مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
کارل مارکس

کارل مارکس 1818م1883

 

نظامهای بزرگ فلسفی با مرگ هگل به پایان رسید و دانش فلسفه اگزیستانس (فلسفه عملی) جانشین فلسفه نظری شد و در این کار مهم کارل مارکس نقشی اساسی بر عهده داشت . به گفته او "فلاسفه تا آن زمان به جای تغییر جهان تنها به تفسیر آن پرداخته بودند." باید پذیرفت که مارکس فقط یک فیلسوف نبود ، او جامعه شناس ، مورخ و اقتصاد دان نیز به شمار میرفت و هیچ فیلسوفی به اندازه او در سیاست عملی تاثیر گذار نبوده .مارکس این نظر هگل را که گفته بود "تحول تاریخی از طریق رویاروئی دو عامل متضاد صورت میگیرد ."پذیرفت ولی ضمنا اضافه کرد که "هگل عزیز همه چیز را وارونه دیده است". چرا که هگل نیروی محرک تاریخ را در روح و عقل جهانی منعکس یافت ولی مارکس میگفت که "شرایط ذهنی یک جامعه به تغییرات مادی نمی انجامد بلکه بر عکس، این روابط مادی هستند که در نهایت روابط ذهنی را تعیین میکند ." به اعتقاد مارکس توان اقتصادی هر جامعه بیش از هر عامل دیگری سبب تغییر تمامی زمینه ها ی مختلف میشود و تاریخ را به جلو میراند." او میگفت :عمارت زمانی میتواند پابرجا بماند که پایه های محکم داشته باشد ،تا کل عمارت را سرپا نگهدارد و برای زیر بنای جامعه سه سطح مختلف در نظر گرفت الف- شرایط تولید که مشخص میکند چه تولیداتی در جامعه امکان پذیر است  ب- نیروهای تولیدشامل ابزار و نیروهای انسانی ج- روابط تولیدیعنی چه کسی ابزارهای تولید را در اختیار خود دارد .او به تاثیر متقابل انسان بر طبیعت و طبیعت بر انسان نیز واقف بود . او میگفت در نظام سرمایه داری کارگر برای کس دیگری کار میکند بنابر این نتیجه کارش به خودش باز نمیگردد .او شیوه تولید سرمایه داری را جمع اضداد میدانست و معتقد بود که نظام سرمایه داری از درون فرو میپاشد ،پرولتاریا قیام خواهد کرد و پس از طی دیکتاتوری پرولتاریا  قدرت تولید را بدست خواهد گرفت و به جامعه بی طبقه منتهی خواهد شدکه همان کمونیسم است.در چنین جامعه ای ابزار تولید به همه تعلق خواهد داشت .هر کس بنا بر استعدادش کار خواهد کرد و بنابر نیازش حقوق خواهد گرفت .

در دوران حکومت جمال عبدالناصر که سوسیالیسم مصری پر آوازه بود نگارنده با نیت تحقیق، سفری به کشور مصر داشتم و در ملاقات با آقای حسنین هیکل سردبیر وقت روزنامه الاهرام تغییرات و تحولات اقتصادی مصر را جویا شدم ؟ او گفت: البته حقوق سردبیر روزنامه الاهرام با حقوق آسانسور چی ساختمان، فرق میکند ولی هر سال سود خالص روزنامه بطور مساوی بین همه کارکنان الاهرام تقسیم میشود .این همان شیوه ای است که مارکس در کتاب کاپیتال (سرمایه) خود در  بحث اینترپرایزها به آن توجه   نموده است  .باید پذیرفت که برغم برخی اشتباهات نظیر کم اعتنائی به اصل رقابت ،مارکسیسم باعث تغییرات عظیمی شد و اگر ما امروز در جهانی زندگی میکنیم که نسبت به روزگار مارکس از عدالت اقتصادی بیشتری برخوردار است و  به  ویژه  در کشورهای   صنعتی، علاوه بر تعیین ساعت کار ، برای   بیکاران حقوق ایام  بیکاری  و  برای فعالان، علاوه  بر  بیمه های  گوناگون ، یارانه متناسب  با افزایش  قیمت   مواد  اولیه تعلق  میگیرد، بیش از هر عامل دیگری ، مرهون اندیشه و مبارزات کارل مارکس میباشد.


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/۸/٢٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

چرا گره های اقتصاد ایران کور است ؟

 

راهنمائی و کمک برای ایجاد تشکل های کارگری و کارفرمائی مهمترین نیاز سیاسی ایران است که میخواهد بسوی صنعتی شدن گام برداردو چون صنعتی شدن در توان دولت نیست خصوصی سازی و توزیع سهام شرکتهای دولتی در دستور کار قرار گرفته است .

دوم خرداد 1377 در خبرنامه جبهه ملی ایران نوشتم :با یاد آوری نحوه تاسیس بانک ملی ایران از سرمایه های کوچک و متوسط مردم، با یاد آوری ساختن خطوط راه آهن سراسری ایران از محل افزایش فقط یک ریال بر قیمت هر کیلو قند و شکر و با یاد آوری اقتصاد متعادل دو ران زنده یاد دکتر محمد مصدق میتوان به نمونه های موفقی از سرمایه گذاری ملی در سطح کلان و بازده افتخار آفرین تک تک آنها یاد کرد، اما چرا این شیوه مفید و موثر را در عرصه اقتصادی کشور نتوانستیم ادامه بدهیم زیرا موارد مذکور بصورت مقطعی و با اراده و تصمیم یک نفر تحقق یافت حال آنکه  توسعه کلان  اقتصادی به دو عامل کار و سرمایه وابسته است و همکاری تنگاتنگ صاحبان کار و سرمایه را می طلبد، عامل سرمایه به امنیت و عامل کار به عدالت نیاز دارد و تامین امنیت و عدالت هر دو  نیاز به قدرت سیاسی دارد ". هر یک از این دو عامل (کار) و (سرمایه) در اجتماع طبقه خاص خود را تشکیل داده و هر کدام از این دو طبقه نیاز به احزابی قوی دارند تا از منافع اقتصادی و عادلانه آنها در برابر مخاطرات  گوناگون و به شیوه قانونی دفاع نمایند زیرا تجربه نشان داده که هرگاه غیر از این عمل شده محیط کار که شدیدا نیاز به امنیت و قانونمندی دارد متشنج و سرمایه دار از ترس، سرمایه خود را در جستجوی محل امنی به خارج از کشور برده و طبقه کارگر نیز بدون سرمایه قادر به تولید نبوده و دولت بناچار برای رهائی از چنگال پدیده وحشتناک ( بیکاری ) مجبور به چاپ بیرویه اسکناس (تورم) و گسترش بی رویه تشکیلات خود شده تا فرصتهای هر چه بیشتر استخدامی و نه الزاما اقتصادی فراهم آورد و این فرصتهای بیشتر استخدامی هم به نوبت خود بر حجم عظیم و مانع تراش اقتصاد زیانده دولتی افزوده است اما با واگذاری سهام شرکتهای دولتی به مردم هرگاه موضع گیری دولت به سود طبقه کارگر باشد ،فرار صاحبان سرمایه را به دنبال خود آورده و هرگاه به سود سرمایه داران بوده طبعا زیان این موضعگیری متوجه طبقه کارگر شده و پی آمد آن معمولا به شکل اعتصابات کارگری یا شورشهای تهی دستان بروز مینماید و در هر دو حالت اقتصاد ملی شدیدا آسیب میبیند  ، تنها راه اصولی و آزمایش شده برای حل این معضل ایجاد احزابی از تولید کنندگان برای دفاع قانونی از حقوق عادلانه صاحبان( کار )و( سرمایه) در کشور است تا با اتکاء بر وجدان بیدار نمایندگان حقیقی جامعه و تشخیص آگاهانه مردم و حمایت سایر احزاب فرعی زمام امور کشور را برای یک دوره قانونی بدست گیرند . طبعا چاره اساسی کار در اینست که نمایندگان واقعی طبقه کارگر و طبقه بورژوا دعاوی و اختلافات خود را از محیط کار خارج کرده و در پارلمان که نمایندگان سایر طبقات نیز حضور دارند بشیوه ای عادلانه سامان بخشند .  


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/۸/٢٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

رویای مارتین لوتر کینگ

                             

 

                                

                                                      

                              

            

 

چهل سال از قتل  مارتین لوتر کینگ میگذرد  ولی  شخصیت فراموش نشدنی  او  همچنان  زنده است . پس از مرگ   ( گاندی  سیاه ) لقب  گرفت  و  جسدش  کنار  جرج واشنگتن و آبراهام  لینکلن در آرامگاه مشاهیر آمریکا بخاک  سپرده شد .اچ  والتون  در کتاب "  فلسفه  سیاسی  مارتین لوتر کینگ" مینویسد  : مسیح  به وی  معنا  و هدف ،  و  گاندی  به  وی  روش  میدهد  ." از نظر کینگ آنجا که مردمی رنجور  بیدارند ،  خدا نیز  به واسطه  روحش حضور  دارد  . پس پیکار  سیاهان  برای آزادی  و عدالت اجتماعی ، پیکار  خدا  نیز  میباشد" تا زمانی  که  عشق  هست ،  خدا هست . تا زمانیکه  عدالت هست  ،  خدا  هست  .   بنا بر این  کینگ  به  تاثیر  خدا  در  تاریخ  بشر اذعان  دارد  و مطالعه  پدیده  شناسی  روح   اثر  هگل   را  باز  گوئی  مینماید   انجا  که  میگوید "   او نه  تنها همه  را  در کل دوست  دارد ،  بلکه  تک تک  ما  را  نیز به خصوص  دوست  دارد.  " کینگ  میگوید : برای  تائید  کلام  خدا  باید  در  برابر  بدی پایداری   کرد . اما  این  پایداری  باید دارای   ماهیتی  خشونت پرهیزانه   باشد ، زیرا  پیکاری  است  علیه  بدی  و نه  علیه  انسانی  که  به  بدی  خوگرفته   است.نباید   در  پی  تحقیر  خصم   باشیم زیرا   هدف   غائی ایجاد  تفاهم  است ، مراد  پیکار  با  بدی  است و نه  با  فرد  بد کار ، مساله   غلبه  بر  ظلم  است  و نه   بر  ظالم    از  این   نظر   عدم   خشونت   تنها   گزینه   ممکن   است   زیرا  هدف  برقراری  سازش   میان   انسان ها  است .او  میگوید  "   من کاملا   به  عدم   خشونت   گرویده ام ، من  هرگز   انسانی  را   نخواهم   کشت ،  چه   در ویتنام  باشد   چه   در   اینجا . هیچ   بنائی  را  نیز  به  آتش   نمی کشم    زیرا  قصد  دارم  به  عدم   خشونت   پای   بند   باشم .کینگ   به   پیروی   از   گاندی  میان   مقاومت   منفی  و  کنش   پذیری    یا   بی عاری   تفاوت  قائل   است  ،   او   مینویسد :  عبارت   مقاومت   منفی  اغلب   این   تصور نا درست  را  پیش   میاورد  که   نوعی   شیوه  برای   هیچ    کاری  نکردن   است  و   اینگونه   فرد مقاومت   کننده ، آرام   و خاموش ،   بدی   را   میپذیرد    ، اما   این   کاملا   به   دور   از  حقیقت   است ، مقاومت   همراه  با  عدم   خشونت  بدان   معنا   است   که در  برابر  حریف  پرخاشگر  نیست  ،  اما   ذهنی   فعال   دارد  و  در   گفتگو   کوشا   است .امروز همه دوست داریم  مارتین  لوتر    کینگ   را هموار   کننده  راه   باراک   اوباما  بشمار  آوریم  ؟


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/۸/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

به امید تشکیل اتحادیه منطقه ای

از نخستین همایش کشورهای آسیای میانه،قفقاز و ایران با عشق و امید به ایرانی بزرگتر حمایت کنیم !

 

کشور ازبکستان

 

 

                                

 

 

                                             

 

 

 

                                                 نقل:  از ویکی پدیا

 

 

 

ازبکستان (به ازبکی: O‘zbekiston، به روسی: Узбекистан) کشوری است در آسیای میانه، دارای مرز مشترک با کشورهای افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرقیزستان، و قزاقستان. پایتخت این کشور شهر تاشکند است.

مساحت ازبکستان ۴۴۷٬۴۰۰ کیلومتر مربع در بخش مرکزی آسیای میانه و بین رودخانه های سیر دریا و آمو دریا قرار گرفته  و جمعیت آن 27 ملیون نفر است وعلیرغم آنکه پس از انقلاب اکتبر، در سال ۱۹۲۴که جمهوری ازبکستان نیزجزئی از اتحاد جماهیر شوروی شده بود، در زمان حکومت شرف رشیداف عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست و دبیر اول حزب کمونیست ازبکستان هرگاه کسی در شهرهای سمرقند و بخارا در مراکز و اماکن و ادارات دولتی به زبان فارسی حرف می‌زد باید مبلغ پنج روبل شوروی را به خزانه دولت به عنوان جریمه پرداخت می‌کرد. در دوره رشیداف با تمام زبان‌ها می‌شد حرف زد مگر فارسی، لیکن امروزه  در دو شهر سمرقند و بخارا کانونهای فرهنگی بسیاری برای تحکیم رابطه با مردم ایران تاسیس شده است .

تاریخ ازبکستان

مردمان ایرانی‌تبار ساکنان اولیه منطقه ازبکستان را تشکیل می‌دادند. زبان‌های قدیمی رایج در این منطقه زبان‌های ایرانی سغدی، خوارزمی و پارسی میانه بود.

اتسویوکی اکابه، پژوهشگر آسیای میانه می‌نویسد: «در دوران باستان مردم آبادی‌نشین آسیای میانه ایرانی بودند. شمار زیادی از مردم در محل‌های مختلف ایرانی باقی ماندند و تا به سده بیستم میلادی رسیدند."

در سدهٔ دهم میلادی، منطقهٔ کنونی ازبکستان جزیی از قلمرو سامانیان بود. منطقهٔ کنونی ازبکستان بعدها به ترتیب جزئی از حکومتهای غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، مغول، تیموری و ازبک شد. در سدهٔ نوزدهم میلادی، غرب و شمال ازبکستان زیر سلطهٔ خانات خوارزم، و جنوب ازبکستان جزئی از خانات بخارا بوده‌است. خانات بخارا و خوارزم در سال ۱۸۶۶ زیر سلطهٔ روسیه درآمدند. شیبانی‌ها به مدت ۴۰۰ سال در ازبکستان حکومت کردند.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۱۹۹۱، ازبکستان به استقلال دست یافت. پنج سال پس از استقلال ، توانسته 100 میلیارد دلار سرمایه گذاری داخلی و 25 میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی را در اقتصاد خود جذب نماید ،کارخانه هواپیما سازی چگالف ، ماشین های کشاورزی و کارخانجات سیمان را فعال ساخته و از نظر مواد غذائی به خود کفائی برسد و تولید غلات را که قبل از استقلال 300-400 هزار تن بود به بیش از شش ملیون تن افزایش دهد و خود را از وابستگی به روسیه برهاند و تولید ناخالص داخلی سالانه 7% رشد داشته باشد و حجم واردات کالاهای مصرفی 8/70درصد کاهش یافته است در حالیکه تولیدات صنعتی طی پنج سال اخیر از 14% به 22% افزایش یافته و دویست کارخانه نساجی جدید ساخته شده است و محصول پنبه این کشور کماکان مقام اول جهان را به خود اختصاص داده است . طی سه سال اخیر استفاده از اینترنت نیز سه برابر شده است .


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/۸/۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

نگاهی تازه به جهان

کوانتوم و تغییر در مبانی فلسفه

 

دموکریتوس (460ق.م.) میگفت "همه چیز باید از ذرات ریز و غیر قابل رویت و تجزیه ناپذیری بنام  اتم  ساخته شده باشد " ولی

فیزیک کوانتومی که توسط هایزنبرگ و شرودینگر بنیانگذاری شد بکلی مبانی فلسفه را در هم ریخت . تا اواخر قرن نوزدهم م تصور میشد که دانش بشری در زمینه فیزیک به پایان رسیده و چیز مهمی برای اکتشاف باقی نمانده است .اما کشف (اتر) و (تشعشع اجسام داغ) که نهایتا به پیدایش نظریه کوانتوم انجامید، پایه های فلسفی فیزیک کلاسیک را در سالهای  1926-1925م فرو ریخت زیرا به موجب قوانین کوانتوم دیگر با خود ذرات سر و کار نداریم بحث بر سر دانش ما از ذرات بنیادین است .قبلا تصور میشد که خواص هر چیزی بر حسب خواص اتمهای همان چیز قابل توضیح است ولی از آنجا که در فیزیک کوانتوم با خود ذرات سر و کار نداریم یعنی اصولا چیزی در فضا و زمان وجود ندارد که قابل رویت باشد و با حذف (اصل مشاهده) انحطاط فیزیک ارسطوئی قوت گرفته و مبانی فلسفه کلاسیک دچار بحرانی ناشناخته شده است .


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/۸/۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته