مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
بشر به امید زنده است !

 

گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران انتخاب شد

شورای حقوق بشر سازمان ملل، احمد شهید، وزیر خارجه پیشین مالدیو، را به عنوان گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران برگزید.

شورای حقوق بشر سازمان ملل در چهارم فرودین ماه امسال (۲۴ مارس)  به پیشنهاد ایالات متحده، منصب جدیدی را به عنوان گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران ایجاد کرد.

این شورا که ۴۷ عضو دارد به ویژه از سرکوب مخالفان و همچنین افزایش مجازات اعدام در ایران ابراز نگرانی کرده و خواستار همکاری مقام‌های ایرانی با گزارشگر منتخب آن شده است.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۳۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ارزش پول ملی در ایران

جدول 33 ساله سکه طرح قدیم
 
 
سال
قیمت/تومان
57
420
58
1300
59
2400
60
3500
61
3500 
62
3500
63
3900
64
4418
65
6500 
66
11257
67
9939
68
10922
69
12707
70
12447
71
12409
72
16488
73
30352
74
44169
75
41273
76
38833
77
45092
78
58741
79
60512
80
60820
81
69960
82
86150
83
104537
84
122890
85
167967
86
190678
87
231649
88
288000
89
435000


سکه طرح جدید
جدول قیمت سکه طرح جدید 16 سال
 
سال
قیمت/تومان
74
41259
75
40785
76
38511
77
45000
78
58615
79
56700
80
54388
81
62901
82
76580
83
90160
84
106600
85
144210
86
172870
87
205380
88
270000
89
383000
 
منبع خبرگزاری مهر
ارزش پول 1000 درصد افت داشته !
 

 


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ایران به گونه ای عمل کرده که نمیتواند الگو باشد

ایران به گونه ای عمل کرده است که نمی تواند الگو باشد"

 

 

 

 

باران:

در چهل و پنجمین نشست ماهانه تخصصی بنیاد باران که به تازگی با حضور حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی رییس و اعضای باران در تهران برگزار شد، دکتر سید محمد صدر معاون عربی و آفریقایی وزیر امور خارجه و مشاور رییس جمهور در دولت اصلاحات و محمدعلی سبحانی سفیر پیشین ایران در اردن و لبنان، در باره جنبش های اخیر مردمی در خاورمیانه و آفریقا به ایراد سخن پرداختند.

به گزارش باران، دکتر سید محمد صدر در این نشست به بیان 14 ویژگی جنبش های اخیر مردمی خاورمیانه و آفریقا پرداخت و محمد علی سبحانی نیز در باره آینده این جنبش ها سخن گفت.پس از سخنان این کارشناسان سیاست خارجی و روابط بین الملل، نشست باران با پرسش و پاسخ اعضای باران در این زمینه ادامه یافت.

نشست ماهانه باران با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید در محل دفتر بنیاد باران در تهران آغاز شد و پس از سحنرانی با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا به امامت حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی به پایان رسید.

در زیر متن کامل سخنان محمد علی سبحانی، سفیر ایران در لبنان در دوره اصلاحات، تقدیم می شود:

« قبل از این که در ادامه بحث چشم انداز انقلاب ها را بررسی کنیم در ادامه مطالب آقای دکتر صدر دو نکته را مطرح می کنم. اول اینکه اگر ما به ویژگی های ذکر شده برای جنبشه ای منطقه،  "تغییر ماهیت جنبش ها" را اضافه کنیم، دلیل ضد دیکتاتوری بودن آنها مشخص می شود.

مبارزات ملت ها، تا قبل از سال 1990 هرچه ضد آمریکایی تر بودند، محبوب تر بودند. یعنی در واقع ماهیت جنبش ها، بیش از ضد استبدادی بودن، ضد استعماری بود. اما جنبش های اخیر مناسبات دولت ها و مردم را هدف قرار داده است. در واقع تغییرات پایان جنگ سرد در مناطق مختلف جهان خود را نشان داد و بسیاری از کشورها با خواست مردم متحول شدند اما در خاورمیانه با وجود دولت های نظامی و امنیتی و دیکتاتوری های متکی به درآمد نفت این تحول رخ نداده بود. در واقع این منطقه یک بدهی تاریخی انباشته شده(مطالبات مردم) داشت که اکنون خود را نمایان می کند.

در رابطه با ماهیت جنبش در مصر هم علاوه بر اینکه اخوانی ها و چهره های فعال بارها تاکید نمودند که انقلاب در مصر ملی و مبتنی بر خواسته های دموکراتیک است، اما مایلم به نظرسنجی که موسسه "گالوپ" انجام داده است اشاره کنم در آن از مردم پرسیده است "آیا می خواهید ماهیت حکومت شما اسلامی باشد؟" در پاسخ، یک درصد جامعه مصر نظر مثبت می دهند. سپس پرسیده شده است که "آیا می خواهید حکومت جدید، جکومت اخوان المسلمین باشد؟" 15 درصد پرسش شوندگان پاسخ مثبت می دهند. اما 69 درصد مردم با ایجاد یک حکومت دموکراتیک که رهبران مذهبی در آن نقش مشورتی داشته باشند، موافقت می کنند. جامعه مصر فوق العاده مذهبی است و بدون شک از جامعه سال 57 ایران هم مذهبی تر است.

چشم انداز آینده جنبش ها در ایران کمتر مورد بررسی قرار گرفته است؛ خصوصاً آن که فضای کشور و فضای مطبوعاتی چندان مطلوب نیست در هر حال 3 کشور تا کنون در جنبش های خود موفق شده اند، چند کشور دیگر هم در حال پیروزی هستند، تعدادی هم در حال اصلاحات هستند یا اینکه با اعتراضات مردمی مواجه هستند. اما سه نگرانی در این جوامع وجود دارد؛ 1- بازگشت استبداد 2- ایجاد هرج و مرج 3- محقق نشدن اهداف انقلاب ها.

در تونس فردی به نام "عبدالرزاق گیلانی" رییس کانون وکلا که 8 هزار عضو دارد و سعی دارند تا در جامعه خود ایده پردازی کنند، طی گفت و گویی می گوید: " ما دیگر نباید اجازه دهیم؛ ما را دست بیندازند و باید از آنچه در سال 1987 با بن علی بر سرمان آمد، جلوگیری کنیم؛ می خواهیم پاسداران انقلاب باشیم و از دموکراسی دفاع کنیم، نه اینکه دنبال پست باشیم".  در واقع امروز بسیاری از انقلابیون قدیمی به این نتیجه رسیده اند که نباید بدنبال پست های سیاسی می رفتند، بلکه باید دست به تأسیس نهادهای اجتماعی می زدند تا از اهداف انقلاب حمایت کنند.

در همین تونس، در کنار شهر آن جوانی که با سوزاندن خود جرقه انقلابهای منطقه را زد، نهادی برای کارآفرینی تأسیس شده است. زیرا بیکاری از مهمترین مسایل تونس است، تا جایی که وقتی یک نهاد دولتی آزمون استخدامی برای جذب سه هزار نفر برگزار کرد، 100 هزار نفر ثبت نام کردند.  در این کشور، گروه های مختلف و به خصوص جوانان بیش از آنکه به حضور خودشان در قدرت اهمیت دهند، به مطالبات خودشان، مانند کامل بودن و آزاد بودن قانون انتخابات فکر می کنند که البته این گونه هم هست و می توان انتظار داشت در آن کشور انتخابات آزاد انجام شود. می توان انتظار داشت در تونس انتخابات آزاد انجام شود اما از این دو مثال می توان متوجه شد که نگرانی ها نسبت به آینده تحولات بسیار جدی است. مردم و نخبگان از بازگشت دیکتاتوری و از ناکارآمدی سیستم برای تحقق هدف های اقتصادی نگران هستند هر چند این نگرانی ها بی جا نیست اما می توان این شرایط را از وی‍ژگی های مثبت این انقلاب ها ارزیابی کرد که به تحقق هدف های انقلاب بیشتر از وصل شدن سریع به قدرت می اندیشند.

همین نگرانی ها را در مصر هم مشاهده می کنید. نیروهای انقلاب اکنون به دو طیف تقسیم شده اند. یک دسته جوانانی که انقلاب بر دوش آن ها شکل گرفت و دسته دوم نیروهای سیاسی و اجرایی نسل قدیم. جوانان طرفدار تحولات عمیق ترند و قدیمی ها که بهتر است آن ها را نیروهای سنتی بنامیم طرفدار رفورم سریع و بازگشت نظم می باشند. جالب توجه آن است که این دو نیرو و طیف های گسترده با وجود اختلاف نظر به هیچ وجه از کوره در نمی روند و به چالش مسالمت آمیز و سیاسی خود ادامه می دهند و خود را برای انتخابات و رقابت آتی آماده می سازند.

آینده جنبش ها

بنده بر اساس تجربه خود می گویم که سرعت تحولات در مصر و تونس دلیل نمی شود که در سایر کشورها هم این سرعت را شاهد باشیم.
حتی نمی توان به طور قطعی گفت که در آن دو کشور هم همه مطالبات برآورده شده است.
ما باید یک فرایند 10 ساله برای ثمردهی این جنبش ها در نظر بگیریم تا بتوانیم آنها را تحلیل کنیم.
در هر صورت باید انتظار داشت که تغییرات در همه کشورهای عربی تداوم یابد، زیرا اصطلاح "امت واحده" به خوبی در عرب ها به چشم می خورد.

ما می توانیم این کشورها را به سه دسته تقسیم کنیم و برای هرکدام پیش بینی داشته باشیم؛ 1- کشورهایی که جمهوری های دروغین دارند. یعنی در ظاهر جمهوری هستند، اما در واقع دیکتاتوری های امنیتی خشن هستند. این جمهوری ها بدون شک فروخواهند ریخت و امکان اصلاحات در آنها بسیار دشوار است و فقط معجزه می تواند آنها را بسوی اصلاحات سوق دهد. زیرا سالها کشور را با دیکتاتوری اداره کرده اند و باز شدن فضا و ریختن مردم به خیابانها باعث سقوط آنها می شود. بنابراین جان سالم بدر بردن آنها از این حوادث بعید است. 2- پادشاهی های مشروطه؛ دو کشور (اردن و مراکش) را شامل می شود که تصور می کنم خوب و زود عمل کردند و دست به اصلاحات زدند. لذا از حالت شبه مشروطه ممکن است به سوی مشروطه واقعی روند، اما اگر آنها هم به خواست مردم توجه نکنند سقوط می کنند. 3- امارت های حاشیه خلیج فارس؛ بدلیل پول زیاد، جمعیت کم و توجه به رفتارهای اصلاحی از این طوفان فعلاً جان سالم به دربرده اند. هر چند آن کشورها نیز با مطالبات آزادی خواهانه مواجهند و اعتراضات مردم به عدم رعایت حقوق شهروندی آن ها و نیز اعتراضات حقوق بشری همه این امارت ها به چالش کشانده است و آن کشورها نیز راهی جز، اصلاحات و ایجاد فضایی که حق رای مردم شناخته شود ندارند، اما فعلاً به دلایلی که به آن اشاره رفت این تحولات به تاخیر خواهد افتاد .
البته اوضاع در بحرین متفاوت است و اگر اصلاحات نکند، بحران آن ادامه می باید. البته این کار سخت است، زیرا بحرین پایگاه آمریکا است و پس از اسراییل شاید هیچ کشوری مانند آن مورد حمایت آمریکا نیست. لذا در موضوع بحرین میان ارزش ها و منافع آمریکا تضاد به وجود آمده است که البته این تضاد در برخی موارد دیگر هم به چشم می خورد. من معتقدم که در شرایط جدید آمریکایی ها بیش از هر چیز به مسایل سیاست خارجی خود و امنیت اسراییل توجه دارند و همین امر باعث تناقض در رفتار آمریکایی ها شده است.

عربستان سعودی هم در معرض تحول است. بحران های متعددی در جامعه عربستان وجود دارد. بحران هویت خصوصاً در نسل جوانی که با حکمرانی خوب و با شیوه های دموکراتیک در غرب و با تحولات جهانی آشنایی کامل پیدا کرده و به روش حکمرانی در کشورش معترض است.
جوانان عربستان سعودی حق رای می خواهند. به عدم رعایت حقوق بشر و حقوق زنان توسط حکومت اعتراض شدید دارند. از طرفی بحران میان ایده های سنت گرایانه مذهبی و تمایلات مدرن در جامعه جوان و حتی در مدیریت های دولتی بسیار جدی است. تحمل تفکرات ارتجاعی برای خصوصاً جوانان در عربستان سعودی دشوار است.
همچنین درصد قابل توجه شیعیان در شرق عربستان که حقوق آن ها به صورت کامل رعایت نمی شود همگی زمینه تحولی خواهد بود که در سایه پیشرفت صنعت ارتباطات و غیر ممکن شدن سانسور و رشد آگاهی ها به وجود آمده است.
هرچند همانگونه که عرض کردم توزیع پول و توجه به مشکلات معیشتی و کمی اصلاحات این تحول را به تاخیر می اندازد.
در این رابطه به نقش آمریکایی ها در پوشش دادن مثبت هم پیمانان و همراهان روند تحولات دموکراتیک در عربستان و سایر کشورهای خلیج فارس را کند می کند.
اشاره می کنم که در این دوره از تحولات آمریکایی ها عموماً به تحریک جنبش ها اعتقاد ندارند، اما با مطالعه قوت و جدی بودن این تحولات صرفاً مدیریت بحران را در برنامه خود قرار داده اند.

اصلاحات راه حل اصلی است

در خصوص عکس العمل های خارجی به این جنبش ها، ابتدا باید "غربی ها" و به خصوص آمریکا را مورد اشاره قرار دهیم.
به اعتقاد من آمریکایی ها به هیچ وجه در این حرکات پیشقدم نبودند. در سال 2002 آنها با توجه به تفکر بوش، پیش قدم بودند اما در جنبش های اخیر ملت ها پیشقدم هستند و ابتدا از حکومت های خود اصلاحات درخواست کردند و وقتی جواب مناسب نشنیدند تقاضای رفتن و سقوط نظام را نمودند.
اگر دولت ها قبل از آن که دیر شود اصلاحات را انجام می دادند با مشکلات کمتری مواجه بودند و در حقیقت اصلاحات پذیرفته شده در چارچوب نظام جمهوری اسلامی که در 8 سال با دو دولت اول و دوم آقای خاتمی وجود داشت با موج اول دموکراسی خواهی در کشورهای عربی همزمان شد و این همزمانی درکنار سیاست تنش زدایی توجه جهان عرب خصوصاً روشنفکران و اصلاح طلبان به ایران زیاد شد و روابط ایران و اعراب به اوج خود رسید.

الجزایر به گفته آقای بوتفلیقه از حرکت اصلاحی در ایران الهام گرفت و افراط گرایان را کنار زد و به مردم الجزایر ثابت کرد که تنها در سایه دوستی مردم و حکومت و احترام به آراء ملت ها می توان بحران داخلی و خارجی را پشت سر گذاشت.
بوتفلیقه با مشی اصلاحی خود باعث شد تا دوره سیاه ده ساله در کشورش را به پایان ببرد.
اکنون می توانیم از خود بپرسیم که اگر در ادامه دولت های سازندگی و اصلاحات دولتی روی کار آمده بود که مسیر تکاملی رشد و توسعه را پیموده بود و امروز کشور در شاخص های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی قابل دفاع می بود آیا الهام بخشی انقلاب اسلامی به گونه دیگری نبود و آیا در این 6 سال با وجود درآمدهای بالای نفتی انتظار نمی رفت رشد اقتصادی در کشور به گونه ای باشد که کشورهای در حال انقلاب و جنبش به الگوی پیشرفت ایران توجه کنند؟
اگر این آمار صحیح باشد که آخرین روز دولت آقای خاتمی در سال 84 رشد اقتصادی 7/6 درصد بوده باشد و امروز پس از 6 سال و در شرایطی که بالاترین درآمد ارزی از فروش نفت را دولت در اختیار داشته است، رشد اقتصادی صفر یا عددی نزدیک به صفر است چگونه و با چه ادبیاتی رهبران انقلابی مصر و تونس را به پیروی از الگوی پیشرفت خود فرا بخوانیم؟

گروه های حاضر در خیزش های مردمی

در این تحولات دو گروه از نیروها حضور فعال دارند؛ 1- نیروهای قدیمی که بعضی جذب تحولات اخیر شده اند و گروه دیگر مربوط به نسل های قبل)هم حاضر به پذیرش آنها نیستند. 2- جوانان که خواهان حکومتهای پاسخگو و رسیدن به خواسته هایشان هستند. امام به هر صورت در قالب دو طیف جدید و قدیم همه نیروها از جمله اسلامی و ملی، چپ و راست حضور فعال دارند و همگی سعی می کنند با واقعگرایی تحولات را پیگیری نمایند.

نقش گروهای اسلامی در کشورهای مورد بحث

این گروه ها با درک صحیح از شرایط، می دانند که نمی توانند به تنهایی وارد صحنه شوند و توفیق یابند.
آقای "محمد مرسی" دبیرکل "حزب عدالت و آزادی" که اخوانی ها تشکیل دادند و آقای دکتر صدر از ان نام بردند، چند روز پیش در مصاحبه ای گفت که "ما ابدا اکثریت پارلمان را نمی خواهیم، بلکه یک پارلمان نسبی می خواهیم؛ مسیحی ها باید در پارلمان باشند...تضمین حقوق مسلمانان و غیر مسلمانان باید مساوی باشد...کاندیدای ریاست جمهوری معرفی نخواهیم کرد...خواهان حقوق دموکراتیک هستیم، هرچند که طرفدار شریعت اسلامی هستیم معتقدم گروه های اسلامی در این جنبش ها نقش دارند. با این اصطلاح دکتر صدر هم موافقم که بیداری مسلمانان محقق شده است اما چنانچه در تونس و مصر شاهد هستیم ورود گروه های اسلامی با توجه به شرایط مکان و زمان و تحولات جاری در منطقه و جهان و خواسته های مردم و خصوصاً جوانان با احترام به حقوق همه اقشار انجام می شود.

در واقع مطالبات مردم در زمینه حقوق شهروندی و حق حاکمیت و نیز زندگی همراه با کرامت دلیل اصلی تجمع همه گروه های اسلامی، ملی، قومی، دینی و چپ و راست در کنار هم می باشد.

ایران، مصر و ترکیه

سه کشور این ظرفیت را دارند که در منطقه الهام بخش شوند؛ هم به لحاظ تاریخی، هم فرهنگی و هویتی. کسی نمی تواند بگوید شرایط فعلی در ایران این الهام بخشی را از بین برده است. اما مشکلی که وجود دارد این است که ما امروز آن مسیری را که باید طی می کردیم، نکردیم.
یکی از روزنامه نگاران عرب طی مقاله ای در الشرق الاوسط، می نویسد مساله الگو پذیری انقلاب مصر از انقلاب ایران در صورتی ممکن بود که مسیر ایران امروز قابل دفاع بود. وی ادامه می دهد "بعد از پایان جنگ هشت ساله آقای هاشمی رفسنجانی مسیر سازندگی را با موفقیت طی کرد، سپس آقای خاتمی در دولت اصلاحات هشت سال به بازسازی روابط ایران و جهان پرداخت اما از 6 سال پیش تا کنون دولت ایران به گونه ای عمل کرده است که نمی تواند الگو باشد".

چنانچه ملاحظه می کنید در نگاه ناظران خارجی نیز الهام بخشی ایران و انقلاب اسلامی به عنوان کشوری بزرگ و انقلابی که بدون شک در قرن گذشته تاثیر گذارترین واقعه ارزیابی می شود به رسمیت شناخته می شود اما برخی واقعیت ها نیز وجود دارد. به هر حال ایران، مصر و ترکیه محور تحولات آینده منطقه خواهند بود و ایران ظرفیت های بیشتری نسبت به دو کشور فوق الذکر دارد. اگر ایران با پیگیری برنامه چشم انداز بیست ساله و با رویکرد منطقی در جهت توسعه و مردم سالاری گام برداشته و هدف های چشم انداز محقق شود جایگاه ایران بدون شک اثرگذارترین در منطقه خواهد بود.

مقاومت

نکته قابل توجه که ذکر آن را خالی از لطف نمی دانم مسئله ایست که امروز ذهن بسیاری را در جهان عرب و در کشورمان به خود مشغول نموده است و آن سوالی است جدی که آیا مسیر تحولات جاری مقاومت را به چالش می کشاند؟ من معتقدم که مقاومت کماکان در جهان عرب محترم است و جزءِ اهداف این جنبش ها مقاومت نیز می باشد. اما این مقاومت در برابر "اشغال" است و مقاومت "در برابر حقوق شهروندی" محکوم است. مثال آن سوریه است که بیشترین حمایت را از نیروهای مقاومت در ده ها سال گذشته داشته است و سوریه به خاطر همین حمایت ها محل تقدیر بوده است اما مشکلاتی که دولت سوریه با مردم خود پیدا کرده است باعث شده تا همه گذشته خود را به چالش بکشاند. متاسفانه موضوع مقاومت بعضاً محل سوء استفاده حکام عرب در عدم پاسخگویی به خواسته های مردم خود شده است هرچند همین الان هم شانس های زیادی در اختیار سوریه قرار دارد تا به عنوان یک کشور مقاوم شناخته شود، اما به خاطر تضاد با مردمش این مقاومت هم به دردش نخورده است؛ تنها در صورتی که اصلاحات وعده داده شده توسط بشار بتواند مردم سوریه را راضی کند بشار می تواند با احترام باقی بماند. بنابراین ملاحظه می شود اگر حقوق شهروندی رعایت شود، مقاومت می تواند الهام بخشی خود را در آینده این جنبش ها نیز ایفا کند و در غیر این صورت متاسفانه این تضاد موجب تضعیف نیروهای مردمی در منطقه خواهد شد. معتقدم نیروهای مقاومت در لبنان و فلسطین بایستی با توجه به حقوق تثبیت شده خود در مقاومت مدلی را مورد توجه قرار دهند که در عین استمرار مقاومت حقوق مردم و شهروندان کشورها مورد تاکید قرار گیرد».

محمد علی سبحانی در پایان سخنان خود، در پاسخ به سوالی در خصوص مقایسه تطبیقی رسانه های ایران و مصر، با بیان اینکه مصر یک کشور الهام بخش در منطقه، غیر متعهدها و آفریقاست، اظهار داشت:  هر تحولی که قرار است در جهان عرب رخ دهد، اول باید مصر واقع شود. بنابراین، نقش رسانه ها در این کشور اساسی است. سینما، نویسندگان، تلویزیون و... این کشور در منطقه مرجع است و لذا می بینیم که ماهواره نایل ست بعد از عرب ست قرار دارد.
به طور مثال اگر یک نویسنده عرب می خواهد کتابش پرفروش شود، آن را به یک دارالنشر مصری می دهد. حتی در زمان سفارت لبنان، وقتی کتابی را با حمایت ایران منتشر می کردیم، اصرار داشتیم که حتما یک انتشاراتی مصری آن را منتشر کند. بنابراین اکنون نقش مرجع  ترکیه به نوعی به مصر منتقل می شود.

سبحانی در مورد پیش بینی اش از  اوضاع لیبی نیز گفت: بی شک دیگر جایی برای کسی که با هواپیما به مردمش حمله کند، وجود ندارد. فکر می کنم، ناتو اگر بتواند، در هدف قرار دادن قذافی تعلل نمی کند، زیرا هر روز این جنگ برای او هزینه دارد.

سفیر ایران در لبنان در دوره اصلاحات، در پاسخ به سوال دیگری در مورد آینده کشور سوریه تصریح کرد: فکر نمی کنم کشوری که در این حجم مردم را می کشد، به جایگاه اول خود برگردد؛ البته نمی گویم حکومت سریعا سقوط می کند.

سبحانی در ادامه بخش پرسش و پاسخ با مقایسه انقلاب ایران و مصر، اظهار داشت: جواب این سوال را از زبان یک اندیشمند مصری باید شنید؛ فهمی هویدی روزنامه نگار مشهور مصری که طرفدار انقلاب اسلامی نیز هست در پاسخ به این سوال می گوید که "میان انقلاب اسلامی ایران و انقلاب مصر 4 نقطه افتراق وجود دارد؛ اول اینکه انقلاب ایران اسلامی بود، اما انقلاب مصر اسلامی نیست. دوم اینکه شاه با خشونت بیرون شد، اما مبارک در مصر هست. سوم اینکه انقلاب ایران رهبر داشت، اما این انقلاب رهبر ندارد و چهارم اینکه ارتش نقش محوری در مصر بازی کرد، اما در ایران ارتش نقش محوری نداشت".

محمد علی سبحانی افزود: در رابطه با موضوع ارتش در انقلاب های مصر و تونس نکته قابل توجه آن است که ارتش پشتوانه خواسته های مردم گردیده است و امنیت کشور و مردم را تامین نموده است که در این زمینه مایلم به جملاتی از یک سرباز یمنی اشاره کنم؛ او می گوید "من به میدان تغییر آمده ام تا تاکید کنم که سرباز کشورم هستم و نمی خواهم در خدمت شخص خاصی باشم؛ به میدان تغییر آمده ام تا در کنار جوانان به کشورم خدمت کنم و امنیت جوانان انقلابی را تامین نمایم".
سبحانی گفت: هویدی در مورد مشابهت ها نیز می گوید که "سرنگونی هر دو رژیم وابسته به آمریکا بود و دیگر اینکه انقلاب مصر مانند انقلاب اسلامی ایران، منشاء تحولات جدی خواهد شد". یعنی مصر یک جایگاه مستقل پیدا کرده است و لذا دیگر حرفی از الگو بودن ترکیه هم نمی زنند. آنها یک الگوی دموکراتیکی را پیاده خواهند کرد که اسلامی ها در آن نشان خواهند داد چگونه می توان نقش اسلام سیاسی از زاویه دموکراتیک را در جامعه تقویت کرد؛ همانطور که در ترکیه نوعی از آن را شاهد بودیم.

این سخنران نشست تخصصی باران در پایان در پاسخ به سوالی در مورد احتمال تغییرات در وضعیت عربستان سعودی هم گفت:  وضعیت عربستان با دیگر کشورها تفاوت می کند؛ همانطور که گفتم، اینگونه کشورها پول زیادی دارند و میان هر خانواده طی 1،2 ماه دهها هزار دلار پول هزینه کردند؛ اما نوبت این کشورها هم می رسد.

چهل و پنجمین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران به تازگی با گرامی داشت ماه رجب و خرداد ماه و با حضور حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی ، رییس و اعضای بنیاد باران و با سخنرانی دکتر سید محمد صدر و محمد علی سبحانی برگزار شد.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/٢۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

سوک نامه

اطلاعیه مشترک  16فعال آینده نگر به مناسبت درگذشت هدی صابر

 

رفتی و رفتن تو، آتش نهاد بر دل...

 

      طی روزهای اخیر، شاهد از دست دادن غم انگیز تنی چند از روشنفکران شاخص و گرانپایه کشورمان بودیم. اکنون نیز در فقدان استاد «هدی صابر» به سوگ نشسته­ایم.

      هدی صابر، فعال مدنی، روزنامه نگار و نویسنده­ای معنویت گرا، آزاده، حقوق بشرخواه و عدالتجو بود که همه چیز خود را وقف تلاش در راستای توسعه فرهنگی و اجتماعی کرد. او یک کنشگر بسیار اکتیو و عملگرا بشمار می­­رفت. بسیاری کسانی که داعیه دار فعالیت اجتماعی هستند، در سخن گفتن و تبیین طرحها و برنامه­ها ید طولایی دارند. اما بخش کمی از این سخنها به مرحله عمل نائل می­شود. هدی صابر برای پیشبرد اهداف زیبای خود، پا به پای جوانان می­آمد و پیوسته، از این شهر به آن شهر می­رفت و نشستهای مختلفی را برگزار می­کرد و به طرز تحسین برانگیزی در اهداف شامخ انسانی خود، مصمم، استوار و پایدار بود. می­شد با بهره گیری از دانش فراگیر و استعداد خارق العاده او ایرانی زیباتر ساخت. ولی افسوس...

      جامعه ما با اوضاع و شرایط موجود، نیاز مبرم به تلاش در راستای «بازگشت به معنویت»، «بازشناسی هویت انسانی»، «نهادینه کردن تفکر آزاد اندیشی و عدالتجویی»، «احیای حس تعهد اجتماعی»، «پاسداری از میراث فرهنگی» و «تعمیق گفتمان حقوق بشر» دارد. کارنامه صابر در این محورها، روشن و قابل دفاع است.

      ما امضا کنندگان زیر، نسبت به رویداد درگذشت آن آزادمرد آرمانخواه نهایت تأسف خود را ابراز نموده، به دوستان و همکاران آن زنده یاد، که این روزها متحمل دشواری­ها و اندوههای بسیاری شده­اند، تسلیت و دلآرامی می­گوییم.

 

از طرف کانون آینده نگری ایران؛ حسین الباجی، رضا ایزدستا، مهرداد بهراد، مهدی حسین پور، جهانشاه حیدری، آتنا خادمی، پریسا رکنی، سینا رکنی، لیلا زبیدی، لیلا سلامی، مهندس بهروز صفری، حیدر مجتهد موسوی، مریم معمارزاده، هرمز ممیزی، رامین ناصح، سپیده هدایت نیا

 


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/٢٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

نگاه ضد ملی

به دستور دادستان تندیس آرش کمانگیر و اسبانش در ساری جمع آوری و نابود شدند

مقامات شورای شهر ساری تایید کرده اند مجسمه های تیرانداز و اسبانش در میدان امام این شهر دزیده نشده اند؛ بلکه به دستور دادستان شهر شبانه از میدان جمع آوری شده اند.

رئیس شورای شهر ساری سکوت چند روزه مقامات شهری پیرامون علت جمع آوری شبانه این مجسمه ها ساری را شکسته و گفته است: «بر اساس دستور دادستان، وجود مجسمه‌های اسب در میدان امام چیزی جز اهانت به نام امام نیست و جمع‌آوری این مجسمه‌ها به شهرداری ابلاغ شد.»

رئیس شورای شهر ساری روشن نکرد که طی سی سال اخیر که نام این میدان تغییر کرده، چرا این اسبها جمع آوری نشده اند؛ اما افزود باید «از هرگونه حاشیه سازی» پرهیز کرد.

شانزده اسب برنزی همراه با ارابه و سوار در میدان امام «ولیعهد سابق» ساری، نماد آرش کمانگیر تیرانداز اسطوره ای ایران زمین بوده اند که گفته می شود از اهالی ساری بوده است. نام این پهلوان نامدار اسطوره ای در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان نیز آمده است.

تندیس نمادین آرش کمانگیر در سال ۱۳۵۴ در میدان ولیعهد نصب شد که پس از انقلاب نام آن به میدان «امام خمینی» تغییر یافت.

یک هوادار حفظ میراث فرهنگی ساری گفته است: دادستان ساری با تخلف آشکار از وظایف خود در امور شهری که در حوزه اختیارات شورای شهر است، اقدامی خلاف قانون انجام داده که قوه قضاییه باید براساس قانون با این متخلف برخورد کند و شورای شهر ساری نیز توضیح دهد که چرا در برابر اقدامات فراقانونی دیگر نهادها در امور خود سکوت کرده و آن را تایید کرده است.

یکی دیگر از دوستداران میراث فرهنگی ساری نوشته است اگر می خواستند حرمت شکنی نشود بهتر بود نام میدان را تغییر می دادند نه اینکه آثار فرهنگی را نابود کنند.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/٢۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

حقوق کارگران ایرانی


http://www.komitedefa.com/index.php?option=com_content&view=article&id=3029:1390-03-19-03-16-55&catid=34:1389-03-14-23-30-41&Itemid=572
کمپین مشترک سازمان عفو بین الملل برای حقوق کارگران ایرانی

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: همزمان با اجلاس سالانه سازمان بین المللی کار در شهر ژنو سوئیس، سازمان عفو بین الملل همگام با دیگر اتحادیه های جهانی کارگری و در حمایت از حقوق کارگران ایرانی کمپینی را آغاز خواهد کرد.

به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، روز جمعه بیستم خردادماه 1390 و همزمان با آغاز اجلاس سالانه سازمان جهانی کار در شهر ژنو، سازمان عفو بین الملل کمپین یک ساله ای را در حمایت از حقوق کارگران ایرانی آغاز خواهد کرد.

 

به گفته عفو بین الملل، این سازمان در کنار اتحادیه های جهانی کارگری، گزارشی با عنوان «مصمم برای زندگی آبرومندانه؛ مبارزه اتحادیه های کارگری برای حقوق خود» را در اجلاس جهانی کار در ژنو بطور رسمی ارائه خواهد کرد.

 

سازمان عفو بین الملل روز دوشنبه شانزدهم خردادماه در اطلاعیه ای مطبوعاتی با اعلام این خبر گفت: «این سند کوتاه نشان خواهد داد که چگونه اتحادیه های مستقل کارگری با برخوردهای خشونت آمیز مشابه با کسانی که برای حقوق انسانی بین المللی، در ایرانی که فضای سرکوب روند افزایشی دارد، صحبت می کنند مواجه هستند».

 

عفو بین الملل می افزاید: «این گزارش توجه به کارگران شجاع ایرانی که توسط مبارزه برای "حقوق انسانی کارگران" با ممنوعیت تشکیل اتحادیه های کارگری مستقل از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، کانون صنفی معلمان و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه مقابله کردند را جلب می کند».

 

بر اساس این اطلاعیه، سازمان عفو بین الملل و شرکای جهانی اش در این پیکار یک ساله برای «آزادی فوری و بی قید و شرط زندانیان عقیدتی اتحادیه های صنفی»، «برای وضع قوانینی که اجازه تشکیل و پیوستن به اتحادیه های مستقل کارگری را بدهد»، و «برای به رسمیت شناختن اتحادیه های کارگری موجود» مبارزه خواهند کرد.

 

این سازمان همچنین روز بیستم خردادماه (دهم ژوئن 2011) و همزمان با آغاز اجلاس سالانه سازمان جهانی کار کنفرانسی مطبوعاتی در سالن «آی وی» سازمان جهانی کار برگزار خواهد کرد.

 

این کنفرانس مطبوعاتی ساعت 17:45 به وقت ژنو و با حضور شین انرایت مسئول کمپین ھاى اتحادیه اى عفو بین الملل، دیوید کاکرافت از فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل، پیتر رسمن از فدراسیون بین المللی کارگران صنایع کشاورزی، غذایی و خدمات، و همچنین نمایندگان فدراسیون آموزش بین الملل، فدراسیون اتحادیه بین المللی آموزش و کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری به مدت یک ساعت برگزار خواهد گردید.

 

همچنین دروئری دایک، پژوهشگر سازمان عفو بین الملل در امور ایران از لندن نیز برای مصاحبه در دسترس خواهد بود.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۱٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

فردباوری

فرد باوری خاستگاه مدرنیته سیاسی

 

این صدای هاون است آری

که با آن زهر میسایند،

مادرش قابله بود،

پدرش سنگتراش.

سقراط هم از پای در افتاد،

سقراط که جان داد و جلای وطن خویش نمیداد،

آن جام که نوشید،

آن پرده که پوشید،

آن جمله که در لحظه پایانی جان گفت:

بدبخت کسی کو به فراست بشتابد،

تا مردم نادان بسر عقل و کیاست بنشاند،

سقراط هم از پای در افتاد،

سقراط ،سئوالات اساسی و عجیبی به لب آورد،

سقراط به " فرد " روشنی داد،

بر باور " جمع " خدشه افکند ،

سقراط به مقبول مسائل،

که به اذهان خلایق،

همه زنگار قرون بود و جنون بود،

با طرح سئوالات اساسی و عجیبی که به لب داشت،

بر جهل و جنون تاخت و جان باخت،

زخود زنده ترین ساخت.

 

 

فردباوری واژه تازه ایست که برای نخستین بار ژوزف دو مستر در سال 1820 ساخت و به آن معنائی تحقیر آمیز بخشید ولی بنژامین کنستان در سال 1826 در مقاله ای این واژه را به معنای مثبت بکار گرفت .

هر انسانی دارای شخصیتی ارزشمند و منحصر به فرد است و حق دارد آزادانه زندگی کند و آزادانه ابراز عقیده نماید.

شالوده اصلی جامعه فرد است که از وجود حقیقی برخوردار است و در واقع اجتماع چیزی جز مجموع اجزای تشکیل دهندهٔ آن یعنی تک تک افراد نمیباشد که با حفظ استقلال و هویت خود بمنظور رهائی از ترس روانی انسان برای بقاء افراد به یکدیگر نزدیک شده و جامعه را  بوجود آورده‌اند.به نوشته توکوویل " پدران ما واژه فردباوری را که ما برای استفاده خود ساخته ایم نمی شناختند . زیرا در روزگار آنان فردی که به گروهی تعلق نداشته باشد یا بتواند خود را به طور مطلق تنها بشمرد ، یافت نمیشد "هنوز زیباترین قالی های ایرانی بنام شهری که قالی در آن بافته شده شهرت دارد و نام هنرمندی که قالی را بافته اصلا مشخص نیست . در مقام فرد، حقوق طبیعی بشر عبارت است از آزادی،مالکیت،ایمنی،پایداری در برابر ستمگری و آزادی عقیده و بیان ،حقوق بشر و شهروند دو مقوله جداگانه را تشکیل میدهند . با تهیه " اعلامیه حقوق بشر و شهروند " در سال 1789 نخستین گام برای تاسیس دولت مدرن برداشته شد و حقوق طبیعی واگذار ناشدنی و مقدس بشر بیان گردید .این حقوق بنیادین خاستگاهی طبیعی دارند و دولت وظیفه دارد آنها را به رسمیت شناخته و تائید کند .

در یونان باستان نیز تنش بر سر رویاروئی بنیادین فرد و جمع بود بدین گونه که سقراط نیاز به زیستن و اندیشیدن آزادانه داشت و لی جمع باوران یونان با اکثریت ناچیز281رای از 502 رای هیات منصفه نمیخواست این حق را که ویرانگرانه میپنداشت به او واگذارد ، این واقعیت، علت مرگ دردناک سقراط است.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۱۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

پیام چارلی چاپلین

http://resources1.news.com.au/images/2007/02/01/1111112/918349-the-great-dictator.jpg

http://euro-med.dk/billeder/billederchaplinglobe11744029841.jpg


سخنرانی چارلی چاپلین در پایان فیلم دیکتاتور بزرگ........از تاریکی به روشنایی، ورود به دنیایی مهربان‌تر

دیکتاتورها می‌میرند و قدرتی که از مردم می‌گیرند به مردم بازخواهد گشت.
من متاسفم، اما نمی‌خواهم امپراتور شوم. کار من نیست. من نمی‌خواهم به کسی دستور دهم یا جایی را فتح کنم.

من دوست دارم به همه کمک کنم، اگر امکانی باشد

 یهودی، بی‌دین، سیاه، سفید. ما همه می‌خواهیم به همدیگر کمک کنیم، نوع بشر چنین است. ما همه می‌خواهیم در شادی یکدیگر زندگی کنیم، نه در رنج وبدبختی یکدیگر، ما نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و همدیگر را تحقیر کنیم، در این دنیا اتاقی برای همه یافت می‌شود و زمین نیک غنی است و می‌تواند برای همه غذا فراهم کند. شیوه زندگی می‌تواند آزاد و زیبا باشد.
اما ما راه را گم کرده‌ایم
حرص و آز روح بشر را مسموم کرده، دنیا را پر از تنفر کرده،

 ما را در بدبختی و خون غوطه‌ور کرده است.

 ما سرعت را بالا برده؛ ولی خودمان را محبوس کرده‌ایم. ماشین‌آلات با تولید انبوه ما را نیازمند کرده است. دانش ما را بدگمان کرده، هوشمان سخت و نامهربان گشته است. ما بسی فکر می‌کنیم و بسیار کم‌احساس. بیش از ماشین‌آلات، ما محتاج انسانیت هستیم.

 بیش از هوش محتاج مهربانی و ملایمت. بدون این کیفیات، زندگی خشن می‌شود

و همه چیز از دست می‌رود. هواپیما و رادیو ما را به هم نزدیک کرده است. طبیعت اصلی این اختراعات برای نیکی بشریت فریاد می‌زند،

برای برادری جهانی برای یگانگی همه ما فریاد می‌زند. حتی اکنون صدای من به گوش میلیون‌ها نفر در جهان می‌رسد، میلیون‌ها مرد، زن و کودک ناامید، قربانیان سیستمی که باعث می‌شود بشر شکنجه کند و مردم بی‌گناه را به زندان بیندازند.
به کسانی که صدای مرا می‌شوند، می‌گویم «ناامید نشوید».
رنجی که اکنون در بین ماست گذر حرص آدمی است، تلخی بشری است که راه پیشرفت انسان او را می‌ترساند.

نفرت آدمی می‌گذرد و دیکتاتورها می‌میرند و قدرتی که از مردم می‌گیرند به مردم باز خواهد گشت و تا زمانی که انسان‌ها می‌میرند، آزادی نابود نخواهد شد.سربازان: خود را به دست ددمنشان نسپارید، انسان‌هایی که شما را تحقیر می‌کنند، در بند می‌کشانندتان، کسانی که زندگی شما را کنترل می‌کنند، به شما می‌گویند که چکار کنید، چه بنوشید، چگونه بیندیشید و چگونه احساس کنید. کسانی که شما را شرطی می‌کنند، رژیم غذایی می‌دهند با شما مانند گاو رفتار می‌کنند و از شما به‌عنوان گلوله توپ استفاده می‌کنند. خود را به دست انسان‌های غیرطبیعی نسپارید، مردان ماشینی با ذهن ماشینی و قلب ماشینی! شما ماشین نیستید! شما گاو نیستید! شما انسانید! شما عشق به انسان در قلب خود دارید.
شما نفرت نمی‌ورزید؛ تنها بی‌عشقان متنفرند، بی‌عشق و غیرطبیعی. سربازان: برای بردگی مبارزه نکنید! برای آزادی بجنگید! در فصل هفدهم سنت لوک نوشته شده «قلمروی خداوند در میان انسان‌هاست» نه یک انسان و نه گروهی از انسان‌ها، بلکه همه انسان‌ها، در شما، شما مردمی که قدرت دارید؛ قدرتی که ماشین بسازید؛ قدرتی که شادی پدید آورید. شما مردمی که قدرت دارید تا زندگی را آزاد و زیبا کنید تا این زندگی را پر از حادثه کنید.سپس به نام دموکراسی، اجازه دهید آن قدرت را استفاده کنیم! متحد شویم. یگانه! برای یک دنیای جدید مبارزه کنیم، دنیای آراسته‌ای که به همه انسان‌ها اجازه می‌دهد کار کنند که به شما آینده و امنیت دوره سالمندی می‌دهد. با وعده این چیزها، دژخیمان به قدرت می‌رسند؛ ولی آنها دروغ می‌گویند. آنها به وعده‌های خود عمل نمی‌کنند و هرگز نخواهند کرد. دیکتاتورها خود را آزاد می‌کنند؛ ولی مردم را برده می‌کنند. اکنون، مبارزه کنیم برای رسیدن به آن وعده‌ها! مبارزه کنیم برای آزاد کردن دنیا، برای از بین بردن موانع، برای دور کردن حرص و آز، نفرت و ناشکیبایی، مبارزه کنیم برای جهان منطقی، جهانی که علم و پیشرفت به شادی انسان می‌انجامد.سربازان؛ به نام دموکراسی متحد شویم.
هانا، صدای مرا می‌شنوی؟ هرجا هستی نگاه کن هانا: ابرها به حرکت در می‌آیند؛ خورشید می‌درخشد. ما از تاریکی به روشنایی می‌رویم. ما به جهانی نو وارد می‌شویم.

دنیایی‌مهربان‌تر، جایی که انسان‌ها بر فراز نفرت خود، حرص خود و ددمنشی خود قرار می‌گیرند.

نگاه کن هانا: به روح انسان بال داده شده است و بالاخره او پرواز را آغاز می‌کند،

به سوی رنگین‌کمان پرواز می‌کند

به سوی نور امید، به سوی آینده، آینده باشکوه متعلق به توست،

 به من و همه ما. نگاه کن هانا، نگاه کن.

 


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

جعل خبر

خبر سازی جعلی و موهن برای تطهیر کارنامه حاکمان

تکذیب دروغ پردازی اقتدارگرایان درباره میر محصور جنبش سبز؛ هیچ تغییری در وضعیت حصر رخ نداده

کلمه: در آستانه صدمین روز بازداشت خانگی مهدی کروبی، میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و فاطمه کروبی، و در حالی که فعالان سیاسی و حوزوی تلاش‌های تازه‌ای را برای متقاعد کردن حاکمیت به پایان این برخوردهای – به گفته مراجع – غیر شرعی و غیر قانونی آغاز کرده‌اند، رسانه‌های وابسته به امپراتوری دروغ بار دیگر به دروغ‌پردازی و خبرسازی روی آورده‌اند تا چهره این دو رهبر جنبش سبز و همسران همفکر و همراه آنها را تخریب کنند.

دیروز جهان نیوز سایت خبری متعلق به علیرضا زاکانی، نماینده مجلس وابسته به جریان مدعی نمایندگی انحصاری اخلاق و اسلام و اصول و … ، با انتشار خبری پر از بی‌اخلاقی و بی‌ادبی، ادعاهای زشت و واژه‌های ناروایی را علیه موسوی و کروبی و همسران آنها منتشر کرد که مشاهده آن، چیزی جز تأسف و شرمندگی از انحطاط اخلاقی جریان ولایتمدار! باقی نمی‌گذارد.

به گزارش کلمه، دروغ‌پردازی‌ها علیه شیخ و میر محصور با ذکر جزئیات مبهم و موهوم در حالی بار دیگر آغاز شده که نزدیک‌ترین افراد به این همراهان سبز ملت، از وضعیت دقیق آنها بی‌خبرند و «کلمه» لازم می‌داند که تاکید کند مهندس موسوی غیر از معدود مواردی که اخبار آن منتشر شده، هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته است.

 

بر اساس اخبار قطعی که در اختیار کلمه قرار گرفته، هیچ تغییری در وضعیت حصر و بازداشت خانگی مهندس موسوی و دکتر رهنورد ایجاد نشده و میرحسین و رهنورد غیر از ملاقاتی که پیش از عید با یکی از دخترانشان و بعد از عید با یکی دیگر از دختران داشته‌اند، هیچ ملاقات دیگری نداشته‌اند و تماس‌های تلفنی آنها نیز در این مدت، بسیار محدود بوده است. همچنین آنها امکان حضور در مراسم چهلمین روز درگذشت میر اسماعیل موسوی را نیز نیافته‌اند و حتی برای امور شخصی و خانوادگی خود نیز از خروجشان از منزل، ممانعت می‌شود.

عجیب است که ۱۰۰ روز از این بازداشت‌های غیر قانونی گذشته و به جای اینکه دستگاه امنیتی و قضایی درباره مستند قانونی و توجیه شرعی و اخلاقی این رفتار توضیح دهد، تریبون‌های سخن‌پراکنی وابسته به خود را جلو می‌اندازد تا با تنظیم خبرهای رسوا، پاسخگو نبودن  دستگاه قضایی و متصدیان امر درباره برخورد با این دو چهره ملی را تحت‌الشعاع قرار دهد؛ آن هم در شرایطی که موسوی و رهنورد و شیخ مهدی و فاطمه کروبی هیچ امکانی برای دفاع از خود و تکذیب دروغ‌پردازی‌ها ندارند و در شرایط ایزوله کامل اطلاعاتی و ارتباطی به سر می‌برند.

مسئولان امر به مردم که پاسخگو نیستند؛ لااقل بد نیست کمی با خود بیندیشند که آیا خبرپراکنی درباره زندگی اشخاصی که به جرم انتقاد و مخالفت، زندانی نظام هستند، رواست؟ و آیا صرف اینکه آنها اسیر سربازان  مدعی ولایت هستند، مجوزی می‌شود که هر دروغ و جفا و بی‌اخلاقی و بی‌مروتی در حق آنها روا داشته شود؟

جهان نیوز سایت خبری زاکانی دیروز در خبری پر از طعنه و بی ادبی و با داستان سرایی درباره زندگی خصوصی میرحسین  مدعی شده بود آنها دیدارهای منظمی با  خانواده دارند. به  نظر می رسد این دروغ پراکنی ها در راستای تاریخ سازی جعلی است تا بد نامی این  اعمال در کارنامه حاکمان  کنونی باقی نماند.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بیانیه

خاندان محترم و گرانقدر سحابی

درگذشت مهندس عزت ا له سحابی ، مردی که درسراسر عمر پرافتخارش برای آزادی واعتلای ایران مبارزه کرد واز زمان نهضت ملی شدن نفت به رهبری مصدق بزرگ وبعد از کودتای ننگین 28 مرداد ، در نهضت مقاومت ملی وسپس در جبهه ملی ونهضت آزادی ودرسال های اخیردر شورای نیروهای ملی مذهبی درهمه حال در جهت بدست آوردن آزادی واستقلال این مرزوبوم تلاش نمود وهمچنین شهادت فرزند برومندش بانو هاله سحابی راکه درمراسم تشییع جنازه پدر ارجمندش به وقوع پیوست را به خاندان محترم سحابی وبه همه ملت حق شناس ایران تسلیت عرض میکنیم ویاد ونام آن بزرگان را گرامی میداریم .

ادیب برومند-دکترلقا اردلان- بانوفرشیدافشار- مهندس عباس امیرانتظام فرهاد امیرابراهیمی-علیرضاافشاری عبداله ازدوجینی- مصطفی آجودانی- مهندس محمد اویسی- دکترحسین اعرابی-محمداولیائی فرد- مهندس بامداد ارفع زاده- عارف ایرانی- مهندس غلامرضااربابی- فرهاداعرابی مهندس نیماآجودانی- پرفسورحسن امین- دکترجهانشاه برومند- مهندس مرتضی بدیعی- دکتر هرمیداس باوند- فرهاد بیشه ای- مهندس مهران بختیاری- اکبربهشتی- دکتراحمدبهنیا- ترانه برومند-محمدعلی بهمنی قاجار- دکترخسروپارسا- مسعودتوانگر- دکترنصراله جمشیدی- سمیراجمشیدی- عیسی خان حاتمی- مهندس اسماعیل حاج قاسمعلی- دکترعلی حاج قاسمعلی- دکترجعفرحاکم زاده -

ناهیدخاکی پور- مهندس هوشنگ خیراندیش- فرزادخرمشاهی- علیرضاخیاط زاده   اکبرخرازی-دکترمنوچهر خلیل زاده مقدم دکترپرویزدبیری- جمال درودی- مهندس هوتن دولتی- دکترعلی رشیدی حسین ریاحی- مهندس کورش زعیم- مرتضی زندی- دکترخسروسعیدی- حسین سکاکی-دکترشاهین سپنتا- علی شجاع- حسین شاه حسینی- حسن شهیدی- جوادشرف الدین یوسف صحفی مسعودصفاریان- جمشیدصمدی- مهندس مجیدضیائی- عباس طاهری- مجیدظریفیان- مهندس حسین عزت زاده- مهندس احسان عزت پور- محمدرضاعالم زاده- عباس عابدی-اکبرغضنفری- سالارغضنفری- سرلشگربازنشسته ناصرفربد- اصغرفنی پور- محمودفیض پور- دکترمحسن فرشاد- دکترابوالقاسم فروزان- خلیل فردوسی- دکترباقرقدیری اصلی- حسن قدیانی- علی قادری- ناصرکمیلیان جعفرکسمائی- قاسم کیازند- دکتررضاگل نراقی- رضالطفی پور- حمیدمنزه- دکترحسین موسویان- دکتر مهدی موید زاده- منوچهرملک قاسمی- بابک مغازه ای پریچهرمبشری هرمزممیزی- مهندس محسن مقدس زاده- دکترپوریا مطهری پرفسورصادق مسرت-ابراهیم منتصری

دکتربیژن ملک احمدی-دکترحسین مجتهدی- مسعود ملکی- جمشیدمیرعمادی- دکترآذین موحد-محمدملک خانی- دکترمرتضی مصفا مهندس علی محمدی- داریوش نیماوری-دکترمجتبی نیک نژاد

ابوالفضل نیماوری- دکترعلی اکبرنقی پور- مهرگان وثوق- مهندس حبیب یکتا- دکترشکراله یوسفی

14 /3 /1390 - تهران


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

مخالفت احمدی نژاد با ارسطو

احمدی نژاد: «لعنت بر بنیان گذار تفکیک قوا!» 

ندای سبز آزادی: یکی از نمایندگان تهران در مجلس شورای اسلامی گفته است احمدی‌نژاد از همکاری مجلس با دولت راضی نیست و یک بار در این زمینه گفته است: «لعنت بر بنیانگذار تفکیک قوا»!

به گزارش خبرآنلاین غلامرضا مصباحی مقدم، نماینده مجلس هشتم در این زمینه گفته است: «اعتقاد احمدی‌نژاد بر این نیست که مجلس باید در راس امور و مستقل باشد. حتی نقلی هم کردهاند که «لعنت بر بنیانگذار تفکیک قوا»! این گفتار و رفتار ایشان نشان دهنده یک روحیه و رویهای خود محور است.»

عضو فراکسیون اصول‌گرایان با اشاره به اینکه احمدی‌نژاد این روحیه و رویه را برای پیشرفت کشور می‌خواهد گفته است: «منطق دیکتاتورها هم همین است که میگویند، کافی است کشور را به ما بدهند و از ما بخواند که تمام توانمان را در راه پیشرفت کشور به کار بگیریم. رضا خان هم شاید همین منطق را داشت و در خارج از کشور هم کسانی مشی دیکتاتورماآبانه داشته و دارند البته تصورشان این است که وجودشان را وقف کشورشان میکنند.»

وی با بیان اینکه تعامل مجلس با دولت اصلا به معنای پیروی مجلس از دولت یا شخص احمدی‌نژاد نیست اضافه کرده است: «مجلس هر جا منطق اقتضا نکند محکم بر مواضع خود میایستد؛ اما مجلس هشتم بالاترین همکاری را با دولت داشته است.»

از زمان روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد در سال 1384؛ همواره اختلافاتی میان مجلس و دولت وجود داشته است و احمدی‌نژاد با حمایت‌های تلویحی آیت‌الله خامنه‌ای بارها آرای قانونی مجلس را تمکین نکرده است؛

اما پس از اختلافات دولت و رهبری تیغ تند انتقادهای مجلس نسبت به دولت دهم تیزتر شده و مجلسیان همراه با شورای نگهبان که به تازگی به صف مخالفان دولت پیوسته، به دولت حمله می‌کنند و لوایح و اقدامات دولت را زیر سوال می‌برند.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۱٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

هاله با عزت رفت



هاله سحابی به شهادت رسید
در اثر ضرب و شتم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی
هاله سحابی به شهادت رسید
جرس: هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش در اثر ضرب و شتم عوامل امنیتی جمهوری اسلامی به شهادت رسید.


به گزارش جرس، هاله سحابی صبح امروز در صف جلو تشییع کنندگان پیکر مهندس سحابی به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی و لباس شخصی اعتراض کرده،  مورد حمله آنان قرارمی گیرد. 

گزارش منابع موثق جرس از تهران و لواسان حاکی است،  ماموران مانع طی مسیر برای تشییع پیکر مهندس سحابی شده اند. هاله سحابی که دسته گلی بدست داشته و جلوی همه حرکت می کرده با ممانعت ماموران مواجه می شود. ولی او می گوید باید از همین مسیر تشییع جنازه صورت گیرد. با مقاومت او ماموران با وارد آوردن ضربات لگد و ... به شدت او را مضروب می کنند .او بیهوش می افتد .  

هاله سحابی به بیمارستان محلی منتقل می شود؛ اما متاسفانه معالجات بی حاصل مانده، دختر ارشد مهندس سحابی به شهادت می رسد.

هاله سحابی، 55 ساله قرآن پژوه، همکار مطبوعاتی نشریه چشم انداز ایران و از فعالان حقوق زنان در ایران بود. وی عضو «مادران صلح» ایران بود و در جریان حوادث پس از انتخابات، در روز تحلیف احمدی نژاد مقابل مجلس شورا، بازداشت و روانه زندان شد. سحابی پس از بازداشت موقت، در شعبه 26 دادگاه انقلاب محاکمه و به دو سال حبس محکوم گردید. وی تا دو هفته پیش که با وی اجازه مرخضی داده شد، در زندان اوین محبوس بود.


مراسم عزاداری هاله سحابی اعلام می شود فریدون سحابی برادر مرحوم سحابی و عموی هاله در گفت و گوی تلفنی هق هق گریه اجازه صحبت به او را نمی دهد تنها میگوید : شنیدم هاله فوت کرده . خانه سحابی ها در عزاست . همه در بهت و ناباوری و غرق در ماتم اند . صدای شیون از هر گوشه شنیده می شود. ساعتی قبل خانواده سحابی رسما اعلام کردند که هاله سحابی به رحمت خدا رفت و از جمعیت حاضر خواستند که خانه را ترک کنند تا برای مراسم خاکسپاری هاله سحابی برنامه ریزی اولیه را انجام دهند. همچنین مهندس صباغیان از اعضای نهضت آزادی ایران تحت تاثیر وضعیت پیش آمده دچار فشار فلبی و تهوع شده و به بیمارستان منتقل می شود. خانم سحابی، ۵۴ ساله، قرآن پژوه و از فعالان سیاسی و اجتماعی و حوزه زنان، روز چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ و همزمان با مراسم تحلیف محمود احمدی نژاد در مجلس ایران، در خیابان های اطراف مجلس بازداشت شده بود. او بعد از حدود ۱۳ روز با تامین وثیقه از زندان آزاد شد اما شعبهٔ ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی او را به دو سال حبس تعزیری و پرداخت جریمه نقدی محکوم کرد. هاله سحابی، فرزند زندانی عزت الله سحابی، رئیس شورای فعالان ملی مذهبی، شرط مقامات زندان برای نوشتن تعهدنامه برای آمدن به مرخصی را رد کرد. بپس از تشدید بیماری آقای سحابی، خانواده هاله سحابی که هم اکنون دوران محکومیت خود را در زندان می گذراند برای او تقاضای مرخصی کردند، اما مقامات زندان شرط مرخصی را، نوشتن تعهدنامه اعلام کرد. اخبار تکمیلی ارسال می شود.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

خاتمی رهبری مناسب برای گذر از بحران

Sat, May 28, 2011 11:26:44 AM
تحلیل شکوری راد و تاجزاده از سخنان اخیر محمدخاتمی
From:
Emrooz News <messenger.koodeta@gmail.com>
Add to Contacts
To:    

تاج زاده: اقتدارگرایان حاکم از رادیکال شدن جنبش سبز استقبال می کنند

سید مصطفی تاج زاده، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و از شاکیان پرونده مشفق که در اوین به سر می برد، پیرامون سخنان اخیر رییس جمهور سابق کشورمان، سید محمد خاتمی، و واکنش فعالان سیاسی و بدنه ی جنبش سبز به آن، در یادداشتی تحلیل خود را ارائه کرده است.

متن کامل این یادداشت تحلیلی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان آقای خاتمی در دیدار با جمعی از رزمندگان و ایثارگران در رسانه های جنبش سبز و نیز رسانه های وابسته به حاکمیت اقتدارگرا بازتاب گسترده ای داشت.

بخش های رادیکال و بخصوص بخش های جوان تر جنبش سبز این سخنان را نپسندیدند و آقای خاتمی را مورد بی مهری قرار دادند و برخی نیز در این مسیر از جاده انصاف و ادب خارج شدند به طوری که با حملات خود علیه خاتمی حتی آقای حسین شریعتمدار را نیز به وجد آورد و سخاوتمندانه کیهان را در خدمت انعکاس سخنانشان قرار داد. جریان افراطی حاکم نیز خشمگین از این سخنان و البته از موضعی دیگر خاتمی را آماج حملات شدید قرار داد.

من در این نوشتار می خواهم سخنان خاتمی را از سه منظر مورد بررسی قرار دهم. ۱- درستی و یا نادرستی نگرانی ها و دغدغه ها و هشدارهایی که خاتمی مطرح کرده است. ۲- سازگاری و ناسازگاری دیدگاه ها و پیشنهادهای خاتمی با اصول و مبانی رسمی و شناخته شده جنبش سبز. ۳- درستی و یا نادرستی اظهارات خاتمی به عنوان یک کنش و موضع سیاسی .

۱- درستی و یا نادرستی نگرانی ها و دغدغه های خاتمی

 

سخنان خاتمی سه محور داشت:

الف: نقد صریح و شجاعانه استبداد و دیکتاتوری و دفاع عالمانه از دموکراسی به عنوان مناسب ترین شیوه برای اداره کشور و تضمین کننده حقوق و کرامت انسان ها.

ب: ابراز نگرانی از قطبی شدن فضای سیاسی و اجتماعی و گسترش فضای خشم و کینه و نفرت متقابل و نیز هشدار نسبت به نشانه ها و علائم آشکار روند سقوط و فروپاشی در تمامی عرصه ها. او به صراحت گفت که در صورت ادامه این وضعیت، امکان هرگونه گفت و گو و تفاهم برای نجات کشور از بین رفته و جامعه در معرض بحران ها و تکان های ویرانگر قرار می گیرد.

ج:دعوت به گذشت و بخشش و گفت و گو بر اساس احترام به خواست ملت و پذیرش حقوق اساسی مردم، به عنوان تنها راه و بهترین و کم هزینه ترین راه برای نجات کشور از وضعیت اسفناکی که تداوم آن به نفع هیچ کس نیست.

طبیعی است که اقتدارگرایان حاکم هیچ یک از بخش های این سخنان را برنتابند اما آن ها به محور سوم حساسیت بیشتری نشان دادند و بیشترین حملات هتاکانه خود را متوجه همین قسمت کردند. بخش های رادیکال و بعضاً بخش های جوانتر جنبش سبز نیز از همین قسمت از سخنان خاتمی که دعوت به گذشت و بخشش و مذاکره می کرد برآشفتند. به گمان من واکنش های تند و عصبیت آلود مذکور نسبت به دعوت به بخشش و گذشت و مذاکره و تفاهم، خود گواه روشنی بر درستی نگاه آسیب شناسانه خاتمی و صحت ارزیابی او از وضعیت نگران کننده کنونی جامعه ماست. وقتی جامعه چنان قطبی می شود و آتش خشم و کینه و نفرت چنان شعله ور می شود که طرف های درگیر جز به انتقام نمی اندیشند و هیچ گونه تفاهم و گفت و گویی را بر نمی تابند، باید نسبت به آینده جامعه عمیقاً نگران بود. بنابراین واکنش های تند و عصبیت آلود نسبت به سخنان خاتمی دقیقاً نشانه و علامت بالینی همان آسیب پذیری و وضعیت نگران کننده ای است که او در بخشی از اظهارات خود بدان هشدار داده و از ادامه آن ابراز نگرانی کرده است

 

۲-سازگاری و ناسازگاری سخنان خاتمی با اصول و مبانی جنبش سبز

در تبیین سازگاری و ناسازگاری سخنان خاتمی با اصول و مباین جنبش سبز گمان نمی کنم نیازی به بحث و بررسی مفصل داشته باشیم. من از این واقعیت آگاهم که تمامی بخش های یک جنبش اجتماعی همسان نمی اندیشند و ترکیبی از طیف های رادیکال و معتدل و محافظه کار ساختار هر جنبش را تشکیل می دهند. اما به هر حال هویت و تشخص هر جنبش را همواره مواضع رهبران و نمایندگان و سخنگویان شناخته شده آن تعیین می کند که برآیند گرایش ها و دیدگاه های فعال در جنبش به شمار می آید. جنبش سبز نیز از این قاعده مستثنی نیست. بی شک بخش هایی در این جنبش حضور دارند که به تحلیل آن ها نظام جمهوری اسلامی فاقد ظرفیت های لازم برای تأمین حقوق و آزادی های اساسی ملت و در نتیجه تحقق و تضمین دموکراسی است . طیف هایی نیز مشکل را تنها در عملکرد این یا آن شخص می بینند و در قبال مشکلات و معضلاتی که کشور با آن درگیر است و راه برون رفت از آن نگاهی محافظه کارانه دارند. در کنار این دو، طیف وسیعی نیز به هر علت و یا دلیل تحول بنیادین و تغییر نظام را ممکن و یا مفید نمی داند و ضمن اعتقاد به ضرورت اصلاح ساختار های حقوقی در زمان و شرایط مناسب، معتقدند این ساختارها از ظرفیت لازم برای برداشتن گام های اساسی و مهم و نه لزوماً نهایی برای تأمین حقوق ملت و تحقق دموکراسی برخوردار است. شعار اجرای بی تنازل قانون اساسی که از سوی آقای موسوی مطرح شد و آقایان کروبی و خاتمی همواره بر آن تأکید کرده اند، بر چنین دیدگاه و تحلیلی استوار است.

 

از این رو معتقدم جنبش سبز به مثابه یک جنبش مدنی، مسالمت جو، از همان آغاز اهدافی متواضعانه، منطقی و غیر قابل انکار را برای خود تعریف کرده است. و این خود یکی از علل گستردگی جنبش و همراهی و همدلی کانون های غیر وابسته به قدرت از این جنبش است. عصبانیت و نیز نگرانی اقتدارگرایان حاکم نیز دقیقاً از همین جا ناشی می شود. آنان از رادیکالیزه شدن شعارها و مطالبان جنبش سبز نه تنها استقبال می کنند بلکه خود بدان کمک می کنند. واکنش هیستریک و عصبیت آلود اقتدار گرایان از شروطی که چندی پیش خاتمی برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مطرح کرد در همین چارچوب قابل تحلیل است. خاتمی با طرح شروطی نظیر پایان دادن به فضای پلیسی امنیتی حاکم بر جامعه، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی احزاب و مطبوعات و …. به عنوان پیش شرط های اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات مجلس عملاً اقتدارگرایان حاکم را در موضعی دشوار قرار داد. آنان از یک سو تأمین این شرایط را پایان یافتن قدرت بلامنازع خود می دیدند و از سوی دیگر این شرایط منطقی، قانونی و منطبق با قانون اساسی بود و مخالفت علنی با آن معنایی جز رسوایی نداشت. بنابراین راه چاره را در فحاشی و عربده کشی دیدند.

تلاش بی وقفه تبلیغاتی اقتدار گران برای دادن نقش به گروه رجوی در جنبش سبز و نیز تلاش برای اخذ اعتراف از دستگیرشدگان در جریان اعتراضات خیابانی مبنی بر ارتباط با این گروه دلیل دیگری بر تمایل اقتدارگرایان به ارائه چهره ای خشونت طلب، تروریست و برانداز از جنبش سبز است. این همان نکته ای است که مقابله با آن هم از نظر سیاسی و هم از نظر تبلیغاتی باید کانون اهتمام جنبش سبز باشد.

 

جنبش ملی سبز ایران به مثابه یک جنبش مدنی و مسالمت آمیز با اهدافی متواضعانه حداقلی که وجه مشترک مطالبان اقشار مختلف جامعه ماست، برای تحقق خواسته های خود از هیج امکان و راه حل مسالمت جویانه ای احتراز نمی کند. این جنبش آن چنان که رهبران و نمایندگان شناخته شده آن بارها گفته اند برای تحقق اهداف خود از مذاکره و گفت و گو استقبال می کند. خواسته مردم از رهبرانشان عدم سازش بر اهداف جنبش است. تردید ندارم اگر مطالبات شریف و انسانی جنبش در ازای گذشت از خون های به ناحق ریخته شده قابل تأمین باشد، مادران داغدار اولین کسانی خواهند بود که از خون عزیزانشان خواهند گذشت.

این بخش را با بیان یک تجربه زنده و تأمل برانگیز به پایان می برم. امروز تجربه قیام مردمی مصر پیش روی ماست. رژیم حاکم بر مصر از اواسط قرن گذشته تا کنون، یعنی از زمان کودتای افسران جوان در مصر به رهبری مرحوم جمال عبدالناصر تا کنون به مدت شصت سال نظامی متمرکز و اقتدار گرا را بر جامعه مصر تحمیل کرده است. سازمان امنیت مصر که زیر نظر کا. گ . ب آموزش دیده و سازمان یافته بود، طی این مدت سخت ترین کنترل ها را بر بخش های مختلف جامعه و نهادهای اجتماعی تحمیل کرد. طی بیش از نیم قرن بسیاری از منتقدان و آزادیخواهان پاسخی جز اعدام و حبس و شکنجه و سیاه چال دریافت نکردند. به رغم این همه در قیام ملت بزرگ مصر چیزی که اصلاً شنیده نشد، شعار انتقام جنایات شصت سال گذشته و محاکمه عوامل آن و حال کردن مطالبات و جبران مظالم نیم قرن گذشته بود. جنبش مردمی مصر یک هدف حداقلی را شعار خود قرار داد و آن تغییر قانون ریاست جمهوری مادام العمر به ریاست جمهوری محدود و دوره ای و برگزاری انتخابات آزاد بود. آن ها نه یک جنبش مدنی را با انقلاب عوضی گرفتند و نه شعارهای انقلابی دادند و نه پس از پیروزی، خواسته های جدیدتری مطرح کردند و نه بر مطالبات خود افزودند. پس از کناره گیری مبارک هیچ یک از بخش های ساختار نظام سیاسی مصر برهم نریخت. من وقتی این تجربه را مرور می کنم در می یابم که چرا جامعه مصر سرآمد جهان عرب است و چرا مصر همواره در سطح رهبری جهان عرب ایفای نقش کرده است.

 

۳- ارزیابی اظهارات خاتمی از منظر سیاسی

ملاک صحت و عدم صحت یک اظهار نظر یا عمل سیاسی لزوماً و همه جا درستی و یا نادرستی آن اظهارنظر و یا عمل نیست، بلکه موقعیت و شرایط اتخاذ یک موضع نقش تعیین کننده ای در درستی و نادرستی آن دارد. از این رو بیان یک سخن هر چند حق در شرایطی نامناسب می تواند یک اشتباه سیاسی تلقی شود. بنابراین می توان این پرسش را مطرح کرد که صرفنظر از درستی و نادرستی دعوت به بخشش و مذاکره، آیا بیان این سخن در شرایط کنونی اقدامی سنجیده بود؟

برای پاسخ به این سئوال لازم است به یک نکته مهم توجه شود و آن این که آن گونه که گفته اند، خبر این سخنرانی حدود دو هفته پس از انجام آن توسط خود خاتمی و همزمان با اوجگیری بحران جنگ قدرت در حاکمیت و حانه نشینی احمدی نژاد در وبلاگ شخصی وی منتشر شده است. بنابراین می توان مطمئن بود که انتشار خبر سخنرانی مذکور حساب شده بوده است و نه امری اتفاقی.

طی شش سال گذشته تمامی محافل قدرت ملزم به حمایت غیر مشروط از احمدی نژاد بوده اند. تمام کانون های رسمی قدرت پشتیبان و همراه او بوده اند. هر گونه انتقاد و اعتراض به عملکرد او و همکارانش، با شدید ترین لحن و واکنش پاسخ داده شد. دولتش دولت کریمه نامیده شد دولتی که در صد سال اخیر نظیر نداشته است. دولتی پاک، خدمت گزار و عدالت خواه. طی دو سال گذشته به قیمت حمایت از او و دولتش سنگین ترین هزینه ها بر کشور تحمیل شد. اعتراض به تقلب در انتخاباتی که وزیر کشور او برگزار کرده بود به قیمت حبس و بازداشت صدها تن و آسیب دیدن هزاران تن انجامید. تا همین دو ماه پیش او شعیب بن صالح نامیده می شد و حامیانش در قدرت در برابر این گونه تبلیغات عوامفریبانه سکوت تأیید آمیزی اختیار می کردند. تا آن که یک شبه تشت رسوایی از بام برزمین افتاد. همان ها که تا دیروز او را معجزه قرن بیستم و رجایی زمان و مظهر منطق و پیام انقلاب می خواندند، اکنون او را دروغ گو، عوامفریب، ناصادق خواندند، گفتند که او و اطرافیانش مدعی ارتباط با امام زمان هستند، فساد گسترده مالی اطرافیانش افشا شد و … اکنون جای این سئوال خالی بود آیا احمدی نژاد و گروهش این قدر ارزش داشتند که برای حمایت از آن ها این همه هزینه بر کشور تحمیل شود؟ مگر مخالفان و معترضان طی شش سال گذشته همین هشدارها را نمی دادند و مگر به گسترش فساد در دولت و نابودی درآمد افسانه ای نفت به قیمت رکود اقتصادی و تورم و بیکاری و … طی این مدت هشدار نمی دادند؟

 

این سئوال های بی پاسخ به همان اندازه که برای سبزها عادی و تکراری است برای بدنه اصول گرایان و بخش هایی که به انگیزه های ایدئولوژیک از دولت حمایت می کردند و نیز برای بخش هایی وسیعی از روحانیت و جامعه سنتی ما که آلوده قدرت نشده اند، بسیار مهم، حیاتی و تکان دهنده است. آنان می پرسند آیا روا بود به خاطر دفاع از چنین افراد و پرده پوشی اعمالشان، خادمان و دلسوزان و چهره های فرهیخته ای را که هر ملتی آرزوی داشتن آن ها را می کند، اینجنین طرد و حبس و خانه نشین و هتک حیثیت کنند؟ و کشور و ملت این همه آسیب ببینند؟ سخنان خاتمی از این سئوال و پاسخ به آن خالی است، زیرا سخن او رو به آینده دارد. انتشار سخنان خاتمی در این موقعیت به این بخش از حامیان و ناظران بی طرف، حقیقت دیگری را متذکر می شود. او در سخنان خود به روشنی نشان می دهد که معترضان و مخالفان جریان حاکم نه دیروز و نه هیچ وقت دیگر در اندیشه انتقام نبوده اند. آنان نه داعیه قدرت دارند و نه سودای مقام، آنان دغدغه آینده کشور و جامعه را دارند. آنان امروز نیز به رغم تمام محنت ها و رنج ها و نامرادی هایی که متحمل شده اند، برای نجات کشور آماده اند ظلم هایی را که برایشان رفته بزرگورانه ببخشند. اگر برخی هم تصور می کنند بر رهبری هم ظلمی رفته است، برای حفظ مصالح کشور باید اغماض کرد و نگاه به آینده داشت. این سخن خاتمی در این موقعیت سئوال دیگری را در ذهن های منصف در می اندازد و آن این که حال که خطای سیاست ها و اقدامات گذشته آشکار شده است و منتقدان و معترضان نیز حاضرند این چنین نجیبانه و بزرگوارانه از حق خود بگذرند و همچنان آماده گفت و گو هستند، چه عاملی جز کینه توزی و خودمحوری و قدرت طلبی می تواند مانع پاسخ مثبت به این درخواست انسانی و در نتیجه بی اعتنایی به مصالح آشکار ملی باشد؟ اگر به سخنان خاتمی از این منظر بنگریم آنگاه احتمالاً آن را سیاستمدارانه ، هوشمندانه و به موقع ارزیابی کنیم.

 

نکته آخر این که ما حتی در دوران ریاست جمهوری خاتمی را بیشتر در هیئت یک متفکر و شخصیت فرهنگی دیده ایم تا یک سیاستمدار. او نیز خود همواره به ایفای نقش یک متفکر و شخصیت فرهنگی بیشتر علاقه نشان داده است. به رغم این من خاتمی را یکی از تأثیرگذارترین شخصیت های تاریخ معاصر بر عرصه سیاست این کشور می دانم. خاتمی در طول نزدیک به دو دهه حضور در عالی ترین سطوح سیاسی کشور، همواره بر امری تأکید کرده است که نکته مغفول عرصه سیاسی کشور در دوران معاصر است و آن توصیه به تحمل یکدیگر و مدارا و تمایز قائل شدن میان رقابت سالم سیاسی با ستیزه جویی و خصومت است و ما امروز بیش از هر زمان دیگری به این توصیه و یا بهتر بگویم به این فهم و نگاه به عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی نیازمندیم. انتظار این که خاتمی از این دیدگاه اصولی و راهبردی دست بشوید انتظار درستی نیست. به گمان من خاتمی به خاطر پافشاری بر این دیدگاه قابل احترام است و این خاتمی نیاز امروز و فردای اندیشه و عرصه سیاسی جامعه ماست. اگر او به خاطر مخالفت ها و حملاتی که علیه وی صورت می گیرد، از این دیدگاه دست بشوید و یا در پیگیری آن سستی بورزد، هرچه باشد و هرچه شود خاتمی مورد احترام و دوست داشتنی نخواهد بود.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

در دفاع از خاتمی

در دفاع از خاتمی؛    سخنی با معترضان

 

مرتضی کاظمیان

به‌جای مقدمه:

 

1. امیدوارم مخالفان و معترضان سخنان اخیر سیدمحمد خاتمی، این مکتوب را تا انتها بخوانند و پیش از اندیشیدن به «پاسخ»، ابتدا دیدگاه نگارنده را «بخوانند».

 

2. خوشبختانه «وضع» کنونی و پیشین نویسنده، برای اغلب مخاطبان مشخص است. از یک‌سو، نگارنده چند ماهی است که از شرّ «ناامنی دائم» و «انسداد رسانه‌ای» و «استبداد»، کوله‌بار هجرت بسته است؛ و از سوی دیگر، تکلیف خود را با «ولایت مطلقه فقیه» چه در بازجویی‌های «شب تا صبح»ی سال 79-80 و چه در گفت‌وگو با سربازجوی پرونده در زمستان  مشخص کرده است: نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه نه به جهت مدیریتی و سیاسی قابل دفاع است و نه به جهت توحیدی/ اسلامی.

این باور البته دیدگاه قریب به اتفاق نیروهای ملی_مذهبی از همان ابتدای طرح بحث «ولایت فقیه» در مجلس خبرگان قانون اساسی و تصویب آن بوده است؛ شخصیت‌های حقیقی و حقوقی ملی و مذهبی ایران (از زنده‌یاد مهندس بازرگان تا مهندس سحابی، و از نهضت آزادی ایران تا شورای فعالان ملی _مذهبی)  از سه دهه پیش تاکنون، قانون اساسی را واجد تناقض ارزیابی کرده و اختیارات ولایت فقیه را با اصول و معیارهای نظامی دموکراتیک در تنافر دانسته‌اند.

 

3. مهندس عزت‌الله سحابی در وضع ناگواری در بستر بیماری است. اگر در این سال‌های موانست و معاشرت فکری_سیاسی تنها و تنها یک نکته را از آن آزاده‌ی «کمیاب» آموخته باشم، همانا «ترجیح دادن منافع ملی بر منافع شخصی و گروهی» است. سال 1384 در اوج مناقشات سیاسی نیروهای اصلاح‌طلب، در مورد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری،اختلاف نظری نیز در میان فعالان ملی_ مذهبی وجود داشت. مهندس سحابی که در دور نخست از مصطفی معین و در دور دوم از هاشمی رفسنجانی حمایت کرد، تاکید موکد داشت که «اگر آبرو و اعتباری دارم، آن را برای گور نمی‌خواهم.» مرد آزاده و خداترس، نه بیم طعن و هجمه‌ی موافقان تحریم انتخابات داشت، و نه _بی‌شک، همچون همیشه_ از آن انتخابات برای خویش «رخت»ی دوخته بود.

 

از این منظر، دفاع از خاتمی را _که به ایران و ایرانیان می‌اندیشد_ در روزهایی که هجوم غریب و گاه غیرمنصفانه‌ای علیه وی سامان یافته، ضروری دیدم.

مستقل از نکات پیش گفته، در مورد سخنان اخیر خاتمی نکات زیر قابل اشاره به‌نظر می‌رسند:

 

انتقادهای سلبی یا ایجابی؟

اغلب مخالفان و شاکیان سخنان اخیر خاتمی، جمله‌ای از اظهارات جدید وی را بهانه‌ی حمله و اعتراض قرار داده و نسبت به تمامیت رویکرد یا کلیت موضع وی، به نوعی سکوت کرده‌اند؛ یا اگر سکوت نکرده‌اند رویکردی «اثباتی» و سخنی «ایجابی» در مورد چگونگی تغییر «وضع موجود» درپیش نگرفته‌اند.

مخالفان و شاکیان اظهارات خاتمی باید توضیح دهند که «تغییر» وضع موجود چگونه و از دل کدام «نقشه راه» متحقق می‌شود. بله؛ می‌توان در آن سوی مرزها یا در فضای مجازی نشست و تندترین تعابیر را با اسم حقیقی یا مستعار در مورد نظام غیردموکراتیک حاکم بر ایران به زبان آورد؛ ولی آنچه در متن «واقعیت» تغییر می‌کند، کدامست؟

 

همین چند روز پیش، حدود 40 نهاد صنفی در نقاط مختلف کشور، بیانیه‌هایی در مورد لزوم اعتراض صنفی و سیاسی به وضع دانشگاه‌ها در ایران منتشر کردند و خواهان اعتراض مدنی و تحصن دانشگاهیان شدند. معترضان و شاکیان خاتمی، آیا ارزیابی واقع‌بینانه و منصفانه‌ای از «25 اردیبهشت» دارند؟

 

نیروهای سیاسی مختلف در داخل کشور، زیر تیغ شدیدترین سرکوب‌ها و تهدیدها و ارعاب پیوسته‌ی نظام اقتداگرا و جریان تمامیت‌خواه مسلط در بلوک قدرت، هستند؛ این حقیقت را تمام کسانی که به تازگی از کشور خارج شده‌اند یا در رابطه با داخل هستند و واقع‌بینانه وضع داخل را ارزیابی می‌کنند، گواهی می‌دهند. ماه‌هاست که نسرین ستوده در زندان است؛ چنان‌که زیدآبادی و سحرخیز و تاج‌زاده و ده‌ها فعال سیاسی و روزنامه‌نگار و دانشجو، و نیز شهروند مظلوم دیگر. «راست افراطی» بی‌پروا _و متکی بر سلاح‌های نفتی_ اقتدارگرایی می‌کند و «هل من رقیب؟» سر داده است. کار به‌جایی رسیده که تحلیلگر منصف و میانه‌ای چون علیرضا رجایی نیز، 22 ماه پس از انتخابات، بازداشت می‌شود. مستقل از اینها، معترضان و منتقدان نیم‌نگاهی به بازداشت موسوی و رهنورد و کروبی‌ها انداخته‌اند؟ به واکنش‌ سبزها در هفته‌های اخیر نسبت به حبس غیرقانونی راهبران‌شان؟.. و فراموش نکنیم که محسن میردامادی و محسن امین‌زاده، «دانشجویان پیرو خط امام» و 13 آبان‌ی در اوین‌اند؛ چنان‌که بهزاد نبوی و بسیاری دیگر.

دموکراسی‌خواهان باید برای «گذار به دموکراسی»، طرح و نقشه‌ی راه‌ی واقع‌بینانه و محاسبه‌ شده، برمبنای نقاط قوت و ضعف خویش و رقیب (حاکمیت اقتدارگرا)، و نیز تهدیدها و فرصت‌های دوسویه، ارائه کنند.

 

ببخش اما فراموش نکن

مدعیان دموکراسی و آزادی، اگر نتوانند سخنان سیدمحمد خاتمی را تحمل کنند، که جز یک جمله‌اش (هرچند به تمامی اشتباه، یا بس ناگوار) عمده‌ی کلامش حمایت از دموکراسی و لوازم آن است، با چه شخص حقیقی و حقوقی در نظام سیاسی کنونی، به تعامل خواهند نشست؟ کاش معترضان «فحاشی»های «ارگان فاشیست‌های وطنی» (کیهان شریعتمداری) را به خاتمی، و تهدید پیوسته و غریب او را می‎‌دیدند و می‌خواندند.

 

مخالفان جمهوری اسلامی که معتقد به زیر و رو کردن نظام سیاسی مستقر کنونی در ایران هستند، آیا برآورد مسئولانه‌ای از تبعات انسانی «فرامین» خویش دارند؟ می‌توان در آن سوی مرزها یا در فضای مجازی نشست و برای شهروندان بی‌پناه و مظلوم دستورالعمل صادر کرد. آیا کسی فردای بازداشت، به فکر خانه و خانواده‌ی بازداشت‌شدگان، یا وثیقه‌های چند ده میلیونی ایشان هست؟

 

برخی از شاکیان خاتمی، با قرار گرفتن در موقعیت خانواده‌ی شهدای جنبش سبز، وی را مورد حمله قرار داده‌اند. نگارنده خود، ازجمله کسانی است که تا نیل به دموکراسی و آزادی در میهن، خود را وامدار و مدیون آن خون‌های سبز و بی‌گناه می‌داند؛ از ندا و سهراب تا مختاری و صانع. اما آیا کسی پای صحبت خانواده‌ی جان‌باختگان پس از انتخابات نشسته و ارزیابی آنان را از فردای ایران شنیده است؟ آیا خانواده‌های شهدا، الزاما از «خون سبز فرزندان خویش» برای آبادی و آزادی و دموکراسی و پیشرفت در ایران، نخواهند گذشت؟ پاسخ به این سئوال، آسان نیست؛ نفیا" و اثباتا".

 

برآورد نگارنده این است که جنبش سبز مردم ایران واجد چنان بلوغی است که هرچند «فراموش» نکند، اما به‌خاطر ایران و ایرانیان، و به‌خاطر جلوگیری از ریخته شدن خون‌های بی‌گناه بیشتر بر زمین، «ببخشاید». «مادران صلح» در ایران امروز، کم نیستند؛ مادرانی که با وجود تحمل شدائد فراوان (از سال‌ها حبس خود یا نزدیکانشان در زندان‌های دور و نزدیک جمهوری اسلامی تا شهادت جگرگوشه‌هایشان) دغدغه‌ی «صلح» دارند و «آزادی» و «دموکراسیم و «ایران» و «ایرانی».

 

یک پرسش

چگونه است که نلسون ماندلا با وجود تحمل مشقات و شدائد گوناگون(در دوران مبارزه و 27 سال زندان) پس از آزادی و پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، دکلرک را به‌عنوان معاون اول خود برمی‌گزیند یا برخی مقام‌های ارشد قضایی نظام آپارتاید را _که او و یارانش را سال‌ها در حبس و بند کردند_ همچنان در جایگاه حقوقی خویش حفظ می‌کند، اما مدعیان دموکراسی برای ایران، چنین بی‌تاب و دور از مدارا می‌نمایانند؟

چگونه است که گاندی با استعمار انگلیس، و حتی مبارزان فلسطینی با تل‌آویو، به گفت‌وگو و مذاکره می‌نشینند و ما، در ابتدای هزاره سوم میلادی، تنها بر طبل «حذف» و «تقابل» و «تنافر» می‌کوبیم؟

 

به این نکته توجه فرمایید: سوگمندانه باید گفت که رهبر جمهوری اسلامی و جریان نظامی_رانتی همراه وی در حاکمیت، به تمامیت‌خواهی غریب و مغرورانه‌ای دست یازیده‌اند. چشم‌انداز امیدبخشی از عقلانیت و ترجیح مصالح و منافع ملی بر منافع شخصی و باندی و ایدئولوژیک در ساخت قدرت جمهوری اسلامی، مشاهده نمی‌شود. اما...

اما اگر در این میانه و زمانه، دموکرات منصف و نجیب، و ایران‌دوست اخلاقی و متعهدی‌ چون خاتمی پیدا شد و کوشید وضع ناگوار کشور را با نصیحت و گشودن درهای گفت‌وگو، اندکی بهبود بخشد و احتمال تغییر «وضع موجود» به «وضع مطلوب» را با «روش» و «راهبرد» و «ادبیات» و «منش» خویش، افزایش دهد، این کنش و رویکرد و سیاست وی، جای چه کسی را تنگ کرده و واجد کدام توهین و تجاوز به حقوق اساسی دیگران است؟ (توجه شود که خاتمی حتی در سخنان خود، مشروط سخن گفته و  تاکید کرده است: «اگر» به رهبری ظلم شده...)

 

گذار به دموکراسی

راه‌های نیل به دموکراسی، و گذار به دموکراسی، متعدد و گونه‌گون‌اند. معترضان به خاتمی، بد نیست این راه‌ها را اجمالا مروز کنند. به‌عنوان یک نمونه، گذار به دموکراسی در اسپانیا (1976 تا 1979) پس از دیکتاتوری فرانکو، و از دل مذاکره و مراوده، قابل اشاره است.

 

صرف‌نظر از این‌که راهبرد یا سیاست خاتمی چقدر واقع‌بینانه و قابل تحقق است، مخالفان و معترضان وی، نباید امکان‌های مختلف گذار به دموکراسی را به تمامی نفی و طرد کنند.

فقدان تسامح و تساهل و مدارا در جبهه‌ی نیروهای دموکراسی‌خواه، جز خدشه به این جبهه و آسیب رساندن به جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران امروز _که خود را در قالب «جنبش سبز» متبلور کرده است_ واجد کدام نفع دیگر است؟

 

شاکیان سخنان اخیر خاتمی توضیح دهند که در وضعی هرچند محال (فرض محال که محال نیست)، به‌جای شخصیت‌هایی چون خاتمی _که بس کمیاب‌اند_ چه افرادی را برای تعامل با صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی، به‌مثابه‌ی امکان، در اختیار دارند؟ فراموش نکنیم که همین خاتمی نیز با بدترین حملات و طعن‌ها و تهدیدها و محدودیت‌ها دست به گریبان است و از سوی اقتدارگرایان برتابیده نمی‌شود.

 

خاتمی از «خود» می‌گذرد تا منافع ملی را _با راهبرد خویش_ متحقق کند. می‌توان با «نقشه راه» او همدل نبود؛ می‌توان رویکرد او را نقد کرد و غیرواقعی و ناممکن ارزیابی کرد؛ اما هجمه‌ی غیراخلاقی و فریادهای بی‌انصافانه علیه وی، نه گره‌ی از وضع پیچیده‌ و شرایط ناگوار ایران می‌گشاید، نه نشانه‌ای از مدارا و آزادی و دموکرات‌منشی در خود دارد، و نه اساسا باعث تقویت جنبش سبز (اصلی‌ترین و مهم‌ترین جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران امروز خواهد بود و شد.

 

موسوی، منشور جنبش سبز و خاتمی

نکته‌ی آخر، سخنی است که برخی معترضان مدعی آنند؛ شاکیان خاتمی در جایگاه «سبز» مدعی می‌شوند که رویکرد واجد مدارا و گفت‌وگوی خاتمی در تضاد با دیدگاه‌های موسوی و جنبش سبز است، و اگر شخص موسوی آزاد بود، موضعی متفاوت اتخاذ می‌کرد و هم‌موضع انتقادهای ایشان می‌شد.

بی‌هیچ سخن اضافه، به سراغ «متن» و خود موسوی می‌رویم:

 

میرحسین موسوی در بیانیه 18 خود، که به مناسبت سالگرد انتخابات 22خرداد منتشر کرد، یعنی در 25 خرداد89، تصریح کرد: «دشمنی و کینه‌ورزی با بدنه‌ی اجتماعی هیچ بخشی از جامعه، جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفت‌وگو و تعامل با رقیبان و مخالفان در فضایی سالم، و آگاهی بخشی درباره‌ی اهداف و اصول جنبش، وظیفه‌ی همه‌ی افرادی است که خود را در زمره‌ی مشارکت کنندگان جنبش سبز می‌دانند. ما، با هر باور و ایمان دینی که بدان معتقدیم، به هر قوم و قبیله و تیره و مرامی که تعلق داریم و با هر سلیقه و سبکی که با آن زندگی می کنیم، همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همه‌ی ماست.»

 

این دیدگاه صریح موسوی، بعدا در ویراست دوم منشور جنبش سبز در دو بخش مختلف، این‌چنین مورد تاکید قرار گرفت و البته با همراهی و تایید شیخ مهدی کروبی نیز همراه شد: «این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف جنبش و کاهش بی اعتمادی بحران زای کنونی بین ملت و حکومت، مستلزم گفت‌وگو میان نمایندگان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی با یکدیگر و نیز با حاکمیت و با مردم است و در این راستا، از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می‌کند.»

 

در بخش دیگری از منشور نیز تاکید شده است: «گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و همچنین کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفت‌وگو میان نمایندگان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می‌کند.»

 

تصریحات مستندات فوق بیش از آن است که نیاز به تبیین داشته باشد؛ بستن درهای «گفت‌وگو» در جهان امروز، از سوی هیچ خردمندی توصیه نمی‌شود. اگر این «گفت‌وگو» و مذاکره نبود، چه بسا مصر، گذار بس پرهزینه‌تری به دموکراسی داشت.

 

به نظر می‌رسد دموکراسی‌خواهان ایران نیازمند گفت‌وگوی بیشتر میان خود و تعامل مثبت و ارتقاء دهنده با یکدیگرند. آنگاه شاید مدارا و تحمل بیشتری برای گشودن درهای گفت‌وگو با مخالفان و صاحبان قدرت نیز میسر شود. گفت‌وگوهایی شفاف، مبتنی بر تحقق منافع ملی و سیر در جاده‌ی دموکراسی.

کاش همه‌ی مدعیان «جنبش سبز» و دموکراسی، بیش از نقاط افتراق، بر وجوه اشتراک تاکید ورزند؛ مدارایی بیشتر پیشه کنند؛ به‌جای اتلاف انرژی، در اندیشه‌ی ائتلاف و اجماع باشند؛ و منافع ملی و بهبود وضع ایران و مصالح ایرانیان را بر «خویش» مقدم و مرجح دانند.


نقد و نظر () | ۱۳٩٠/۳/۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته