جالب است که در همین زمینه خداوند می فرماید :

” آیا آنان رحمت پروردگارت را قسمت می کنند ؟ ما معیشت ایشان را در حیات دنیا بینشان تقسیم کرده ایم و بعضی را بالاتر از بعض دیگر قرار داده ایم ، تا بعضی بعض دیگر را به خدمت گیرند ورحمت پروردگارت از آن چه گرد می آورند بهتراست .“ الزخرف ( 43 ) : 32 و باز می فرماید : ” اگر خداوند روزی بندگانش را افزون کند ، در زمین فساد می نمایند . ولی  به اندازه ای که بخواهد روزی می فرستد . یقیناً او بر بندگانش آگاه و بیناست “ الشوری ( 42 ) : 27  و همه دیدیم که چگونه شاه با اقدامات اصلاحات ارضی اش باعث شد که در ایران فتنه و فساد به وجود آید.

و اما ممکن است باز هم کسانی  بلافاصله با کاربرد سفسطه از نوعِ ” توسل به ترحم “ بگویند : پس دستورات الهی موافق است که گروه بیشماری از افراد جامعه گرسنه و بدبخت باشند و عده معدودی صاحب تمام سرمایه مملکت. بچاپند و بخورند و به ریش همه بخندند و حتی از تجاوز به ناموس گرسنگان هم صرفنظر نکنند. پس معنای توزیع عادلانه ثروت و استقرار عدالت اجتماعی در اسلام چیست؟

پاسخ این است که : اولاً، ثروت در جائی آماده نبوده است که ثروتمندان آن را بچاپند . آنها ثروت را خودشان یا ُمورثشان ، با تلاش وکار فراوان و قبول تمام خطرات، از همان زمین های مملکت تولید کردند و هم اکنون که سرمایه داران خون آشام ! ! ، یعنی همان کارآفرینان را ُکشتیم یا فراراندیم ، چرا تولیدات فروکش کرد؟ زمین ها و کارخانجات و کارگران را که آنها با خود نبردند. همه همانجا موجودند. ولی ثمره ای نیست.

 ثانیاً اگر گفته می شد که بعضی از ثروتمندان کارهای نا مشروع می کنند، و اگر این موضوع واقعاً  صحّت داشت ؛ نمی شد به جای فلّه ای سلب مالکیّت کردن، هر موردی را جداگانه رسیدگی و خطاکاران را از طرق قانونی شدیداً تنبیه نمود ؟  هیچ فیلسوف یا عالم علم الاجتماعی برای جلوگیریِ از احیاناً هم جنس بازی بعضی از افراد جامعه ، تجویز می نماید که تمام مردان را اخته کنند؟ ویا برای مبارزه با َمستان لایعقلی که عربده جوئی و چاقوکشی کرده اند ، دستور می دهد که کلیّه درختان انگور و خرمای منطقه را از ریشه درآورند؟  این قبیل جرائم و جنایات درهر شهر و هر کشوری و توسط هر کسی در هر گروهی می تواند اتفاق بیفتد . هیچ ارتباطی به وجود مالکیّت در اجتماع ندارد . آیا بعد از اصلاحات ارضی و قطع دست مالکین و حتی در حکومت اسلامی بعد از انقلاب، و تمام پاکسازی ها، آیا از این قبیل اعمال توسط اشخاص مختلف ِاعمال نمی شود؟

ثالثاً از نظر توزیع عادلانة ثروت: اگر مردم یک منطقه تمام دستورات خدا را که در قرآن آمده ، اجرا کنند ؛ پراکندگی توزیع ثروت همانند پراکندگی توزیع استعدادها روی منحنی نرمال قرار می گیرد . یعنی 68 در صد جامعه درحد متوسط، 16درصد جامعه بالای متوسط و 16 درصد پائین متوسط . و این یک حد طبیعی است که در بین تمام مخلوقات عالم صادق است و برای حفظ تعادل جامعه و ایجاد انگیزة برای فعالیت های اجتماعی و مسابقه در خیرات به منظورانجام وظیفة خلیفگی خدا بر زمین ، یعنی خدمات تکاملی و پیشرفت تمدن بشری ، همیشه لازم خواهد بود . در این سیستم طبیعی زندگی :

(1) آزادی های فردی، حتی در قبول دین تضمین گردیده . (2) کارآئی نهاده های تولیدی و از همه مهمتر نیروهای انسانی با کارُبرد اقتصاد صددرصد غیر دولتی به حد اعلای ممکن میسّر گشته و(3) بامکانیزم زکات ، عدالت اجتماعی همه جا گسترده شده است .

ممکن است سؤال شود چگونه؟

1-  خداوند حقی برای سائل و مِسکین در اموال ُمتمکّنین قرارداده که باید بپردازند . الذاریات (51 ) : 19

2- خداوند حق ُمشخصی برای فقرا تعیین کرده که حکومت اسلامی از محل زکات  به آنها می دهد . التوبه (9 ) :60

فقیر کسی است که درآمدش تکافوی هزینة تأمین ما یحتاجش را نکند . بنابراین یک کارگر عادی ، یک بازنشسته ارتشی یا دانشگاهی یا دادگستری یا . . . و یا یک متموّل ورشکسته ، هرکسی در هر سن و موقعیت اجتماعی که درآمدش به اندازة مخارجش نباشد می تواند فقیر آن جامعه تلقی شود و از این محل کمک هزینة نقدی دریافت کند .

3-  خداوند در تنها موردی که حکومت را مجاز به کارُبرد زور در برابر متمّردین کرده ، برای وصول زکات ازمسلمانان و جزیه[9] (مالیات سرانه) از غیرمسلمانان ساکن در کشورهای اسلامی است . التوبه (9 ) : 103 و29 

در جامعه ای که مایحتاج عمومی کلیة‌ افرادش از طریق کار خودشان در بازار اقتصادآزاد ، النساء(4) : 32  وکمبودش از طریق مکانیزم زکات تأمین شده است ، التوبه (9) : 60  و با ایجاد فرهنگ عمومی و مجانی شرائط رشد وشکوفائی استعدادهای تمام افراد فراهم گشته ؛ الشعراء (26) : 109 ، 127 ، 145 ، 164 ، 180 و روابط تجارتی و داد و ستد ها بدون دخالت دولت یا موانع دیگر صرفاً با تراضی طرفین متعاملین بوده . نساء(4) : 29  و به همگان فرصت داده شده که در مسابقة خیرات شرکت کنند . البقره (2) : 148 یعنی که فرصت های مساوی برای تمام آحاد افراد جامعه بوجود آمده ، طبیعی است که بخاطر اختلاف استعدادهای ارثی که پراکندگی اش روی منحنی نرمال است، پراکندگی درآمدها هم روی منحنی نرمال باشد. و بدین ترتیب هرکس درجای طبیعی خودش قرار می گیرد و ”عدالت اسلامی“، برقرار می شود  عدالت یعنی هر چیزی در موضع طبیعی خودش قرار گیرد . نه این که تمام افراد برابر شوند. حتی دو برادر از یک پدر ومادر، حتی دوقلوهای معروف به سیامی که در واقع از تقسیم یک نطفة اولیة بوجود آمده اند ؛ و پس از تولد ، در یک جائی از بدنشان به هم چسبیده اند ،  با هم برابر نیستند.

بدین ترتیب  شخص با استعدادی که طالب ثروت باشد ، با کار و کوشش ثروتمند می شود و پرداخت کنندة زکات ؛ و شخص بی استعداد یا تنبل و بیکاره یقیناً و بطور طبیعی در سطح پائین تری قرار می گیرد و دریافت کنندة رکات. ولی همگان تأمین مایحتاج زندگیشان تضمین و فرصت های تحصیلی برایشان فراهم شده است. و بعد ازآن است که همه می توانند در رقابت کارهای خیر برای زندگی بهتر و سازندگی در مسیر تکامل بشریّت  شرکت کنند .

یقین این که ، هرجا ، هرصاحب قدرتی ، اموال ثروتمندان را با زور بگیرد ؛ ولو اینکه بخواهد صادقانه ِصرفاً به فقرا بدهد که مثلاً بین مردم مساوات برقرارسازد ؛ هر دو گروه را از موضع طبیعی شان خارج کرده . و بدین ترتیب تعادل اجتماع یعنی عدالت را از بین برده و جور و ظلم  نموده[10] ، مرتکب گناه شده و نتیجه اش ، طبق قانونمندی الهی نمی تواند توأم با خیر باشد . و نمونه های بارز آن را در سیستم های سوسیالیستی در سطح جهانی تجربه کرده ایم و شاهد کوچکتر آن را با اصلاحات ارضی شاه و اقدامات مصلحتی حکومت اسلامی در ایران خودمان.



[1] - چاپ شده در فصلنامة ره آورد ، لوس آنجلس، شمارة59 بهار 1381

 -  صاحبان برده  بخاطر این که برده برایشان مالّیتی دارد ، لا اقل بفکر سلامتی و حیاتش هستند که در موقع فروش قیمت بهتری بدستشان برسد .[2]

3-  جان لاک ، دو رساله در بارة حکومت مدنی ، ص 129 ، نقل از موسی غنی نژاد ، جامعة مدنی ، 1377 ، ص 19

[4] - همان مأخذ ص 22

 - همان مأخذ ص  155 [5]

 -همانند ایجاد سرمایه برای صنعتی شدن اروپا که از ذخائر فئودال ها و بورژواهای شهری تأمین می شد .[6]

 - برای توضیحات بیشتر به مقالة ” موانع رشد و توسعة اقتصادی در ایران “  به قلم نویسنده در شمارة 47 فصلنامة ره آورد مراجعه نمائید.[7]

[8] - فصلنامة ره آورد،‌ چاپ لوس آنجلس ، شمارة 55 صفحة 287

[9] -  با عنایت به آزادی کامل عقیده ، در جامعة اسلامی ، هرکس می تواند در صورت تمایل مسلمان نباشد و در نتیجه زکات نپردازد . ولی چون از مواهب جامعه بهره مند می شود، مالیات سرانه ای بنام جزیه باید بدهد . همانند کسی که صرفنظر از دین ومسلکش در جوامع غرب زندگی می کند .

 -10العدل یضع الامور فی مواضعها و الجود یخرجها من جهتها ( عدل جریان کارها را در مجرای خود قرار می دهد و جود وبخشش آنها را از مجرای اصلی خارج می کند )  از سخننان علی مرتضی(ع) . مرتضی مطهری ، کتاب بیست گفتار صفحه 9


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٤/٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

تسلیت به جامعه کارگری ایران

افشین اسانلو، زندانی سیاسی، در زندان درگذشت

 
 
x
 
 
اندازه متن - +
افشین اسانلو، برادر منصور اسانلو، از فعالان مشهور حقوق کارگری، ۳۱ خرداد ماه، بر اثر سکته قلبی‌ای که در زندان رجایی‌شهر کرج به او دست داد درگذشت.

افشین اسانلو در بهمن ماه سال ۱۳۸۹ در اعتراض‌های خیابانی در ایران بازداشت و به اردیبهشت‌ماه سال گذشته به جرم «اجتماع غیرقانونی» به پنج سال زندان محکوم شد.

بنا بر گزارش‌ها او از بند ۳۵۰ زندان اوین به بند امنیتی ویژه در زندان رجایی‌شهر کرج منتقل شده بود.

سهراب سلیمانی، مدیرکل زندان‌های استان تهران یکم تیر ماه خبر درگذشت این زندانی سیاسی را تائید کرد.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/٤/٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته