مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
روز پدر گرامی باد

امیر المومنین علی ع

وی پسر عم  و داماد  پیامبر ،  خلیفه  چهارم مسلمانان  و امام اول  شیعیان جهان است. سی سال پس از عام الفیل   به روایت شیعیان  سیزدهم ماه رجب   در کعبه متولد شد و به هنگام تولدش،  پیامبر  اکرم   سی ساله  بود  که نام ( علی ) را بر او نهاد ، او نخستین کسی از  بین مردان  است که اسلام آورد، در غالب غزوات  پیامبر شرکت داشت  و پرچم مسلمین را حمل میکرد، آنگاه که پیامبر  مسلمانان مهاجر و انصار  را به برادری فرمان داد ، خود ،  علی بن ابی طالب را به برادری برگزید  ،  سپس  دختر خویش  فاطمه ع  را به  همسری  او در آورد  . به عقیده شیعیان  پیامبر  اسلام  در سال حجه الوداع روز هجدهم  ذی حجه  در محلی بنام " غدیر  خم " با ذکرجمله " من  کنت   مولاه  ، فهذا  علی مولاه " به جانشینی خود    برگزید  ،  اما پس از رحلت  پیامبر  بین مسلمانان  در موضوع  جانشینی اختلاف افتاد   و ابوبکر و پس از او  عمر  و سپس  عثمان  به خلافت رسیدند  و پس از قتل  عثمان  مسلمانان با علی ع  بیعت کردند  ، نخستین کسی که با امام بیعت کرد طلحه و بعد از او زبیر بودند که در  طمع  حکومت  بصره و کوفه  بودند  و چون این توقع بر آورده نشد  به کمک عایشه  و  مروان ابن حکم  و به بهانه خونخواهی  عثمان   به شهر بصره حمله برده و آنجا را فتح نمودند  ،  در جنگی که بین آنها و امیر المومنین  در گرفت  طلحه و زبیر مقتول  و عایشه اسیر گردید . مورخان نوشته اند که در این جنگ (  جمل )  علی ع   بر مرگ  طلحه و زبیر  گریست  و به پسر خوانده خود فرمان داد   تا عایشه را به خانه  مطمئنی  منتقل کند  ، سه روز بعد  به دیدن عایشه رفت  او را اکرام کرد و  دستور داد  با احترام  به  خانه  خود در مدینه  اعزام شود .  در باره قاتل  خود نیز  علی ع  سفارش کرد "   به این مردی که   در بند شما است  از همان  غذائی  که من میخورم بدهید  ،  اگر جان به در بردم  خودم میدانم  ،  و اگر از ضربت او  به سرای دیگر رفتم  و خواستید  قصاص کنید  ، او را با یک ضربه بکشید  . مبادا او را  شکنجه  ( مثله )  کنید  !

خصوصیات  اخلاقی و استثنائی  علی ع  سبب شد  که بسیاری  او را به خدائی بپرستند ، محبوبیت او نزد  تمام مسلمانان  به ویژه    ما  ایرانیان  بی نظیر است  چرا که  او   بین عرب و عجم تفاوت قائل نبود ،  کتابهای بسیاری  در ذکر فضائل او نگاشته شده  و برخی از ایرانیان  وقایع  زندگی  آن حضرت  را   به نظم در آورده اند .


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/٤/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

باروخ اسپینوزا

باروخ اسپینوزا / 1632/1677م

 

اسپینوزا در هشت سالگی خادم و شاگرد کنیسه ای در شهر آمستردام بود که به ناگهان یک روز آرامش کنیسه بهم خورد،جوان یهودی پرشوری بنام اوریل آکوستا را که تحت نفوذ شک و تردید عهد رونسانس مقاله ای نوشته و به عقیده معاد و عالم آخرت تاخته بود به کنیسه آوردند، او را مجبور کردند که در ملاء عام از گفته خود برگردد و سپس به روش متداول توبه دادن بر آستان کنیسه خوابانده و روحانیان از روی بدن او گذشتند . اوریل آکوستا پس از تحمل این رنج وتوهین به خانه رفت ،عبارت زننده شدیدی بر ضد عاملین این امر نوشت و خود را کشت. کنجکاوی باروخ جوان از این واقعه به شدت تحریک شد و او را واداشت تا پس از مطالعه تورات به قرائت تفاسیر دقیق تلمود،ابن عزرا ، میمونی و لوی بن جرسن و فلسفه عرفانی ابن جبرول و علوم غریبه موسی قرطبی روی آورد.در این میان عقیده موسی قرطبی دایر بر وحدت خدا و جهان نظر او را جلب کرد.اعدام آموزگارزبان لاتین اش وان دن آنده که او را باعقائد سقراط و افلاطون و ارسطو تا اپیکور و رواقیون آشنا کرده بود و خواندن آثار برونو و دانستن این نکته که برونو نیز در محکمه تفتیش عقائد محکوم شد تا "با راحت ترین و سهلترین طرق ممکن و بدون خونریزی" کشته شود ، یعنی زنده در آتش بسوزد ، از اسپینوزا فیلسوفی ساخت که میگفت : هنگام خواندن انجیل و تورات باید با چشم باز به زمان نگارش آنها توجه داشت ، به گمان او در سرتاسر انجیل میتوان حضور عیسی ع را احساس کرد چرا که عیسی از رهائی قوم یهود سخن میگفت و معتقد بود که باید از یهودیت خشک و متعصبانه خلاصی یافت و برقراری دین بر پایه عقل را نوید  وعشق و محبت را در والاترین جایگاه این دین جدید قرار میداد .

ولی او بخاطر بیان افکارش تکفیر شد ،اغلب او را مسخره میکردند و حتی یکبار قصد جانش را نمودند . او میگفت به هنگام خواندن انجیل و تورات باید با چشم باز به زمان نگارش آنها توجه داشت اسپینوزا در بیان این نکته هم عشق به خداوند را مورد نظر داشت و هم عشق به همنوع را ولی به گفته او مسیحیت نیز در قرون وسطی بسیار سریع به مجموعه ای از تعصبات خشک و عبادات تو خالی مبدل شده بود  با این سخنان خیلی راحت میتوان فهمید که چرا کلیسا و کنیسه در برابر او ایستادند تا آنجا که حتی خانواده اش نیز به جمع مخالفانش پیوسته و تصمیم گرفتند او را به جرم عقائد کفر آمیزش از ارث محروم کنند .

شیوخ مجمع روحانیان پس از آنکه اطمینان کامل حاصل کردند که باروخ اسپینوزا دارای عقائد و اعمال ناشایستی است نخست به طرق گوناگون کوشش کردند تا او را از این راه بد برگردانند ولی از هدایت او به راه راست عاجز شدند و روز به روز اطمینان بیشتری پیدا کردند که وی عقائد کفر آمیز خطرناکی دارد و آن را با بیشرمی در میان مردم تبلیغ میکند و لذا لعنت نامه ذیل را علیه او صادر و او را از قوم اسرائیل قطع و جدا ساختند:

"به حکم فرشتگان و دستور اولیای دین ، ما همه اعضای مجمع روحانیان در حضور کتاب مقدس که ششصد و سیزده حکم دارد باروخ اسپینوزا را لعن و تکفیر و تغسیق میکنیم و  او را به همان نحو لعنت مینمائیم که الیشع فرزندان را کرد و تمام نفرین های مذکور در <سفر احکام>را در حق وی جاری میسازیم . لعنت و نفرین باد بر او در شب و در روز ، در خواب و در بیداری،در حال دخول و خروج ، خدا هرگز او را نبخشد و نپذیرد ،خدا او را به علت اعمال زشتش از تمام طوایف اسرائیل براند و..."

 اسپینوزا گوشه نشینی و انزوا را برگزید و زندگی اش را وقف فلسفه کرد ، مهمترین دستاوردهای فلسفی او به قرار زیر است:

*او خدا و طبیعت را به یکدیگر تشبیه کرد و میگفت که خدا در همه چیز تجلی مییابد و هر چیزی که وجود دارد تجلی خدا است.

*او مانند دکارت در تفکرات فلسفی از استدلال ریاضی استفاده میکرد

*او سعی داشت تا بگوید که علم اخلاق نیز تابع قوانین طبیعت است.

*او بر خلاف دکارت تمایزی میان نفس و جسم آدمی نمیدید .

* بر خلاف دکارت قائل به دوگانگی نبود تنها به یک جوهر بسنده میکرد

* پدیده های فیزیکی که در اطراف ماهستند را تجسم خدا میدانست.

*او به جبر نسبی اعتقاد داشت و میگفت محیط میتواند در بهبود میوه یک درخت موثر باشد ولی نمیتوان از یک درخت سیب انتظار آلو داشت.

رساله سیاست محصول پربار ترین سنین عمر اسپینوزا است که متاسفانه بعلت مرگ زودرس او ناتمام ماند . در این رساله مینویسد: غرض از تاسیس دولت، آزادی است ، زیرا عمل دولت سوق دادن جامعه به سوی پیشرفت وترقی است و ترقی منوط به استعداد و شایستگی است و استعداد و شایستگی در آزادی پرورش مییابد . ولی اگر قوانین، پیشرفت و آزادی را خفه کردند چه باید کرد ؟ اگر دولت طالب حفظ شخص خود باشد (یعنی کسانی که قدرت را بدست دارند سعی کنند که همیشه آنرا در دست خود نگهدارند) و به ماشین سلطه بدل شوند ، شخص چه باید بکند ؟ قوانین مخالف آزادی گفتار هر قانونی را لغو و نابود میسازد زیرا مردم به قوانینی که نتوانند انتقاد کنند احترام نمیگذارند!  هرچه دولت در منع آزادی گفتار بیشتر سعی کند ، لجاجت و پافشاری مردم در مقاومت بیشتر میگردد . این مقاومت از طرف مردم لئیم و ممسک نیست بلکه از طرف صاحبان تربیت عالی و اخلاق قوی و مردم با فضیلت است که به علت داشتن این صفات آزادی بیشتری به دست آورده اند . بطور کلی طبیعت مردم چنان است که اگر چیزی را حق دانستند ولی دولت آنرا مخالف قانون شمرد ، با بیصبری و سرسختی در برابر دولت مقاومت میکنند . در چنین حالتی نقض قانون و بی احترامی به آن را زشت نمی شمرند بلکه جایز میدانند .

اسپینوزا مینویسد : دموکراسی معقول ترین شکل حکومت است زیرا در این حکومت هر کسی حاضر است که دولت بر اعمال او نظارت کند ولی اجازه نمیدهد که دولت بر افکار و اندیشه او مسلط شود . هر چه تسلط دولت بر افکار کمتر باشد ، بحال دولت و مردم بیشتر مفید خواهد بود زیرا قدرت، حتی مردم فساد ناپذیر را فاسد میسازد (مگر به روبسپیر فساد ناپذیر نمیگفتند؟ ) دموکراسی باید مساله دیگری را حل کند و آن اینکه چگونه جدول بهترین و با استعدادترین اشخاص را تهیه کند تا مردم از میان آن، شایسته ترین و باتربیت ترین افراد را انتخاب نمایند تا زمام حکومت مردم را به دست گیرند .


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/٤/۱٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه ها

هلنیسم /hellenism

 

در زبان یونانی هلنیسم به مجموعه تمدن و فرهنگ یونان باستان گفته میشود و یاد آور جهانگشائی اسکندر است، این تمدن بر سه امپراتوری بزرگ هلنی یعنی مقدونیه،سوریه و مصر حاکمیت داشت و حدود سیصد سال به درازا کشید .فرهنگ هلنی را میتوان با قرن حاضر و جهان امروز مقایسه کرد و همچنانکه امروز در بسیاری از شهرهای بزرگ جهان نظیر لندن و پاریس ادیان و فرهنگهای گوناگون در کنار یکدیگر با صلح و آرامش زندگی میکنند، مسیحی ،مسلمان و بودائی در یک ساختمان مجبورند نسبت به جهان بینی دیگران شکیبائی و مدارا داشته باشند و از خود نپرسند که چرا دیگران مثل من نمی اندیشند !در واقع هلنیسم نوعی جهانی شدن بود که با ازمیان رفتن مرزهای کشورها و فرهنگ های گوناگون رشد کرد . در این دوره تمدنهای مختلف در هم آمیختند و مجموعه ای از اعتقادات دینی ، فلسفی و علمی را در کنار هم قرار دادند و میدانهای جنگ به بازارهای تجاری مبدل شد . پس از فرو ریختن مرز کشورها و تبادل آزاد افکاربود که بسیاری از مردم نسبت به اندیشه های موروثی خود مردد شدند.

 

 

پ.ن   :  پست هفته قبل  ( موگابه ) بدلائلی نامعلوم هک شده است   !


نقد و نظر () | ۱۳۸٧/٤/۱٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته