مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
دروغ نگوئیم

 

 

 

 

دروغگوئی ما ایرانیان و علل آن

Top of Form

رتبه بندی توسط کاربر:  / 7
ناچیزبهترین 

Bottom of Form

نویسنده: طاهره شیخ الاسلام #

کورش کبیر هزاران سال پیش از خداوند خواست که ایران زمین را از دو مصیبت بزرگ  ایمن بدارد، یکی از آن دو مصیبت خشکسالی بود و دیگری دروغ. از دیر باز آنانکه سفری کوتاه یا بلند مدت به کشور ما کرده اند چه جهانگردان و چه سیاستمداران و نویسندگان،

 درمراجعت به کشور خویش دست به نوشتن در مورد ما ایرانیان زدند و تقریبا قریب به اتفاق آنها از دروغگوئی و دو روئی بعنوان یکی از شاخص ترین ویژگیهای ما نام بردند. اما متاسفانه همانگونه که اشاره شد هیچیک  به چرایی این خصایص نیاندیشیدند و از آن حرفی به میان نیاورند.

در این نوشتار کوتاه خواهیم دید چگونه شرایط محیطی باعث دروغ گوئی و آن نیز به نوبه خود به ویژگیهای نامناسبی دیگری در ما و تمامی مردم جوامعی که شرایطی مشابه جامعه ما دارند منجر می گردد. *
می دانیم که انسان‌ها، هم به لحاظ قابلیت ها و استعدادهای فطری، و هم به لحاظ شرایط اقتصادی و فرهنگی حاکم بر خانواده، از یکدیگر متفاوتند. این تفاوتها در کلیه جوامع بشری حتی در بهترین و پیشرفته ترین آنان باعث می شود که افراد از نظر موقعیت اجتماعی در سطوح متفاوتی قرار گیرند.
در جوامعی که قانونی از حق مردم دفاع نمی کند، افرادی که در موقعیتهای بالاتر قرار دارند می توانند زندگی زیر دستان خود را منفی یا مثبت تحت تاثیر قرار دهند. در این جوامع جلب رضایت فرادستان و باج دادن به آنان هم در جهت کسب منفعت و هم برای دفع ضرر رایج می گردد. و از آنجاییکه افراد درهر موقعیتی‌ که‌ باشند در عین‌ حال‌ که‌ زیر نفوذ شخص‌ و یا اشخاصی‌ قدرتمندتر از خود هستند، به‌ گونه‌ای‌ در رأس‌ قدرت‌ بوده‌ و زیردستانی‌ دارند، ترس و بدنبال آن جلب رضایت، یعنی باج دهی در تمامی جامعه بنوعی تسری می یابد. با یک نگاه می توان دید که کلیه روابط در چنین جوامعی از الگوی زورگوئی-زور پذیری و یا همان ارباب-رعیتی پیروی می کند. بعنوان مثال رابطه کارفرما و کارگر، رئیس و کارمند، معلم و شاگرد، شوهر و زن، والدین و فرزندان و حتی فرزندان بزرگتر نسبت به خواهر و برادر کوچکتر از خود در داخل یک خانواده.
جلب رضایت از راههای مختلفی انجام می شود که از آن جمله می توان به  سازش‌، سکوت، ‌اطاعت‌،  تعریف‌ و تمجید کردن، هدیه و رشوه دادن‌ اشاره نمود. شدت و ضعف این اعمال بستگی به شرایطی دارد که فرادست و فرودست در آن قرار گرفته اند. واژ گانی چون: تملق‌، چاپلوسی‌، شیرین‌ زبانی‌، خوشزبانی‌، مردم داری، خوش‌ رقصی‌، خوش‌ خدمتی‌، چرب‌ زبانی‌، بادمجان‌ دور قاب‌ چینی، زبان بازی و... که در مکالمات روزمره ما به وفور مورد استفاده قرار می گیرند، هر یک به نوعی به این اعمال(گفتارها و رفتارها) اشاره دارند.
از راههای دیگر جلب رضایت استفاده‌ ازالقاب و عناوین است. القابی چون‌ حضرتعالی‌، جنابعالی‌، سرکار عالی‌ و علیه‌ به‌ جای‌ "شما"؛ کلمه رایجی که معمولا برای خطاب شخص مقابل در جوامع مدرن مورد استفاده قرار می گیرد و به موازات آن استفاده‌ از کلماتی چون نوکر، چاکر، مخلص‌، فدوی‌، جان‌ نثار، کوچک‌، ارادتمند و... به‌ جای‌ "من‌"؛  تنها کلمه ای که برای خطاب اول شخص در کشورهای مدرن استعمال می شود و هم چنین استفاده از عناوینی‌ چون‌ جناب رئیس، آقای مدیر و دکتر و مهندس‌ و ... و اعمالی چون تعظیم کردن، دست بوسی و پا بوسی نیز در جهت همین جلب رضایت و به بیان دقیق تر از سر ترس صورت می گیرد.
اما از آنجا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم  می کند و این چندان مطلوب نیست، تمامی این اعمال را تحت نام  "احترام" انجام دادیم. عملی که باعث گردید که این رفتارها و گفتارها (احترام کاذب) از حالت عمودی یعنی  فرودست - فرادست یا سلسله مراتبی، به حالت افقی نیز تسری یابد چرا که همگان به احترام احتیاج دارند. این جایگزینی هم چنین باعث شد که فرادست به یک "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره دهند.
حال نگاهی بیافکنیم به حاصل این جابجایی یعنی احترام به جای ترس
1-
وقتی بله قربان گوئی  و موافقت با عقیده افراد احترام تلقی شود، مخالفت با عقیده بی احترامی خواهد بود، و
2-
هنگامی که سکوت در مقابل ناروا احترام نام گرفت، اظهار عقیده بی احترامی تلقی می گردد، و
3-
وقتی تعریف و تمجید احترام قلمداد شد، انتقاد بی احترامی به حساب می آید و عدم تحمل آن امری  بسیار طبیعی به نظر می رسد. این معانی قراردادی باعث می شوند ما برای ابراز احترام به تعریف و تمجید دروغین از یکدیگر بپردازیم، و در مقابلِ نقاط‌ ضعف‌ و یا عیوب‌ افراد (رئیس، مدیر، کارفرما، معلم، استاد، همکار، همسر و یا هر کس‌ دیگر) سکوت‌ اختیار کنیم، چرا که در غیر اینصورت کار ما توهین تلقی شده و به خشم آنها منجر می گردد، خشم آنان انتقام بر می انگیزاند و آرامش و گاه زندگی ما را به مخاطره می اندازد.
4-
از طرف دیگر وقتی‌ شهامت‌ انتقاد رو در رو در جامعه از بین‌ رفت‌، این انتقادها در غیاب افراد مطرح میشود. و این همان پدیده رایج و مذموم غیبت کردن است. دورویی‌، تظاهر، دورنگی‌، ریا و دروغ  کلماتی‌ که‌ ما انتساب آن‌ها را نسبت به خود بسیار توهین‌آمیز تلقی‌ می‌کنیم‌، چیزی‌ نیستند جز بیان‌ نکردن‌ حرف‌هایی‌ که‌ در دلمان‌ می‌گذرد، از ترس‌ این‌که‌ دیگران‌ ناراحت‌ شوند و بیان‌ حرف‌هایی‌ که‌ به‌ آن‌ها اعتقادی‌ نداریم‌ در جهت‌ خوشنود نمودن دیگران.
آری همه ما را به دروغگوئی متهم کردند، اما هیچکس به این اشاره نکرد و یا متوجه این امر نشد که ما در اکثر موارد با دروغهایمان (و در اینجا البته نظر به همین نوع دروغگوئی دارم و نه سایر انواع دروغها) به یکدیگر ابراز احترام می کنیم و از دروغ شنیدن نیز بهمین دلیل خوشنود می شویم که تصور می کنیم مورد احترام قرار گرفته ایم.
جابجایی هوشمندانه اما مخرب دو کلمه "احترام" و"ترس" باعث گردیده است که ما حتی آنجا که ترس از مال و جان و ناموس خویش نیز نداریم فقط و فقط در راستای ابراز احترام به یکدیگر دروغ بگوییم.
5-
وقتی دروغ فراوان گفتیم و شنیدیم اعتماد از میان ما رخت بر می بندد که به قول سعدی "دروغ گفتن به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود نشان بماند.
یکى را که عادت بود راستى‏        خطایى رود در گذارند ازو
وگر نامور شد به قول دروغ‏       دگر راست باور ندارند ازو"
این عدم اعتماد ما را مجبور می کند که برای باوراندن حرفهایمان به یکدیگر به مبالغه روی آوریم و به اصطلاح  از کاه کوه بسازیم و در بسیاری از اوقات قسم پشتوانه آن کنیم قسم هایی  چون به جدم، به روح پدرم، به مرگ مادرم، به دوازده امام و چهارده معصوم و ...؟
 
با نگاهی به زندگی هر روزه خودمان می توانیم دریابیم که بیشتر مکالمات روزمره ما به مبالغه آمیخته است. اصطلاحاتی چون "به مرگ بگیر تا به تب راضی شود" و یا "از کاه کوه ساختن" و "یک کلاغ و چهل کلاغ" همه به نوعی به ویژگی مبالغه کردن در میان ما اشاره دارند. خصوصیتی که تقریبا بر تمامی وجوه زندگى ما از  دوستى و مهر تا  خشم و نفرتمان سایه خویش را افکنده است. مبالغه در ابراز محبت در جملاتى چون "فدایت شوم، قربانت بروم، قدم بر روی چشم ما بگذارید و ..."، خود را  نشان می دهد در حالیکه می دانیم کمتر کسی براستی حاضر است جان خویش را فدای دیگری نماید.  مبالغه در اظهار کوچکی در کلماتی چون: "نوکرم، چاکرم و خاک پایم" خود را نشان می دهد و مبالغه در نفرت را در عباراتى چون "چشم دیدنت را ندارم، بروى و برنگردى، خفه شوی، به زمین گرم بخوری و بمیری" می توان مشاهده نمود، در حالیکه کمتر کسی حاضر به مرگ شخصی است که از او کدورتی به دل دارد. مبالغه در تهدیداتمان نسبت به فرزندانمان با عباراتى چون "اگر چنین کنى مى‏کشمت" و یا "اگر پدرت بفهمد مى‏کشدت" خود را می نمایاند. و مبالغه در واکنشهامان به حوادث بسیار جزئی مانند ریختن کمی آب بر روی فرش یا شکستن یک گلدان سفالی  در گفتن "خدا مرگم بدهد" تجلی می کند. و بالاخره عبارت "صدبار گفتم" را نیز زمانى استفاده مى‏کنیم که حرفى را بیش از یک یا دو بار به کسى زده‏ایم.
ما آنچنان به گفتن و شنیدن این مبالغه گوئی ها عادت کرده ایم که تا حرفها، خواسته ها و حوادث را چند ده یا چند صد برابر نکنیم اموراتمان نمی گذرد. بعنوان مثال اگر سرمان درد می کند و می خواهیم در خانه کمی سکوت برقرار باشد، باید اطرافیان را متقاعد نماییم که مغزمان  از شدت درد در حال متلاشی شدن است  وگرنه کسی به حرف ما توجهی نمی کند.
هر چند این ویژگیهای اخلاقی ممکنست کم اهمیت به نظر برسند اما با نگاهی به تاریخ می توان دید که همین خصوصیات و عادات گاه ملتهایی را به سوی جنگ و نابودی سوق داده است.
بعنوان مثال عبارت مبالغه آمیز "تمامی اسراییلی ها همراه با زنان و فرزندانشان بایستی به کانال سوئز انداخته شوند" توسط جمال عبدالناصر رهبر سیاسی مصر و جدی گرفته شدن آن توسط غربیان که خود عادت به گزافه گوئی ندارند  به جنگ شش روزه و متعاقب آن صدمات جبران ناپذیری منجر گردید که ملت مصر بهای بسیار گرانی برای آن پرداخت. در حالیکه او احتمالا/یقینا بعنوان انسانی شریف و مسئول تمایلی حداقل به نابودی زنان و کودکان اسراییلی نداشت.
6-
وقتی‌ انسان‌ مجبور شد یا در مقابل گفتار و رفتار غیر عادلانه دیگران سکوت اختیار کند و یا در جهت تنازع بقای خویش و یا در جهت احترام گذاشتن به دیگران دروغ بگوید یعنی به تملق و تعریف بیهوده از آنان مشغول شود، نارضایتی و کینه در دل او بوجود می آید. این نارضایتی ها ذره ذره جمع و به انبار باروتی تبدیل می شود که اگر تخلیه نشود روان فرد را پریشان می کند و تخلیه آن نیز از طریق تهمت زدن، ترور شخصیت، وارد آوردن لطمات مالی یا در شرایط‌ حاد حذف‌ فیزیکی خود را نشان می دهد که به گفته سعدی:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم        وگر با چنو  صد  بر آیی به جنگ
از آن   مار بر پای    راعی  زند          که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
نبینی که چون  گربه  عاجز  شود         بر آرد   به   چنگال   چشم  پلنگ
6-
از طرف دیگر هنگامی که صراحت و صداقت جایی برای بروز نیافت، رفتارهای‌ خاص‌، سخنان‌ دو پهلو و "به‌ در بگو تا دیوار بشنود"  و استفاده از ایما و اشاره‌ یا طعنه‌ و کنایه‌ معمول می گردد.
7- 
با رواج این اعمال، شک و توهم در میان افراد بوجود می آید، بدین معنی که مردم در رفتارها و گفتارهای یکدیگر به‌دنبال‌ معانی‌خاص‌ خواهند گشت و هرعمل‌ یا گفته‌ای ‌را تفسیر کرده‌ و به‌ خود خواهند گرفت. این پدیده نه تنها باعث می گردد که مقدار زیادی از توانائی های فکری خویش را در راه کشف مقصود و نظر دیگران بکار گیریم، بلکه بایستی بشدت مواظب‌ گفته‌ها و رفتارهای‌ خویش‌ باشیم‌ که‌ مبادا توسط دیگران تعبیر سوء شده و به آنان بر بخورد.  پدیده های بظاهر کم اهمیت اما رایجی که وقت و انرژی بسیاری را از فرد فرد ما تلف می کند و آرامش و سلامت روان ما را مختل می سازد.
حساسیت زیادی که دربین ما نسبت به نحوه و چگونگی این گفتارها و رفتارها وجود دارد، از همین امر ننشات می گیرد. در زندگی خویش کم شاهد رنجش و کدروتهائی نبوده ایم که به دلیل گرم نبودن سلام، سرد بودن خداحافظی، بلند نشدن در موقع ورود و اظهار ارادت نکردن، عدم ذکر عناوین دکتر و مهندس و .... در بین ما بوجود نیامده باشد بدلیل اینکه آنها را بی احترامی به خود تلقی کرده ایم واین در حالی است که:
در جوامع پیشرفته ، احترام نه از طریق  دولا و راست شدن، قربان و صدقه رفتن، تعریف و تمجیدهای افراطی، موافقت های تام و تمام با عقاید، دست بوسیدن،  عالی جناب و مهندس و دکتر خطاب کردن، اظهار ارادت و خاکساری های ظاهری، و ده ها رفتار و گفتار دیگر، بلکه با تحقیر نکردن یکدیگر به خاطر جنس و سن و لهجه و شغل، دخالت نکردن در کار و زندگی هم، قضاوت نکردن و برچسب نزدن بر یکدیگر و در یک جمله آزار نرساندن به یکدیگر خود را نشان می دهد و این همان است که حافظ شیراز به زیبایی و سادگی هر چه تمامتر در این بیت گنجانیده است:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن    که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست.

متاسفانه بسیاری از این ویژگیهای نابسامان اخلاقی همراه با  آداب و رسوم حاصل از آنها،  بنام فرهنگ در بین ما و مردمان جوامع سنتی مشابه جامعه ما، چنان پایگاه محکمی یافته است که کمتر کسی حتی جرات زیر سوال بردن آنها را پیدا می کند. ویژگیهای مخرب و آداب و رسوم دست و پاگیری که  نه (دیگر) ربطی به سیستم های حکومتی این جوامع دارد و نه جای پای ابرقدرتها را در آن می توان دید. تنها رواج این تصور غلط در بین ما که خلقیات، عادات و آداب و رسوم هر چه که باشد حتما چیز خوبی است و باید حفظ شود، باعث می شود که ما در تداوم آنها تحت نام حفظ فرهنگ تعصب به خرج دهیم و نسل پس از خود را نیز وادار به انجام آنها بنماییم. توجه هموطنان عزیزم را در اینجا به نکته ای بسیار حیاتی جلب می کنم و آن اینکه:
فرهنگ مردم جوامع ناامن و نابرابری مانند جامعه ما، فرهنگی است حاصل ناامنی و بیعدالتی که با حفظ آن هیچگاه نمی توان به امنیت و عدالت اجتماعی رسید. به بیان دیگر نمی توان با رفتارهای ناعادلانه، هم چون مسخره کردن افراد به خاطر لهجه،  قومیت، جنسیت و... عدالت برقرار کرد، و با چاپلوسی و تعریف و تمجید بی رویه و عادتی از یکدیگر، صداقت را رواج داد، و با ایجاد رعب و وحشت در دیگران از طریق واکنشهای تند به انتقاداتشان، صراحت بیان بوجود آورد. با توجه به اینکه زمینه ساز اقتصاد، سیاست، ادبیات و روابط اجتماعی سالم بستر سالم فرهنگی است، می توان دریافت چرا ما در هیچیک از این زمینه ها تا کنون به رشد درخوری نرسیده ایم و بعبارتی در رده کشورهای عقب مانده قرار داریم.  

به نظر می رسد که ما راهی نداشته باشیم جز اینکه از خواب عمیق هزاران ساله خود بیدار شویم و موقتا دست از افتخار به تاریخ و فرهنگ خود برداریم و "هنر نزد ایرانیان است و بس" را  بفراموشی بسپاریم و بدانیم تا زمانی که تعریف  و تمجید و قربان صدقه رفتنهای دروغینمان را به حساب احترام به یکدیگر می گذاریم، انتقاد سازنده و بیان عقیده ی مخالف نظر خود را بر نخواهیم
تابید و فرد و جامعه ای که انتقاد نپذیرد، کماکان در مشکلات و معضلات خود باقی خواهد ماند بدین معنی که آمدن ده ها رژیم دیگر با ایدئولوژیهای متفاوت نیز تغییر اساسی در وضع آن ایجاد نخواهد کرد.  بسیاری معتقدند که آمدن دولتی دموکرات شرط اساسی برای تغییرات بنیادین و ریشه ایست، این حرف منطقا صحیح است اما باید گفت اولا افراد تشکیل دهنده آن دولت بدلیل اینکه از خود ما هستند دارای همان ویژگی های ضد دموکراتیک می باشند و اگر بر فرض محال نیز چنین نباشند نخواهند توانست بدون همکاری همگی ما، جامعه را سامان بخشند. چرا که دموکراسی ماده ای نیست که بتوان آنرا به آب شهر و یا نان مصرفی وارد کرد و یا بصورت آمپول به آحاد ملت تزریق نمود، تا با نوشیدن آن آب و یا خوردن آن نان و یا تزریق آن دارو، در طی یک شبانه روز، یک هفته و یا یک ماه، همه‌ ما در گفتارمان صراحت‌ پیدا کنیم، انتقادها را با روی‌ خوش‌ پذیرا شویم‌، اشتباهاتمان‌ را قبول‌ و عذرخواهی‌ کنیم‌، از تعارفات‌ و تکلفاتمان‌ کم‌ کنیم‌، با جدیت‌ و کوشش‌ کار کنیم‌، مصالح‌ عموم‌ را بر مصالح‌ و منافع‌ خود ارجح‌ بدانیم‌، به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم، به کار یکدیگر دخالت نکنیم، احساساتمان را در قضاوتهامان دخالت ندهیم،  ضابطه را بر رابطه مقدم بدانیم، به یکدیگر برچسب نزنیم و شایعه نسازیم و غیبت نکنیم و ..
بنابراین نباید به انتظار آمدن دولتی دموکرات نشست و به آن چندان دلخوش نمود. بلکه باید تمرین دموکراسی را از خانه ها شروع کرد و به‌ موازات‌ تغییر دادن‌ ظواهر زندگی‌ و مدرن‌ کردن‌ آن‌ها کمی‌ هم‌ در پی‌ مدرن کردن خصوصیات‌ کهنة‌ خویش‌ بود. اگر چنین کنیم این امید را می توانیم داشته باشیم که‌ ملت‌ ما در پنجاه‌، صد یا دویست سال‌ آینده‌ دموکرات‌تر، انتقاد پذیرتر، منطقی‌تر، خرد ورزتر و.... بشود و طبیعتاً دولتی‌ که‌ در آن‌زمان‌ بر سر کار خواهد آمد چون‌ از میان‌ آن‌ ملت‌ برخاسته‌ با احتمال بیشتری دارای‌ همان‌ خصوصیات‌ خواهد بود.
اما این کار چندان نیز ساده نیست، چرا که ذهن ما با این معیارها و کدها برنامه ریزی شده اند و این ویژگیها و آداب و رسوم با تار و پود ما در طول تاریخی بس طولانی در آمیخته اند. بعنوان مثال هر چند که ما از آزادی بیان و عقیده دفاع می کنیم، اما با کوچکترین انتقادی که از ما می شود بلافاصله زنگ توهین در گوش ما به صدا در می آید و چهره ما را بر افروخته می کند. حتی اگر در ظاهر نیز آرامش خود را حفظ کنیم، در درون دلگیر می شویم و حق هم داریم و بهمین ترتیب اگر ما را حضرت علیه و سرکار عالی و جناب دکتر خطاب کنند و به تعریف و تمجید از ما بپردازند، هر چند که بر بی اساس بودن آن نیز آگاهی داشته باشیم، با این تصور که مورد احترام قرارمان داده اند احساس رضایت می نماییم.
شکستن این کدهای فرهنگی در ذهن یک ملت و رها شدن از اسارت دایره بسته ای که در آن: "شرایط نابسامان محیطی خصوصیات ما را می سازند و خصوصیات ما باعث حفظ و تثبیت  شرایط نابسامان می شوند"، نه تنها به تلاش فرد فرد ما بلکه به کمک تمامی متخصصین جامعه شناس و روانشناسان اجتماعی و هر کس که راه علاج و درمانی به نظرش می رسد نیاز دارد. بیاییم با هم به آن‏چه بر ما گذشته است با دیدى دقیق‏تر بنگریم و براى درد بزرگى که ما را از درون رنج مى‏دهد و تحلیل مى‏برد چاره‏جویى کنیم.

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸۸/٦/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اندر شناخت مجلس خبرگان

 

ورود متخصصان غیر مجتهد به مجلس خبرگان خلاف شرع است!

 زمان ارسال : پنجشنبه  1385/5/12 ساعت 7:15:43 PM          تعداد بازدید : 9179      کد : 5236        نسخه چاپی  

[شبکه خبری ملت - گروه دین و اندیشه]

اگرچه متخصصان غیرمجتهد دارای توانایی‌ هستند و جامعه باید از وجود آن‌ها بهره‌مند شود، اما نمی‌توانند در مجلس خبرگان به عنوان کارشناس حق رأی داشته باشند؛ زیرا دارای پیامدها و آثار منفی است.امروزه بحث‌هایی مطرح می‌شود که قدرت را باید توسط قدرت مهار کرد. این مباحث درباره حکومت دینی جایگاهی ندارد.
 
لطفآ درباره مجلس خبرگان و شرایط اعضای این مجلس توضیحاتی را بیان فرمایید.
اراکی:
طبق قانون اساسی دو وظیفه مهم بر عهده این مجلس است. وظیفه اول، انتخاب رهبر و ولی امر است که بر اساس قانون باید فقیه، عادل، شجاع، مدیر، مدبر و دارای بینش سیاسی و اجتماعی باشد. درباره این وظیفه، مجلس خبرگان ضمن شناسایی رهبر واجد شرایط مذکور و انتخاب چنین رهبری برای مسؤولیت رهبری و ولایت امر باید برای انتخاب رهبر جانشین، همیشه آمادگی کامل داشته باشند.

وظیفه دوم مجلس خبرگان، نظارت بر تداوم شرایط رهبری است، یعنی مجلس خبرگان موظف است که تداوم شرایط رهبری را در شخص رهبر زیر نظر داشته باشد و با استفاده از ساز و کارهایی، مانند کمیسون تحقیق که طبق قانون اساسی در اختیار مجلس خبرگان است، باید بتواند از تداوم شرایط رهبری با خبر شود.

این دو وظیفه که از عمده‌ترین وظایف مجلس خبرگان است، این مجلس را در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران به مجلسی که اساس و بنیان نظام در گرو تصمیم آن است، قرار داده و به همین دلیل سرنوشت نظام بستگی به تصمیم‌گیری و عملکرد مجلس خبرگان دارد.

با توجه به این‌که وظیفه مجلس خبرگان، تشخیص، تعیین و شناخت ولی امر است و از آنجایی که ولی امر باید طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، فقیه، عادل، مدیر، مدبر، شجاع و دارای بینش اجتماعی و سیاسی باشد، عضو مجلس خبرگان و کسی که عهده‌دار چنین وظیفه‌ای است هم باید از عهده تشخیص فقیه با چنین شرایطی برآید. بنابراین باید فرد خبره، فقیه را تشخیص دهد؛ زیرا از شرایط اعضای مجلس خبرگان این است که بتواند فرد فقیه و یا اعلم فقیه را تشخیص دهد. بر اساس اصل 107 قانون اساسی، در شرایطی که فقهای واجد شرایط متعدد باشند، مجلس خبرگان موظف است که فرد اعلم را از میان فقها برای رهبری انتخاب کند..

میرمدرس: اصل این‌ شبهات در مجلس قانون اساسی نیز مطرح شده است. اگر به آرشیو مطبوعات سال 58 مراجعه شود، شبهاتی که امروز مطرح است در مجلس خبرگان قانون اساسی نیز مطرح بود.

بر اساس آیین‌نامه داخلی مجلس خبرگان، مفهوم خبرگان به فقها انصراف داده شده است. در نتیجه این شبهه ایجاد می‌شود که چرا در قانون اساسی تصریح نشده که خبرگان مجلس باید از فقها باشند؟ آیا دلیل عقلی و نقلی وجود دارد که باید رهبر توسط فقها انتخاب شود؟
اراکی: ما در تاریخ انقلاب، دو مجلس خبرگان داشتیم. مجلس خبرگان اول که به آن مجلس خبرگان قانون اساسی گفته می‌شد. در مجلس خبرگان اول قرار بود که قانون اساسی تدوین شود، لذا خبره‌ای که در خبرگان اول نیاز بود، با خبره‌ای که در مجلس خبرگان دوم که از آن به مجلس خبرگان رهبری تعبیر می‌شود، متفاوت است.
مجلس خبرگان دوم بر اساس قانون اساسی تصویب شد و شکل‌گرفت. قانون اساسی برای مجلس خبرگان دو وظیفه پیش‌بینی کرده که این دو وظیفه برای تشخیص وتعیین رهبر فقیه و دارای شرایط است. پس خبره باید خبره برای تشخیص چنین فقیهی باشد

میرمدرس: تصور بنده این است که سؤال شما مربوط به خبرگان رهبری است و سؤال این است که چرا قانون اساسی از ابتدا قید اجتهاد را نیاورده تا چنین بحث‌هایی دیگر مطرح نباشد.
 در ماده 2 قانون انتخابات مصوب مهرماه 1359 آمده است که خبرگان منتخب مردم باید دارای شرایط زیر باشند:
1.
اشتهار به دیانت و وثوق و شایستگی اخلاقی؛
2.
اجتهاد در حدی که قدرت استنباط بعضی مسایل فقهی را داشته باشد؛
3.
بینش سیاسی و اجتماعی و آشنایی با مسایل سیاسی روز؛
4.
معتقد بودن به نظام جمهوری اسلامی ایران؛
5.
نداشتن سابقه سوء سیاسی و اجتماعی؛
 

به دلایل متعدد حضور متخصصان غیر مجتهد درست نیست. اولین و روشن‌ترین دلیل که دلیلی کاملاً عرفی است این که طبق قانون اساسی درباره فردی که خبرگان می‌خواهند او را به عنوان رهبر انتخاب کنند، این شرایط و اوصاف در حد تخصص برای او شرط نشده است. نیازی نیست که تحصیلات آکامیک علوم سیاسی داشته باشد نکته دیگر این‌که چون ما از تجربه کشورهای دیگر استفاده می‌کنیم، در این کشورها، همه رهبران دنیا یا رؤسای جمهور دنیا یا صدر اعظم‌ها و کسانی که در عمل کشور را اداره می‌کنند، باید مدیر و مدبر باشند و پایبند به قانون اساسی کشورشان باشند.

اراکی: درباره شرط فقاهت، فقاهت یک تخصصی تئوریک است. و عضویت در مجلس خبرگان شرایطی را ایجاب می‌کند که نسبت به فقاهت، فقیه باشد که بتواند یک فقیه‌شناس هم باشد و در حد تدبیر، مدیریت و بینش سیاسی، فقیهی باشد که سیاسی شناس باشد. فقیهی باشد که مدیر و مدبر شناس باشد.

یکی از شرایط کاندیداهای مجلس خبرگان، اجتهاد است. تشخیص اجتهاد نیز بر عهده فقهای شورای نگهبان گذاشته ‌شده است. سؤال اینجاست که وقتی اجتهاد تعداد بالایی از کسانی که داوطلب حضور هستند، توسط چند نفر سنجیده و بررسی می‌شود، آیا برای تشخیص شرط فقاهت لازم در رهبری همه نمایندگان مجلس خبرگان بدون استثنا باید نظر دهند؟ اگر بحث فقهی است، آیا تعداد محدود به قید این‌که نظر آن‌ها شرط لازم انتخاب رهبر باشد، کافی نیست؟

میرمدرس: نظام جمهوری اسلامی تنها تفاوت کانونی که با نظام‌های دیگر دارد، در زمینه ولایت فقیه است در غیر این صورت همه نظام‌های دنیا دارای پارلمان و رییس جمهور و قوه قضاییه هستند.
شکل ظاهری حکومت‌ها در کشورهایی که مبتنی بر دموکراسی هستند، تقریباً یکسان است. کشور ما نیز مانند تمام این کشورها دارای قوای مقننه، قضاییه و مجریه است. ممیز اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران، فقاهت است، یعنی اگر ولی فقیه فقاهت نداشته باشد، ولایت هم ندارد.

در نظام سیاسی ایران همه پذیرفته‌اند که رأی مردم جریانی را بر مسند قدرت می‌نشاند و جریانی را بر کنار می‌کند. همان‌‌طور که بعد از انتخابات دوم خرداد جریانی بر امور بر امور مسلط بود و بعد از انتخابات اخیر، جریان دیگری بر نظام امور مسلط شد.

میر مدرس: در برخی کتاب‌های تاریخی اهل سنت است که حضرت علی (ع) می‌فرمایند: حکومت مال مردم است یا در جای دیگر می‌فرمایند که بیعت با مثل من ممکن نیست، باید در حضور مردم باشد. در مسجد باشد.

اراکی: در نظام جمهوری اسلامی، ولایت ولی فقیه انتخابی است، یعنی به انتخاب مردم واگذار شده است؛ اما به صورت انتخاب غیر مستقیم. مردم، نمایندگان خبره خودشان را برای مجلس خبرگان انتخاب می‌کنند و آن‌ها ولی فقیه را انتخاب می‌کنند. اگر هم انتصابی انجام می‌شود، انتصاب مشروعیتی است. اصولاً هر حاکمیتی دو پایه دارد، یک پایه مشروعیت حاکمیت است و پایه دیگر پایه موجودیت این حاکمیت است. در نظام‌های غربی و سکولار به دلیل این‌که برای ریشه مشروعیت نتوانسته‌اند توجیه منطقی پیدا کنند، مشروعیت و موجودیت را با هم در آمیخته‌اند.

 جایگاه مردم در تشخیص فقیه چگونه است؟
اراکی: فقیهان خبره، فقهایی هستند که با مردم معاشرت دارند. یک طبیب خبره‌ای که در بین مردم به عنوان طبیب شناخته شده است، در نتیجه، معروف و شناخته شده است.

میر‌مدرس: در سیستم‌های دنیا دموکراسی به دو صورت است. یکی دموکراسی مستقیم است و دیگری غیر مستقیم. قانون اساسی در برخی از کشورها به گونه‌ای طراحی شده است که به صورت دموکراسی غیر مستقیم است، یعنی مردم به نمایندگان رأی می‌دهند و نمایندگان رییس جمهور یا نخست‌وزیر را انتخاب می‌کنند.

 رهبر بالقوه را هم خبرگان انتخاب می‌کند. آیا ما در زمان حاضر، رهبر بالقوه داشتیم و آیا معرفی می‌شود؟ یعنی مشخص شده است یا خیر؟
میر‌مدرس: قانون اساسی دو وظیفه برای مجلس خبرگان مشخص کرده است. یکی تعیین و دیگری عزل رهبر است. غیر از این وظیفه دیگری برای خبرگان ذکر نشده است.

میرمدرس: در مورد امام (ع) و یا پیامبر (ص) ما چند گزینه نداشتیم. یک نفر پیامبر بود و با دلایل و معجزاتی که ارایه می‌کرد، مردم پیامبری او را پذیرفته بودند. بنابراین کاندیدای دیگری وجود نداشت تا مردم به آن‌ها رأی دهند. درباره امیرالمؤمنین (ع) هم اساس دیدگاه اعتقادی ما، ایشان منصوب از طرف خداوند هستند.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید که پیامبر با من عهد کرد، شما حق پیشین و مشروعیت الاهی دارید، ولی اگر مردم نخواستند آن‌ها را رها کن. هیچ‌کس در دین نگفته که اگر مردم حکومت را نخواستند باید با زور سر نیزه بر آن‌ها حکومت کرد. بلکه حکومت باید در بخش عملی و اجرایی بر اساس رضایت مردم باشد.

 

پ . ن . یک ضرب المثل فارسی میگوید : آفتابه لگن هفت دست ، شام و نهار هیچ !


نقد و نظر () | ۱۳۸۸/٦/٢۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

 

اخبار اقتصادی ایران – 14 شهریور 1388

 

واحد مرکزی خبر : هوگو چاوزدر هفتمین سفر خود به ایران در باره گسترش روابط دو کشور گفتگو میکند .

روابط ایران و ونزوئلا بیشتر در زمینه های نفت ، صنایع و کشاورزی است. بر اساس این گزارش ونزوئلا بیشتر تلاش میکند تا در زمینه های فرهنگی ،و گردشگری نیز همکاری خود را با ایران گسترش دهد .

احداث 17 هزار واحد مسکونی در ونزوئلا در قالب پیمانکاری به ارزش بیش از یک و نیم میلیارد دلار ، راه اندازی کارخانه تراکتور سازی ، احداث و راه اندازی 10 کارخانه لبنیات ، ده کارخانه تولید آرد ذرت ، احداث کارخانه سیمان و تزریق پلاستیک و چهار فروند نفتکش برای ونزوئلا بخشی از توافقاتی است که میان دو کشور صورت گرفته است و طرف ونزوئلائی بر تکمیل آنها از سوی ایران تاکید دارد .

 

 

 

 

 

کفش ملی

«سرور بزرگوارم، جناب آقای علی سعیدلو، با تقدیم مراتب ارادت و اخلاص، بنده رحیم ایروانی موسس گروه صنعتی کفش ملی در اسماعیل آباد جاده قدیم کرج که در آنجا بیش از 34 کارخانه و در ایران 430 فروشگاه کفش ملی تاسیس کردم که حتماً جنابعالی مسبوق هستید، اینک آواره در انگلیس هستم. اکنون که برنامه مهم جناب آقای رئیس جمهور ایجاد کار است، پیشنهاد می کنم که طی تصویبنامه یی کارخانجات بنده را مرجوع دارند، در این صورت حداقل ظرف سه سال ده هزار کارگر و کارمند استخدام خواهم کرد. از حضور جنابعالی که همیشه اهل حساب و کتاب بوده و هستید، استدعا دارم در این مورد با جناب آقای وزیر صنایع مذاکره فرمایید و اطلاع دهید که فوراً برای ادای توضیحات بیشتر به حضورتان شرفیاب شوم. بنده فعلاً در لندن انگلیس هستم و چنانچه اوامری باشد با کمال افتخار در اختیار جنابعالی خواهم بود. به حضور مبارک پیشنهاد می کنم که اگر شغل دولتی میل ندارید، ریاست گروه صنعتی ملی را قبول بفرمایید، خود بنده معاون سرکار خواهم شد.» او هرگز جوابی دریافت نکرد و در 12 اسفند ماه 1384 بعد از طی روز کامل کاری از اتاق کارش در ضلع غربی ساختمان محل سکونتش در یکی از خیابان های شهر لندن به خانه برگشت و درگذشت.

 

 

کفش ملی که روزگاری بین 9 تا 11 هزار کارگر داشت، در حال حاضر بین 400 تا 500 کارمند آن هم در فروشگاه های خود در سطح کشور دارد. در صنعت کفش به غیر از کفش ملی دو برند
«بلا» و «وین» واز کفش بلا نیز همچون کفش ملی تنها نام و نشانی باقی مانده است. خط تولید این کارخانه قطعه قطعه شد و به بخش خصوصی واگذار شده است. مدیریت این برند اکنون در دست بانک ملی ایران است به طوری که تنها با استفاده از فروشگاه های بلا در سطح کشور کفش هایی را از سایر تولیدکنندگان در فروشگاه های بلا عرضه می کند. کفش وین نیز به عنوان سومین برند بزرگ صنعت کشور که پیش از انقلاب توسط مرحوم مصطفی حسین زاده وارد چرخه تولید شد، از 800 کارگر و کارمند خود تنها 70 نفر را حفظ کرده تا در 24 فروشگاه و نمایندگی این برند به فعالیت بپردازند.
 وین نیز مانند کفش ملی و بلا دیگر تولیدی در کشور ندارد و تنها نام و نشانی از خود به جا گذاشته است.

 




نساجی مازندران

در کنار فروشگاه های کفش ملی، فروشگاه های نساجی مازندران حتی در دور افتاده ترین شهرستان های کشور نمایندگی داشت. اگرچه هنوز فروشگاه های کفش ملی و بلا در شهرستان ها زنده مانده اند اما نمایندگی های فروش نساجی مازندران و حتی تابلوی سردر آن مغازه ها کاملاً از بین رفته اند. نساجی مازندران به غیر از فروشگاهی زیر 100 متری در خیابان ساری (امیر مازندرانی) قائمشهر دیگر در کشور شعبه یی ندارد. این کارخانه در سال 1336 در زمینی به مساحت تقریبی 30 هکتار در شرق قائمشهر (شاهی سابق) ایجاد شد تا منسوجات پرده یی، ملحفه یی، پیراهنی، فاستونی و... را به تولید برساند. هزینه این واحد تولیدی بزرگ صنعتی از محل اعتبارات دولتی تامین شد. نساجی مازندران از سه کارخانه شماره یک، دو و سه تشکیل شده بود. در شماره یک واحد چیت سازی بود. در شماره دو منسوجات پرده یی، ملحفه یی، پیراهنی، فاستونی و... به تولید می رسید و کارخانه شماره سه که در سال 1356 از محل سرمایه شرکت و با مشارکت بانک صنعت و معدن به بهره برداری رسید، برای تولید نخ و منسوجات نخی و مصنوعی به کار گرفته شداین کارخانه هم اکنون تنها گونی و کفن به تولید می رساند.
نساجی مازندران که می توانست در بین تولیدکنندگان این صنعت در دنیا جایگاهی کسب کند اینک به شرکتی تبدیل شده که مدیرعامل آن باید هر روز به اعتراضات کارگری رسیدگی کند، ماشین آلات قدیمی را از خط تولید خارج کند و برای جایگزینی آن کاسه چه کنم چه کنم در دست گیرد . نساجان داخلی مدعی اند که بخش خصوصی داخلی به راحتی می تواند این کارخانه را به روزگار خوش تولید بازگرداند. حال اینکه دولت چنین فرصتی را از آنها گرفته است. مرگ برند در صنعت نساجی تنها به نساجی مازندران ختم نشده است، کارخانه چیت ری (بافکار) نیز که یکی از قدیمی ترین واحدهای نساجی کشور به شمار می آید، دو سال پیش کاملاً تعطیل شد تا بنیاد جانبازان و مستضعفان که این کارخانه را به تصرف خود در آورده بود، اینک نه از محل تولید بلکه از محل فروش زمین های وسیع این کارخانه در حوالی بزرگراه بعثت درآمدی را کسب کند.

 




ارج

علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد ایران (1348 - 1341) در کتاب خاطراتش می گوید؛
«در آخرین سفری که به شوروی کردم به آقای نوویکو نایب نخست وزیر شوروی که قائم مقام کاسیگن نخست وزیر وقت شوروی بود، یک یخچال ایرانی (ارج) هدیه دادم. او فوق العاده خوشحال شد و به من تاکید کرد راننده خودش می آید تا یخچال را ببرد و تاکید کرد مبادا یخچال را به دفترش بفرستم.» یخچال ایرانی در آن زمان به قدری شهرت یافته بود که یکی از بالاترین مقام های اجرایی آن کشور بزرگ از تصاحب آن ذوق زده شده و درخواست می کند محصولی را که ساخت ایران بر رویش درج شده، برای استفاده خانواده اش به منزل ببرد.

روزی که سیروس ارجمند در سال 1316 اولین و بزرگ ترین کارخانه تولید کننده لوازم خانگی ایران را وارد عرصه صنعت و اقتصاد کشور کرد، شاید نمی دانست 70 سال بعد مدیران وقت کشور تصمیم می گیرند زمین های این کارخانه را در جاده مخصوص کرج برای فعالیتی دیگر (؟،) در نظر بگیرند و این کارخانه را به شهرکی صنعتی در گرمسار استان تهران منتقل کنند. ارج که یکی از برندهای خوشنام ایران طی هفت دهه گذشته بوده، در سال 1316 با ساخت ابزار صنعتی به چرخه تولید گام نهاد و با تولید کولر آبی و یخچال به سوی ساخت لوازم خانگی پیش رفت. میرخانی رشتی درباره این شرکت می نویسد؛
«مدیرعامل ارج ایده مهندسی- صنعتی داشت و با روش های مهندسی کار می کرد.» شاید به همین سبب بود که محصولات ارج نسبت به سایر رقبایش در بازار اقبال بیشتری به دست آورد. ارج پس از آنکه مصادره شد، به مانند سایر شرکت های مصادره یی زیرمجموعه سازمان صنایع ملی شد. در دهه 70 مدیران دولتی این شرکت با اختلاس 20 میلیارد تومانی پرونده مالی این شرکت را به فساد کشیدند تا برای مدتی ارج با حاشیه هایی روبه رو شود. پس از آن اختلاس ارج هرگز ارج نشد تا اینکه امروز به وضعیتی رسیده که قصد انتقال کارخانه آن را به سمنان دارند. ارج که بزرگ ترین برند لوازم خانگی کشور است، در حالی که می توانست بازارهای اروپایی را نیز به تسخیر خود درآورد، امروز به شرکتی تبدیل شده که حتی در داخل کشور جایگاه خود را رفته رفته از دست می دهد تا این برند در کنار سایر برندهای مرده به مجروحی بیمارستانی تبدیل شود که اگر پرستاران به او نرسند، این شرکت نیز به سرنوشت کفش های ملی، بلا و وین و نساجی مازندران و چیت ری تبدیل خواهد شد. ارج که روزگاری در بالاترین سطح فناوری محصول تولید می کرد امروز به شرکتی تبدیل شده که همان محصولات قدیمی خود را با تغییراتی به تولید رسانده و روانه بازار می کند.

در کنار ارج کارخانه آزمایش نیز که یکی از برندهای قدیمی کشور به شمار می آید، دچار چنین وضعیتی شده است. انگار فلسفه یی است تا شرکت های مصادره یی هرگز روز خوش نبینند. شاید پیشنهاد مدیرعامل یکی از این شرکت های مصادره یی مبنی بر سپردن برندها به وارثان بتواند پایانی بر این فلسفه شوم باشد.

 




پارس الکتریک

حاج محمدهاشم برخوردار سومین فرزند حاج محمدحسین در خانواده یی که چند نسل آن در یزد به تجارت مشغول بودند، در سال 1308 به دنیا آمد. خانواده برخوردار فوق العاده سنتی و مذهبی بودند. حاج محمدهاشم با توجه به سرمایه یی که سال ها از محل تجارت به دست آورد، از سال 41 تا 56 به همراه برادرش به سرمایه گذاری های صنعتی روی آوردند. کارخانه های پارس توشیبا، پارس شهاب، پارس الکتریک، باتری پارس، لوازم خانگی پارس و چندین واحد صنعتی را بنیانگذاری کردند تا هشت هزار نفر در این کارخانه ها مشغول کار شوند. پارس الکتریک نیز مصادره شد تا از طریق سازمان صنایع ملی به شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی (شستا) واگذار شود. از بین شرکای تجاری این شرکت تنها گروندیگ آلمان که در بین برندهای صوتی و تصویری برند درجه سوم اروپا به شمار می آمد، با این شرکت همکاری اش را ادامه داد.
گروندیگ چند سال پیش برای همیشه مرد و پارس الکتریک نتوانست مرده این برند را خریداری و به نام خود ثبت کند. از این رو برای تولید تلویزیون دست نیاز خود را به سمت کارخانه های کره یی (به غیر از برندهای معروف) دراز کرد که با یکی از قدیمی ترین برندهای صوتی و تصویری آسیا همکاری کند. پارس الکتریک در حالی که می رفت علاوه بر تولید تلویزیون های ال سی دی، لپ تاپ ایرانی را نیز وارد بازار کند، با تغییر ناگهانی مدیرعاملش مواجه شد تا مثل سایر برندها با آینده یی نامعلوم روبه رو شود. مدیرعامل این شرکت طی سال های گذشته چندین بار تغییر یافته که این عدم ثبات باعث شده 300 نفری که از خانواده هشت هزار نفری پارس باقی مانده همچنان برای آینده این شرکت نگران باشند. برندهایی که نام برده شد تنها چند نمونه از برندهای معروف کشور هستند که مرگ آنها نزدیک شده است. در کنار این برندها چندین نام بزرگ دیگر که می توانستند نام ایران را در صدر صنعت دنیا قرار دهند، امروز قرار است تغییر کاربری دهند یا احتمالاً برای کارکنان کارخانه یی دیگر به آپارتمان تبدیل شوند. هپکو اراک نمونه بارز این برند است که توسط برادران رضایی در دهه 50 پایه گذاری شد تا ماشین آلات معدنی مورد نیاز را برای استخراج معادن مس سرچشمه و کرومیت اسفندقه تامین کند. پس از انقلاب هپکو با بهره گیری از شرکایی همچون ولوو سوئد، کوماتسو ژاپن و لیبهر و... به همکاری خود ادامه داد تا به سبب تحریم ها تنها از همکاری با کاترپیلار باز بماند. برادران رضایی که از ایران رفتند، هپکو مانند سایر خودروسازان زیرمجموعه سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران شد. این شرکت که یکی از شاهرگ های حیاتی صنعت در استان مرکزی است با اجرای اصل 44 به بخش خصوصی واگذار شد تا بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت دولت اصلاحات بر صدر این شرکت مدیریت کند. حساسیت انتصاب این مدیر اصلاح طلب تا آنجا بالا بود که یکی از بزرگ ترین پیمانکاران قراردادهای خرید خود را از هپکو لغو کرد تا مورد غضب دولت نهم قرار نگیرد. هپکو با از دست دادن این مشتری انحصاری و بزرگ روزبه روز با مشکلات مالی عدیده یی مواجه شد و هرگز نتوانست کشتی به گل نشسته خود را به ساحل نجات برساند. هپکو که چهار برابر ولوو سوئد مساحت دارد پس از واگذاری به بخش خصوصی عملاً به برندی در حال احتضار تبدیل شد که این روزها نه می تواند محصولی به فروش برساند و نه اینکه آینده یی امیدوارکننده پیش روی خود ببیند. این شرکت در حالی می تواند رشد و توسعه خود را جشن بگیرد که معادن و راه سازی در کشور توسعه یابد. رکود آن فعالیت ها باعث شد بزرگ ترین و تنها سازنده ماشین آلات سنگین خاورمیانه روزگار خوشی نداشته باشد و بیم آن می رود با کاهش تولید، شمارگان تولیدش به چیزی در حد صفر کاهش یابد.در کنار هپکو، تراکتورسازی تبریز نیز از دیگر برندهایی است که تولید آن در حال حاضر به یک چهارم سال قبل کاهش یافته و با پنج هزار محصول به فروش نرفته همراه شده است. بیسکویت گرجی، کاشی ایران، کاشی سعدی، بینالود و شرکت پارس مینو از دیگر برندهای نامی کشور هستند که همچون سایر برندهای معتبر دیگر آینده نامعلوم خود را به نظاره نشسته اند.

چند خبر کارگری

بیش از 400تن از کارگران کارخانه چینى البرز در مقابل استاندارى قزوین تجمع اعتراضى برگزار کردند. کارگران پرداخت نشدن دو ماه حقوق و مزایاى خود را علت اعتراض خود بیان کردند.

*کارگران پر ریس هر روز ساعت 6 صبح تا ساعت 14 بعدازظهر در محل کارخانه به حالت اعتراض حضور داشتند.

*صبح روز یکشنبه کارگران کارخانه کشت و صنعت هفت تپه دست به اعتصاب زدند و نسبت به حقوق معوقه خود اعتراض کردند.

*چند آمار کارگری:

- اخراج 500 کارگر از شرکت روکش چوبی ایران 900کارگر از کارخانه صنایع مخابراتی از راه دور و 230 کارگر هتل آزادی طی یک ماه و نیم گذشته در رسانه ها گزارش شده است.   - کارخانه ایرالکو مجبور است محصولات خود را حدود 700 تومان زیر بازار در بورس کالا بفروشد که باز هم به دلیل بالاتر بودن قیمت آلمینیوم نسبت به بازار های جهانی خریداران استقبال نمی کنند. این بحران باعث شده تولید ایرالکو 50 درصد کاهش یابد.- در 500 کارخانه 200 هزار کارگر از 3 تا 50 ماه حقوق دریافت نکرده اند.- شرکت های بزرگ صنعت فولاد بورسی با میانگین بازدهی منفی 44 درصد طی تیر ماه 87 تا پایان تیر ماه 88 دوران رکود را تجربه می کنند.

- با واردات بیش از یک میلیون تن شکر در سال گذشته، 50 درصد واحدهای تولیدی شکر در مدار زیان قرار گرفتند و در باقی کارخانه ها نیز تولید عملا متوقف شده است(ندا) .

کارگران شرکت واگن پارس  سالن غذاخوری این کارخانه را با خاک یکسان کردند.
بعد از اعلام ورشکستگی شرکت آونگان و بسته شدن دربهای این کارخانه شمارش معکوس برای ورشکستگی کامل شرکت واگن پارس و دیگر کارخانه های بزرگ صنعتی شهر اراک آغازشده است.
کارخانه واگن پارس که در زمینه تولید واگنهای راه آهن و مترو فعالیت دارد و زمانی ضمن مصارف داخلی تولیدات خود را به کشورهایی نظیر سوریه، اندوزی و غیره صادر میکرد اکنون مدت سه ماه است که حقوق کارگران خود را پرداخت نکرده است و مدیر عامل آن در سخنرانی خود برای کارگران این کارخانه تاکید کرده است که: ,هیچ پولی برای پرداخت حقوق عقب افتاده آنها وجود ندارد و کسانی که نمی خواهند به کار در این کارخانه ادامه دهند می توانند از این کارخانه بروند.
لازم به ذکر است دو کارخانه ی مهم دیگر کشور یعنی شرکت ماشین سازی اراک و شرکت آذر آب نیز به زودی رسما اعلام ورشکستگی خواهند کرد. به دستور مقامات امنیتی مدیران این دو شرکت در تلاش هستند تا اعلام ورشکستگی این دو کارخانه را به تاخیر اندخته تا از همزمان شدن اعتراضات کارگری احتمالی در این دو کارخانه با دیگر کارخانه های ورشکسته جلوگیری کنند.
 
 

کارگران کارخانه ی واگن سازی پارس در اعتصاب ...
اخبار روز:
www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۴ شهریور ۱٣٨٨ -  ۲۶ اوت ۲۰۰۹

کارگران کارخانه ی واگن سازی پارس در ادامه ی چند ماه تنش با صاحبان و مدیران این کارخانه بر سر حقوق معوقه ی خود پنج روز است که دست از کار کشیده اند و دیروز (سه شنبه ٣/۶/۱٣٨٨) دست به تحصن زده و با نشستن بر روی زمین و بستن درب ورودی این کارخانه از ورود همه ی مدیران به کارخانه جلوگیری کرده اند.
 
روز سه شنبه پس از بازگشت کارگران به سر کارهای خود راس ساعت ۱۴ مدیریت این

 

احتمال طغیان کارگران در ایران 

دویچه ‌وله :
پایگاه اینترنتی "الف" منتسب به احمد توکلی نماینده اصول‌گرای مجلس، نسبت به وخیم‌تر شدن رکود اقتصادی و خطر گسترش اعتراضات کارگری هشدار داد. به‌گزارش این تارنما ، ۲۰۰ هزار کارگر ۵۰۰ کارخانه دست‌کم سه ماه حقوق نگرفته‌اند.
 
احمد توکلی ریاست مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی را نیز در سه دوره اخیر به عهده داشته است. او، در دوران نخست‌وزیری میرحسین موسوی وزیر کار بود و از همان زمان به بررسی مسائل مربوط به اشتغال علاقه نشان می‌داد.

رکود فزاینده

سایت الف، پس از اشاره به گسترش اعتصاب‌های کارگران در نساجی بوکان، لاستیک دنا، پرریس و کشت و صنعت هفت‌تپه، می‌نویسد: «ظرف یک‌ماه و نیم گذشته، نرخ بیکاری در تهران ۳ درصد بالا رفته و هزار و ۶۴۶ نفر به خیل کارگران بیکار پیوسته‌اند».

در بخشی دیگر از گزارش، با اشاره به این نکته که ۲۰۰ هزار کارگر در ۵۰۰ کارخانه ایران بین ۳ تا ۵۰ ماه حقوق خود را دریافت نکرده‌اند، آمده است: «رکود اقتصادی در کشور رو به وخامت دارد. اتاق بازرگانی، پیش از این نسبت به ادامه بحران هشدار داده بود، فعالان بخش خصوصی می‌گویند وقایع اخیر باعث عدم اطمینان در اقتصاد شده است».


نقد و نظر () | ۱۳۸۸/٦/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه ها

جنایت علیه بشریت/human criminal

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

در قانون عمومی بین الملل جنایت علیه بشریت به اعمال قساوت باری اطلاق می‌شود که بر ضدانسان‌ها انجام می‌گیرد که این اعمال در قوانین بین‌الملل بالاترین جنایت قانونی در حق بشریت تلقی می‌شوند. معاهده رم توضیح می‌دهد، جنایت علیه بشریت شامل جنایاتی می‌شود که شان انسان را کاسته و مقام و منزلت انسانی را پای‌مال می‌کنند.

این مسائل گاه به گاه و یا منفرد نیستند اما آنها یا بخشی از سیاست‌های دولتی برای سرکوب و از میدان به در کردن مخالفان هستند و یا عملیات‌هایی گسترده برای ددمنشی و چشم‌پوشی عمدی به قصد نابودی گروه‌های خاص می‌باشند. به هر حال کشتار، نابودی گروهی، شکنجه، هتک ناموس، کشتار سیاسی، نژادی و یا مذهبی و دیگر اعمال غیر انسانی که به نهایت جنایت علیه بشریت می‌رسند و به نوعی بخشی از تمرینات سیستماتیک گسترده‌ای هستند که توسط جنایتکاران تدارک و سازماندهی می‌شوند.

تیراندازی بسوی راهپیمایان غیر مسلح، شکنجه ، تجاوز جنسی،قتل زندانیان و دفن پنهانی و دستجمعی قربانیان به صورت شبانه، همه از مصادیق بارز جنایت علیه بشریت است .

 

 

یکی از اهداف انقلاب !

 

نقل از سخنرانی مجاهد نستوه آیت الله طالقانی در میدان بهارستان :

 

"یک وزیر ، یک مدیر کل ، همین قدر که احساس کند یک فردی بهتر از او

 

کار میکند ، کارائی یک فردی بیشتر از اوست ، حرام است که این پست

 

را نگهدارد . باید فورا پست را خالی کند و به او بدهد که کارآست . اگر ما

 

 به قسط اسلام و اقامه قسط معتقدیم ، هر کسی به جای خودش ، به

 

حق خودش .

 

 نظام اجتماعی مثل مخروطی است که در قاعده آن کارمند، کشوری ،

 

 لشکری و در راس این مخروط طبقه حاکم یا رهبر است . متاسفانه در

 

 نظام طاغوتی آنهائی که نگهبان و نگهدار اجتماعند و قاعده این هرم

 

هستند ، همیشه در تحت فشار واقع میشوند . امر همیشه از بالا صادر

 

میشود . برخلاف منافع توده ها ، برخلاف مصالح توده ها آنها را زیر بگیرد .

 

 در فشار بگذارد ، استعدادها را بکشد . ولی در نظام عادلانه باید از پائین

 

 به بالا الهام بشود و نظام اجتماعی و رهبری را توده مردم باید انتخاب

 

کنند ."

                                              

 

 

پ . ن :

 

"تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی ، همتی کن و بگو ماهیها ،

 

حوضشان بی آب است !"


نقد و نظر () | ۱۳۸۸/٦/٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

کورش زعیم

انباشت زندانیان سیاسی ،سندی گویا بر ضعف و جهل حکامی است که

 

نمیتوانند در فضای بحث و گفتگو به اقناع رقباء دست یازند . در پی نوشت

 

مورخ31/4/88  همین وبلاگ تقاضای آزادی یازده نفر از دوستان و

 

همفکران ملی را نمودم که خوشبختانه تا بحال 10  نفر آزادی خود را باز

 

یافته اند لیکن متاسفانه آقای مهندس کورش زعیم و بسیاری

 

 دیگر از آزاد اندیشان هنوز در بند اند .

 

لذا وظیفه خود میدانم با معرفی کورش زعیم نویسنده کتاب

 

" جبهه ملی ایران از پیدایش تا کودتای 28 مرداد"

 

 عاشق ایران ،پژوهشگری توانا ، نویسنده ای صاحب قلم ،متفکری

 

با ایمان ، نقادی دلسوز ،نظریه پردازی با اعتبار ،تحلیلگری صاحب اندیشه

 

و از همه مهمترشاگرد ممتاز مکتب مصدق که قلبش تنها برای ایران و

 

ایرانی میتپد و هرگز هدفی جز سربلندی ایران نداشته ،بگویم :

 

دگر اندیش مطلوب جهان است//که او سازنده خوب زمان است

 

در ایران جای اندیشه نهان است// به زیر تسمه و چوب عیان است

 

برای حکومتی که بیش از هر چیز، نیاز به باز سازی چهره دارد هشدار

 

دهم که ادامه باز داشت او و دیگران به زیان خودشان است !


نقد و نظر () | ۱۳۸۸/٦/٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته