مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
نامه آقای جلیل شرکا’ به خاوری


نصیحت مدیر عامل قبل از انقلاب بانک ملی به خاوری
 
مهر 1390 ساعت 13:11
 
جلیل شرکاء مدیر عامل اسبق بانک ملی در اقتصاد ایرانی نوشت: آقاى خاورى،
نمى دانم الان کجا هستید و چه مى کنید اما چون من و شما کما بیش در
موقعیتى مشابه هم قرار گرفته‌ایم و آن موقعیت هاخطیر و سرنوشت ساز بوده
است لازم دیدم نکاتى را از باب نصیحت و تجربه به شما یادآورى کنم، شاید
به کارتان بیاید. این نکات پند و اندرز اخلاقى نیست، سرزنش هم نیست.
هرچند این روز‌ها به هر دوى آن بسیار نیاز دارید اما این نکات صرفا بیان
تجربه هایى است که شخصا داشته‌ام و لازم دیدم با شما به اشتراک بگذارم تا
بهتر بدانید چه باید بکنید.من در دوران بسیار مشکلى درست یکسال قبل از
پیروزى انقلاب اسلامى مدیر عامل بانک ملى بودم. مى دانید که آن روز‌ها
کشور در چه شرایطى به سر مى برد و چه خطراتى در کمین یک بانک به عنوان
جایى که پول زیادى در آن وجود دارد، قرارداشت.شور و فضاى انقلابى همه
جا را فراگرفته بود و من باید علاوه بر مدیریت این فضا مراقب بانک و
سرمایه‌هایش نیز مى بودم. روشن بود که با پیروزى انقلاب من نیز جزو
مدیران رژیم سابق محسوب شده و طبیعتا خطر در کمینم بود.همین جا بگویم
که همسر من آمریکایى الاصل است و پیش از انقلاب کل خانواده و بچه‌هایم در
آمریکا مقیم بودند و زندگى مى کردند. با اینکه خودم نه تابعیت و نه مجوز
اقامت دائمى از آمریکا داشتم اما به خاطر ملیت همسرم هیچ مشکلى براى
ماندن در آمریکا نداشتم. به خاطر دارم درست یکماه قبل از پیروزى انقلاب و
درحالى که نخست وزیر وقت با اصرار خواهش کرده بود بر سر کار بمانم براى
حل برخى گرفتارى هاى بانک ملى به خارج سفر کردم.در آن روزها تجار نمى
توانستند کارهاى بانکى خود را به راحتى انجام دهند و نقل و انتقال پول به
مشکل برخورده بود. لازم بود این مشکلات رفع شود لذا در حساسترین دوران
ممکن از کشور خارج شدم و جالب است کارم تا زمانى که انقلاب پیروز شد طول
کشید.یعنى موقع پیروزى انقلاب -۲۲ بهمن -من خارج از کشور بودم. حالا
باید چکار مى کردم؟ منطقى‌ترین راه که همه پیشنهاد و اصرار مى کردند
ماندن در آمریکا بود. همه مى گفتند مگر نمى دانى چه خبر است؟ رفتنت با
خودت است و برگشتنت با خدا! بمان و همه چیز را فراموش کن... باخودم خلوت
کردم. نگاهى به سوابق بانک ملى و راهى که طى کرده تا به اینجا رسیده
انداختم، به خودم و همکارانم فکر کردم و بعد شاید بزرگ‌ترین تصمیم
زندگى‌ام راگرفتم. به خودم گفتم من مدیر عامل بانک ملى هستم و باید اول
از هویت و کیان بانک، سپس از همکارانم و بعد از خودم دفاع کنم. پس با
اولین پرواز به ایران برگشتم و با طى تمام فراز و نشیب‌ها و مشکلات
پیچیده و خطرناک بالاخره مى بینید که الان سالم و سرحال و سرزنده‌ام و
هیچ اتفاقى هم برایم نیفتاده است... آقاى خاورى! پیشنهاد مى کنم با
خودتان خلوت کنید و در این خلوت کمى به نام بانک ملى بیندیشید. بانک ملى،
نامش ملى است یعنى تجلى ملت ایران است. تجلى اراده و غرور ملی. تجلى
اعتماد ملی.قبلا که بانکدارى ایران در دست روس و انگلیس بود و اسکناس
هاى این کشور را هم خارجى‌ها چاپ مى کردند، همین ملت بودند که ریختند پشت
مجلس و اصرار کردند که مى خواهند پول‌هایشان را در یک بانک ایرانى
بگذارند. بانک ملى از سرمایه تک تک ایرانیان تشکیل شده که کار مالى مملکت
دست خود مردم باشد.پس بانک ملى فقط یک بانک نیست یک فرابانک است که
غرور و اعتماد یک ملت را در خود دارد و شما رئیس یک چنین بانکى بودید و
سرنوشت و اعتماد ملى به یک چنین بانکى درست یا غلط به نام شما پیوند
خورده است. به تاریخ بانک ملى ایران نگاه کنید. در تاریخ این بانک مدیرى
وجود نداشته که فرار کند. حال تخلف کرده یا نکرده باشد، بحث دیگرى است
اما فرار سابقه نداشته است. لذا عمل شما از این جهت بسیار زشت و بى سابقه
بوده است.بهتر از من مى دانید که بانک مرکزى از دل بانک ملى متولد شده
است. پیش از این تمام حساب هاى دولت، سکه‌ها و اسکناس‌ها، خزانه، جواهرات
ملى و خلاصه دارایى اصلى ملت ایران در بانک ملى به امانت بوده است. مى
دانید از چه جایگاهى و به چه قیمتى فرار کرده‌اید؟ پس از پیروزى انقلاب
وقتى به ایران برگشتم مشکلات فراوان و فلج کننده بود. نامه هاى متعددى از
اشخاص مى آمد که مدیران و کارکنان این بانک چه و چه هستند. اما مقاومت
کردم و با همین دفاع من که مدیر عامل قانونى بانک بودم این بانک از هم
نپاشید و امنیت اموال و کارکنانش حفظ شد اما اگر نبودم؟!....همه گونه
رسیدگى که فکرش را بکنید کردند اما اتفاقى نیفتاد. آن موقع جواهرات ملى
در خزانه بانک ملى بود. هیاتى از شوراى انقلاب به بانک آمد و از جواهرات
بازدید کرد تا کسرى نداشته باشد. مى دانید که وظیفه حفاظت از دارایى هاى
بانک ملى ایران تا چه حد مقدس است.آن روز‌ها خبر رسید که مجاهدین
(منافقین) ریخته‌اند تا کاخ گلستان را غارت کنند. همین نگهبانان بانک ملى
رفتند و از کاخ حفاظت کردند تا به آن دست اندازى نشود. یا مثلا اطلاع
دادند عده اى مسلح به شعبات بانک ملى در کشور مى ریزند و پول‌ها را غارت
مى کنند.به همکاران گفتم باید با چه کسى تماس گرفت؟ گفتند پلیس که این
روزها نیست باید به پاسدار‌ها بگویید. به مرحوم آیت الله لاهوتى که
فرمانده وقت سپاه بود زنگ زدم. ایشان گفت چقدر نیرو مى خواهید؟ گفتم ۱۷۰۰
شعبه داریم براى حفاظت هر شعبه حداقل ۲ نفر! گفت با این حساب شما کل
نیروهاى سپاه را مى خواهى دیگر! بالاخره سعى کردیم با انتقال روزانه
پول‌ها به شعبات مرکزى هر شهر با همان تعداد کم نیرو از دارایى مردم
حفاظت کنیم. جالب اینجاست بعد از پیروزى انقلاب و در اوج مشکلات خاص آن،
من یکبار دیگر ازسوى نخست وزیر دولت موقت-مرحوم مهندس بازرگان- به
ماموریت دیگرى به آمریکا رفتم و اتفاقا دوران آن ماموریت تمدید هم شد!
یعنى مهندس بازرگان زنگ زد و گفت حالا که آنجا هستى به امور بنیاد پهلوى
(علوى) و اموال آن رسیدگى کن که کردم و با تعویض هیات مدیره آن و رتق و
فتق امور و گماردن یک وکیل امین باز هم به ایران بازگشتم. آقاى خاورى،
این‌ها را گفتم تا بدانید انسان از تجربه مى آموزد. شما الان بر سر‌‌
همان دو راهى هستید که زمانى من بودم. اما با اتکا به‌‌ همان تجربه مى
خواهم صراحتا به شما بگویم راهى که انتخاب کرده اید برایتان ۲سرباخت است.
یعنى اگر برنگردید هیچ به دست نخواهید آورد و حتى در دنیاى پیشرفته کنونى
برنگشتن برایتان امنیت و فراغت هم به دنبال نخواهدداشت.توصیه مى کنم
به کارنامه خودتان نگاه کنید. اگر تخلفى که به هر حال در بانک ملى شده
عمدى نبوده، این اشتباهى قابل جبران است که باید از آن آموخت. یعنى باید
آمد وجبرانش کرد.اگر هم عمدى بوده و شما در آن دست داشته و شخصا از آن
سود برده اید باز هم ماندن شما در خارج کشور فرقى به حالتان نمى کند. چرا
که فقط مدارک جلب شما باید ترجمه و ارسال شوند و با چند روز و مثلا چند
ماه تاخیر بالاخره شما در ایران خواهید بود. اما این بودن کجا و آن بودن کجا!
 
 
مرجع : اقتصاد ایرانی


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۸/٢٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ریشه ها 106

'سرزمینی که در آن پدر و مادرم به قتل رسیدند'؛ گزارش قتل فروهرها

کتاب "سرزمینی که در آن پدر و مادرم به قتل رسیدند" که به تازگی به زبان آلمانی منتشر شده، به ماجرای قتل داریوش و پروانه فروهر، زوج آزادیخواه ایرانی، می‌پردازد. این فاجعه که در اول آذر ۱۳۷۷ (۲۲ نوامبر سال ۱۹۹۸) روی داد، یکی از رشته جنایاتی بود که به "قتل‌های زنجیره‌ای" شناخته شدند.

نویسنده کتاب پرستو فروهر، دختر فروهرها و هنرمند ایرانی مقیم آلمان است، و‌ اهمیت کتاب نیز به همین خاطر است که جوانب و پیامدهای این "جنایت سیاسی" را از زبان فردی "درگیر" بازگو می‌کند.

خانم فروهر به عنوان یکی از وارثان و "اولیای دم" این امکان را یافته است که در پرونده والدین خود کندوکاو کند، چندوچون قتل را تا حدی بشکافد، شیوه برخورد دستگاه قضایی کشور با آن را از نزدیک ببیند، و سرانجام مشاهدات خود را در کتابی روایت کند.

کتاب در قالب چند سفرنامه به تهران نوشته شده است. نویسنده دو روز پس از آگاهی از مرگ پدر و مادر خود راهی تهران می‌شود. او پس از آن نیز بارها به تهران سفر می‌کند، هم برای برگزاری جلسات سوگواری و یادبود و هم برای پی‌گیری پرونده قتل، روشن کردن جوانب و انگیزه‌های آن، اعلام جرم علیه عاملان و احتمالا کشیدن آنها به دادگاه.

نویسنده در دیباچه توضیح می‌دهد که روی هم ۲۶ بار به ایران سفر کرده، اما در کتاب تنها از هشت سفر گزارش داده، که برای هدف او و درونمایه کتاب مهمتر بوده‌اند.

با خواندن این سفرنامه‌ها خواننده با تصویری دست اول و مستند از دستگاه قضایی ایران، بوروکراسی پیچیده و سازوکار آن آشنا می‌شود.

خانم فروهر در جست و جوی قاتلان والدین خود، به تمام مراجع قانونی مراجعه می‌کند: از دادگاه‌های انقلاب تا کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی، اما برای دادخواهی خود هیچ کجا گوشی شنوا و دلی همنوا نمی‌یابد.

دختر در مراحل نخست از پشتیبانی دفتر سید محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت، برخوردار می‌شود، اما از وقتی که پرونده به مقامات قضایی سپرده می‌شود، او در برابر مراکز متعدد و مرموز، آمران پرزور و مأموران "معذور" تنهای تنهاست. آنها به جای رسیدگی به تظلمات، نخست با "تطمیع و چربزبانی" و سپس با "تهدید و بدزبانی"، می‌کوشند فریاد دادخواهی شاکیان را خاموش کنند.

نویسنده با بیانی گیرا و موثر از رنج و عذاب خانواده قربانیان "قتل‌های زنجیره‌ای" می‌گوید، که در شرایطی مخوف و فضایی خطرناک، همه خطرها را به جان می‌خرند تا خون بستگان آنها پایمال نشود.

سراسر کتاب به زمان حال (مضارع) بیان شده و همه چیز به صورت زنده در برابر چشم خواننده شکل می‌گیرد.

پایان ماجرا به شعبده‌ای دلخراش شبیه است. در دادگاهی که به فرمان "مقامات حاکم، سرهم بندی" می‌شود، چند نفری به جرم ارتکاب "قتل‌های زنجیره‌ای" محکوم می‌شوند، اما نه از آمران اصلی سخنی به میان می‌آید و نه از "دست‌های پنهانی" که گفته می‌شود در بالاترین رده‌های حاکمیت جمهوری اسلامی جای دارند.

نویسنده در مؤخره کتاب اعتراف می‌کند که به هدف خود، یعنی افشای زمینه‌ها و ابعاد جنایت و به مجازات رسیدن قاتلان نرسیده است، اما تأکید می‌کند که از پای نخواهد نشست و در آینده نیز پی‌گیر ستمی خواهد بود که بر عزیزترین کسان او رفته است.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۸/۱٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

جمهوریت نظام

محمد ایرانی*

رهبری و سایر مسوولان بلند پایه کشور در جریان سفر به استان کرمانشاه از احتمال تغییر قانون اساسی در جهت نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه سخن گفتند. اگر به عمق سخنانی که اینروزها طرح می شود توجه کنیم چیزی جز هدف‌گیری رسمی و حقوقی جمهوریت نظام را از آن در نمی‌یابیم. در جریان کودتای انتخاباتی ۸۸ جمهوریت نظام در عمل هدف گلوله و باتوم قرارگرفت و اینک گویا وقت آن رسیده است که صورت مسئله هم کلا پاک شود و تیر خلاص به جمهوریت شلیک شود.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۸/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

به فرزندانمان دانش و کار گروهی را بیاموزیم

یهودیان سراسر جهان، 14 میلیون نفر
7 میلیون نفر در آمریکا
6 میلیون نفر در آسیا
2 میلیون نفر در اروپا
یکصد هزار نفر در آفریقا
 
 
 
جمع کل مسلمانان در جهان: یک میلیارد و نیم
یک میلیارد نفر در آسیا و خاور میانه
400 میلیون نفر درآفریقا
44 میلیون نفر در اروپا
5 میلیون نفر در آمریکا
از هر پنج نفرجمعیت روی زمین، یکی مسلمان است
در مقابل هر یک هندو، دو مسلمان قراردارد
درمقابل هر پیرو بودا، دو مسلمان قراردارد
درمقابل هر یهودی 107 مسلمان قراردارد.
با اینهمه 14 میلیون یهودی از یک میلیارد و نیم مسلمان نیرومند ترند!
 
 
 این موقعیت را کسی به طور مصنوعی به آنها نداده است. نگوییم کار انگلستان است و آمریکا . اگر هم انگلستان و آمریکا از آنان حمایت می کنند بپرسیم چرا؟ مگر آنها چه نفوذی در آمریکا و انگلستان دارند که دولتهای آنها مجبور به حمایت هستند. چرا مسلمانان این نفوذ را در این دولتها ندارند؟ تعداد مسلمانان در این کشورها کمتر از یهودیان نیست !! اما نفوذ مسلمانان مهاجر به آمریکا چرا کمتر از نفوذ یهودیان مهاجر به آمریکاست؟
نتیجه: حمایت آمریکا و انگلستان و سایر قدرتها علت قدرت یهودیان نیست بلکه معلول قدرت آنان است. هر چند در مراحل بعدی به قدرت بیشتر هم می انجامد.
چرا؟
ببینیم چرا؟
 
 
چــــرا
به چندین دلیل ازجمله:
در تاریخ معاصر،
البرت انشتین، یهودی
زیگموند فروید، یهودی
کارل مارکس، یهودی
پل ساموئلسون، یهودی
میلتون فردمن، یهودی
 
 
 
 
رشته پزشکی:
مخترع سوزن سورنگ، بنیامن روبن، یهودی
کاشف واکسن فلج اطفال (پولیو)، یوناس سالک، یهودی
کاشف داروی ضد سرطان خون، گرترود الیون، یهودی
کاشف در مان یرقان (زردی) بروخ بلومبرگ، یهودی
کاشف داروی درمان مرض سفلیس، پل الریخ، یهودی
کاشف درمان امراض عضلانی، الیه متچینکوف، یهودی
کاشف درمان غدد ترشحی داخلی، آنرو شلی، یهودی
شناخت درمانی تراپی،آرون بک، یهودی
کاشف قرص ضد حاملگی، جورج پیناکوس، یهودی
شناسائی چشم بشر، ج. والد، یهودی
شناسائی بچه در شکم مادر،استانلی کوهن، یهودی
دیالیز قلوه ها، ویلیم کلوفکام، یهودی
 
 
 
برندگان جوایر نوبل:
 
 
دریکصد و پنجاه سال گذشته، 14 میلیون یهودی 180 جایزه نوبل را دریافت کرده اند درحالیکه یک میلیارد و نیم مسلمان تنها 3 جایزه گرفته اند.
 
  
 
اختراعاتی که تاریخ را دگرگون ساخت:
چیپهای کوچک دستگاههای الکترونیکی، استانلی نزور، یهودی
رآکتور اتمی زنجیره ای، نئو سزیلند، یهودی
کابل نوری، پیتر شولتز، یهودی
چراغهای راهنمائی، چارلز آلدر، یهودی
فولاد ضد زنگ، بنو اشتراوس، یهودی
فیلم(ناطق) با صدا، ایزادور کیس، یهودی
میکروفون تلفن، امیل برلینر، یهودی
دستگاه ضبط تصویر متحرک (ویدئو)،چارلز جینزبرگ، یهودی
 
 
نفوذ بر بازرگانی جهانی:
فرآورده ها ی مارک مشهور " پولو"، رالف لورن، یهودی
تولیدات نوشیدنی "کوکاکولا"، یهودی
لویس جین، لوی اشتراوس، یهودی
استار بروک، هوارد شولتز، یهودی
گوگل، سرجی برین، یهودی
رایانه­های شرکت "دل"، میشل دل، یهودی
دنکی، دونا کارن، یهودی
باسکین و رابینز، ایرو رابینز، یهودی
دانکین دونات(نوعی تنقل آمریکائی)،بیل روزنبرگ، یهودی 
و ....
 
 
 
 
نفوذ در سیاست بین المللی:
هری کیسینجر، یهودی
ریچارد لوین رئیس دانشگاه یل، یهودی
الن گرینزپن، رئیس فدرال رزرو آمریکا، یهودی
ژوزف لیبرمن، یهودی
مادلین البرایت، یهودی
گاسپر واینبرگر،وزیر دفاع آمریکا، یهودی
ماکزیم لیوینو، وزیرخارجه شوروی، یهودی
داوید مارشال، نخست وزیز سنگاپور، یهودی
اسحق اسحق، استاندار کل استرالیا، یهودی
بنیامن دیزرائلی، نخست وزیر انگلستان، یهودی
یوگنی پیرماکف، نخست وزیر روسیه، یهودی
بری گلد واتر، سیاستمدار آمریکائی، یهودی
جورج سمپائو، رئیس جمهور پرتقال، یهودی
هرب گری، معاون نخست وزیر کانادا، یهودی
میشل هوارد، وزیر کشور انگلستان، یهودی
برونو کریسکی، صدر اعظم اتریش، یهودی
رابرت روبین، وزیر خزانه داری آمریکا، یهودی
و .......
 
 
 
 
 
رسانه های گروهی جهانی:
 
 
ثی ان ان، ولف بلیتز، یهودی
باربارا والترز از اخبار(آ. ب. ث)،یهودی
اوجین مایر، واشنگتن پست، یهودی
هنری گرونوالد، مجله تایم آمریکا، یهودی
کاترین گراهام، واشنگتن پست، یهودی
ژوزف لیلد،نیویورک تایمز، یهودی
ماکس فرانکل،نیویورک تایمز، یهودی
رابرن مرداک، بلند گوی شیطان(صاحب گروه رسانه ای fox)
 
 
 
 
موسسات به ظاهر بشر دوستانه ولی برانداز:
جورج سوروس، یهودی
والتر اننبرگ، یهودی
 
تشکلهای صنفی و مذهبی و اجتماعی یهودیان در آمریکا بالغ بر بیش از هفت هزار سازمان و موسسه است.
 هر یهودی در چندین NGO و انجمن عضو است و فعالیت می کند. هر مسلمان در چند تا انجمن وNGO عضو است؟
 
 
 
دانش آموزان یهودی از همان ابتدا در مدارس خود کار کردن گروهی با هم را می آموزند نه رقابت درسی بی ثمر و حسادت به هم را.
نتیجه: نه ما و نه رهبرانمان کار کردن با هم را نیازموده ایم بلکه هر روزه درسهای جدیدی از تکنیکهای حذف همدیگر را می آموزیم.
 
 
 
 
چرا اینها نیرومندند و مسلمانان ضعیف؟
 
دلیلش این است که ما رقیب اصلی را فراموش کرده ایم و در خودمان به دنبال رقیب می گردیم.
دلیلش اینست که ما استعداد دانش آموختن را وانهاده ایم.
 
 
در سراسر جهان اسلام مشتمل بر 57 کشور تنها 500 دانشگاه موجود است.
درحالیکه تنها در آمریکا 5758 دانشگاه براه است.
درهندوستان، 8407 دانشگاه موجود است.
حتی یک دانشگاه از میان کشور های اسلامی در زمره 500 دانشگاه اول جهانی جای ندارد.
 
سواد در دنیای مسیحیت نود درصد است.
سواد در جهان اسلام 40 درصد است.
در پانزده کشور مسیحی مذهب، درصد سواد یکصد است.
درکشورهای مسلمان حتی یکی هم نیست.
درکشورهای مسیحی 98 درصد دوره دبیرستان را تمام کرده اند.
درکشورهای اسلامی این رقم 50 درصد است.
40 درصد از مردم کشور های مسیحی دانشگاه را تمام کرده اند.
در کشورهای مسلمان این رقم تنها 2 درصد است.
درکشورهای مسلمان برای هریک میلیون مسلمان تنها 230 عالم و دانشمند وجود دارد.
در آمریکا این رقم 5000 است.
در آمریکا برای هریک میلیون نفر 1000 تکنیسین موجود است.
در سراسر جهان عرب فقط 50 نفر برای هریک میلیون نفر موجود است.
دنیای اسلام فقد 02/. درصد از درآمد ملی را برای تحقیق و توسعه هزینه می کند.
در کشورهای مسیحی این رقم 5 درصد از درآمد ملی است.
 
نتیجـــه:
وضعیت کنونی دنیای اسلام استعداد دانش پروری ندارد.
مرحله دیگر آزمایش دانش، کاربرد آنست.
در پاکستان برای هر 1000 نفر 23 روزنامه موجود است.
درسنگاپور این رقم 460 برای هر 1000نفر است.
در انگلستان 2000 کتاب مختلف برای یک میلیون نفر هرسال چاپ می­شود.
در مصر این رقم تنها 17 جلد است.
 
عــاقبــت:
دنیای اسلام در دانش پژوهی شکست خورده است
آزمایش کاربرد دانش راه دیگری برعدم دانش پژوهی مسلمانان است.
صادرات صنعتی پاکستان فقط9/0 در صد کل صادرات آن کشور است.
در عربستان سعودی 2/0 درصد است.
کویت و مراکش و الجزایر 3/0 درصد است.
درحالیکه سنگاپور به تنهائی 68 درصد صادرات صنعتی دارد.
o In Saudi Arabia is 0.2%
نتــیجــتا:
جهان کنونی اسلام استعداد بهره گیری از دانش را فاقد است.
به چه نتیجه ای می­رسیم؟
کنکاش لازم نیست چون ارقام و شواهد فریاد می­کشند، لکن ما گوشمان را بسته ایم.
 
 
 
 
نـصـیحـت (...خواهش . . ) :
خود و فرزندانتان دانش بیاموزید، میان بر وجود ندارد. بهیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند. و بخاطر خدا، از نفوذ خود برای بدست آوردن نمره بیشتر برای فرزندان خود اجتناب کنید. به آنها کار تیمی بیاموزید. جلو زدن از هم و دیگران را پشت سرگذاشتن را به آنها نیاموزید. دست هم گرفتن و با هم جلو رفتن را بیاموزید. اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند. واگر اکنون نمی­توانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهندشد.
پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سواد آموزی و قدرت کار گروهی ماست و بس.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۸/٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته