مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
تکرار ضروری یک مقاله

نقش احزاب[1]

 

تعریف حزب ، گروه ، دسته گروهی از مردم که دارای مرام و مسلک معینی باشد و نیز به معنی بهره و نصیب و یک چهارم از هر جزء قرآن را حزب گویند. ( نقل از فرهنگ فارسی عمید ) .

  سالهاست که در عالم هنر ، در دنیای ورزش و در عرصه علم و دانش مردم ما به خوبی دریافته اند که پیشرفت و توسعه جز با اتکاء و بهره مندی از تجربه پیشینیان و ارتباط تنگاتنگ نسلها به جائی نمی رسد ، فقط خود خواهی که خیر تمامت خواهی سیاست بازان دست اندرکارمان به آنها اجازه  نمی دهد پیش کسوتی وپیش آهنگی پیران سیاست رابرسمیت شناخته از تجربه آنها برای آموزش نسل جوان بهره گیرند. کوس بی سیاستی و بی خاصیتی شان سالهاست که از فراز بام فرو غلتیده و در حضیض ذلت فرو مانده اما دست از لجاجت بچگانه برنمی دارند ، توتالیتر مذهبی و استبداد دینی آنچنان با فرهنگ و سنتهای ایرانی بیگانه اند که تمامت خواهان از همان ابتدا مجبور شدند به جنگ چهارشنبه سوری و نوروز ، به جنگ رباعیات خیام و غزلیات حافظ و حماسه فردوسی و سانسور شعر و موسیقی و هنر بروند.

این مقاله تلاشی است ناچیز برای جلب توجه دست اندرکاران به ضرورت تحزب و لزوم رفع حصر و ممانعت از فعالیت احزاب با ریشه و حقیقی که مسئولیت شناسند و بار امانت و مسئولیت بر دوش کشان . باید دانست که همواره افکار بر جهان حکومت می کنند و جهان را منقلب یا آرام می نمایند. تمامی نهادهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی نهایتاً بر اساس عقاید شکل گرفته اند و بحران عمیق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جامعة ما در آخرین تحلیل ناشی از هرج و مرج فکری است. از       لحظه ای که انسان شروع به تفکر علمی کرد کار اصلی اجتماعات بشری دیگر جنگ افراد و گروهها بر ضد هم نیست بلکه فعالیت عمده آنها بهره برداری عقلانی از استعدادهای بشری و منابع طبیعی است و شرط اساسی اصلاحات اجتماعی اصلاح فکری است. امروز در دنیائی زندگی می کنیم که جباریت ایدئولوژیهای خشن دائماً فرو می ریزد. وقتی صحبت از تساهل و تسامح به میان می آید یعنی عناد و خشونت از رمق افتاده و بدیلهای برخاسته از همه امکانات مطلوب بشری پرچم حرکت را به دست گرفته اند. دموکراسی فقط در معنای انجام انتخابات نیست بلکه حقوق بنیادین مردم قلب تپیده آنست که باید سریعاً به صاحبان حق پرداخت شود. فقدان دموکراسی باعث تضعیف خرد سیاسی و یافتن رهبری شایسته شده ضعف یک کشور را به دنبال خود می آورد یعنی وقتی مردم یک کشور از اندیشیدن درباره امکانات خویش به سبب فشارهای حاکمیت مأیوس و ناامید شدند طبعاً بیگانگان که از چنین محدودیتهائی در رنج و عذاب نیستند با خاطری آسوده وارد صحنه شده منافع ملی را به یغما می برند. انتخابات اخیر ریاست جمهوری هر چند با افزایش نسبی آرای آقای خاتمی همراه بود ولی از شتاب هولناکی پرده درید که بحق نشان می داد که بخش فزاینده ای از جامعه بکلی امید خویش را از پروژه اصلاحات بریده و جمهوری اسلامی ایران را فاقد ظرفیت کافی برای اصلاح خویش می داند. متأسفانه رفتار قوه قضائیه در مجموع به شیوه ای است که بطور دائم به سؤال بنیادین اصلاحات از بالا یا انقلاب از پائین دامن می زند. اصلاحات ایران قبل از آنکه متکی به شخص یا لایه بخصوصی از جامعه باشد خواسته ای است معقول و مورد پشتیبانی اکثریت قریب به اتفاق مردمی که طی چهار سال اخیر چهار بار پای صندوقهای رأی حاضر شده و با زبانی رسا نیتشان را به همگان اعلام کرده اند ولی متأسفانه هنوز بخشهائی از حاکمیت به دلیل عملکرد غلط خویش از شفاف شدن امور کشور وحشت داشته توفیق اصلاحات را مساوی با شکست خود ارزیابی می کنند و به همین دلیل با مقاومت در برابر اصلاحات بر بار گناهان خویش می افزایند.

احزاب و تأسیسات سیاسی ظرفیت ژئوپولیتیک یک کشور را تعیین می کنند یعنی نقش تشکل یافته  ” انسانها “ به عنوان مهمترین منابع توسعه اقتصادی و اجتماعی مطرح شده و این مهم تا بدانجا مورد توجه است که عموم اندیشمندان توسعة نهادها و منابع انسانی را به عنوان پایه اساسی توسعة ملی برسمیت شناخته اند. هر ملتی که نخواهد و یا نتواند دانش و بینش و تشکل انسانها را در قالب شناخته شده احزاب و سایر نهادهای سیاسی توسعه دهد و از این سرمایه خداداد در توسعة  اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بهره مند شوند ، هرگز نخواهند توانست هیچ چیز دیگری را متحول ساخته و توسعه دهد. زیرا تمام شاخصه های توسعه متکی به توسعه سرمایه های انسانی مبتکر و خلاق است. امروزه متفکرین عالم ابزار توسعه را نه در موقعیت جغرافیائی یا منابع طبیعی ، ظرفیت صنعتی ، نیروی نظامی ، ثروت و منابع مادی ، مساحت کشور و موقعیت مرزها جستجو نمی کنند بلکه این تنها احزاب و تأسیسات سیاسی هستند که ابزار توسعه را نه در آسمان و زمین و کوه و دشت که در مغز انسانها یافته و پرورش می دهند. مغز آدمی تنها منبع پایان ناپذیر و احیاشونده در راستای توسعه است. در سنت اسلام نیز مشارکت انسانها در وضعیت بشری و این دنیائی خود مزیت شمرده شده زیرا این امر به مردم امکان می دهد تا مجری مشیت خداوند باشد. ” ما این امانت را به آسمان و زمین و کوهها عرضه کردیم که از برداشتن آن ابا کردند و از آن هراسیدند و انسان برداشتش. “ ( سورة احزاب ، آیة 72 ).



1- خبرنامه جبهه ملی ایران ، شماره 90 ، 14 مردادماه  1380 ، ص 2


نقد و نظر () | ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بیا متفاوت باشیم

هم سفر

در

این راه طولانی – که ما بی خبریم

و

چون باد می گذرد

بگذار

خرده اختلافهایمان با هم باقی بماند

خواهش میکنم ! مخواه

که یکی شویم، مطلقا یکی

مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را ، به همان شدت

دوست داشته باشم و

هر چه من دوست دارم ، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

یک سار را ، یک کتاب را ، یک طعم را ،یکرنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را ،

مخواه که انتخابمان یکی باشد ، سلیقه مان یکی و رویاهایمان یکی،

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست

و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل عزیز من دو نفر که عاشقند

و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است ،

واجب نیست که هر دو صدای کبک ،درخت نارون، حجاب برفی، قله علم کوه

رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند ، اگر

چنین حالتی پیش بیاید ، باید گفت

که یا عاشق زائد است یا معشوق ،یکی کافیست ، عشق

از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما ،

این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست ، من

از عشق زمینی حرف میزنم که ارزش آن در" حضور" است

نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری،  عزیز من اگر

زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد ،

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم !

بخواه  که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم ،

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید ،

بخواه  صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم

اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند ،

بحث باید ما را به ادراک متقابل برساند ، نه فنای متقابل ، اینجا

سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست ، سخن

از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های  عینی و جاری زندگی است

بیا بحث کنیم بیا

معلوماتمان را تاخت بزنیم ، بیا کلنجار برویم اما

سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم ،  بیا

اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ، در بسیاری زمینه ها ،تا آنجا که حس میکنیم

دوگانگی، شور و حال و زندگی میبخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم،

من و تو حق داریم ، در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از

نظرات و عقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیر هم را اشته باشیم ،

عزیز من !  بیا متفاوت باشیم .

                                                                              نادر ابراهیمی


نقد و نظر () | ۱۳٩۱/۱٢/۱۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اراستیانیسم

اراستیانیسم //

Erastianism

 

اراستیانیسم اندیشه ایست مبتنی بر تفوق دولت بر کلیسا که در عرفی و دنیائی کردن امور در اروپا پیشقدم بود .تامس اراستیوس حکیم وپزشک متاله آلمانی – سوئیسی پایه گزار این اندیشه است و در واقع باید او را از پیشکسوتان سکولاریسم دانست. از مشهورترین هواداران این جنبش باید به ویلیام اوکامی و توماس آکوئیناس و مارسیله اشاره کرد که اولی میگفت قدرت مطلقه پاپ از نظر مسیحیت کفر و شرک است و از نظر سیاست و خط مشی دنیوی یک بدعت مخرب و موجب اغتشاش ، پاپ باید محدود شود و تنها راه آن اینست که از طریق اجرای نظام نمایندگی و انتخاب شورای عام ، به طریقی که واقعا این شورا نماینده مسیحیان باشد ، حکومت مطلقهِ پاپ به حکومت مشروطه در حوزه کلیسا تبدیل شود. توماس آکوئیناس نیز میگفت : حکومت امری است طبیعی و غایت سیاست همانطور که ارسطو گفته " خیر " است . مارسیله نیز میگفت منشاء بی نظمیهای موجود در جامعه پاپ است و باید با آن مقابله کرد .


نقد و نظر () | ۱۳٩۱/۱٢/٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آزادی

آزادی //LIBERTY

 

آزادی به معنای فقدان جبر و دوری از قید و بند و تنگناها و یکی از ارکان اساسی دموکراسی است . آزادی را نباید با بی بند و باری یکی دانست زیرا آزادی بدون انتظام درونی و اتکاء به قانون به هرج و مرج میانجامد . آزادی انواع گوناگون دارد که میتوان به آزادی سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی اشاره کرد . جنبه های دیگر آزادی شامل آزادی اندیشه ،بیان ، نوشتار و تشکیل احزاب و اجتماعات و سندیکاها است . آزادی اقتصادی تابع عرضه و تقاضا است و در آن جز نقش بی نهایت حساس و انحصاری دولت و بانک مرکزی برای نشر اسکناس و نقدینگی در کشورهای پیشرفته بسیار اندک است .

به نظر جان لاک " همه انسانها از حقوق و آزادیهای طبیعی همانندی برخوردارند از این رو هیچ کس حق ندارد به حقوق و آزادیهای دیگران تجاوز کند . خداوند عقل را در فطرت انسان قرار داده تا بکمک آن خوب و بد را از هم تشخیص دهد . عقل درک میکند که انسان آزادی مطلق و نامحدود ندارد و حدود آزادی او توسط آزادی و حقوق همنوعان او معین میشود . انسان حتی نسبت به نفس خود آزادی مطلق و نامحدود ندارد چه برسد نسبت به دیگران . عقل هر گونه تعرض به حق و آزادی طبیعی و خدادادی انسان را منع میکند .آزادی مطلق به معنای نفی آزادی است ."

اسپینوزا در رساله " سیاست " که محصول پربارترین سنین عمر اوست مینویسد: غرض از تاسیس دولت، آزادی است ، زیرا عمل دولت سوق دادن جامعه به سوی ترقی است و ترقی منوط به استعداد و شایستگی و شایستگی در آزادی پرورش مییابد . ولی اگر قوانین، پیشرفت و آزادی را خفه کردند چه باید کرد ؟ اگر دولت طالب حفظ شخص خود باشد (یعنی کسانی که قدرت را بدست دارند سعی کنند که همیشه آنرا در دست خود نگهدارند) و به ماشین سلطه بدل شوند ، شخص چه باید بکند ؟ قوانین مخالف آزادی گفتار هر قانونی را لغو و نابود میسازد زیرا مردم به قوانینی که نتوانند انتقاد کنند احترام نمیگذارند!  هرچه دولت در منع آزادی گفتار بیشتر سعی کند ، لجاجت و پافشاری مردم در مقاومت بیشتر میگردد . این مقاومت از طرف مردم لئیم و ممسک نیست بلکه از طرف صاحبان تربیت عالی و اخلاق قوی و مردم با فضیلت است که به علت داشتن این صفات آزادی بیشتری به دست آورده اند . بطور کلی طبیعت مردم چنان است که اگر چیزی را حق دانستند ولی دولت آنرا مخالف قانون شمرد ، با بیصبری و سرسختی در برابر دولت مقاومت میکنند . در چنین حالتی نقض قانون و بی احترامی به آن را زشت نمی شمرند بلکه جایز میدانند .

    دموکراسی باید مساله دیگری را حل کند و آن اینکه چگونه جدول بهترین

    و با استعدادترین اشخاص را تهیه کند تا مردم از میان آنها شایسته ترین و

   با تربیت ترین افراد را انتخاب نمایند و زمام حکومت بر مردم را به دست

   ایشان سپارند .


نقد و نظر () | ۱۳٩۱/۱٢/٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته