مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
آشنائی با واژه های سياسی

برای آگاهی وزارت امور خارجه

حوزه نفوذ/ sphere of influence

این واژه به حق برتری سیاسی یا اقتصادی یک دولت بر سرزمین یا قلمروی خاص اطلاق میشود، حتی اگر قدرت آن دولت بر آن ناحیه بگفته داریوش آشوری بسیار کم یا هیچ باشد.                                                                    

حوزه نفوذ ایران به دلائل فرهنگی، تاریخی،جغرافیائی و اقتصادی در کشورهای ارمنستان، آذربایجان ، ترکمنستان ، تاجیکستان،ازبکستان و افغانستان استُ نه عراق، سوریه،لبنان  و یا فلسطین که در حوزه نفوذ مصر و عربستان قرار دارندو هر گونه کمک بلاعوض ایران را به چشم شک و تردید مینگرند و دخالت ایران فقط میتواند جنگل نیم سوخته خاور میانه را هر چه بیشتر برافروخته سازد. رابطه ما با آنها هرگز ازاعزام زوار فراتر نرفته وحتی تردد زائران نیز هیچگاه بی مساله  نبوده، زیرا اعراب اهل سنت ، شیعه را به سبب نداشتن ایمان به سه تن از خلفای راشدین ،رافضی یعنی ترک کننده دین و ایمان خوانده و قتل هر شیعه را سبب باز شدن درهای بهشت میدانند .                                                             

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/٢۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۲۰)

توماس آکویناس/Thomas Aquinas

 

دومین و بزرگترین فیلسوف قرون وسطی توماس آکویناس است . او در الهیات تخصص داشت ، هر چند هنوز الهیات و بسیاری علوم دیگر از فلسفه جدا نشده بودند و خط و مرز مشخصی بین الهیات و فلسفه بوجود نیامده بود . آکویناس اندیشه های ارسطو را وارد مسیحیت کرد همانگونه که آوگوستین همین کار را با دیدگاه افلاطون انجام داده بود و منظور هر دو نفر این بود که نظرات فلاسفه بزرگ یونان را بگونه ای تعبیر و تفسیر کنند که با تعالیم مسیحیت در تضاد قرار نگیرد . آکویناس میگفت میان فلسفه و تعالیم مسیحیت اختلاف فاحشی نیست و در بسیاری از موارد فلسفه و دین هر دو یک حرف را میزنند .بنابر این ما با عقل و شعورمان به همان واقعیتهائی میرسیم که در انجیل آمده است .اگر ارسطو به نکته ای اشاره کرده باشد و ما بکمک عقلمان آنرا درست بیابیم آن نکته نمیتواند با تعالیم مسیحیت در تضاد قرار گیرد.توماس میگفت : چون ما از طریق عقل میتوانیم دریابیم که وجود هر چیزی به منشائی نیاز دارد بنابر این از طریق فلسفه ارسطو میتوان وجود خداوند را اثبات کرد . چند سالی از مرگ توماس آکویناس نگذشته بود که در فرهنگ مسیحیت شکاف افتاد . فلسفه و علوم بتدریج خود را از زیر سلطه کلیسا بیرون کشیدند و همین موضوع باعث شد تا به دین هم با دیدی عقلانی نظر انداخته شود ، فرو پاشی دیوار میان علم و دین سبب شد تا نسبت به دین هم صمیمیتی تازه احساس شود و نهایتا اینکه طی قرون پانزده و شانزده میلادی شاهد دو تحول مهم رنسانس و اصلاح دینی هستیم .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

تقکیک قوا / separation of powers

 

برای پرهیز ازفساد و استبداد، بهترین راهی که بنظر اندیشمندان رسیده اینست که اقسام گوناگون قدرت مشخص شده و اجرای آن به دستگاههای جداگانه سپرده و به نحوی به کار برده شود که مدیریت هیچ یک از قوا، توان اعمال نفوذ در قدرت دیگر را نداشته باشد.زیرا مقامات سیاسی و حکومتگران، غالبا در پس لفاظیهای فریبنده در باب خیر و صلاح مردم،علاوه بر خودسری و زور گوئی، دست به پنهانکاریهائی بسود خود یا نزدیکانشان هم میزنند. امروز قوانین اساسی آزادیخواهانه ،به منظور جلوگیری از تثبیت غیر حقانی چنین زمامدارانی، با تفکیک قوای سه گانه، اصل حکومت قانون و نه فرد را  رسمیت بخشیده تا از فساد و تحکم حکومتگران بکاهند . هرگاه نظارت بر فعالیتهای متصدیان امور عمومی به ضعف گراید فرصت برای فساد سیاسی افزایش پیدا میکند. وقتی تقسیم قدرت میان نقش آفرینان سیاسی یعنی دولت و قوای دیگر روشن و دقیق نباشد، کشف موارد فساد و مجازات عاملان آن بسی دشوار میشود! البته ریشه این فکر به ارسطو میرسد ودر دوران جدید، پس از تائید صحت آن از سوی لاک و منتسکیو، برای نخستین بار در قانون اساسی آمریکا بیان شد و سپس در قانون اساسی فرانسه و از آنجا به دیگر کشورها از جمله ایران مشروطه راه یافت ولی با کمال تاسف، در قانون اساسی فعلی ضمن تائید ضرورت استقلال قوا از یکدیگر،که از لوازم ذاتی برای مشروعیت نظام است ،عملاو قانونا به تجمیع آن زیر نظر ولایت مطلقه امر تاکید شده است!و نتیجتا از سوئی تمام مقامات کشور ، ،بدون اشاره به اصل تفکیک قوا، بارها از گسترش فساددر کشور نالیده اندو از سوی دیگر نعمت آزادی مردم ،هنوز در پیچ و خم خود سری و خود خواهی است.  


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/٢٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی(۳۷۸)

مردم جهان چگونه سالار شدند

ژاپن (1)

ژاپن که پس از ایالات متحده دومین نیروی اقتصادی وصنعتی جهان بشمار میرود سیر تکاملی اش به قرن هفتم میلادی باز میگردد که نهاد امپراتوری در آن زمان شکل گرفت .این امپراتوری مشروعیت اش را از( بانوی خورشید) و (نوه خدا) میگرفت و فرهنگ خود را از آئین بودا و هنرهای رزمی و نظام طبقاتی کنفسیوسی  وخط نوشتاری چین .از آغاز قرن هفدهم تا میانه قرن نوزدهم ژاپن تحت فرمانروائی (شگونها ) بود هر چند امپراتور بر تخت سلطنت باقی ماند،اما در هاله ای از ابهام. شگون سالاری بر انزوای ژاپن با جهان خارج افزود هر چند به حفظ سلطه شگونها بر مردم کمک نمود .اما تدریجا عوامل زیر باعث سقوط شگونها شد : 1- گشوده شدن اجباری دروازه های ژاپن به روی غرب 2- ظهور شناخت و آگاهی ملی 3- سقوط اقتصادی سامورائیها  ، شورش و بحرانی را بوجود آورد که در سال 1868 امپراتور جوان (میجی) را قدرت بخشید و بنام او ثبت گردید .

میجی نسل جدیدی از نخبگان را به قدرت رسانید و انها ضمن برچیدن نظام فئودالی ، نوسازی اقتصادی و اجتماعی را پیش گرفتند و ژاپن را از استعمار غرب نجات دادند . اولین قانون اساسی ژاپن بسال 1890 منتشر شد هر چند ابتدا همه تصمیمات معتبر بنام امپراتور گرفته میشد نه بنام مردم و هیات دولت در برابر امپراتور مسئول بودند نه در برابر مجلس شورا .ایدئولوژی رسمی امپراتور را بصورت نهاد مقدسی در آورد که بنام او میبایست از تمام قوانین و تصمیمات حکومت اطاعت کرد .بتدریج نظامیان قدرت گرفتند فرایندهای دموکراتیک را سرکوب کردند و اقتصاد و دولت را به دست گرفتند . در سال 1937 ژاپن به چین حمله کرد و دست به کشتاری وحشیانه برای تسخیر آن کشور زد . این تهاجم به مناسبات ژاپن و امریکا شدیدا لطمه زد و سرانجام در سال 1941 منجر به حمله "پرل هاربر"به تاسیسات نظامی امریکا گردید که در سال 1945 با حملات اتمی آمریکا به شهرهای هیروشیما و ناکازاکی به تسلیم ژاپن انجامید.    ادامه دارد 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/٢۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۱۹)

سیسرون

 

خطیب و سیاستمدار نامدار رومی 106 تا 43 ق.م. در آغاز جوانی شعر میسرود و به ترجمه ادبیات یونانی سرگرم بود .او نخستین فرد غیر اشرافی بود که طی سی سال به برتری مقام سیاسی که مقام کنسولی بود دست یافت در ضمن به آموختن فنون نظامی پرداخت و دو سال به سیاحت مشرق زمین رفت ، خطابه های بلیغ در مدح و ذم حکام میسرود و یولیوس قیصر چون نتوانست او را با خود همراه کند به دشمنی وی برخاست و او را به جلای وطن مجبور ساخت . او غیر از نطقهای مشهور دو کتاب (در جمهوری) و (در قوانین) را نگاشته است که غالبا ملهم از متفکران یونانی است لیکن چنان شیوا به رشته تحریر درآمده که از سرمایه های ادبی جهان بشمارمیرود . او به ویژه در اخلاق شیوه رواقیان را انتخاب نموده است .او میان حکومتهائی که در آنها مردم رهبرانشان را بر می گزینند و حکومتهائی ، نظیر آتن که در انها زمام امور سیاست در دست خود مردم بود فرق میگذارد و حکومت نخست (دموکراسی غیر مستقیم) را میستاید و دموکراسی مستقیم را به قدرت افسار گسیخته عده ای کثیر تشبیه میکند و پذیرفتن حاکمیت آنان را به سود جامعه نمیداند.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/٢٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آنرا که عقل دادی چه ندادی !

بازتاب یک شعار

 

از قدیم گفته اند که نفرین شوم است و چه بسا گریبان نفرین کننده را بگیرد !

لطفا به خبر مندرج در روزنامه اطلاعات 16/9/ 85 با عنوان:" توپولف ، گزینه جبری ایران برای نوسازی ناوگان هوائی" که بخشهائی از آن راذیلا ملاحظه میفرمائید، توجه کنید ، اطلاعات مینویسد "از سال 1372 تا کنون 16 سانحه سقوط هواپیما در ایران به وقوع پیوسته که طی آنها در مجموع 993 نفرکشته شده اند " ماکسیم پیادوشکین معاون مرکز تحلیل راهبردی و فناوری روسیه گفت:ما در مورد فروش هواپیمای توپولف 204 به ایران با آمریکائیها هیچگونه مشکلی نخواهیم داشت زیرا در مورد این هواپیماها مجازاتهای بین المللی وضع نشده است . رئیس سازمان هواپیمائی کشوری گفت :پس از امضای تفاهم نامه دولت ایران قصد خرید پنج فروند هواپیما از نوع توپولف 204-100 از روسیه را دارد . مذاکرات خرید هواپیماهای توپولف از روسیه در حالی دنبال شد که شرکتهای هواپیمائی روس در سال 2004 از خرید توپولف خودداری کرده و 15 فروند هواپیمای بوئینگ دست دوم خریداری کردند.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/۱۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اولويت با کدام یک است ؟

آقای رئیس جمهور !

همه میدانیم که حکومت صدام مسئول و آغازگر جنگ تحمیلی است ولی همه نمیدانیم چه کسی مسئول تداوم جنگ هشت ساله بوده است . بنظر جنابعالی روشن شدن این خطای واقعی بر افسانه هولوکاست اولویت ندارد؟


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۱۸)

مانی

با تشکر از یاد آوری دوستان عزیزم مهدی همراهی ونوید عزیز این پست را به (مانی) اختصاص میدهم.  پدرش از مردم همدان بود که به بابل مهاجرت کرد و مانی بسال 216م در ناحیه ای بین دجله و فرات متولد شد . مادرش از خاندان شاهان اشکانی بود و او در کودکی آئین مغتسله که یکی از فرق گنوسی است پیشه کرد ولی بعد از آشنائی با ادیان زردشتی و مسیحی منکر مذهب مغتسله شد . مانی مینویسد "چند بار مکاشفاتی یافت و فرشته ای اسرار جهان را بدو عرضه کرد واو دانست که در هر زمانی پیامبران ، حکمت و حقیقت را از جانب خدا بر مردم عرضه کرده اند ، گاهی در هندوستان بوسیله پیامبری موسوم به بودا و زمانی در ایران بوسیله زردشت و هنگامی در مغرب زمین بواسطه عیسی ، عاقبت منکه مانی پیامبر خدای حق هستم مامور نشر حقایق در سرزمین بابل شدم ."

مانی به لحاظ تفکر جزم گرا بود و دنیا را بر دو پایه سیاه و سفید و خیر و شر میدید،مانی گوید :انسان نخستین پنج فرزند بیافرید که پنج عنصر نورانی ادراک ، عقل، فکر، تامل، اراده پنج اقنوم پدرند وخدای تاریکی هم از پنج عنصر ظلمانی دخان ، مه، آتش سوزان، باد مهلک ، آب گل آلود  تشکیل شده و پادشاه تاریکی چون روشنائی را دید با همه نیروی خویش بدو حمله برد.انسان نخستین آن پنج عنصر را چون زره بر تن راست کرد و به نبرد با خدای تیرگیها پرداخت اما چون حریف را زورمند دید عناصر نورانی خویش را بدو واگذاشت تا ببلعد پس از آن انسان نخستین که خسته و رنجور بود ، هفت بار پدر را به یاری خود خواند و سر انجام توانست بکمک خدای روشنائی ارکان دولت ظلمت را بر کند . هرمزد اول اشکانی مانی را به چشم احترام مینگریست اما بهرام اول که گویند پادشاهی عشرت طلب و سست عنصر بود مانی را بدست روحانیان متعصب زردشتی واگذاشت و انها با محاکمه وی او را مجاب و بعنوان خروج از دین محکوم و ابتدا به زندان افکندند و سر انجام او را بکشتند و جنازه اش را از دروازه شهر شاپور بیاویختند . مانی نقاشی چیره دست بود و علاوه برآن مخترع خط جدیدی هم بوده دارای حروف مصوته که 76 رساله و کتب مانویان به آن خط که مشتق از سریانی و ساده تر از آنست نوشته شده . برای کسب آگاهیهای بیشتر لطفا به کتاب (مانی و دین او) اثر تقی زاده مراجعه فرمائید .  

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/۱۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی(۳۷۷)

آخرین درجه فساد به کار بردن قوانین برای ظلم است.

                                            فرانسوا ماری آروئه معروف به

                                                          ولتر


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی (۳۷۶)

زامبیا / دموکراسی نوپا

 

زامبیا یک کشور آفریقائی فقیر و بدون دسترسی به آبهای آزاد است ، انگلیسها طی سالهای 1924تا 1953 م کوشیدند واحدهای سیاسی بومی را که هر یک زبان و فرهنگ ویژه خود را داشتند با یکدیگر ترکیب کرده و بصورت نظام سیاسی مورد نظر خودشان در آورند ولی یک جنبش ملی گرای ضد استعماری شکل گرفت که در سالهای 1964 تا 1973م توانست از طریق انتخابات کائوندا را بر اساس قانون اساسی جمهوریخواهانه ای که آزادی بیان را تضمین میکرد بعنوان اولین رئیس جمهور زامبیا انتخاب کنند .ولی در دهه 1980م که اقتصاد زامبیا به سبب سقوط جهانی قیمت مس و مدیریت غیر کارشناسانه اقتصادی رکود دراز مدتی را بر کشور زامبیا تحمیل کرد حکومت کائوندا را به شکست کشانید و لی از این پس "جنبش دموکراسی چند حزبی " با علائق کارگری، تجاری، حرفه ای و مذهبی بصورت جنبش اجتماعی متحدی شکل گرفت که طی سالهای 1989تا اواخر 1991م توانست نهادهای دموکراتیک نسبتا قوی و مستحکمی را به مبارزه با زیربنای فاسد حاکمیت بر انگیزد و نشان دهد که تحکیم دموکراسی صرفا فرایندی سیاسی نیست بلکه مستلزم تغییرات اقتصادی و اجتماعی نیز میباشد . تحکیم دموکراسی به فرهنگ سیاسی هم وابسته است تا نخبگان و توده ها به شیوه های دموکراتیک اشنا شده و برای آن ارزش قائل شوند.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۱۷)

آوگوستین/Augustinus 354تا430م

 

آوگوستین نخستین فیلسوف قرون وسطی ،در شمال آفریقا بدنیا آمد در شانزده سالگی برای تحصیل به کارتاژ رفت و مدتی نیز در رم و میلان زیست و در آخرین سالهای عمرش به مقام اسقفی رسید.او تمام عمرش مسیحی نبود و جریانات فلسفی و مذهبی موجود در جهان آن روزگار را تجربه میکرد .آگوستین ابتدا از پیروان آئین مانویت بود و تعالیم این آئین نیمی فلسفی و نیمی مذهبی بود . مانویان جهان را به روشنائی و تاریکی،خوب و بد و روح و ماده تقسیم میکردند و بگمان آنها انسان میتوانست با قدرت روحش از جهان ماده فراتر رفته و زمینه را برای نجات روان خود فراهم سازد.اما جدائی قطعی وجزم گرائی بین سیاه و سفید و خیر و شر در آئین مانویت نتوانست ذهن او را به آرامش برساند و در نتیجه بدنبال منشاء بدیها رفت تا بداند شر چگونه پدید میاید . آوگوستین عقیده داشت که خداوند جهان را از هیچ آفریده و این اعتقاد او از انجیل نشات میگرفت . او میگفت که برای تحلیل عقلانی مسائل دینی حد و مرزی وجود دارد و به هر حال در دین مسیح نیز رمز و رازی الهی موجود است که تنها از طریق ایمان قابل درک است .او آزادی در کردار انسان را مردود نمی شمرد و در کتاب خود بنام " مدینه الهی" مینویسد : آنچه در تاریخ میگذرد نبرد میان مدینه الهی یا ملکوت خدا با حاکمیت دنیوی است ، این دو برسر کسب قدرت در ستیزند " و به این ترتیب برای نخستین بار تاریخ را وارد فلسفه خود نمود و کوشید تعالیم فلسفی افلاطون را به گونه ای مطرح کند که تضادی با دیدگاههای مسیحیت نداشته باشد .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

قرون وسطی/ middle ages 

ازسال 313 م به همت "بولس"و سفرهای تبلیغی او مسیحیت در امپراتوری روم جائی برای خود باز کردو درسال 330م امپراتور قسطنطن پایتخت امپراتوری روم را از شهر رم به یکی از بنادر کنار دریای سیاه که در آن زمان بیزانس نامیده میشد منتقل کرد و بنام خودش قسطنطنیه نامید . از سال 380م که قیصر قسطنطن دربستر مرگ اعلام کرد مسیحی شده، مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم شناخته شد.پانزده سال بعد(395م) امپراتوری روم به دو امپراتوری روم شرقی با مرکزیت قسطنطنیه (استانبول فعلی ) و روم غربی که شهر رم پایتخت آن بود تقسیم و تجزیه شد . روم غربی در سال 419م بر اثر تهاجم قبائل بربر منقرض شد ولی روم شرقی تا سال 1453م که شهر قسطنطنیه بدست سلطان محمد فاتح افتاد ، پابرجا بود و بعد از آن این شهر استانبول نامیده شد.

فاصله میان تجزیه امپراتوری روم(395م) تا فتح استانبول بدست محمد ثانی ملقب  به فاتح بسال (1453م) را قرون وسطی مینامند .

مردم در دوره رنسانس،قرون وسطی را به شبی هزار ساله تشبیه کردند و حتی امروزهر چه را که تحکم آمیز و متعصابه میبینیم قرون وسطی ای مینامیم، نخستین سده پس از 400 م را باید دوره افول تمدن دانست زیرا شهرهای آبادی که دارای استخر عمومی، سیستم فاضلاب،گرمابه و کتابخانه های عمومی و معماری پر صلابتی بود بکلی از بین رفت ، شهر رم که پیش از قرون وسطی بیش از یک ملیون نفر جمعیت داشت ،در اواخر قرن چهارم قدرت سیاسی خود را از دست داد و در قرن هفتم میلادی جمعیت این شهر به چهل هزار نفر کاهش یافت ولی چندی نگذشت که اسقف این شهر رهبری کلیسای رومی را بدست آورد و به او لقب پاپ دادند.از این پس فقط افراد معدودی از مردم که تحت انقیاد سیستم مذهبی اداره میشدند توجه داشتند که به دوره ظلمت واستبداد و تاریکی افتاده اند.

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/٩/٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته