مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
وضعیت حقوق بشر در ایران

حقوق بشر

بان کی‌‌مون: روحانی آزادی‌ها‌ در ایران‌ را افزایش نداده است

دبیر کل سازمان ملل دولت حسن روحانی را در اجرای وعده‌های خود برای افزایش آزادی‌ها‌ در ایران ناکارآمد خواند. بان کی‌‌مون همچنین از افزایش قابل‌توجه شمار اعدام‌ها در ایران پس از روی کار آمدن دولت روحانی به شدت انتقاد کرد.

بان کی‌‌مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، در گزارشی که سه‌شنبه (۱۱ مارس/ ۲۰ اسفند) به شورای حقوق بشر سازمان ملل ارائه کرد‌، از ناکارآمد بودن دولت حسن روحانی در گسترش آزادی‌ها در ایران انتقاد کرد.

او خاطر نشان کرد که دولت جدید ایران، علی‌رغم وعده‌های حسن روحانی در کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری و نیز پس از پیروزی در انتخابات، برای گسترش آزادی‌ها در ایران "هیچ بهبود قابل توجهی در ارتقا و حفاظت از حق آزادی بیان و عقیده انجام نداده است."

دبیرکل سازمان ملل تصریح کرد: «رسانه‌های ایران اعم از چاپی و اینترنتی همچنان با محدودیت‌ و در مواردی با توقیف مواجه هستند.» او اضافه کرد که در ایران هنوز افراد به دلیل ابراز نظر یا بیان عقیده‌ای مخالف حکومت، بازداشت و محاکمه می‌شوند.

درخواست برای آزادی فوری موسوی و کروبی

بان‌کی‌مون در جلسه شورای حقوق بشر سازمان ملل از آزادی حدود ۸۰ زندانی سیاسی، از جمله نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان و همچنین بازگشت تعدادی از دانشجویان (ستاره‌دار) و استادان دانشگاه به تحصیل و کار پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی استقبال کرد.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ارزش سکوت

 
 

♫♪♫ my silence says everything * Come prepared ☞ to receive of My Silence Re: Fw: Fwd: سعادت را در کجا می‌توان یافت؟

 
 
To
  • hormoz.momayezi@yahoo.com
 



   *  Things that are Real are given and received in Silence.


   Come prepared to receive not
so much of My Words,

 but of My Silence.


   *  God has been everlastingly working in Silence, unobserved, unheard, except by those who experience His Infinite Silence.

  *  Drown all sound in My Silence to hear My Word of Words.
 
                                                              Meher Baba


**********************************************************


سخن روز


یک لحظه سکوت ، بالاترین حرمتی است که می توانیم گسترش دهیم.
سکوت کردن بالاترین حرمت برای خودتان هم هست.
تمام چیزها و احساسات عمیق با سکوت شروع شده اند.

( هرمان ملوی )


موسیقی، در میان نُت ها نیست...، موسیقی، در فواصل میان ِ سکوت هاست.

Wolfgang Amadeus Mozart


پست الکترونیکی شما دریافت شد

این پاسخ بصورت خودکار

تنظیم شده


با تشکر

ماندانا آقا کشمیری

نویسنده کتاب و وبلاگ تولد دوباره

mkeshmiri@gmail.com


اطلاعات بیشتر درباره کتاب تولد دوباره

را در آدرس زیر ببینید :


http://rebirth.mihanblog.com/extrapage/book


*****************************

من به شروعی دیگر می اندیشم...


http://rebirth.mihanblog.com/post/186



مدتی است که کتاب  و مجوعه ی دیگری را  آغاز کردم  

*****************************

I am an Artist: I can live happy alone ( alone + LOVE = ALL ONE )


If you can’t understand my silence….how can I expect you to understand my words? 


my silence says everything



♫♪♫  The_Music of Silence

موسیقی سکوت

گـــــــــاهی میتوانیم برای کسی که دوستش داریم چند سطر سکوت یادگار


بگذاریم

تا هروقت دلتنگـــــ مان شد آنرا هر طوریکه خواست برای خود مـــــعنا کند . . .


☚ ☕ ☾ ✰ ☀ ☼ lıllı♪♪ (♪(♪(♪(|̲̅̅●̲̅̅|̲̅̅=̲̅̅|̲̅̅●̲̅̅|)♪)♪)♪)♫ ıllı‎•♥•.¸¸.•♥•.ø¤º°`°º¤ø


گر ☚ خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند ، بهتر که سخن گوئی و خاموشت کنند.

سقراط

*******************************************************************


* In the silence of the heart God speaks. If you face God in prayer and silence, God will speak to you.

* Then you will know that you are nothing. It is only when you realize your nothingness, your emptiness, that God can fill you with Himself.

*  Souls of prayer are souls of great silence.


                                     By Mother Teresa

باز گشته ام از سفر،

سفر از من باز نمی گردد.

شمس لنگرودی


من باز هم در سفرم .......

http://rebirth.mihanblog.com/post/62


*****************************

معبد سکوت
http://www.srichinmoypoetry.com/wp-content/uploads/old-images/grace1.jpg


۩  Temple of silence  ۩
http://media.tokafi.com/2011/03/Bvdub-Tribes-at-the-Temple-of-Silence.jpg



 ۩   معبد دل ۩
http://rebirth.mihanblog.com/post/64



اگر بخواهیم در زندگی مان شادی ایجاد کنیم،باید بیاموزیم که بذر شادی بکاریم


هر ثانیه فرصتی ست برای یک زندگی دوباره
 *** success techniques



نقد و نظر () | ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

استبداد شرقی

Oriental Despotism / استبداد شرقی

 

استبداد شرقی واقعیتی است تاریخی که هم اینک شاهد فرو پاشی آن در بخش

بزرگی از سرزمین های موسوم به "شرق" هستیم، زیرا دهات بسیاری از حالت ده به شهر تغییر کیفیت میدهد وامور به سوی تخصصی شدن سیر میکند،با تبدیل روستا به شهر از قدرت تیولداران،خوانین و کاهنان کاسته شده و با افزایش تعداد نخبگان و متخصصین شهرنشین روز به روز بر قدرت طبقه متوسط افزوده میشود .از سال 1335خورشیدی تا سال 1384 تعداد شهرهای ایران از 199 به 1018 افزایش یافته است.

به تعبیر مارکس استبداد شرقی ناشی از وجه تولید آسیائی است و در چنین نظامی شاه (بخوانیددیکتاتور)نه تنها مالک بر همه چیز بلکه خود را چه از نظر قدرت و چه از نظر موجودیت جدای از رعیت و منصوب شده از طرف خدا معرفی میکند.زنده یاد مهندس بازرگان اولین شخصیت ایرانی است که به چگونگی ظهور استبداد شرقی در ایران توجه نمود و در مورد استبداد بعد از مشروطه مینویسد "این دوره را باید دوره آزمایشی مشروطیت و آموزش آزادی در ایران نامید "

 

نقش طبقات اجتماعی در فرایند گذار به دموکراسی

1- طبقه حاکم
دموکراسی اساسا تحولی از بالا و ناشی از تنش بین نخبگان حاکم و منازعه و کشمکش میان آنها است که نهایتا به آزادی می انجامد . مطالعه تاریخ دموکراسی در اروپاکه برقراری نوعی تعادل میان قدرت سلاطین از سوئی و اشراف زمیندار مقدمات ظهور دموکراسی را فراهم آورد ولی در کشورهائی نظیر ایران که فاقد طبقه فئودال است و بقولی هرگز فئودال نداشته و تیولداران حکومتی در واقع مستاجرین سلاطین بوده اند ، این طبقه مستقل ونیرومند بورژواهای شهری است که قدرت ایستادگی در برابر استبداد را دارد.

2- طبقه متوسط
بورژوازی،طبقه متوسط را گویندکه نه ارباب بوده و نه رعیت، تا بحال انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب مشروطه ایران، اعلامیه جهانی حقوق بشر،بنیانگذاری
مدارس و دانشگاههای جدید ، مدرنیته (تمدن جدید) و پست مدرنیزم (فرانوین) را میتوان از جمله مهمترین دستاوردهای همین طبقه دانست.
طی سی سال اخیر طبقه متوسط ایران برغم دستاوردهای علمی،ورزشی و هنری چشمگیر و رشد نسبی قبل از انقلاب همواره از سهمیه منتج به عدالت سیاسی محروم مانده و در حال حاضر به یمن نظارت استصوابی و مهره چینی شورای نگهبان حتی یک نماینده که حقیقتا مدافع حقوق طبقه متوسط شناخته شده باشد در مجلس وجود ندارد .زنان ،اساتید دانشگاه،دانشجویان
، کارگران،اقلیتهای قومی و مذهبی ،فرهنگیان ، هنرمندان و دراویش بارها و بی جهت به زندان افتاده اند.
اما در سایر کشورها
ی پیشرفته تا بحال طبقه متوسط به همه امتیازهای ناشی از تبار پایان داده و بر فرد ، حقوق فرد، و دستاوردهای فرد بعنوان معیاری برای سنجش ارج و اهمیت اجتماعی انسان تکیه کرده است. رومن رولان در مقدمه رمان جان شیفته ،انسان بورژوا را ، آقای خودش توصیف میکند و مینویسد " با شکوه ترین طبقه ایکه در جهان تا کنون بوجود آمده و آزاد و سربلندو بدون اینکه کسی را استثمار کند و یا استثمار شود در شهرها پا گرفته و هنر و فرهنگ را اشاعه داده ، در کارگاههای کوچک فناوری کرده ، در شوراهای شهرامور شهر را اداره کرده و الگوی انسان آزاد دوران تمدن طلائی یونان راتداعی میکند . "

3- طبقه کارگران، کشاروزان و تهیدستان
بدون کمک متقابل بورژواها این طبقه هرگزنمیتوانند به دموکراسی دست یابند زیرا نقش بورژوازی در تکوین و تداوم دموکراسی همواره تعیین کننده بوده و بطور کلی دموکراسی محصول تنشهای درونی رژیم سرمایه داریست و در نتیجه مبین محدودیتهائی است که اقشار و طبقات تحت سلطه در برابر سرمایه ایجاد میکنند . کارگران، کشاورزان وتهیدستان تا بحال در هیچ کشوری به اندازه کافی نیرومند نبوده اندکه بدون نیاز به بورژوازی به دموکراسی دست یابند. جنبش های کارگری نیز همواره خود جزئی از نظام سرمایه داری بوده و اگر چه جنبش های دموکراسی هنرنمائی بورژوازی است اما طبقه کارگر همواره با مبارزات خود این جنبش را تکمیل کرده و یاری رسانده است.


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/۱٢/۱۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

چرا عقب ماندیم ؟

 

بنام خداوند بخشندة مهربان

 

 

ونکوور کانادا

چرا از قرن پنجم هجری تا کنون چراغ علم دراسلام خاموش شده؟

 

 

اگر واقعاً علاقه مندیم بفهمیم چرا جهان اسلام که چندین قرن پرچم افتخارات دوران فروغ علم و بالندگی جهان را در دست داشت، اکنون به چنین روزی افتاده؛ اولین ومهمترین کاری که ما را به درک این موضوع نزدیک می کند، این است که با تحقیق دقیق علمی دریابیم که چرا آنها در قرون اولیه چنان مشتاقانه علاقه مند به تحقیق در علوم طبیعی بودند که نتیجتاً می توانستند دانشمندان و علماء دنیا پسند به جامعه بشریت تحویل دهند، و چه شد که بعد از چند قرن محققی پا نگرفت وبطور کلی چراغ علم درسرتاسر آن دیار خاموش شد که شد که هنوز هم در واقع خاموش است.

تشخیص علّت این بیماری اجتماعی لااقل به همان اندازه اهمیت دارد که تشخیص یک  بیماری صعب العلاج توسط طبیبان حاذق به عنوان قدم اول درمان.

شاید با داشتن منحنی زمانی صعود و نزول پیشرفت علوم در جهان اسلام و تطابقشان با تغییرات و حوادثی که در آن سالها در جامعه بوقوع پیوسته، بتوان ارتباط معنی داری پیدا نمودکه با کمک آن و با ملاحظة راهی که اروپائیان بعد از رنسانس رفتند، امکان این پیدا شود که امروز راه علاجی برای عقب افتادگیهایمان بدست آوریم. این منحنی را میتوان از ملاحظة دوران حیات دانشمندان پر آوازه ای که نامشان با عصر طلائی اسلام گره خورده است، استنتاج کرد.

این منحنی زمانی به ما می گوید که اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان اسلامی صاحب نام در واقع از نیمة دوم قرن دوم یعنی در حدود یک قرن و نیم بعد از ظهور اسلام پیدا شدند. و چراغ علم در بین مسلمانان تا قرن پنجم روشن بود. و پس از آن بتدریج تا قرن هفتم به خاموشی کامل فرو رفت. چرا چنین شد؟ این سؤالی است که باید پاسخی منطقی برایش پیدا نمائیم.

به حق باید قبول کرد که تنها راه اصولی شناخته شده برای پیشرفت جوامع، طریق توسعه علم و دانش است و تنها راه امکان توسعه علم ودانش در هر جامعه ای ، وجود رفاه نسبی عمومی از نظر تأمین مایحتاج زندگی، وجود آزادی فکرکردن و آزادی تجربه کردن و آزادی توضیح و ارائة یافته ها را بدیگران دادن برای برخورد عقاید و صیقل یافتن آنهاست . و این همان راهی بود که خداوند دستورش را در قرآن به پیامبرش داده بود .[1]

مسلمانان قرون اول با داشتن چنین تعلیماتی از قرآن بود (اعراف/ 7 : 185 ، روم/ 30: 50 ، غافر/40: 82 ، ق/ 50: 6 )  که به دنبال تحصیل علوم تجربی رفتند و چنان توفیقاتی بدست آوردند. چه شد که بعد از قرن پنجم تدریجاً رونق علم افول کرد ؟ آیا اعتقادات مردم نسبت به اسلام تغییر کرد و یا موانعی از خارج  دستورات قرآن را تحت الشعاع قرار داد ؟

دکتر مهدی فرشاد درجلد اول کتاب ” تاریخ علم در ایران “ پس از شرح مبسوطی در این باب که چگونه هر نوع بحث و فحص علمی و فراگیری علوم غیر دینی و فلسفه در مدارس حوزه خلافت،  از جمله ایران   ممنوع شده و فقط آموزش مطالب دینی مجاز بود، ” آئین مَدرَسی“ (Scholasticism)                       را به عنوان یکی از عوامل به وجود آمدن این تحول معرفی می نماید و می نویسد: درجهان اسلام خاصه از سده های پنجم هجری به بعد ” آئین مَدرَسی“ رونق بیشتری یافت  و این رونق به تدریج به اِشراف کامل الهیات به طبیعیات انجامید .[2]

جورج سارتون در تاریخ علم ، نیز ” آئین مَد رَسی“ را عامل افول علمی مسلمین می داند. اما او این آئین را مشکل کلی علم در قرون وسطی معرفی می کند که بر شرق وغرب یکسان سایه افکنده بود. او می نویسد:”پیش از سده دوازدهم میلادی(ششم هجری) یکی از گروههای شرق و غرب ، یعنی مسلمانان به طور چشمگیری برتر از دیگران بودند. یعنی مسلمانان در پیشاپیش بشریت قرار داشتند. از سده دوازدهم ببعد،‌ به تدریج رجحان به دنیای لاتین( غرب ) منتقل شد. ولی این جریان تا سده شانزدهم میلادی کامل نشد. پس از آن، علم درغرب با گامهای بلند شروع به رشد کرد، در حالی که تمدن شرق در حال وقفه ماند، یا حتی رو به زوال گذاشت. اختلافات حرکت دو نوع تمدن شرقی وغربی، پس از آن . . . بطور روز افزونی افزایش یافت. چندانکه پس از اندک زمانی مقایسة میان آن دو سودی نداشت . . . حال بگوئید که این جدائی چگونه آغاز شد ؟. . . توضیح آن بسیار ساده است. مردم شرق و غرب در معرض بزرگ” آئین مدرسی“  قرار گرفتند. مردم غرب از آن به در آمدند. ولی شرقیان شکست خوردند. مردم غرب پس از رنسانس علاج رهائی از ” آئین مَدرَسی “ را یافتند. یگانه علاج، یعنی روش تجربی را. اما مردم شرق آن را نیافتند، یا آن را کاملاً نشناختند، یا از پذیرفتنش غفلت کردند. خواننده کنجکاو ممکن است باز بپرسد : چرا مردم شرق علاج را نیافتند ؟(سارتون ادامه می دهد): ”پاسخ دادن به آن غیر ممکن است“ [3]

ولی کار شما جوانانی که بدنبال یافتن علت واقعی خاموشی چراغ علم در جهان اسلام هستید، در حقیقت همین است که این غیرممکن را، ممکن سازید. از آنجا که هر معلولی حتماً علتی دارد، باید تمرکز را بر پیدا کردن همان علّت قرار داد. و بنظر نمی رسد که آن هم اگر فرضاً مشکل باشد، غیرممکن هم باشد.  اطلاعاتی که ممکن است بتواند ما را در این زمینه کمک کند، عبارتند از:

1- امروز با کشفیات شبکه ریاضی در قرآن، از نظر علمی هم، برایمان ثابت می شود که قرآن کلام خداست. و همانطور دست نخورده حفظ شده. بنابراین با اطمینان خاطر به آیاتش به عنوان حقایق محض می نگریم. و آنها را خارج از قضاوتهای ارزشی که اطمینانی به حقیقت بودنشان نداریم،  به حساب می آوریم و از آنها به عنوان راهنما استفاده می کنیم.

2- غربیها با پیدایش رنسانس و غلبة خردگرائی و تجربه گرائی موفق شدند از ” آئین مدرسی“ خود را نجات دهند.

” آئین مَدرَسی“ یعنی که تمام مسائل زندگی مردم باید توسط شارحین و مفسّرین دین حل و فصل شود و راه حلها باید ازآن کانال بگذرند و غیر از آن گناه است. یا به عبارت دیگر نه تنها کاربرد تجربه و عقل مطلقاً نمی تواند راهگشا باشد، که گناه هم هست و نباید اجازه داده شود. به همین علت در ” آئین مَدرَسی“ ،  دگر اندیشان عقلگرا را  به راحتی میتوان زندیق و کافر شمرد و تکفیر کرد و مهدور الدمشان دانست.

3 – رنسانس اروپا در واقع چیزی نبود جز این که مردم خود را از زیر یوغ کلیسائیان که خودشان را واسطه بین مردم و خدا می دانستند وعملاً مجری و پاسدار” آئین مدرسی“ بودند، نجات دادند و گفتند: ما  می خواهیم خودمان خدایمان را بدون واسطه بپرستیم. در حقیقت  به تعبیر قرآن خود را از بندهای اسارت آور شرک خلاص کردند و موحًد شدند. و طبق وعدة رب جلیل، برکات الهی برایشان نازل شد. یعنی استعدادهای خدادادشان فرصت شکوفا شدن پیداکردند. به دنبال کسب علم و دانش رفتند.  و نتیجتاً پشت سرهم موفق به اکتشافات و اختراعات زیادی شدند؛ تا به امروز که اینجا رسیده اند و شاهدیم .

4- افراد دقیق در طول حیات خود متوجه شده اند که وقتی هرانسانی در هرجائی، احساس بی کسی و بی پناهی نماید و قبول کند که غیر از خدا هیچ یاوری ندارد؛ و قدرت و سیستمی هم در جامعه نیست که آزادی فکر کردن و عمل کردن را از او بگیرد؛ به خودِ خودش بر می گردد و کارهائی را که هیچ وقت تصورش را نمی کرد که قادر به انجامش باشد، انجام می دهد.” احتیاج  مادر اختراع است“، حقاً معنی پیدا می کند. کشورهای غربی در طول جنگهای بین الملل، که شدیداً احساس احتیاج می کردند، بیشترین اختراعات و ابداعات را بدست آوردند. اکثر مردان و زنان خود ساخته ،کسانی بودند که اجباراً خود شان فکر می کردند و خودشان راه حلهای زندگی را پیدا نموده، مشکلاتشان را بر طرف می ساختند. و در غیاب قدرتهای بازدارنده، استعدادهایشان جوانه می زد، رشد می کرد و شکوفا می شد.

5- اروپائیان از وقتی که مسیحی شده بودند و پیرو چشم بستة ارباب کلیسا، ظاهراً هیچگاه از شِرک خلاصی نیافته و نتیجتاً در ظلمت مانده و استعدادهایشان ناشکفته به گور می رفت. بعد از رنسانس و نجات از تسلط کشیشان و به عبارت قرآن نجات از شِرک و ایجاد امکان غلبه خردگرائی و تجربه گرائی بود که توفیق ُموحّد شدن و نتایج قانونمندانه آن را که بروز استعدادهای خدا دادشان بود، پیدا کردند. و چون آن را با تقلّا و کوشش زیاد بدست آورده بودند، قدرش را شناختند و رهایش نکردند. باورهایشان دگرگون شد ودر واقع مصداق آیه زیر را پیدا کردند که می فرماید:

 

«. . یقیناً خداوند آنچه را مربوط به هر قومی است دگرگون نکند تا آن قوم خود  دگرگون شوند. . » رعد(13) : 11  

 

6- مسلمانان – طبق اطلاعی که داریم – از نیمه دوم قرن دوم تا قرن پنجم هجری ( قرنهای هشتم تا یازدهم میلادی ) که اروپائیان اعصار ظلمت را می گذراندند، با استفاده از نعمت آزادی – تحت تعلیمات قرآنِ تنها – و دوری از شرک یعنی قبول توحید، توانسته بودند نه تنها از لحاظ اقتصادی و گذران زندگی بلکه از جهات علمی هم سرآمد جهانیان آن روز باشند. افول آنها از قرن پنجم ببعد شروع شد و تدریجاً سیر نزولی داشت تا قرن هفتم که چراغ علم در بینشان  بطور کلی خاموش شد.                                                                                

بنا براین کار مُحقق ما این است که بفهمد چه عامل یا عواملی باعث شدند که مسلمانان از اوج ترقیات علمی تدریجاً افول کنند و ساقط شوند و در حضیض ذلت افتاده، همانجا باقی بمانند. آیا عکس جریان رنسانس اروپا در بین مسلمانان پیش آمد؟ یعنی مسلمانان ابتدا موحّد بودند و در نتیجه، امکان شکوفاشدن استعدادهایشان فراهم بود و بعد ُمشرک و از رشد بازنگه داشته شدند ؟ اگر چنین بوده است، کی بوده و چرا شده و اینکه اگر واقعاً چنین بوده است، آیا راه علاجی دارد؟ آیا میتوان امیدوار بود که رنسانسی در جهان اسلام پا بگیرد و مسلمانان از شرک ببرند و دو باره موحّد شوند و همانند اروپائیانِ دوران رنسانس، خود را از” آئین مدرسی“ نجات دهند. آزادانه فکر کنند، آزادانه بازده افکارشان را بصورت کتبی و شفاهی ارائه دهند. نتبجتاً ازجزمیت ببرند و به خردگرائی و تجربه گرائی روی آورند و شاید بدین ترتیب  به عصرطلائی قرون اولیه اسلام برگردند؟

مورّخ انگلیسی ”رِنان“ مؤلف اثر معروف ” تاریخ علم کمبریج“ می نویسد: ” فاتحان مسلمان،‌ با همة شور مذهبی و تعالیم اخلاقی غالباً سختگیرانة خود، در برابر فرهنگهای بومی مفتوحات خویش نسبتاً بردبار بودند. از این رو دربارهائی که بر پا داشتند شاهد آمیزش چشمگیر هنرها و معارف بومی با اسالیب عربی اسلام بود. به این شکل، آنان علاوه بر چیزهای دیگر، علم یونانیان را از شهرهای هلنی ( فتوحات مسلمین در منطقه مدیترانه ) و فرهنگ ایرانیان را از شهرهای ساسانی به ارث بردند“[4] 

با تشویقی که قرآن، مؤمنین را به تدبّر و تفکّر واداشته؛ ( نساء/ 4 :82، انعام/ 6 :50 ، روم/ 30 : 8 ، آل عمران / 3 : 191 ) با مثالهائی که در مورد تحقیق و پیگیری با کاربرد استدلال منطقی برای شناخت خدا از ابراهیم به نمایش گذاشته؛ ( انعام/6 : 76 – 79 )  با طرح سؤالاتی که ابراهیم با جسارت هرچه تمامتر از خدا در مورد اثبات زنده شدن مردگان در روز قیامت  نموده که نه تنها او را توبیخ نکرده، بلکه به سؤالش پاسخ مثبت داده و راهنمائیش نموده ( بقره/ 2 : 260 )  و علاوه بر همه، او را  به دوستی خود برگزیده؛ و لقب” خلیل الله“ ( دوست خدا ) به او داده: ( نساء/4 : 125 ) و مآلاً اورا سرمشق نیکوئی برای مسلمانان معرفی کرده:(ممتحنه / 60 : 4 )؛ پیروان قرآن تکلیف خود را می دانستند که آزادیخواهی و آزاد اندیشی و عقلگرائی و تجربه گرائی و شجاعانه بدنبال کشف حقیقت رفتن و حتی در این مورد هرکسی، حتی خدا را به زیرسؤال بردن،  نه تنها قویاً مورد تأیید الهی است، که خلاف آن گناه است. چون خداوند مخلوقش را می شناسد، آزادیِ او را می خواهد، تا استعدادهائی که به او داده شده، رشد کنند و بارور گردند و امکان خلیفگی خدا و خدمت در راه تکامل برایش فراهم شود .و عیناً به همین خاطر بوده است که فرموده است :

 

« همة‌ گناهان را اگر بخواهد می بخشد ولی شِرک را نمی بخشد.» ( نساء/4: 48 و 116)

 

نتیجة‌ قهری شرک یعنی که شخص ُمشرک ُمتکی بدیگرانی غیر از خدا بار آید و از استعدادهای خدادادش بی خبر، آنها را رها و بیمصرف سازد و نتیجتاً آن موجودی را که خداوند آفریده، از شکل بیندازد. 

در قرون اولیه برای مسلمانان، قرآن راهنما بود و حکمت ( کاربرد عقل و استدلال منطقی) دستورالعمل و ابزار تحقیق. واز این جهت استعدادهایشان شکوفا شد و نردبان ترقی را سریعاً بالا رفتند. چیزی بنام حدیث پیامبر، آن هم با تحکم و زور حکومت، در کنار و همسنگ قرآن نبود که تمام امور زندگی – حتی نحوة خوردن و خوابیدن و . . . – را برایشان دیکته کند و قدرت تفکر، تعقّل و اعتماد به نفس را از آنها بگیرد.

 

پس چه شد که چنین شد ؟

تاریخ به ما می گوید که در زمان حیات پیامبر احادیثی از قول ایشان نقل وروایت می کردند که اساسی نداشت.  بطوری که آن حضرت در صدد تکذیب برآمد و در یک خطابه عمومی پیدایش کذّابین و وضّاعین را اعلام فرمود. آن گاه برای اینکه معیاری محکم و مشخص معرفی نماید؛ قرآن را معیار صحّت و سقم احادیث منقوله و منسوبه به خودش قرار داد .[5] ” پیغمبر فرمود که جز قرآن چیزی از من نقل مکنید، و اگر کسی بجز قرآن چیزی از من ضبط کرده است ، آن را محو نماید.“[6]  ” محمد صلی الله علیه و آله فرمود که پس از من چیزی از من ننویسید. و هرکس که جز قرآن چیزی از من نوشته باشد آن را محو کند“ [7]پس از پیامبر، تمام خلفای مسلمین ( از جمله حضرت علی درمقام خلافت ) اکیداً قدغن کرده بودند که احادیث پیامبر بصورت مکتوب در نیاید و این قدغن تا حدود صد سال توسط تمام خلفا، بطور جدّی حفظ شد و هیچکدام اجازه مکتوب شدن چیزی را بنام حدیث ندادند. تا درخلافت عمربن عبدالعزیز(99 – 101) هجری و توسط او بود که این قدغن بر داشته شد[8] . واز آن ببعد بود که حدیث نویسی شروع شد. با وجود بر این تا مدتها، قبول کتب حدیث به عنوان چیزی در ردیف قرآن مقبولیت عامه پیدا نکرد. مخصوصاً هیچکدام از فقها وعلمای جامعه آن را نپذیرفتند. ولی به هر حال نطفه اولیه نهادینه شدن حدیث به عنوان مأخذ معتبر دینی، توسط خلیفه وقت، منعقد گردید[9]. و این باعث شد که حدیث نویسان زیادی در طول چندین قرن تدریجاً پیدا شوند ( لغتنامة معروف دهخدا اسامی 2400 نفر از آنها را در 600 صفحه لغتنامة خود نوشته است[10]) یقیناً می بایستی مسلمانان در انتظار اثرات مخرّب امری که خلاف قرآن و خلاف دستور پیامبر وخلاف عملکرد خلفای راشدین و خلفای دیگر تا یکصد سال انجام شده بود، باشند.

در این زمینه نکته جالب این است که امامان شیعه کلاً در طول مدت 220 سال – یعنی از شهادت حضرت علی، تا در گذشت امام حسن عسکری امام یازدهم – هیچکدام بدنبال نوشتن کتاب حدیث و یا حتی  تشویق دیگران به نوشتن آن نبودند و برای حل و فصل امور مسلمین، مانند پیامبر، از قرآن و از حکمت یعنی درک معقول خودشان استفاده می کردند. و همینطور بود روش کار فقها و پیشوایان اهل تسنن،‌ یعنی تمام هفت فقیه [11]مشهور قبل از دورة پیشوایان و چهار فقیه پیشوا[12] این یازده نفرکه بین سالهای 94 تا 241 هجری درگذشتند، هیچکدام مبادرت به نوشتن کتاب حدیث ننمودند. کلیه کتابهای حدیث اهل سنت، بعد از فوت رهبران مذاهب چهارگانه شان وکتابهای حدیث شیعیان تماماً بعد از وفات امام یازدهم به رشته تحریر درآمده و محتملاً امامان شیعه و فقهای اهل تسنن به تبعیت از دستور اکید کلیه خلفای بعد از پیامبر بوده که از نوشتن حدیث خودداری می کردند. و با اینکه عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی قدغن حدیث نویسی را برداشت، معذالک تألیف کتابهای حدیث معروف موجود در بین اهل تسنن بنام صحاح سته ( شش صحیح ) یک قرن و نیم بعد یعنی بین سالهای 256 تا 303 هجری در طول 47 سال  بود. و کتابهای معروف حدیث شیعیان که چهار کتاب حدیث است و سه جامع حدیثی از سال 329 تا 1190 هجری، یعنی در طول 861 سال نوشته شدند. و اما چه شد که حدیث نویسی عملاً  باب شد و قدرت یافت؟

در دوران حکومت بنی امیّه برخلاف دستور اکید قرآن ( حجرات / 49 : 13 ) و بخاطر تعصّبی که نسبت به عرب در برابر عجم و قبیله قریش در برابر سایر قبائل عرب داشتند، در دستگاه خلافت و حکومت، ”غیر خودی“ را راه نمی دادند. و بدین علت نا رضایتی عمومی و مشکلات سیاسی روز بروز بیشتر می شد. و در نهایت، مخالفین آنان موفق شدند  با کمک ناراضیان قریش، پس از یک دوره جنگهای داخلی، بنی امیّه را از قدرت برکنار نمایند و در سال 132 هجری، خاندان بنی عباس را که شاخه ای از مخالفین بنی امیّه درون قبیله قریش بودند، به قدرت برسانند.

ولی در وجدان جامعه هنوز حدیث نتوانسته بود جای قرآن را بگیرد. یعنی که تعلیمات قرآن: دستورات کتاب و کاربُرد حکمت، در همه شؤن مردم و امور حکومت اجرا می شد. به زبان قرآن مردم موّحد بودند و بُتی در کنار دستورات الهی نتراشیده بودند و نتیجتاً نزول برکات صاحب اختیار جهانیان ادامه داشت.

منصورخلیفه عباسی ( 158-136) در سال 144 دستورداد تا در کنار دجله در 30 کیلومتری شمال تیسفون پایتخت امپراطوری ساسانیان، قصری ساخته شود و پایتخت اسلام را از دمشق به این شهر جدید یعنی بغداد منتقل نمود. این انتقال تحولات جدیدی را نیز به همراه داشت. از همه مهمتر باز شدن پای ایرانیان به دستگاه حکومت بود. عباسیان از ایرانیان که تجربیات زیادی در کشور داری داشتند، استفاده کردند. خاندان اشرافی ومعروف ایرانی برامکه به همراه صدها کاتب، صاحب دیوان، ادیب، دبیر، استاد، طبیب و عالِم مدیریت و سازماندهی دستگاه بنی عباس را به دست خود گرفتند.[13] دستورات قرآن مبنی برآزادی عقیده و مسؤلیت پذیری فرد، هنوز بر کُلّ جامعه و نهایتاً بر دولتمردان حاکم بود. این موضوع وضعیت فرهنگی ــ اجتماعی خاصّی به بغداد داد. اتکاء بنی عباس به مسلمانان غیر عرب در رویاروئی با بنی امیّه باعث شده بود که ملیّتهای دیگر به مرکز قدرت راه یابند. همراه با سیاستمداران، دانشمندان و متفکرین مختلفی نیز از چهار گوشة امپراطوری گستردة‌ اسلام در آن جمع شده بودند که در میان آنها بعضاً یهودی، مسیحی، زرتشتی و حتی دهری (‌ ماتریالیست ) بودند. در چنین فضای آزادی بود که عصر طلائی اسلام شروع به رشد نمود.

عربی زبان رسمی امپراطوری گردید و منابع علمی آن روز جهان به آن زبان ترجمه شد و در اختیار دانشمندان و علاقه مندان قرار گرفت. اولین حرکت نهضت ترجمه در زمان منصور به وجود آمد. ابن خلدون می نویسد: ” ابوجعفر منصور نزد ملک روم کس فرستاد تا کتب تعالیم مترجمه را برای وی بفرستد . اوکتاب اقلیدس و بعض کتب طبیعیات را فرستاد. مسلمین آنها را خواندند و از مطالب آنها آگاهی یافتند و به اطلاع از ما بقی این کتب و علوم راغب شدند“ [14].  ولی موج گسترده توجه به علم و نهضت ترجمه در زمان مأمون ( 198 – 218 ) به وجود آمد. صفا می نویسد: ” در نتیجه نهضتی که به همت مأمون در تمدن اسلامی ایجاد شد، کتب متعددی در منطق، فلسفه، نجوم، ریاضیات، طب، ادب وسیاست از یونانی و پهلوی و هندی وسریانی و نبطی به زبان عربی نقل شد و مبدأ تمام تحقیقات مسلمین در علوم مختلف قرار گرفت. علاقه مأمون به ترجمه و نقل علوم به درجه ای بود که مثلاً به حُنین بن اسحاق . . . در ازاء هر کتابی که از یونانی نقل می کرد ، هموزن آن  زر می داد“ [15]

در بیست سال حکومت مأمون گسترش علوم به نحو سریعی ادامه یافت و عصر طلائی اسلام شکل گرفت. در زمان دو خلیفه بعدی : المعتصم ( 218 – 227 ) و الواثق ( 227 – 232 ) روال علمی با سرعتی کمتر ولی ادامه یافت. و اما منحنی رونق علمی جهان اسلام از نیمه دوم قرن سوم با به قدرت رسیدن المتوکّل    ( 232 – 247 ) شروع به افول نمود که تا امروز هم کمر راست نکرده است.

سؤال بزرگ این است که المتوکّل چه کرد که چنین زهری را وارد کالبد علمی مسلمانان نمود که تا امروز هنوز از مسمومیت آن خلاص نشده است. مسعودی مورخ اهل سنت در مروج الذهب می نویسد :”چون خلافت به المتوکل رسید امر به ترک نظر و مباحثه در جَدَل و ترک اعتقاداتی که در ایام معتصم و واثق بر آن بودند، کرد. و مردم را به تسلیم و تقلید فرمان داد و شیوخ محدّثین ( علماء حدیث ) را بتحدیث  و اظهار سنت و جماعت خواند. او که میلی عظیم نسبت به اهل سنت و حدیث داشت، مخالفت را با اهل نظر آغاز نمود. متوکّل با عقیدت مأمون و معتصم و واثق مخالفت کرد و جدال و مناظره در آراء را ممنوع ساخت و هرکه را بدین کار دست زد مجازات نمود و امر به تقلید داد و روایت و حدیث را آشکار کرد . [16]

 اکنون سؤال کاملاً منطقی که می تواند مطرح باشد اینکه آیا فقط جابجائی در قدرت و سلیقه های فردی خلفا سبب شد که منصور و مأمون چنان توفیقاتی در گسترش علم درجهان اسلام داشته باشند و متوکّل و جانشینانش در عکس آن مسیر گام بردارند ؟ آیا درکنار حکومت هیچ جریان دیگری نبود که بخواهد و بتواند جلوگیری از این تغییر فعالیتهای علمی بنماید ؟ آیا اگر جامعه و افکار عمومی آمادگی قبول اقدامات منصور و مأمون را  نمی داشت، صرف خواستن خلفا چنین توفیقاتی را نصیبشان می کرد و همچنین اگر وجدان اجتماع آمادگی اقدامات متوکّل را نیافته بود، او می توانست یکباره چنین کار انقلابی حادّی را علیه طبقه علماء و دانشمندان و بطور کلی خردگرایان عملی سازد ؟ وبعد از او هم جانشینانش همان راه را بدون برخورد به مانع،  با شدت بیشتری ادامه دهند؟

جامعه شناسان معتقدند تازمانی که هر نوع عقیده ای، خوب یا بد، در بین مردم جا نیفتد وجزء باورهای عمومی و وجدان عامه در نیاید، و جامعه آمادگی قبول آنها را پیدا نکند، نمیتوان انتظار داشت که توده های مردم پذیرای آن باشند و اگر حکومتها قبل از آمادگی مردم بخواهند چنین کاری را پیاده کنند، قادر نیستند و اگر هم متوسل به زور شوند، دوامی ندارد.

ویلیام جیمز روانشناس آمریکائی می گوید: راه ورسم حکومتها نمی تواند راه و روش توده های مردم را عوض کند.

در مقوله صعود و نزول خرد گرائی در جهان اسلام و اطلاعاتی که از جزئیات تاریخی آن دوره داریم،  به نظر می رسد که نطفة خرد ستیزی و قشری گری توسط عمر بن عبدالعزیز در پایان قرن اول هجری بنام خلیفه مسلمین به صورت برداشتن قدغن از مکتوب کردن حدیث منعقد شد و تدریجاً رشد کرد. حدیث سازی و حدیث نویسی باب شد و در مدت یک قرن ونیم حدیثهای جعلی فراوانی ببازار آمد. و چون اکثراًً توأم  با حکایات و قصه های جالبی بود، جاذب می نمود و در بین توده های مردم خریداران زیادی پیدا کرد. و همگام با ازدیاد آنها، عقل گرائی فروکش نمود و زمینه اقدام متوکّل را در جامعه فراهم ساخت. هنجاری که در جامعه، توده های مردم را علاقه مند به احادیث نمود، همان احادیثی بود که می توانست جوابگوی تمام سؤالاتشان باشد و آنها را از تعقل و تفکر که معمولاً زحمت دارد، خلاص می کرد. همین طرز تفکر عامّه بر دستگاه حکومتی اثر گذاشت. اقدامات حادّ  متوکل – در واقع – نمایندة افکار عمومی توده های کثیری از مردم بود. آنهائی که می خواستند با پیروی از احساساتشان که تابع حالت کودکیِ شخصیتشان بود، خود را از شرّ عقل گرایان نجات دهند و بدنبال هوی و هوس بروند.[17]

آن چه مسلم است یک شبه و با سرعت نمیتوان به چنان نتایج مخرّبی رسید . تصادفی نیست که می بینیم اولین کتاب رسمی حدیث اهل سنت بنام صحیح بخاری در همان سالهائی بیرون می آید که متوکّل چنان شداد و غلاظ علیه علم و خرد گرائی قدّاره را از رو بسته بود .[18]  اقدامات متوکّل را از این نظر نماینده افکار عمومی و جو ساخته شده سنواتی معرفی می کنم که با بیرون رفتن او از میدان قدرت، همچنان خردستیزی ادامه یافت و شدیدتر هم شد. چرا ؟ چون زمینه فکری آن را عمربن عبدالعزیز از یک قرن و نیم  پیش آماده کرده بود. نهالی بود کاشته شد و روز بروز تنومند تر گردید و با اقدامات خواجه نظام الملک در تأسیس مدارس نظامیه و رواج سفت و سخت قصه هائی راست و دروغ که بنام رفتار و گفتار و کردار پیامبر تحت عنوان حدیث و سنت به صورت کتاب در آمده بود – که همه باید تقلید می کردند – از یک طرف و از طرف دیگر شدیداً تحت فشار قراردادن و تعقیب پیروان عقل وحکمت، باعث شد که سنت گرائی          ” نهادینه“ شود. یعنی درست عکس جریان رنسانس اروپا در جهان اسلام پیاده گردد.

و می بینیم که قرآن به عنوان چراغ راهنمای بشریت و ارائه دهندة قوانین طبیعی انسان ها، در این مورد می فرماید:

 

 « زیرا خدا نعمتی را که به قومی ارزانی داشته است دگرگون نسازد ، تا آن قوم خود دگرگون شوند. و خدا شنوا و داناست» انفال(8) :53

 

در عصر طلائی، جامعة اسلامی درهای خود را بر روی دانشمندان غیر مسلمان بازنموده و بغداد ملجأ و پناهگاهی شده بود برای خیل دانشمندان، فلاسفه و اطبائی که تحقیقات و اندیشه هایشان کلیسائیان را غضبناک می کرد و در زادگاه خود امنیت نداشتند. اکنون این روند معکوس گردید. 

ذبیح الله صفا می نویسد: ( تأکید از صاحب این قلم است) « زیانهائی که جلوگیری از بحث و نظر و اعتقاد به تسلیم و تقلید بر اندیشه بحاث مسلمین که تازه در حال تکوین و ترقی بود ، وارد آورد بیشمار و از همه آنها سخت تر آنست که با ظهور این دسته در میان مسلمین، مخالفت با علم و علماء و عناد با تأمل و تدبر در امور علمی و تحقیق در حقایق  و انتقاد آراء علمای سلف، آغاز شد . . . سبب عمدة ضعف تفکر و تفضیل نقل بر عقل و تقلید بدون اجتهاد  و تمسک به نصوص بدون تعمق در مقاصد آن و بغض و کراهیت نسبت به فلسفه و اجزاء آن  و در آوردن متفکرین در شمار ملحدین و زنادقه گردید . اینها نتایجی بود که بعد از اختناق اعتزال بر عقلهای مسلمین چیره گردید و آنچه در کتب بود برآنچه در عقل محترم است، برتری یافت و بهمین سبب عاِلمی که از نصوص دینیه و لغویه مطالب بسیار در حفظ داشت، بر عالِمی که قلیل الحفظ و کثیرالتفکر بود رجحان یافت  و عالِم مقلًد از عالِم مجتهد برتر شمرده شد. و اکرام محدث وفقیه بر بزرگداشت فیلسوف و متفکر فزونی یافت. و در نتیجه فلسفه و سایر علوم عقلی روز بروز از رونق و رواج افتاد. تا بجائی که نظائر محمدبن زکریا ( رازی ) و ابوریحان ( بیرونی ) و ابونصر ( فارابی ) و ابوعلی( سینا ) حکم سیمرغ و کیمیا یافتند و جای شخصیتهای بارز طب و طبیعیات و ریاضییات و منطق و الهیات را فقها و محدثین ومفسّرین و متکلمین اشعری و کرامی و جز آن گرفتند.» [19]



[1]  - آزادی شخصیت از شرک :نحل(16) :36 ، نساء (4 ) :48 و 116 ، آل عمران(3):64 ،  آزادی عقیده :  انعام (6) : 107 ، زمر (39) : 41 ، یونس  ( 10 ) : 99  ، بقره (2): 256  آزادی بیان : بقره ( 2 ) : 260 ، مائده ( 5 ) : 112 الی 115 . آل عمران (3 ) : 104 ،110 ، 114 آزادی در انتخاب محل سکونت : نساء ( 4 ) : 97 الی 100  آزادی در معاملات : نساء ( 4 ) : 29 .

   نقل قول از زیبا کلام صادق ، ما چگونه ما شدیم : صفحه 209   -[2]

[3] - سارتون ، تاریخ علم : صفحه 61 و 62 نقل از زیبا کلام  ، همان کتاب صفحه 209

4- رنان ، صفحه 282 نقل از زیبا کلام صفحه 219

 

5 - مطهری مرتضی، خدمات متقابل اسلام وایران ، چاپ اول : صفحه 656

6- شجاع الدین شفا توضیح المسائل ص 146 نقل از صحیح مسلم

7- همان مأخذ ص 146 نقل از شیخ صدوق ابن بابویه در خصا ل

 - علامه طباطبائی، قرآن در اسلام ، صفحه96 [8]

9- ممکن است شخص کنجکاوی بپرسد چرا کار عمربن عبدالعزیز که در واقع آزاد سازی نوشتن حدیث بوده است ، در اینجا تقیح شده . در پاسخ باید گفت : خداوند که خالق بشر و از خلقیات ما کاملاً آگاه است تنها گناهی را که نمی بخشد، شرک است . ( نساء/4 :48و 116 ) و مکتوب کردن حدیث  در کنار قرآن ، تحت عنوان ” کمک برای درک بهتر دستورات الهی“ عیناً کار همان مشرکینی است که بتهایشان را برای تقرب به درگاه الهی می خواندند . در حالی که  دستور اکید  الهی  به از بین بردن بتهاست و ابراهیم و محمد راکه هر دو بت شکن بودند ، به عنوان سرمشق نیکو برای مسلمین معرفی کرده. شخص پیامبر که  مکتوب کردن حدیث و سنت را قدغن نمود و  تمام خلفای مسلمین پس از پیامبر که این قدغن را حفظ کر دند، به همین علت اساسی بوده است که بت یا بتهائی در کنار قرآن تراشیده نشود.  

10 - شفا ، توضیح المسائل ص 139

[11] - مطهری مرتضی، خدمات متفابل اسلام و ایران ص 677  ( سعیدبن مسیب : متوفی سال 91 هجری ، ابوبکر بن . . . بن مخزومی : متوفی سال 94 ، سلیمان بن یسار : متوفی 94 هجری ، عروة بن زبیر : متوفی سال 94 ، عبیدالله بن . . . بن مسعود : متوفی سال  98 ، خارجة بن . . . .انصاری : متوفی سال 99 ، خارجة بن . . .بن ثابت انصاری : متوفی سال 99 و قاسم بن . . .  بن ابی بکر : متوفی سالهای بین 100 و 110 هجری )

[12] - همان مأخذ ، ص 680 (  ابوحنیفه : متوفی سال 150 هجری ، مالک بن انس : متوفی سال 204 ،  محمد بن ادریس شافعی : متوفی سال 204 و احمد بن حنبل : متوفی سال 241 )

 13- زیبا کلام : صفحه 215

14- صفا ذبیح الله ، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ، چاپ چهارم :‌ص 40 نقل از زیبا کلام ص 220

 - صفا ص 45 نقل از زیبا کلام ص 220[15]

16 - نقل از صفا صفحه 134 نقل از زیباکلام صفحه222     

[17]  - عیناً جریان چپگرائی و دشمنی با سرمایه داری که بعد از شهریور  20  در ایران بطور گسترده ای همه جا پیش رفت و وارد وجدان جامعه شد . آن چنان که در ذهن دستگاه شاه ، به عنوان : ”سوسیالیسم مظهر عدالتخواهی“ ظاهر شد و در ذهن دولتمردان حکومت اسلامی بنام ”جامعه بی طبقة توحیدی“  اثر گذاشت . بطوریکه علیرغم  اصول باورهائی که موقعیت و مقام اجتماعی خودشان بر آن نهاده شده بود ، با زور املاک مالکین را از آنها گرفتند و کارخانه های خصوصی و منازل و مستغلات تعداد زیادی از مردم را مصادره کردند .

[18] - دوران خلافت المتوکل سالهای 232 – 247و وفات محمدبن اسماعیل بخاری مؤلف” صحیح بخاری“ سال 256 است .

 - صفا ، صفحه 136 نقل از زیبا کلام صفحه 252[19]


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

دشمن تراشی

 

دشمن سازی / دشمن تراشی / The paranoid style

 

 

به موجب این راهکار، ملت به عنوان ملتی محاصره شده و در معرض خطر

 

از سوی دشمنانی از داخل و خارج توصیف میشود که نتیجتا نظامی کردن

 

به عنوان تضمین امنیت برای ملت ، تحمیل و پذیرفته شود ،این سیاست

 

مختص به ایران در سی سال اخیر نیست که از بس تکرار کرده اند و گفته

 

اند هر چه فریاد دارید برسر آمریکا بکشید کم کم به واقعیت تبدیل شده،

 

در کشور آمریکا نیز تاریخی طولانی دارد و معمولا محافظه کاران به

 

 عنوان تدبیری برای ادامه حکومت از این شیوه بهره می جویند و احتمال

 

خطرات بسیار زیاد واقعی یا تصوری را نسبت به وحدت و ثبات مردم برجسته میسازند .


نقد و نظر () | ۱۳٩٢/۱٢/٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته