مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
حقایق تکاندهنده

Tue, July 19, 2011 1:12:34 AM
Fwd: Fw: حقایق تکان دهنده
From:
s.h n <sh.n1388@gmail.com>
View Contact
To:   

 
 
حقایق تکان دهنده پرونده دویست میلیارد دلاری درآمد نفتی که در پارس جنوبی از دست رفت  
فاز 12 پارس جنوبی، بزرگ ترین پروژه کشور
 
فاز (ها)
تاخیر تقریبی تا این زمان
متوسط ضررزمان 
از دست رفته (یا تاخیر در اجرا)

 
 
6و7و8
2 سال
6
میلیارد دلار

 
 
9و10
2 سال
6
میلیارد دلار

 
 
11 و Pars LNG 
(هم اکنون با نام 27 و 28)
3 سال
18
میلیارد دلار(به غیر ازLNG )

 
 
12 و Iran LNG
( معادل 3 فاز)
2 سال
18
میلیارد دلار(به غیر ازLNG )

 
 
13 و 14 و Persian LNG
4 سال
24
میلیارد دلار(به غیر ازLNG )

 
 
15 و 16
2 و نیم سال
9
میلیارد دلار

 
 
17 و 18
2 و نیم سال
9
میلیارد دلار

 
 
19و20 و 21
3 سال
27
میلیارد دلار

 
 
22و 23 و24
3 سال
27
میلیارد دلار

 
 
جمع کل متوسط درآمد از دست رفته
(بابت تاخیر در اجرای پالایشگاه های پارس جنوبی)

 
میلیارد دلار

 
 
 
 
 
درآمدهای از دست رفته در پارس جنوبی
 
درآمد از دست رفته بابت تاخیر در اجرای پالایشگاه ها
144 میلیارد دلار

 
 
درآمد از دست رفته بابت تاخیر در پروژه های پتروشیمی
30 میلیارد دلار

 
 
ضرر حاصل از بالا رفتن قیمت اجرای پروژه ها
27 میلیارد دلار

 
 
جمع کل
204 میلیارد دلار

 
 
 
 
 
منصور بیطرف
 
ماجرای پارس جنوبی را بحق می توان غم انگیز ترین ماجرای اقتصاد ایران خواند.
از یک طرف این پروژه که زمانی می توانست ایران را ثروتمند کند به رغم تلاش های وافر کارشناسان اقتصادی و نفتی با تاخیر بسیار زیاد شروع شد (این میدان مشترک گازی با قطر در دهه 1350 یا اوایل دهه 1970 کشف شد و قطر در سال 1990 و ایران در سال 2001 از آن بهره برداری کرد) و از طرف دیگر با تغییر فقط یک دولت تمام تلاش های به ثمرنشسته فعالان اقتصادی بی اثر ماند و منطقه عسلویه بنابر گزارش های رسمی و غیررسمی کارشناسان منطقه عسلویه که نماد پیشرفته صنعت نفت ایران به حساب می آمد به خواب رفته است.
منطقه عسلویه و میدان پارس جنوبی را به درستی می توان نماد عملکرد و فعالیت دولت نهم دانست.
  وضعیت این منطقه، پرچم فعالیت و توسعه اقتصادی دولت نهم است. زمانی در این منطقه حدود 100 هزار نیروی کار داخلی و خارجی به فعالیت مشغول بودند اکنون نیروی کار شاغل با کاهش 92درصدی حداکثر به 5 هزار نفر رسیده است..
زمانی در این منطقه شرکت های خارجی برای حضور در توسعه فازهای میدان پارس جنوبی به رقابت برخاسته بودند اکنون شاهد پروژه های به خواب رفته و کاهش شدید فعالیت هستیم به طوری که دیگر دولت قادر به تامین منابع مالی آن نیست و برای تامین آن مجبور به انتشار اوراق مشارکت شده است که اگر غیر از این باشد بنا بر اطلاعیه شرکت نفت و گاز پارس «طرح های برنامه ریزی شده پارس جنوبی با ادامه شرایط فعلی به بهره برداری نمی رسند.»
از این رو پروژه پارس جنوبی را که دولت های قبلی پس از جنگ تحمیلی با تمام توان به دنبال توسعه آن بودند تا در بهره برداری از آن از کشور همسایه قطر بیشتر عقب نمانیم، باید نماد عملکرد اقتصادی دولت نهم دانست.
اگر به دنبال قضاوت درباره عملکرد اقتصادی دولت نهم هستیم، اگر می خواهیم در این خصوص به مقایسه عملکرد اقتصادی میان دولت نهم با دولت قبلی بپردازیم و ارزشگذاری کنیم و اگر می خواهیم میان عمل و حرف دولت ها « فرق»بگذاریم که کدام دولت حرف زد و کدام دولت عمل کرد باید عسلویه و پارس جنوبی را معیار و ملاک قرار دهیم... گزارش گنجی خفته یا خواب آشفته به بررسی وضعیت پارس جنوبی می پردازد.
متاسفانه به دلیل عدم وجود دوراندیشی و تحلیل و برنامه ریزی حساب شده دولت نهم در جهت منافع واقعی کشور و ملت، درآمد بیش از 300 میلیارد دلاری حاصل از فروش نفت (به اعتباری یک چهارم کل درآمد تاریخ صدساله صنعت نفت ایران)، به جای تبدیل شدن به سرمایه های روزمینی زاینده، صرف تبلیغات روزمره گروهی با اهداف عمیقاً توده گرایانه شد و یک فرصت تاریخی در جهت افزایش ثروت و رفاه ملت ثروتمند اما فقیر مانده ایران از دست رفت.
  این نوشتار اما، به آنچه خواهد پرداخت بررسی وضعیت کلی پروژه های صنعت نفت و گاز و پتروشیمی و خصوصاً بررسی وضعیت پروژه ها در منطقه پارس جنوبی و میدان مشترک با کشور همسایه، قطر، است که حسب الاتفاق در مقاطعی حجم عظیمی از فعالیت های تبلیغی دولت نهم در حیطه پروژه های نفت و گاز بر این نقطه طلایی بنا شده است...  
مخزن پارس جنوبی به عنوان بزرگ ترین مخزن گازی جهان (لطفاً دقت کنید؛ بزرگ ترین مخزن گازی جهان ) به یقین می تواند یک اهرم قوی اقتصادی و منبع بسیار مهم سرمایه یی برای مملکت بوده و در صورت استفاده هوشمندانه از این سرمایه عظیم خدادادی، نقش چشمگیری در رونق کسب و کار و افزایش درآمد سرانه و بالا بردن سطح رفاه همه مردم داشته باشد.
نمونه این سرمایه گذاری هوشمندانه توسط کشورهای عربی کوچک حاشیه خلیج فارس در سال های گذشته انجام شده است و نتیجه آن این شده که هنگامی که کاسه گدایی کودکان معصوم این مرز و بوم بر سر هر چهارراه پایتخت ایران به یقین ثروتمند، اشک هر ایرانی دلسوز را ناگزیر درمی آورد.
البته این نوشتار قصد بررسی انگیزه ها و جهان بینی دولتمردان کشورهای عربی را نداشته و آنچه قصد گوشزد کردن آن را دارد نحوه نگاه دورمدت به سرمایه یی است که متعلق به نسل هاست و باید از این امانت خدادادی به درستی در جهت بهبود احوال همین مردم استفاده کرد. 
در ابتدا برای آنکه فقط تصوری از حجم «هزینه زمان از دست رفته » در این منطقه طلایی از دنیا داشته باشید کافی است بدانید ارزش سالانه محصولات گازی حاصل از توسعه هر فاز از پارس جنوبی بر مبنای قیمت متوسط روز این محصولات در چند ماه گذشته بین 5/2 تا 5/3 میلیارد دلار است و به این ترتیب برای 20 فازی که اکنون با تاخیر مواجه اند سالانه 50 تا 75 میلیارد دلار ضرر زمان از دست رفته خواهیم داشت و این فقط قسمتی از زیان های متعددی است که از تاخیر در توسعه این منطقه به این مملکت وارد می شود و به عنوان مثال زیان حاصل از تاخیر در پروژه های پتروشیمی که در صورت به ثمر رسیدن فازهای پارس جنوبی می توانسته راه اندازی شود به تنهایی عدد بزرگی را به رقم فوق می افزود. (در ادامه مطلب لیستی از عواید حاصل از این گنج عظیم را با هم مرور خواهیم کرد.( 
شاید به یقین (در خوشبینانه ترین حالت) بتوان گفت بی مبالاتی و بی تدبیری صورت گرفته طی این چند سال در صنعت نفت این کشور، در تاریخ پرفراز و نشیب این مملکت اگر نه بی سابقه، کم سابقه بوده است .


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/٢۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آنرا که عقل دادی چه ندادی

آن را که عقل دادی چه ندادی !

 

انتشار خبر پانزده سال معافیت مالیاتی برای شرکتهای خارجی که در ایران سرمایه گذاری کنند گذشته از مغایرت آن با برنامه چهارم ، یاد آور حمله سپاه پاسداران به فرودگاه امام به منظور اخراج شرکت ترکیه ای – اتریشی " تاو "است که همزمان با روز افتتاح فرودگاه و در حضور مقامات و شخصیتهای داخلی و خارجی ،نیروهای زمینی و هوائی سپاه به فرودگاه یورش برده و ضمن تصرف آن مانع از افتتاح فرودگاه شدند .رئیس وقت مجلس این اقدام را آبروریزی برای کشور خواند و هیات دولت خواستار محاکمه فرماندهان حمله به فرودگاه شد . نشریه اکونومیست نوشت " این عمل سپاه ، خاتمی را به شدت عصبانی و وی را تا آستانه استعفاء پیش برد .


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

واژه اقتدار

Authority/ اقتدار / قدرت / مقامات مسئول/ مراجع/ مجوز /حکم

 

 

در جهان مدرن به تعبیر هانا آرنت، مفاهیمی همچون آتوریته و استبداد بطور کلی معنای خود را از دست داده اند زیرا آتوریته و استبداد که زمانی برای نظریه سیاسی نقش اساسی داشت در جهان مدرن محو شده و فرو پاشیده اند و کارکرد آنها منحصر به جوامعی است که در آن نظام حزبی اعتبار خود را از دست داده باشد . امروز حتی آتوریته پیش سیاسی که روابط میان بزرگسالان و کودکان و معلمان و شاگردان را تعیین میکرد ، دیگر چندان استوار نیست ، نشان میدهد که همه الگوها و استعاره های قدیمی ریشه دار برای توصیف مناسبات اقتدار گرایانه اعتبار خود را از دست داده اند . اتوریته با اقناع سازگاری ندارد زیرا پیش شرط اقناع برابری است و از طریق روند استدلال عمل میکند . جائی که استدلال بکار آید ، آتوریته از دور خارج میشود.اجبار از طریق زور و اقناع به کمک استدلال به روشن شدن مفهوم آتوریته کمک میکند . اعمال حکومت اقتدارگرا توسط مجموعه ای از قوانین سنجیده میشود  که یا اصلا توسط انسان وضع نشده است ، همانطور که در قانون طبیعت یا فرامین الهی یا ایده های افلاطونی چنین است ، یا حد اقل کسانی که قدرت را واقعا در دست دارند آن را وضع نکرده اند .

اندیشمندان سیاسی تفاوت بین حکومت استبدادی و اقتدار طلب را اینگونه تشریح میکنند که استبداد متعلق است به اشکال حکومت اکیدا برابری طلب ، زیرا حاکم مستبد کسی است که یکنفره در برابر همه حکومت میکند و همه کسانی که او سرکوبشان میکند با هم برابرند ، یعنی به یک اندازه فاقد قدرتند و همه اقشار میانی بین راس و پایه نابود شده اند بطوریکه راس هیچ پشتیبانی ندارد به جز سرنیزه ، که زبانزد همگان است و برفراز توده ای از افراد کاملا منزوی ، از هم پاشیده و مطلقا برابر معلق قر ار گرفته است  و به تعبیر افلاتون گرگی است در لباس انسان و با همین موقعیت یک تن در مقابل همه که برای خود ایجاد کرده حکومت او را به عنوان حکومت مطلقه از انواع دیگر حکومت دقیقا متمایزمیکند . اقتدار

اقتدار از طریق ایجاد جنگ و ایجاد بحران به دست نمی آید بلکه باید با پشتوانه قدرت نرم و نقش آفرینی سیستم ها به دست آید .


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/۱٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

انعکاس ترویج فرهنگ خشونت در جامعه

قتل دختر دانشجو در پل مدیریت تهران

مرکز اطلاع‌رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد: در این حادثه که در حوالی پل مدیریت رخ داد، دختر دانشجو پس از آن که مورد اصابت ضربات متعدد چاقو از سوی ضارب قرار گرفت، جان خود را از دست داد و هم‌دانشگاهی وی نیز که او را همراهی می‌کرد بر اثر حمله ضارب مجروح و در بیمارستان بستری شد.

متهم به قتل توسط پلیس و با همکاری شاهدان صحنه دستگیر شده و به کلانتری انتقال یافته است.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/۱۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

تزویر و ریا

 

در مقدمه به تازگی حک شده قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته بود " حکو مت از دیدگاه اسلام برخاسته از موضع طبقاتی و سلطه گری فردی یا گروهی نیست "


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/۱٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اومانیسم

 

 

اومانیسم به معنای انسان باوری و توجه و نگاه به انسان است . شکل و نوع معتدل آن، انسان را به منزله جانشین خداوند در زمین و نوع افراطی آن در قالب خدا محوری توام با خشونت هزار ساله قرون وسطی و سوء استفاده کلیسا از دین ،شکل گرفت . امروز نیز به خلاف تبلیغات متداول ارتباطی میان اومانیسم و خداناباوری وجود ندارد . بنیانگذاران اومانیسم در اروپای مدرن، دکارت و کانت میباشند که خود از سرسخت ترین خداباوران بودند . اومانیسم معتدل و معنوی در اشعار و ادبیات  زبان فارسی نیز همواره موج میزند و عمیقا به انسان ارج مینهد برای نمونه در آثار بزرگان ادب فارسی اینگونه میخوانیم:

نظامی :

دیده اگر جانب خود واکنی          در تو بود آنچه تمنا کنی

ناصر خسرو :

درخت تو گر بار دانش بگیرد         به زیر آوری چرخ نیلوفری را

محمود شبستری :

جهان انسان شد و انسان جهانی     از این پاکیزه تر نبود پیامی

مولوی :

خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم

زاین دو چرا نگذریم،منزل ما کبریاست .


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ظلم مجسم

حکم محمد علی دادخواه: ده سال زندان و محرومیت از تدریس

محمد علی دادخواه وکیل دادگستری و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر بنابر حکم دادگاه اولیه به ده سال زندان، ده سال محرومیت از تدریس در دانشگاه و همچنین شلاق و جزای نقدی محکوم شد.

آقای دادخواه ضمن تایید این خبر در گفت و گو با بی بی سی فارسی گفت: "بر اساس این حکم من به ده سال ممنوعیت از وکالت در دادگستری، هشت سال زندان به علت براندازی نرم و سخنگویی کانون مدافعان حقوق بشر ، یک سال زندان به علت تبلیغ علیه نظام و جمهوری اسلامی و همچنین به شلاق و چند فقره جزای نقدی محکوم شده ام."

از دست ندهیدhttp://www.bbc.co.uk/go/wsy/pub/email/ft/-/persian/rolling_news/2011/07/110703_l19_iran_dadkhah_sentence.shtml

بالا ^^

ستوده به صادق لاریجانی: متشکرم که زندانم طولانی تر از موکلانم است

نسرین ستوده، وکیل دادگستری و فعال حقوق زنان در نامه ای خطاب به رئیس قوه قضائیه ایران با فهرست کردن بعضی از وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و رفتار حکومت با مخالفان، از این که حکم زندانش طولانی تر از موکلانش است، تشکر کرده است.

خانم ستوده در نامه خود نوشت "رهایی از زندان قبل از موکلانم برایم بسیار دردناک بود."

خانم ستوده در نامه خود همچنین از این که "شکاف عظیم میان تصمیمات حاکمان و آرزوی مردمان" ایران به نمایش گذاشته شده است، تشکر کرد.

خانم ستوده در نامه خود نوشت: " بابت حکم خودم به طور ویژه از شما سپاسگزارم. از اینکه قاضی شما در صدور حکم خویش به هیچ روی ملاحظه‌ی دو کودک خردسال مرا ننمود، بسیار سپاسگزارم."

نسرین ستوده که شهریور ۱۳۸۹ بازداشت شد، در دی ماه سال گذشته به جرم "اقدام علیه امنیت ملی، تبانی و تبلیغ علیه نظام و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر" به تحمل ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.

او همچنین به دلیل حضور بدون حجاب در یک پیام ویدیویی که برای مراسم جایزه حقوق بشر ایتالیا فرستاده بود، ۵۰ هزار تومان جریمه شده است.

وکلای خانم ستوده خواهان تجدید نظر در حکم صادر شده اند.

رضا خندان، همسر نسرین ستوده به بی بی سی فارسی گفت به رغم برقراری ملاقات هفتگی با خانم ستوده، وکلای خانم ستوده هنوز اطلاعاتی را از رویه صورت گرفته در دادگاه تجدید نظر دریافت نکرده اند.

آقای خندان گفت: "تا جایی که می دانم رای دادگاه تجدید نظر اگر هم صادر شده باشد، هنوز به وکلای محترم ابلاغ نشده است."

آقای خندان همچنین گفت: "آخرین حکم بازداشت موقت همسرم در آذر ماه سال ۱۳۸۹ صادر شده که این حکم حداکثر دو ماه اعتبار دارد و بعد از آن هم تمدید نشده و بنابراین مشخص نیست همسر من از بهمن ماه به این طرف با چه مبنای قانونی زندانی است."

آقای خندان همچنین از بی پاسخ ماندن درخواست مرخصی خانم ستوده خبر داد.

او گفت: "من به دادستان تقاضای کتبی برای مرخصی دادم ولی متاسفانه تا این لحظه هیچ جوابی به ما نداده اند."

فهرست تشکرها

به گزارش سایت های خبری مخالفان دولت ایران، نامه خانم ستوده پس از صدور حکمش نوشته شده ولی به تازگی منتشر شده است.

نسرین ستوده در این نامه که در آن بارها از ریاست قوه قضائیه تشکر شده ، از "دادرسی عادلانه" پرونده خود سپاسگزاری کرده و نوشته است: " قاضی شما نشان داد زنان ایران را به هیچ بهانه‌ای نمی‌توان نادیده گرفت. من حکم شما را با هیچ چیز در دنیا عوض نمی‌کنم، زیرا این حکم لطف و محبت‌ بی‌پایانی را از سوی هموطنان‌ام و آزادیخواهان جهان به سویم سرازیر کرد."

از دیگر مواردی که خانم ستوده به آن اشاره کرده است، شکایت به نحوه برگزاری دادگاه است.

او نوشت: " از اینکه قاضی شما دفاعیات مرا و وکلای شجاعم را جدی نگرفت، بسیار سپاسگزارم اما بدانید ما احکام شما را و به ویژه احکام دادگاه‌های انقلاب تان را بسیار جدی می‌گیریم."

نسرین ستوده جایزه آزادی انجمن قلم آمریکا در سال ۲۰۱۱ را برای "انجام وظیفه وکالت در چهارچوب قوانین ایران و دفاع از حقوق فعالان سیاسی" دریافت کرد.

از دست ندهیدhttp://www.bbc.co.uk/go/wsy/pub/email/ft/-/persian/iran/2011/07/110703_u02_sotoudeh_letter_larijani.shtml


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/۱٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

جرم مشهود

فعالان حقوق بشر و وکلای دادگستری خطاب به دادستان: مرگ هاله سحابی و هدی صابر جرم مشهود است

ندای سبز آزادی: تعدادی از مدافعان حقوق بشر و وکلای دادگستری در ایران در نامه ای به دادستان تهران یادآور شده اند که مرگ هاله سحابی و هدی صابر جرم مشهود است و بر اساس قانون رسیدگی به آن از جمله وظایف محرز دادستان است و نیازی به شاکی خصوصی ندارد.

در این نامه آمده است: ضمن انکه عده ای شهود نیز در مرگ هدی صابر وجود دارند که رسما اعلام آمادگی برای ادای شهادت نموده اند.

وکیلان در نامه خود تصریح دارند که ما سخت بر این باوریم که چنانچه قتل بانو زهرا کاظمی و بانو زهرا بنی یعقوب مورد رسیدگی بی طرفانه قرار می گرفت و با خاطیان برخورد جدی می شد ، جامعه شاهد حوادث رقت بار بازداشتگاه کهریزک نبود و اگر با خاطیان حادثه کهریزک برخورد جدی می شد امروز شاهد مرگ هاله سحابی و هدی صابر نبودیم.

متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار ندای سبز آزادی قرار گرفته است، به شرح زیر است:

 

جناب آقای جعفری دولت آبادی

دادستان محترم

با سلام و احترام

همان گونه که مستحضر هستید بانو هاله سحابی در مورخ ۱۱/۳/۹۰ در مقابل منزل پدر و به هنگام تشییع پیکر مهندس عزت الله سحابی درگذشت.

از همان ابتدا شاهدان عینی واقعه اعلام نمودند که بر اثر هجوم نیروهای امنیتی و درگیری با هاله سحابی و وارد کردن ضربه ای بر پیکر این بانو، هاله سحابی به زمین افتاده و با فاصله اندکی جان سپرده است.

وقایع به گونه ای پیش رفت که به عنوان اعتراض به عدم رسیدگی به مرگ هاله سحابی، هدی صابر در زندان اوین دست به اعتصاب غذا زد. بنابر شهادت شاهدان بند ۳۵۰ زندان اوین ، هدی صابر شبانه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و با تاخیر جدی ماموران – پس از از دست دادن زمان طلایی نجات – صابر به بیمارستان مدرس منتقل می گردد که البته بنا به اظهارات شاهدان کار از کار گذشته بود.

 

اکنون نیز مستحضرید که برخی از زندانیان در اعتراض به عدم رسیدگی به چنین مرگ های مشکوک و تکان دهنده ای دست به اعتصاب غذا زده اند و برخی نیز در معرض خطر جدی قرار دارند.

بدیهی است ما امضاکنندگان این نامه بنا به وظیفه انسانی، میهنی، بشردوستانه، شرعی، قانونی و اخلاقی خود این نامه را خدمت حضرت عالی می نگاریم و به عنوان دادستان محل وقوع جرم مستندا به ادله مشروحه ذیل درخواست رسیدگی فوری داریم.

۱- طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران دادستان در مقام نماینده جامعه است. دادستان را سابقا وکیل عموم می نامیدند. به این معنا که به نمایندگی از جامعه در مواردی که نظم عمومی توسط فرد یا افرادی مختل می گردد وظیفه دادستان است که برای حفظ امنیت و حقوق اجتماع وارد صحنه شده و با کسانی که از قانون حاکم بر جامعه تخطی کرده اند برخورد نمایند.

وقایع دردناک و تکان دهنده مرگ هاله سحابی و هدی صابر مصداق بارز جرم مشهود است که بر اساس بند ۱ ماده ۲۱ و بند ۱ ماده ۴ آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری، رسیدگی به آن نیازی به شاکی خصوصی ندارد و از جمله وظایف بدیهی مقام دادستان است.

 

۲- از آن جایی که واقعه دردناک مرگ بانو هاله سحابی در ملاء عام و هدی صابر در زندان، در اثر برخورد و یا حداقل قصور ماموران امنیتی و یا ماموران زندان صورت گرفته و شهودی حاضر در صحنه وجود دارند که آمادگی خود را جهت ادای شهادت در رسانه های عمومی اعلام نموده اند، لذا بدیهی است انتظار عموم جامعه ایران و خانواده های داغدار این است که مقام دادستان با ورود سریع و بدون فوت وقت، چگونگی مرگ این افراد را مورد بررسی قضایی قرار دهد. یقینا چنین درخواستی نه به هدف انتقام گیری از شخص یا افرادی خاص، بلکه حداقل اقدام برای پیشگیری از تکرار چنین حوادثی است.

ما سخت بر این باوریم که چنانچه قتل بانو زهرا کاظمی و بانو زهرا بنی یعقوب مورد رسیدگی بی طرفانه قرار می گرفت و با خاطیان برخورد جدی می شد ، جامعه شاهد حوادث رقت بار بازداشتگاه کهریزک نبود و اگر با خاطیان حادثه کهریزک برخورد جدی می شد امروز شاهد مرگ هاله سحابی و هدی صابر نبودیم.

دادستان محترم استدعا داریم پای پیش بگذارید و به وظیفه قانونی و شرعی خود جامه عمل بپوشانید.

عبدالفتاح سلطانی – نرگس محمدی – محمدعلی دادخواه – هادی اسماعیل زاده – مینا جعفری – آرش کیخسروی – شیما قوشه – عبدالرضا تاجیک


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

سر مقاله

سرمقاله نشریه پیام جبهه ملی شماره 184

مرز های نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی تا کجاست ؟

ملت ایران به دلیل استبداد ودیکتانوری وفساد ونقض حقوق انسانی خود توسط رژیم سلطنتی گذشته در سال 1357 بی نظیر ترین انقلاب تاریخ خودرا رقم زد وبا آن انقلاب امیدداشت که به حکومتی پایبند به دموکراسی وحقوق بشر دست یابد. ولی از همان آغاز پیروزی انقلاب حکومت جمهوری اسلامی عدم پایبندی به رعایت حقوق بشر وزیر پا نهادن حقوق انسانی و امنیت قضائی مردم ایران را ازخود نشان داد . در ابتدا برخوردهای خشونت بار، بااعدام های بدون محاکمه یا با محاکمات چند دقیقه ای وبدون رعایت موازین قانونی در مورد مقامات لشگری وکشوری رژیم سابق آغاز شد . وسپس همین رویه ها درمورد سایر متهمین ومخالفین در گروه های مختلف به اجرا در آمد . گروه های سیاسی با هرنوع طرز تفکری غیراز تفکر گروه حاکم یکی پس ازدیگری مورد هجوم قرارگرفته واز صحنه سیاسی کشور کنار زده شدند . ماجرای اعدام های فله ای در زندان ها و ماجرای نفرت انگیز قتل های زنجیره ای وقتل داریوش وپروانه فروهر ومحمد مختاری ومحمدجعفرپوینده واشخاص دیگر داستان های غم انگیزی است که تاریخ هرگز آنهارا فراموش نخواهد کرد . اگر برخوردهای خشونت آمیز وعدم رعایت حقوق بشر سال ها وتا خرداد88 فقط نسبت به مخالفین ومبارزین سیاسی ودگر اندیشان اعمال میگردید ، پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در22 خرداد88 ، اینگونه برخورد ها به نحوی مضاعف وگسترده نسبت به شهروندان عادی که فقط به نتیجه انتخابات معترض بودند صورت پذیرفت . جالب اینکه این انتخابات هم مانند سایر انتخابات های صورت گرفته در جمهوری اسلامی با پدیده شگفت انگیز « نظارت استصوابی » شورای نگهبان وتعیین کاندیداها توسط حکومت صورت گرفته بود . وتازه درچنین انتخاباتی که کاندیدا های آن همگی ازطرف حاکمیت معرفی شده بودند چنان ناروائی هائی روی داد که اعتراضات میلیونی مردمی را که به امید هائی به پای صندوق های رای رفته بودند به دنبال داشت . اعتراضاتی که حاکمیت نام

« فتنه » بر آن نهاد . در رویدادهای پس از آن انتخابات کشته شدن ده هانفراز مردم درخیابان ها و زندانی شدن صدها نفر را شاهد بودیم . کشته شدن چندین زندانی در پی ضرب وشتم بیرحمانه در زندان کهریزک جامعه را تکان داد . در این دوساله اعمال خشونت وسرکوب ونقض حقوق بشر محدوده های قبلی را هم درهم نوردیده و به مرزهای تازه ای رسیده است . درهفته های اخیردرگذشت مهندس عزت الله سحابی رویدادهای حیرت انگیز وباور نکردنی رابه دنبال داشت . خانواده سحابی تصمیم میگیرند که مراسم تشییع جنازه اورا از منزل آن شادروان واقع درمحدوده کوچک لواسان که درچندکیلومتری خارج از تهران قرار دارد بعمل آورده وتدفین رانیز درگورستان همین شهرک انجام دهند ولی از ساعات اولیه صبح روز چهارشنبه 11 خرداد صدها نیروی ضدشورش موتور سوار وده ها خودروی مملو از نیروهای انتظامی ونیروهای لباس شخصی در خیابان شهر لواسان و خیابان منتهی به گورستان این شهر استقرار یافته و منظره یک شهراشغال شده را به لواسان میدهند . صبح زود وقبل ازرسیدن ساعت مقرر برای تشییع پیکر مهندس سحابی ، نیروهای امنیتی ونظامی اصرار میورزند که پیکر اورا زودتر از منزل خارج کرده وبه سوی گورستان لواسان ببرند و وقتی اعضای خانواده سحابی و یارانش که درهمان ساعات اولیه صبح در آنجا حاضر بودند میخواهند مراسم تشییع را زود تر ازساعت مقرر آغاز نمایند همان نیروها دربیرون از منزل ودرکوچه ازتشییع جنازه  بر روی دوش که سنتی مذهبی معمول وشناخته شده است ، ممانعت به عمل میآورند . و وقتی خانم هاله سحابی فرزندشجاع مهندس سحابی نسبت به این جلوگیری معترض میشود درمقابل دیدگان ده هانفر ناظر، مورد ضرب وشتم قرارمیگیرد وبدنبال بیهوش شدن اورا به بیمارستان لواسان روانه میکنند وپیکر مهندس سحابی را نیز درآمبولانس قرارداده وبه طرف محل دفن میبرند . مراسم تدفین در فضائی شدیدا نظامی امنیتی انجام میشود وحدود ساعت ده صبح که شرکت کنندگان در مراسم به خانه مهندس سحابی بازگشته بودند خبر میرسد که خانم هاله سحابی هم دربیمارستان درگذشته است . درخواست خانواده سحابی برای معاینات پزشگی قانونی وروشن شدن علت مرگ او به جائی نمیرسد ودرهمان شب ودر زیر نور پروژکتور پیکر خانم هاله سحابی نیز در کنار پدرش به خاک سپرده میشود . عصر روز پنجشنبه 12 خرداد دولت از برگزاری مراسم ترحیم مهندس عزت الله سحابی هم جلوگیری بعمل میآورد ومردم بادرب بسته مسجد حجت ابن الحسن روبرو میشوند وخیابان سهروردی شمالی تهران با حضور گسترده نیروهای انتظامی بصورت میدان جنگ درمیآید وتعدادی ازمردم مضروب وعده ای هم بازداشت میشوند . پس از شهادت خانم هاله سحابی ، آقای هدی صابر دوست همفکر وهمرزم نزدیک مهندس عزت الله سحابی که درزندان اوین دربازداشت به سرمیبرد به عنوان اعتراض به این رویداد دست به اعتصاب غذا میزند. او پس از چند روز اعتصاب غذا دچار حمله قلبی میشود ، ولی زندانبانان به او توجه لازم رانشان نمیدهند. اورا خیلی دیربه درمانگاه زندان میبرند واز ضرب وشتم اونیز خودداری نمیکنند وسرانجام وقتی حال او به وخامت میگراید اورا به بیمارستان مدرس منتقل میکنند آقای هدی صابر نیز در بیمارستان نا بهنگام چشم ازجهان فرومیبندد . این است چگونگی حقوق بشر درجمهوری اسلامی وبرخورد حکومت با آزادیخواهان ارجمندی چون مهندس عزت الله سحابی وخانم هاله سحابی و آقای هدی صابر .

دراین دوساله پس از انتخابات سرعت چرخ اعدام ها بسیاربیشتر شده وایران از نظر تعداد اعدام ها در ردیف دوم جهان پس از چین قراردارد . درحالیکه چین بیش از یک میلیاردوسیصد وسی میلیون نفر یعنی نزدیک به بیست برابر ایران جمعیت دارد . جمهوری اسلامی بزرگ ترین زندان روزنامه نگاران شناخته شده است . واصولا هیچ روزنامه آزادی که بتواند نظرات مردم ایران را منعکس نمایدمنتشر نمیشود . هیچ سازمان سیاسی غیر دولتی امکان فعالیت آزاد راندارد. تعداد زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی بالا ترین رکورد جهانی را داراست . وتعداد زیادی ازاین زندانیان هم اکنون در زندان اوین درحال اعتصاب غذا به سر میبرند.اگرقتل های زنجیرهای وسرکوب مداوم مردم و حوادث زندان کهریزک و موارد منجر به شهادت هاله سحابی وهدی صابرنقض فاحش حقوق بشر نیست پس نقض حقوق بشرچیست ؟


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

نگاهی به درون

farhang_ghassemi_01فرهنگ قاسمی

همانند هر سازمان سیاسی، جبهه ملی‌ ایران در زندگی خود دچار پستی و بلندی هایی شده، انشعاب ها وائتلاف ها را درجریان مبارزات خود دیده و پذیرفته است. رهبر خردمند آن، محمد مصدق در سراسر عمر خود به ویژه درسال های اوج نهضت ملی‌ و در دوران مبارزهٔ علیه امپریالیسم بریتانیا برای ملی‌ کردن صنعت نفت اندیشه دیگری غیراز خدمتگزاری به ملت ایران را در سرنداشت و هیچگاه بر سر منافع ملت کوتاه نیامد.

 

متاسفانه بعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد جبهه ملی‌ ایران علیرغم کوشش هایش درعرصه سیاست هرگز توان و فرصت بدست گرفتن قدرت را نیافت. این سازمان در دوران انقلاب چشمگیرترین جانفشانی ها را از خود بخرج داد و درعین حال بزرگترین فرصت ها را از دست داد. بعد از انقلاب ضد دیکتاتوری ۱۳۵۷نیز به سبب پراکندگی در کنش سیاسی و ضعف در انسجام رهبری سهمگین ترین صدمات را دید. شماری از رهبران و بسیاری از اعضایش به جوخه های اعدام تحویل داده شدند و زندان ها و تبعید ها را تحمل کردند و شماری دیگر گوشه عزلت گزیدند.

اما طرفداران راستین نهضت ملی‌ از آرمان های خود دست بر نداشتند و بر دمکراسی و آزادی و استقلال ایران اصرار ورزیدند. در پهنه گسترده ملیون و نهضت ملی‌ برخی‌ ازهمان ابتدا جدایی دین از دولت را ضرورت عمده دانستند و برخی‌ با تاخیر، اما قاطعانه، چون به این اصل مهم در اداره مملکت پی بردند به دفاع از آن پرداختند.

مبارزه برای آزادی

در دهه های اخیر، جبهه ملی‌ ایران علیرغم خفقان شدید اگر چه در صف اول مبارزهٔ نبود حالت انفعال هم نداشت. طرفدارانش در هر کجا که بودند، زندان یا تبعید، از دادن هشدار به حاکمان اسلامی در امر بیعدالتی ها و عدم رعایت آزادی ها وبی‌ توجهی اشکار‌ به منشور جهانی‌ حقوق بشر و زیر پا گذاردن بی‌ پروای اصل آزادی انتخابات دست برنداشتند.

این همه توسط این جناح یا آن جناح از جبهه ملی‌ انجام نشد بلکه تمامی نحله های فکری آن، چپ میانه، میانه، راست معتدل، سوسیال دمکرات، لیبرال دمکرات، دین باور و نا دین باور در مبارزه علیه جمهوری اسلامی سهیم بودند. اقدامات آنان سبب شد نه فقط نهضت ملی‌ با تبلیغات و تاریخسازی نظام جمهوری اسلامی به فراموشی سپرده نشود بلکه باعث گردید تا آرمان های نهضت ملی‌ در حافظه بخشی از نسل جوان جایی‌ یابد و تحولی‌ پیدا کند.

شاید به همین سبب در سال های اخیر جوانان با ارزشی به جبهه ملی‌ ایران پیوستند تا درراستای راه مصدق و آرمان های نهضت ملی‌ گام بردارند .همینطور در سال های اخیر نام دکترمصدق، علیرغم ادعاها و کوشش های اجیر شدگان خاندان پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی از خاطره ها نرفت و از زبانها نیفتاد. محققان و مورخان، حتی سیاستمداران و برنامه ریزان کودتا و بالاخره مسئولان رسمی‌ امپریالیسم امریکا و اسناد دولتی وزارت خارجه بریتانیا از مصدق سخن راندند ومقالات و کتاب های متعدد نوشتند واقدامات او را ارزشیابی کردند و هر بار بر حقانیت او در مبارزه و استقامت و رعایت اصول اخلاقی‌ و سیاسی اش مهر تایید زدند. به همین دلیل بسیاری از جوانان مترقی و آزادیخواه میهن و روشنفکران جامعه با نزدیک شدن به افکار مصدق از جبهه ملی‌ که ‌سازمان سیاسی او محسوب می شود انتظار حضور بیشتری در حوادث ایران داشتند.

بعنوان کنشگری از نهضت ملی‌ ایران که علاقه به تحولات سیاسی ایران دارد و برای سرنگونی جمهوری اسلامی و سعادت و سرفرازی ملت ایران تلاش می‌ کند از خود سئوال می‌ کنم، آیا مناسبات درونی‌ سازمانی که مصدق آنرا بنا نهاد وفاطمی ها و سخایی ها، قشقایی ها قاسمی ها وبختیارها ...برایش جان دادند، باید همین باشد که هست ؟۱ بی‌ آنکه قصد وارد شدن در دسته بندی های موجود را داشته باشیم باید بپذیریم که انتقاد های چشمگیری به برخی‌ از مسئولین جبهه ملی‌ایران وارد است.

سعیدی سیرجانی، یکی از مبارزان پردل میهن ما که در جمهوری اسلامی قربانی عقیده آزادیخواهی اش شد و یادش گرامی باد، در مقدمه چا پ پنجم تاریخ بیداری ایرانیان، نوشته ناظم الاسلام کرمانی، بیانی دارد از حالات خود در چرایی ننوشتن یک پیشگفتار بر این چاپ که برای تشریح آن از ملا نصرالدین مدد می‌گیرد؛ وی مینویسد : «اما دریغا بر اثر سالها خاموش نشستن سخن از یادم رفته بود وحال و مجالی باقی‌ نمانده ...نمی‌ دانم به چه مناسبتی به یاد آینه تمام نمای خودمان مرحوم ملا نصرالدین افتادم که معتقد بود نیرویش درجوانی‌ و پیری تغییری نکرده است و در پاسخ انکار و تعجب خلایق استدلال میکرد که هاون سنگی گوشه حیات را در دوره جوانی‌ نمی‌ توانستم از زمین بلند کنم ، حالا هم که پیرِ شده‌ام نمی‌ توانم، بنابراین تغییری در نیرویم حاصل نشده است ۲ » الحق این بیان در مورد برخی‌ صادق است که زورشان در زمان شاه و در دوران انقلاب و همینطور امروزهمان است.

در رژیم جمهوری اسلامی آزادی نیست آیا این اختناق است که اجازه نمیدهد تا رهبری جبهه ملی‌ تغییر پیدا کند ؟ بی‌شک این کاستی سدی برای تحول در رهبریست، زیرا مشروعیت رهبری با عمل سیاسی او گره خورده است. اگر در جامعه ای آزادی درعمل سیاسی نباشد محک سنجشی برای تخمین انجام وظیفه رهبری وجود ندارد. آیا در این حالت رهبری نباید با اقدامات پیشگام خود فضای اختناق را بشکند؟ بنظر می‌رسد که پاسخ به این سوال مثبت باشد. زیرا رهبری یک سازمان مثل جبهه ملی‌ ایران اهدافی‌ ‌دارد که نخستین آن بدست آوردن آزادی برای شهروندان است. اگراین آزادی توسط رژیم جمهوری اسلامی پایمال می‌ شود، برای رهبری هیچ تأملی جایز نیست غیر از مجاهدت برای بدست آوردن این هدف و دقیقا در راه و رسم رهبری این اصل واجب است. اگررهبری به این کار مبادرت نکرد آیا سلب مسئولیت ازخود نکرده است؟ طرح این پرسش و یافتن پاسخ به آن مشروع است پس نباید جو ناسالمی را ایجاد کرد وانتظام یک سازمان را در هم ریخت و شایعه پراکنی را گسترش داد، اغراض شخصی‌ را تقویت کرد و سازمان را دچار مشکلات اساسی‌ ساخت و بالاخره شرایطی را باعث گردید که چند سالی‌ است جبهه ملی‌ ایران دچار آنست.

بحران و بدیل پذیری

کشمش های‌ درون سازمانی جبهه ملی‌ البته که برای آشنایان با کنش سیاسی تازهٔ وغریب نیستند . لیکن آنچه ناهنجار است نحوه برخورد با آن و مدیریت این بحران در این مرحله حساس از تاریخ ایران است . در عین حال باید قبول کرد که این کشمکش ها کاملا طبیعی بوده و به نوعی، نتیجه تمایل به تغییر و تحول آن است. همینطورموضع گیری برخی‌ در داخل و خارج از کشور نیز که تمایلی به این یا آن جناح دارند قابل فهم است. اما فراموش نکنیم که نبود آزادی در جامعه، باعث کمبود دمکراسی در اندیشه و کمبود دمکراسی در اندیشه سبب اختلال در عمل دمکراتیک میگردد، در نتیجه رقابت سالم در سیاست جای خود را به زد و بند های فرقه ای میدهد. این روش در سیاست برای بیکر بیمار تهی از دمکراسی ایران همانند زهر است. امروز آنطوری که مناسبات درون جبهه ملی‌ ایران مدیریت می‌ شود نه تنها اعتماد برانگیز نمی‌ باشد بلکه حقیقتا درخور گذشته این سازمان سیاسی پر ظرفیت نیست.

حال سوال اساسی‌ بنده اینست آیا در داخل جبهه ملی‌ رقابت مقوله ای قابل قبول است ؟ در گذشته که بود و ما شاهد بودیم که این رقابت اگر چه گاهی‌ ناسالم اما وجود داشت و بی شک بر خلاف همه انتقاداتی که به گذشته جبهه ملی‌ می‌ شود، این رقابت کمتر در جریانات دیگر وجود میداشت و جبهه ملی‌ ازاین نظر دمکرات تر از دیگر جریانات سیاسی ایران بود. این رقابت ها را باید امروز با پربها دادن به اصل رقابت سازنده تشویق کرد و انرژی آن را در جهت تضعیف جمهوری اسلامی بکار انداخت نه بر ضد هموندان خود.

همانطور که یک تنیسمن نیاز دارد با تمرین و پشتکار، با پیروزی و شکست با مقاومت و یافتن نقاط ضعف و قوت خود و با کار کردن روی متد و مدیریت انرژی اش بر رقیب خود پیروز شود، یک فعال سیاسی نیز نیاز به تمرین سیاسی و اصلاح اشتباهات و رشد ظرفیت خود دارد. در سیاست هم راه درست همین است. همه کسانی که با تمرین دمکراسی از کوچه و مدرسه و انجمن های اجتماعی شروع کردند و در احزاب و جامعه آنرا کیفیت داده ا‌ند می‌ توانند بر رقبای خود سر شده و در راه آرمانهایشان بجایی برسند. تا رقیبی نباشد سنجش واقعی‌ ارزشها نا محسوس و ناممکن است.

سه کاستی

کسی‌ که به آزادی و دمکراسی اعتقاد دارد به ناچار باید از طریق تحمل دیگران و احترام به رقبای سیاسی خود گذر کند، در غیر اینصورت دمکراسی را گذر کرده است. رهبری‌ که دمکراسی را گذر کند، رهبری مادام العمر را دوست می‌ دارد. از آنجا که درسازمان های دمکراتیک ستون های قدرت در تغییرند و بیگمان رهبری یکی ازاین ستون هاست، پس طولانی بودن عمر رهبری مناسبات دمکراتیک را خدشه دار می‌ سازد. چرا که رهبری مادام العمری با سؤ استفاده از سه کاستی به هستی‌ نامشروع خود ادامه میدهد. اول نبود آزادی در جامعه، دوم نبود کنش رقابت در سازمان، بالاخره سوم‌، نبود ظرفیت وامکانات کافی‌ دراعضای سازمان برای دستیابی به مقام رهبری، پس اگر رهبری در سازمانی طولانی میشود هم رهبران وهم بقیه مشترکا مسولند. آیا غیر از رهبری کنونی در داخل جبهه ملی‌ افراد دیگری پیدا نمیشوند که لیاقت رهبری را دارا باشند؟ لاجرم هر پاسخی به این سوال، ظاهری انتزاعی پیدامی‌کند. لیاقت را باید کسب کرد. اگر تاکنون افرادی نتوانسته ا‌ند در عمل به رهبری برسند آیا می‌ توان گفت که این لیاقت درعینیت خود موجود است ؟ ممکن است برای این کمبود علت هایی را جستجو کرد، اینکه برداشت ها تا چه حد قابل قبول باشند فقط ارزش نظری دارد. اما واقعیت این است که این امر تحقق نیافته است و در شرائط حاضر به سختی تحقق پذیراست. وانگهی همه مسئولیت را هم نباید به گردن افرادی انداخت که رهبری و قدرت را در دست دارند. تنها رهبران دیکتاتور از رقابت هراس دارند در حالیکه تنها در رقابت است که رهبران آینده یک سازمان سیاسی دمکراتیک رشد می یابد و بزرگ می‌ شوند و کیفیت و ارزش های خود را در خدمت به جامعه به اثبات می رسانند .اگر عمر رهبری در جوامع زیر رشد طولانی است و اگر قبول داریم که این خلاف دمکراسی است پس رهبری طولانی مدت و ریاست های مدام العمری در سازمان های سیاسی را با چه صفتی می‌ توان توصیف کرد؟ در جوامع پیشرفته رهبران کهنسال، بازنشسته وغیر فعال با داشتن نقش مشاور با عزت و احترام به زندگی‌ سیاسی و حرفه ای خود ادامه میدهند و محبوب مردم می‌ مانند. رئیس یک سازمان مهم اروپایی که نگارنده عضو هیات رهبری آن است وقتی برای بار سوم انتخاب شد، استعفا داد. پاسخش نسبت به اعتراض اعضا مجمع عمومی‌ این بود که من نمیخواهم مثل برخی ازروسای کشور های آفریقایی تا آخر عمر رئیس بمانم .

اداره دمکراتیک بحران

در فرهنگ عقب مانده ها هر وقت کسی‌ در اقلیت قرار می‌ گیرد فورا انشعاب می‌ کند، در سازمان های سیاسی دمکراتیک اقلیت در سازمان می‌ ماند و بر نظریه خود پا می‌ فشارد و کنار نمی‌ رود، دوام ۶۲ ساله جبهه ملی‌ ایران حاکی‌ از انتظامی اصولی در گردش آن است. همینطور نشانه این پیام در وجدان آگاه یا ناخود آگاه اوست که نباید از صفر شروع کرد و دمکراسی، ساختن ذره ذره دستاوردهاست. اگر ادعا کنیم که تا کنون بزرگترین صدمات را به جبهه ملی‌ خود جبهه ملی ها زده ا‌ند گزاف نگفته ایم. چرا که در مواقع بحران دمکرات نبوده ایم که هیچ انصاف هم نداشته ایم، به فکر مردم هم نبوده ایم، با مشکلات برخورد نسبی‌ نداشته ایم. این روش ها بعد از ملی‌ شدن نفت و در زمان حکومت ملی‌ مصدق، در سال های چهل، در زمان نخست وزیری شاپور بختیار، در بعد از انقلاب و ...در همه شرائط بحرانی‌ دیده می‌ شود. باید انتظار داشت که این سی‌ سال استبداد مذهبی‌ در رفتار و کردار و زیستار ما اثری گذارده باشد. اگرغیرازاین باشد پیشرفتی نکرده ایم و هر ایرادی بر ما وارد است.

در وضعیت کنونی ایران فقط یک سازمان زنده و پویا می‌ تواند اعتماد مردم ایران، به ویژه نسل جوان را بدست آورد. عمده ترین ویژگی‌ هر سازمان زنده قابلیت برخورد درست و واقعگرایانه آن با بحران است. بحران غالبا حاصل تحول است. همینطور تحول بحرانزا است . این هردو مثبت هستند مشروط بر اینکه مدیریت شوند. مدیریت امر آینده است که درفضای حال و با امکانات امروزعمل می‌کند، باید ازتجربیات گذشته درس بگیرد، اما نباید لزوما بر اساس روش ها و ابزار و معیارهای گذشته عمل کند.

اگراندکی‌ آزادی درایران بوجود آید بسیاری از زن و مرد، پیر و جوان، بی دین و با دین به نهادی که منبعث از اندیشه های نهضت ملی‌ یعنی‌ آزادی، استقلال سیاسی، دمکراسی و عدالت اجتماعی است، خواهند پیوست. مستاجرین امروز این خانه ملی‌ موظفند آنرا به راستی‌ و درستی‌ نگهداری کرده و با افتخار و سربلندی به آیندگان که به گستره تمامی‌ آزادیخواهان، دمکرات ها، سکولارها ولأئیک ها، وهمه طرفدارن حقوق بشر است، تحویل دهند.

احترام به اساسنامه و رعایت مصوبات سازمانی برای کسانی که خود را مصدقی و طرفدارنهضت ملی‌ میدانند از اصول غیر قابل انکار است ، حل مشکلات و اختلافات در اساسنامه پیش بینی‌ شده است. اگر بجای انتشار مقاله علیه یکدیگر مصوبات سازمانی بکار گرفته شوند و بر آن اساس انتخابات درستی‌ انجام گیرد این کار درسی برای دمکراسی‌ و سرمشقی برای نسل جوان خواهد شد. در یک سازمان زنده و دمکراتیک مدیران و رهبران از سرشت تغییر برخوردارند پس از واگذاری قدرت مدیریت به رقبای سازمانی نباید هراس داشت برعکس رها ساختن قدرت و سپردن آن از طریق دمکراتیک به دیگر اعضا، یا رقبا اعتماد به سازمان، به اعضا و به وجدان انسان ها و احترام به خرد جمعی‌ است .

فرهنگ قاسمی

ژوئن ۲۰۱۱ پاریس

 

۱- ابوالفضل قاسمی، عضو هیات اجرائیه و شورای مرکزی ‌جبهه ملی‌ و دبیر کل حزب ایران بود که خود، برای آرمان های نهضت ملی‌، سال ها زندان های شاه وخمینی را تحمل کرد وعلیرغم پیری و بیماری کوچکترین ضعفی از خود در مبارزه نشان نداد. برادرش، ایوب قاسمی در ۲۸ مرداد۱۳۳۲ و مرتضی‌ قاسمی در خرداد ۱۳۶۰، که هردو از رهبران جبهه ملی‌ شهرستان درگز بودند، تیرباران شدند

۲- تاریخ بیداری ایرانیان ، بخش اول ، به قلم ناظم الاسلام کرمانی چا پ ۵ نشر پیکان تهران ۱۳۷۶ صفحه ۱۹


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

سرنوشت نفرات برتر آزمون سراسری

برگرفته از وبلاگ: پاتوق

 

تصویری در میان آیتم‌های دوستان در گوگل ریدر دیدم که بریده‌ای از روزنامه‌ی اعلام نتایج کنکور سراسری در سال ۸۰ را نشان می‌داد. یک نفر کامنتی گذاشته بود:”سوال اینه که از اینا چند نفرشون الان ایران هستند هنوز؟” دونستن جواب این سوال برای من جالب بود و یک جستجوی کوچیک انجام دادم. نتایج جالب‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. حیفم اومد منتشرش نکنم. قضاوت با خودتان!

ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا

اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا

احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا

محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا

محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی پیدا نکردم

پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا

فاطمه منتظری (نفر اول رشته هنر): اوکلند، آمریکا

سحر نوری (نفر دوم رشته هنر): میشیگان، آمریکا

محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اعتراض پزشکان

بسمه تعالی

جناب آیت الله صادق لاریجانی

ریاست محترم قو ۀ قضائیه

با سلام

مرگ ناباورانه و برخورد اسفبار مسئولین زندان با بیماری جدی قلبی مرحوم آقای هدی صابر، زندانی سیاسی جمهوری اسلامی ایران، موجب بهت و اندوه ملت و بخصوص جامعۀ پزشکی گردید.

این حادثۀ تاسف بار به فاصلۀ چند روز از واقعۀ درگیری منجر به فوت مرحومه خانم هاله سحابی، دیگر زندانی سیاسی، در مراسم تشییع پدر بزرگوارش رخ داد. یقیناً سنگینی این فجایع برای وجدانهای بیدار و مسئول و مردم شریف این مرز و بوم غیر قابل تحمل است.

متأسفانه طی سالیان اخیر حوادث تأسف بار مشابه در برخورد با زندانیان مکرراً مشاهده شده و در موارد متعددی به علت عدم رسیدگی بموقع پزشکی و درمانی عوارض غیر قابل جبرانی برای ایشان ایجاد شده است. تکرار این مسائل بدون هیچ گونه پیگیری و پاسخگوئی، مزید تأسف و نگرانی شده است و همۀ اینها در حالی اتفاق می افتد که آنچه از مرام و سخن امام خمینی به یادگار مانده است این جمله است که حتی اگر فردی به اعدام هم محکوم شده است کسی حق ندارد به او توهین کرده و یا ضربه ای بزند.

 

جنابعالی بخوبی واقفید که بر اساس همۀ قوانین حقوقی و قضائی، قانون اساسی و نیز شرع مبین اسلام حفظ سلامت جسمی و روحی زندانیان و محصورین برعهدۀ مسئولین و حاکمان است که باید متولی حقوق اساسی همۀ مردم و پاسخگوی این فجایع باشند. بدیهی است که اعضای جامعۀ پزشکی کشور که در قبال سلامت آحاد جامعه احساس مسئولیت می کنند، نمی توانند در قبال بی توجهی مسئولین و تکرار این وقایع سکوت نمایند و در این رابطه، ضمن اظهار تأسف و تسلیت به خانواده های محترم مرحومین هاله سحابی و هدی صابر، موارد زیر را اکیداً درخواست می نمائیم:

۱- رسیدگی سریع و بدون اغماض و مجازات مقصرین و مسئولین فجایع اندوهباری که به مرگ مرحوم هدی صابر و مرحومه هالۀ سحابی منجر شد.

۲- تشکیل کمیتۀ پزشکی متخصص و مستقل جهت بررسی وضعیت پزشکی و سلامت سایر زندانیانی که بدلیل شرایط زندان و سلولهای انفرادی دچار عوارض مختلف جسمی و روحی شده اند.

۳- دستور ارجاع فوری و بدون فوت وقت بیماران زندانی و بخصوص زندانیان سیاسی که دچار شرایط و بیماری اورژانس شده اند به بیمارستانها و مراکز درمانی مجهز بر اساس اعلام نیاز کمیتۀ فوق الاشاره و خارج از پیچ و خم های اداری و امنیتی که موجب اتلاف وقت و عوارض غیر قابل جبران خواهد شد.

دکتر مصطفی معین / دکتر محمد رضا ظفرقندی /  دکتر سید محمد رضا خاتمی / دکتر احمد علی نوربالا /

دکتر محمد رضا واعظ مهدوی / دکتر سعید سمنانیان / دکتر علیرضا فرزاد / دکتر علی غفوری / دکتر غلامرضا انصاری / دکتر فاطمه رمضانزاده / دکتر علی شکوری راد / دکتر محمد رضا سعیدی / دکتر سید تقی نوربخش / دکتر ابراهیم عباسی / دکتر ابوالفضل سروش / دکتر ابوالفضل شجاعی فرد / دکتر احمد سوداگر

/ دکتر اسماعیل میرزائی / دکتر اشرف دهقان / دکتر افلاطون مهر آئین / دکتر اکبر امیری / دکتر امیر حسین معماری / دکتر امیر رضا رکن / دکتر ایدنی / دکتر ایرج حریرچی / دکتر باوقار / دکتر بابک داورنیا / دکتر بهروز برومند / دکتر بهزاد دارابی / دکتر پوریا مطهری / دکتر جعفر قائم پناه / دکتر جعفر کیهان شکوه / دکتر جمشید حاجتی / دکتر حبیب حاجی میر آقا / دکتر حسن رزمی / دکتر حسن میر صالحیان / دکتر حسین کاتبی / دکتر حسین کرمانپور / دکتر حسین لباف / دکتر حکیمه سیادت / دکتر حمید جلالی / دکتر حمید چوبینه / دکتر حمید شیخ / دکتر خدیجه بخت آور / دکتر خسرو صادق نیت / دکتر داریوش فهیمی / خانم دکتر دروزی / دکتر رامین مهرداد / دکتر رسول میر شریفی / دکتر رسول نصیری / دکتر رضا حاجیلو / دکتر رضا عبادیان / دکتر رضایت پرویزی / دکتر رمضانعلی شریفیان / دکتر زرین تاج کیهانی دوست / دکتر زهرا احمدی نژاد / دکتر زهرا مخدومی / دکتر سعید داودی / دکتر سعید صادقیان / دکتر سعید ظهرابی / دکتر سعید نوکار / دکتر سکینه آرامی / دکتر سودابه سرگلزائی / دکتر سید حمید هاشمی / دکتر سید رضا رئیس کرمی / دکتر سید رضا میری / دکتر سید علی پاکزاد مقدم / دکتر سید علی محمد سادات اخوی / دکتر سید محسن دعائی / دکتر سید مصطفی فاطمی / دکتر شریعتی / دکتر شاهرخ ویسی / دکتر شهروز مومنی / دکتر صدیقه خدمت / دکتر صدیقه شمس / دکتر طاهر احمدی / دکتر عباس عطوف / دکتر عباس کبریائی زاده / دکتر عبدالله سراج / دکتر عزت الله گل علیزاده / دکتر علی اصغر اکرمی / دکتر علی اعتصام پور / دکتر علی اکبر پور فتح الله / دکتر علی زمانی / دکتر علی کاظمی سعید / دکتر علی محمد حاجی زینلی / دکتر علی مددی / دکتر علیرضا کریمی یزدی / دکتر غلامحسین ویسی / دکتر فاطمه مشهدی عباس / دکتر فاطمه محجوب / دکتر فخرالدین حیدریان / دکتر فرامرز فلاحی / دکتر فرزاد پیروزمند / دکتر فرشته بقائی نائینی / دکتر فرهاد واعظ زاده / دکتر فریدون سیامک نژاد / دکتر فریدون معماری / دکتر فریده گرامی پناه / دکتر کاظم آشفته یزدی/ دکتر کمال الدین بلاغی مبین / دکتر کورش جعفریان / دکتر لیلا پورهاشمی / دکتر لیلی کوچک زاده / دکتر مجتبی سالاری فر / دکتر مجید محمودی / دکتر محبوبه حاجی عبالباقی / دکتر محسن اسدی لاری / دکتر محسن رضائی / دکتر محسن قدمی / دکتر محمد اسلامی / دکتر محمد اسماعیل قیداری / دکتر محمد بیات / دکتر محمد تقی خانی / دکتر محمد جعفر اقبال / دکتر محمد حسین حاتمی / دکتر محمد خلخالی / دکتر محمد رضا افخمی / دکتر محمد رضا روح اللهی / دکتر محمد رضا شریفیان  / دکتر محمد رضا عباسی / دکتر محمد رضا مظفری / دکتر محمد رضا یزدان پناه / دکتر محمد سعید شیخ رضائی / دکتر محمد صادق احمد آخوندی / دکتر محمد علی بیطرف / دکتر محمد علی صدیقی گیلانی / دکتر محمد قاسم محسنی / دکتر محمد قره تپه / دکتر محمد قره گوزلو / دکتر محمد کاخکی / دکتر محمد مولائی / دکتر محمدسعید شیخ رضائی / دکتر مرتضی خیر آبادی / دکتر مرتضی کریمیان / دکتر مریم احمد آخوندی / دکتر مسعود حبیبی / دکتر مسعود شوشتری /  دکتر مسعود فلاحی نژاد / دکتر معصومعلی معصومی / دکتر معصومه حسنی طباطبائی / دکتر ملیحه برازنده / دکتر منصور جمالی زواره / دکتر منصوره میرزائی / دکتر منصوره نیلی احمد آبادی / دکتر منیر اوج / دکتر مهدی شهرابی

 دکتر مهدی عاشوری / دکتر مهدی قندهاری / دکتر مهدی مزرعه شاهی / دکتر مهدیه فقیهی / دکتر مهر علی حبیبی / دکتر مهری کدخدائی / دکتر میر مصطفی سادات / دکتر نسرین برازنده / دکتر نسیم تقوی / دکتر نصرت الله عشقیار / دکتر وحید ضیائی / دکتر وحید قبادی / دکتر هادی عبداللهی / دکتر یاسین بنی طرفی / دکتر یدالله سهرابی /


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/٤/٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته