مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
کند همجنس با همجنس پرواز

زیمباوه

 

زیمباوه که هم اکنون رئیس جمهورش در کشور ما بسر میبرد از سال 1980 دارای قانون اساسی است ولی از رقابت صحیح انتخاباتی و آزادی بیان و عقائد بهره ای نبرده . اولین تجربه انتخاباتی در این کشور مربوط به برگذاری رفراندوم در سال 1922 است که در آن اکثریت سیاهپوست شرکت نداشتند و فقط سفید پوستان اگر چه بخش کوچکی از جمعیت را تشکیل میدادند ولی از نفوذ کلام سیاسی و توانائی سازماندهی برخوردار بودند در رفراندوم شرکت نمودند .

زیمباوه همواره در رعایت حقوق شهروندی و رعایت اصول دموکراسی بسیار ضعیف بوده ، در سال 1980 کشتار بزرگی در این کشور رخ داد که آمار دقیق آن هرگز مشخص نشد ولی تعداد آن بین هزار تا دو هزار نفر گزارش شده ، بطور کلی مشخصه حاکمیت زیمبابوه سرکوب عقائد و اعمال خشونت با شهروندان است ، دولت بطور انحصاری بر رادیو و تلویزیون و رسانه ها نظارت کامل دارد و جلوی بحث و گفتگوی آزاد گرفته شده، دو لت از سیستم تک حزبی تبعیت میکند واکثریت مردم از عملکرد سیاسی و اقتصادی رژیم ناراضی هستند .تا کنون هیچ بینش دموکراتیکی که بتواند مشارکت سیاسی مردم را تضمین کند پذیرفته نشده در حالیکه اغلب همسایگان این کشور مشغول تجربه کردن نظریاتی دموکراتیک ولی بومی هستند که با شرایط محیطشان متناسب باشد.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۱۶)

فلوطین/plotin

قرنها پیش از فلوطین در کشور هندوستان عرفان وجود داشته ، ویوکاناندا یکی از مبلغان آئین هندو گفته" همانطوریکه در بعضی از مذاهب کسی را مشرک مینامند که به خدائی بیرون از وجود انسان اعتقاد ندارد ، ما هم کسی را مشرک خطاب میکنیم که به خود ایمان نداشته باشد . برای ما عدم اعتقاد به روحی که در درونمان است ، شرک محسوب میشود ."

عرفان(mysticism ) در اصل به معنای احساس یگانگی و وحدت با خدا است . در بسیاری از ادیان به این موضوع توجه شده که میان خالق و مخلوق پیوندی وجود دارد ولی این پیوند برای عارف هنگامی مشهود است که با طی مراحل هفتگانه صعود به خداوند متصل میشود.عارف هنگام اتحاد با خداوند خود را در وجود او گم میکند ، همچون قطره آب که وقتی به دریا بیفتد ، دریا میشود و نفس وقتی به خدا متصل شود ، خدا میشود . یک عارف هندی گفته "وقتی من بودم خدا نبود، حالا که خدا هست من دیگر نیستم."

فلوطین 205تا270م مهمترین فیلسوف نوافلاطونی است او در اسکندریه به تحصیل فلسفه پرداخت سپس به روم رفت و با خود عرفان شرقی را به مغرب زمین آورد، او میگفت : آنچه در حال نور افشانی است خدا است و آن تاریکی ماده ایست که انسان و حیوان از آن ساخته شده . روح انسان یکی از این شعله های آتش است . در اطراف این آتش هم همه چیز بخاطر وجود این نور خدائی روشن شده است و بخاطر وجود این نور ، در همه چیز میتوان اثری از خدا را دید . در گل سرخ یا گل شیپوری هم این نور الهی دیده میشود و در دورترین فاصله با این نور ، خاک ، آب و سنگ قرار گرفته اند اما به همه آن چیزهائی که ما در اطراف خود میبینیم نوری الهی میتابد . این نور به گل آفتابگردان یا شقایق وحشی میتابد ولی بیش از آن به پروانه ای میتابد که روی شاخه ها در حال پرواز است ، یا به ماهی قرمزی که در تنگ بلور شنا میکند ، ولی نزدیکتر از هر چیز به این نور الهی ، روح ما است .

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/٢٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

فرار مغزها

 

پدیده فرار مغزها در تمام کشورهای فاقد توسعه سیاسی رواج دارد ولی متاسفانه بر اساس آمار سازمان ملل متحد(1) ، ایران در زمینه فرار نخبگان دارای رتبه نخست در سطح جهان است ! بسیاری از محققان به تاثیرنقش عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی اشاره کرده اند اما به ویژه بر شرایط مختنق سیاسی تاکید نموده اند ، هر چه در جامعه ای سطح توسعه سیاسی بالاتر باشد از میزان فرار نخبگانش کاسته و متقابلا هر چه سطح توسعه سیاسی پائین تر باشد ، سرمایه های انسانی بیشتری به فرار تمایل پیدا میکنند . پنج کشور آمریکا،کانادا، آلمان،فرانسه و استرالیا بیشترین جذابیتها را برای نخبگان جهان فراهم کرده اند و در آنها عوامل کشش بیشتر از سایر نقاط دنیا است ولی قدرتمند بودن عامل دفع هر گونه اندیشه و نو آوری سیاسی در ایران وبه ویژه نگاه انحصاری و تمامت خواه قانون اساسی به قشری خاص از مردم سبب مهاجرت عده بیشماری از متخصصان ایرانی شده است .

 

(1) ن.ک. اطلاعات نهم آبان 1385


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی(۳۷۵)

روسیه  (قسمت سوم و پایا نی)

بزرگ ترین و قویترین کشور ازسرزمین های جدا شده از شوروی با 150 ملیون نفر جمعیت و عرصه ای گسترده از اقیانوس کبیر تا دریای بالتیک همراه با 11 ساعت اختلاف زمانی و ترکیب جمعیتی آن نیز غیر از روسها، تاتارها، اوکرائینیها،مسلمانها ،یهودیها، چچنها، اینگوشها و چند قوم کوچک دیگر را شامل میشود

هر چند منافع روسیه و اتحاد جماهیر شوروی در دوران حکومت کمونیستها تا حدودی با یکدیگر همخوانی داشت ولی اتخاذ سیاست پروسترویکای میخائیل گورباچف که میگفت زرادخانه های ما پر و آشپزخانه هایمان خالی است " و انگاه سیاستهای شجاعانه بوریس یلتسین عضو سابق حرب کمونیست که منجر به اتحاد با مخالفان لیبرال دموکرات گردید کودتای کمونیستهای افراطی را به شکست کشانید و با متلاشی شدن اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 م روسیه تازه ای از دل تاریخ بیرون آمده که میخواهد  با رویای روسیه دموکراتیک ، صلح دوست وچند قومی خود را به جهانیان معرفی کند.

هر دموکراسی پایداری باید نهادینه شود و مفهوم حقوق و تکالیف شهروندان با صراحت بیان شود و این روال مورد تائید اکثریت قرار گیرد . دموکراسی نه فقط حاکمیت اکثریت است بلکه باید حافظ حقوق همگان باشد . در تاریخ روسیه نهادهای پارلمانی و دموکراتیک جای چندانی نداشته اند و وقایع سالهای اخیر نشان داده که گذار به دموکراسی فرایندی بسیار پیچیده است زیرا توده وسیعی از مردم از درک اینکه دموکراسی چیست ؟ عاجزند چه رسد به آنکه به آن عمل کنند . دموکراسی چند حزبی در روسیه هنوز تثبیت نشده ولی اقدامات امیدوار کننده ای بشرح زیر تا کنون صورت گرفته است . الف/ الغای ماده 6 قانون اساسی شوروی که انحصار قدرت حزب کمونیست را تائید میکرد . ب/ تشکیل دادگاه قانون اساسی . پ/ انجام همه پرسی برای قانون اساسی جدید متضمن حق بهره مندی از مالکیت خصوصی. 

گذار به دموکراسی مسلما وقت میگیرد و در هیچ کشوری نهادها یک شبه تحقق نیافته اند و مردم آموزش لازم را نیاموخته اند و خطر خشونت توده ها نیز همواره بقوت خود باقی است به ویژه اگر شرایط اقتصادی رو به وخامت باشد . نداشتن قوه قضائیه مستقل و ناکامی در نهادینه ساختن تفکیک قوا از جمله نقاط ضعف دموکراسی در روسیه امروز است .

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/٢٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۱۵)

زنون/ Zenon

زنون از اهالی قبرس و بنیانگذار فلسفه رواقی است، او پس از سانحه ای دریائی که به غرق شدن کشتی اش منجر شد ، به آتن رفت و در آنجا مسکن گزید . زنون در زیر یک رواق (سایبان)به شاگردانش درس میداد و به همین مناسبت به رواقیون مشهور  شدند .رواقیون معتقد بودند که همه انسانها از خرد یا "لوگوس" برخوردارند و رابطه انسان در برابر جهان مانند "عالم صغیر" است در مقابل "عالم کبیر"و چون انسان عالم صغیر است و جسما و روحا پاره ای از عالم کبیر میباشد بناچار باید از قوانین طبیعت پیروی کند و چون در عالم کبیر ،طبیعت محکوم عقل کل است که داخل وجود او است ، انسان هم بایدعقل را حاکم بر اعمال خود بداند ،پس عمل نیک و فضیلت آنست که با عقل سازگار باشد .یک مرد رواقی چنین میپنداشت که وظیفه وی آنست که در بلند کردن بار سیاست سهم خود را ادا ء کند و همین مطلب است که نشان میدهد چرا فلسفه رواقی در قانونگذاری و اصول اداره امپراطوری روم موفقیت پیدا کرده است.عالی ترین جنبه اخلاقی سیاست رواقی احساس اشتراک و همکاریست که نه تنها باید در مورد اهل میهن و کشور انجام شود ، بلکه باید با تمام مردم جهان چنین باشد  . همین دیدگاه سبب شد که رواقیون به نوعی حق طبیعی یا حق همگانی معتقد شوند و اضافه کنند که حق طبیعی بر پایه خرد انسان و کائنات استوار استکه در زمان و مکان تغییر نمیکند .آنها میگفتند : حق طبیعی متعلق به تمام انسانها است و حتی شامل بردگان هم میشود . رواقیون انسان را انعکاسی از جهان میدانستند و میان این دو تفاوتی قائل نبودند. آنها به اجتماع انسانها توجه داشتند . به سیاست اهمیت میدادند، برخی از آنها نظیر سیسرون به مقامات بالای کشوری دسترسی پیدا کردند .

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/٢٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

درخواست لغو مجازات سنگسار

  

 

  درکامنت های پست تئوکراسی وتئوری بازی تعدادی از دوستان خواننده ايرادات شرعی نوشته اند که لازم ديدم برای رفع شبهات توجه دوستان را به آيات اول تا چهارم سوره مبارک (نور )که در  آن مجازات زناکار صراحتا قيد شده جلب نمايم و اضافه نمايم که مجازات  سنگسار توسط شيخ طوسی و زمخشری بر نظر کردگار افزوده شد و اضافه نمودند که اين حکم در مورد زنا با برده جاری نميشود ! به لحاظ عقلی هم زيان اجرای حکم بيش از سود آن حاصلی عايدجامعه ما نموده است !


نقد و نظر ( بايگاني شده )  | جمعه، 7 بهمن، 1384 - هرمز مميزي |لينک به نوشته


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/٢٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی (۳۷۴)

روسیه (قسمت دوم)

آغاز و انجام اتحاد جماهیر شوروی

1- کمونیستها با توجه به اقتصاد مارکس (پول) را وسیله ای شیطانی تلقی میکردند و باور داشتند که در جامعه کمونیست ضرورتی به پول و بانک و بهره نخواهد بود و در ابتدای انقلاب کوشیدند قبوضی را جانشین پول سازنداما بزودی متوجه شدند که پول یکی از وسائل تسهیل مبادله کالا و خدمات است . از این رو پول دوباره جای خود را باز کرد و بانک های دولتی شده بکار خود ادامه دادند اما بهره کماکان ممنوع بود .دیری نپائید که ضرورت تشکیل سرمایه و جستجوی منابع آن که پس انداز ملی یکی از مهمترین منابع آنست باعث شد که بهره نیز برقرار گردد.

2- یکی دیگر از شعارهای کونیستها پیش از بقدرت رسیدن ایجاد دموکراسی صنعتی یا سپردن اداره کارخانه ها به خود کارگران بود از این رو اصل مدیریت را زائد میدانستند . جالب است بدانیم که بعد از بقدرت رسیدن حق اعتصاب را از کارگران سلب نمودند.

3- از آنجا که کمونیسم بر پایه مارکسیسم قرار داشت و مارکسیسم بر بنیاد ماتریالیزم ، کمونیستها خدا پرستی را ناشی از جهل و عجز انسان در برابر طبیعت میدانستند و آنرا مانع پیدایش "انسان طراز نو"تلقی میکردند ولی در انهدام تاسیسات و عوامل و افکار دینی هم موفقیتی بدست نیاوردند.

4- بگفته کمونیستها تضاد موجود در زیر بنای اجتماع باعث تضاد و ایجاد خصومت و بر خوردهای سیاسی در روبنای اجتماع است و وقتی تضاد طبقاتی با انتقال مالکیت ابزار تولید از افراد به اجتماع میسر شود دیگر دلیلی برای خصومت بین افراد و بر خوردهای سیاسی باقی نمی ماند و برادری مانند آزادی و برابری بر جامعه حکمفرما میشود و انسانهای طراز نوین با هم رابطه دوستانه برقرار میکنند ولی متاسفانه در دوران استالین صدها هزار نفر از رفقا در نهایت قساوت تیرباران شدند، ملیونها نفر به سیبری تبعید و یک دهم مردم در اردوگاههای کار اجباری بسر میبردند.

5- جامعه جهانی بدون توجه به علقه های ملی و سیاسی بر پایه انترناسیونالیسم شکل میگیرد ولی استالین صریحا نوشت" انترناسیونالیست کسی است که بدون قید و شرط و بدون چون و چرا از اتحاد جماهیر شوروی اطاعت کند ."

6- کمونیستها اعتقاد داشتند که آزادی سیاسی وسیله است نه هدف وآنرا فقط برای خودشان میخواستند.

7- مارکس میکوشید اثبات کند که بیعدالتی زائیده جامعه طبقاتی است و همین که طبقات از بین بروند و جامعه بی طبقه بوجود آید بیعدالتی نیز از بین میرود ، بزعم او تنها در جامعه کمونیستی است که با اشتراکی شدن وسائل تولید و لغو مالکیت خصوصی ، جامعه عادلانه استقرار مییابد البته در شوروی سابق ، آریستوکراتها،کاپیتالیستها و بورژواها از بین رفتند ولی همانگونه که میلوان جیلاس در کتاب "طبقه جدید" به روشنی تشریح کرده بجای آنها طبقات جدیدی بوجود آمد.

8- مارکسیستها بر این باور بودند که دولت اسلحه طبقه حاکم و وسیله تسلط بر سایر طبقات است ،وقتی تضاد طبقاتی از بین برود آنگاه دولت نیز علت وجودی خود را از دست خواهد داد و باید نابود شود .

9- کمونیستها معتقد بودند که هدف وسیله را توجیه میکند و لنین مانند یک دموکرات واقعی آرزو کرد که دولت برای هر ده هزار نفر جمعیت ، وسیله انتشار یک روزنامه آزاد را فراهم سازد ولی پس از کسب قدرت در دفاع از دیکتاتوری پرولتاریا خواستار امحاء کامل مطبوعات مخالف شد.

10-      امروز اندیشمندان بر این باورند که عنصر خشونت جزء لاینفک هر اندیشه مطلق گرا و از آنجمله مارکسیسم است که همه چیز را از زاویه خیر و شر یا سیاه و سفید میبیند و طبعا مبارزه نیروهای خیر و شر را ذاتی انسان تلقی میکند .چنین اندیشه ای زمینه دیکتاتوری را فراهم میسازد . مارکس عقیده داشت درگذر از کاپیتالیسم به

   سوسیالیزم برای اینکه بتوان مالکیت خصوصی را به مالکیت اجتماعی تبدیل نمود استقرار دیکتاتوری پرولتاریا ضروری است ولی همین نظریه نهایتا به اسقرار رژیم بسیار خشن پلیسی انجامید اما این حسن را داشت که بدانیم علم حاصل تجربه است نه اصول پیش ساخته ذهنی. ادامه دارد

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/۱٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۱۴)

ارشمیدس / Archimede

 

بسال 287ق.م در جزیره سیراکوس به دنیا آمدو برای کسب دانش به اسکندریه رفت از مصریان و به ویژه از اقلیدس انواع فنون هندسه را آموخت و سر آمد آنان شد بطوریکه با ساختن کانالها و پلها و آب بند های بسیار روستاهای مصر را از خطر طغیان رود نیل نجات داد و چون به وطن خود بازگشت به مطالعه بیشتر  رو آورد و به قدرت اهرم چنان  اعتقاد پیدا کرد که میگفت " اگر نقطه اتکائی بدست آورم زمین را از جای خود بجنبانم" روزی  وی در خزینه حمام ،متوجه کاستن وزن اعضای بدن خویش که  در آب  فرو  رفته  بود  شد و از  این  طریق  به  کشف  "اصل ارشمیدوس" نائل آمد . گویند برهنه از گرمابه بیرون زد و فریاد کرد یافتم ! یافتم !

زمانیکه دولت روم به کشورش حمله برد ارشمیدوس به دفاع از میهن خویش پرداخت و با ساختن منجنیقهائی برای پرتاب کردن سنگ و تنظیم آینه هائی که با کانون مشترک بر کشتی های دشمن آنرا به آتش میکشید مدتها جلوی پیشروی دشمن را گرفت ولی سر انجام بدست سربازی رومی کشته شد اما مارسلوس فرمانده نیروهای روم از قتل او بسیار متاسف شد و برای او مقبره ای بساخت . آثار عمده ارشمیدوس بما رسیده است و مجموعه گرانبهائی از کتابهای ارزشمند او در کتابخانه مدرسه عالی شهید مطهری ( مدرسه عالی سپهسالار) تهران موجود است .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی (۳۷۳)

 

 

روسیه( بخش نخست)

در قرن 11 میلادی نخستین جوانه های دموکراسی در کیف و مسکوی با پائین آوردن منزلت پادشاه تا حد یک فرمانده نظامی مزد بگیر آشکار شد و مجمعی از مردم شهر نشین که شباهت زیادی با مجامع شهروندان یونان باستان و حتی با گرد هم آئیهای شهری نئوانگلند داشت ناظر بر حرکات پادشاه شدند ولی با هجوم مغولها 1237-1240م تشکیلات مذکور بکلی از هم پاشید و حتی پس از کاهش تدریجی سلطه مغولان بین سالهای 1390 تا 1480 م حکام و امیر نشینان محلی با خود کامگی تمام نوعی حکومت مطلقه افراطی را برقرار کردند که تا اواخر سده شانزدهم یعنی دوران سلطنت تزار ایوان چهارم مشهور به ایوان مخوف مستحکم برقرار ماند و با وجودیکه تحت تاثیر تحولات سیاسی اروپا "مجلس سرزمین روسیه" که در حقیقت مجلسی صنفی بود بظاهر شکل گرفت ولی هرگز نتوانست بعنوان مظهر وحدت ملی و حافظ منافع سیاسی یا اجتماعی مردم خدمت کند بلکه فقط در خدمت منافع حکومت مطلقه دربار تزار بود و تزار به منظور گرد آوری اطلاعات از نمایندگان بهره میجست.در دوران پطر کبیر الگو برداری از شیوه زندگی مردم اروپای غربی آغاز شد که این موضوع به رشد دیدگاههای آزادیخواهانه و بنحوی مبهم به شناخت ابتدائی دموکراسی انجامید ولی شناخت اندیشه های اساسی تر دموکراسی در دوران سلطنت کاترین به وقوع پیوست که علیرغم عشقبازیهای مشهور او با فیلسوفان فرانسوی و اشاعه عقائد عصر روشنگری در محافل درباری ، این اندیشه ها به هیچ وجه مورد پسند و تائید وی قرار نگرفت و رفتار بیرحمانه ای را با روشنفکران و نویسندگان روسی پیش گرفت که نهایتا به پیدایش رشته شهید شناسی انجامید که در تحولات بعدی جنبش انقلابی روسیه نقش بزرگی ایفا کرد . اشاعه افکار عصر روشنگری و ضدیت حکام خود کام، ابتدا به قیام ناکام "دسامبریستها" انجامید که در آن گروهی از افسران آزادیخواه کوشیدند بجای امپراطور نیکلای اول برادرش کونستانتین را بنشانند .با شکست قیام برخی از نویسندگان آنرا "آرمانی محافظه کارانه " قلمداد کردند که متاثر از نوشته های رمانتیک آلمانی صورت گرفته و کل فرایند "غربی شدن" را که از زمان پطر کبیر آغاز شده بود به باد انتقاد گرفته و و تاکید نمودند که روسیه باید به مسیر تاریخی خود (پدر سالاری) باز گردد اما رواج دهندگان راه و رسم غربی از افکار هگل واز پیروان جناح چپ او و به ویژه از کارل مارکس الهام گرفتند و امیدوار بودند که از این طریق روسیه خصلتی فوق العاده دموکراتیک بیابد و در آینده اروپا نقش رهبری داشته باشند . ادامه دارد


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/۱٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آلبوم عکسهای دوران قاجار

آلبوم بینظیری از عکسهای دوران قاجار نقل از وبلاگ سوسک وب نشین:

http://www.iranchamber.com/history/photo_albums/qajar_album1/qajar_album1.php


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۱۳)

دیو جانس DIOGANES

مشهورترین کلبی جهان شاگرد آنتیستنس که او نیز از شاگردان سقراط بود . کلبیان معتقد بودند که خوشبختی واقعی در ظواهر فریبنده چون تجملات ، قدرت یا حتی سلامت نهفته نیست ، خوشبختی زمانی بدست میاید که انسان خود را از قید و بند هر آنچه اتفاقی و گذرا است رها سازد زیرا خوشبختی واقعی وابسته به پدیده های موقتی و بی ثبات نیست و وقتی بدست آید دیگر از دست نمیرود . در ادبیات فارسی صفت <خم نشین> را به افلاطون نسبت داده اند حال آنکه این دیو جانس بود که در نهایت قناعت زندگی میکرد و فضیلت را در ساده زیستن میدانست ، لباس پاره به تن میکرد ، عصائی بدست میگرفت توبره ای بر دوش داشت و در بشکه ای میخوابید و با این سبک زندگی البته گرفتن خوشبختی از او کار ساده ای نبود . روزی اسکندر بسراغ او آمد و از او خواست تا آرزوئی بکندو دیو جانس در پاسخ فقط از او خواست تا کنار برود و مانع تابش آفتاب بر او نشود! دیوجانس همواره سفالی در جیب داشت تا با آن آب بیاشامد ، روزی دید دخترکی با دو دست خود بسرعت آب مینوشد . بیدرنگ سفال را بر زمین زد و خطاب به خودش گفت: تو خودت را فیلسوف میدانی در حالیکه بقدر این دختر دهاتی عقل نداری و سالها است که این سفال را با خود حمل میکنی !

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

شيوه انتخاب صنعت در جهان امروز

شیوه انتخاب صنعت در جهان امروز

شيوه انتخاب صنعت و ضرورت توجه به تقسيم كار بين المللي
گرايش نا موفق به سوي خود كفائي اقتصادي و صنعتي همه سويه بازتاب طبيعي كشورهائي است كه در شرايط انزواي سياسي و بين المللي بسر ميبرند . ايران نيز طي سه دهه گذشته اين فرايند را با تمامي هزينه هايش طي كرده و سر انجام به اين نتيجه رسيد يم كه براي هميشه نميتوان با دنيا قهر نمود . ولي اكنون كه به اين خرد جمعي و لازم رسيده ايم بايد توجه كنيم كه در جهان كنوني سياست جايگزين كردن واردات به كمك توليدات داخلي تنها به اين دليل كه حالت رقابتي ندارد هرگز موفقيتي به بار نمي آورد . هر كشوري كه به نياز هاي صنعتي دنيا توجه كرده و بهترين كار كرد خود را محور قرار دهد طبعا به بهترين نتايج ممكن ميرسد زيرا هر كشوري در بخش هاي معيني از مزيت جهاني برخوردار است و همواره پرثمرترين فعاليت هر كشور فعاليتي است كه با منابع و عوامل موجود در آن كشور همخواني داشته باشد ولي تقلا كردن براي توليد كالاهائي كه كشورهاي ديگر بهتر توليد ميكنند فقط باعث ميشود كه نهايتا سطح آسايش و رفاه عمومي به دليل هزينه هاي هدر رفته و كم بازده افت نمايد .داشتن جايگاه در نظام تقسيم كار بين المللي فقط بخاطر كسب سود بيشتر نيست بلكه تسهيل دستيابي به اهداف اجتماعي و رفاهي بصورت فرا گير نيز ميباشد .
ميدانيم هنوز اتومبيل سوئيسي به بازار نيامده اما از ديرباز ساعت سوئيسي بازارهاي جهان را به خود اختصاص داده است ولي ما نيروي كار و سرمايه وتوليد خود را با پرداختن به اموري كه توان رقابت با ديگران نداريم سالهاست كه دائما تلف ميكنيم .البته اين نقد بدان معنا نيست كه ما در هيچ زمينه صنعتي توان رشد و ترقي نداريم برعكس به گمان نگارنده ايران در صنايع گاز ونفت تا كنون موفق بوده و حق بود بجاي اتومبيل سازي و يا به موازات آن به گسترش پالايشگاهها همت ميداشتيم كه لااقل بنزين اش را از خارج وارد نكنيم و براي بازارهاي همسايه كه بطور كاملا طبيعي به مواد سوختي ايران توجه دارند اين نيازشان را قاچاق مواد نفتي تلقي نميكرديم .فن آوري اطلاعات و بهره برداري از انرژيهاي نو واحيا شدني نيز بدلائلي چند از جمله تازه بودن و ضرورت عقب نماندن ايران از اين قافله ارزش کوشش و آزمودن وتوجه و حمايت بي دريغ دست اندر كاران را دارد.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۱۲)

ارسطو Aristote/

 

حکیم مشهور یونانی ملقب به معلم اول و پیشوای مشائین، او نخستین تحلیل نظری از دموکراسی را با عنایت به اصل تفکیک قوا در سیاست عرضه کرد .ارسطو رژیمها یا نظامهای سیاسی را بر اساس تعداد صاحبان اقتدار ارزیابی میکند ( یکی، جند نفر یا بسیاری از مردم ) بما میگوید که نیک و بد حکومتها در آنست که چه تعداد از مردم میتوانند از منافع همگانی بهره مند شوند  . او از شهروند به منزله کسی که در مقامهای رسمی و تصمیم گیری شهر مشارکت میکند نام میبرد اما در عین حال ارسطو نگران توان بالقوه دموکراسی برای تبدیل کردن مردم به یک جبار و محدود شدن نقش انسان حقیقتا نیک است .

ارسطو در آتن زیر نظر افلاطون درس خواند ، و مدت کوتاهی نیز معلم اسکندر بود .  زمانی که اهالی اتن او را به نقض تقوای دینی محکوم کردند ، از آن شهر گریخت و با اشاره به واقعه اعدام سقراط اظهار داشت : که نمیخواهد موجب شود که آتنییها برای دومین بار علیه فلسفه مرتکب گناه شوند .

La politique) )کتاب سیاست او انسانی را مورد تحلیل قرار میدهد که بنا بر طبع، جانوری سیاسی ( مدنی بالطبع ) است هرآن کسی که در پولیس زندگی نمیکند یا حیوان است یا رب النوع . فقط آدمیان صاحب قوه ناطقه اند . که میتوانند در باره خوب وبد ، وعدل وظلم بحث و گفتگو کنند .  فقط در عرصه پولیس وبویژه در اجتماعات است که آدمیان میتوانند در چنین گفتگوهائی شرکت کنند . برای انسان بودن ، آدمی باید در اجتماعی زندگی کند که در آن قدرت تکلم داشته باشد . یعنی بتواند آزادی بیان خود را حفظ کند .بر خلاف افلاطون که افراد و خانواده را در جامعه مستهلک میساخت و سعادت جماعت مورد توجه اش بود . ارسطو افراد را اصل میداند و مالکیت شخصی را واجب .او میگوید بشر در زندگانی به مال و ثروت محتاج است .

یونانیان باستان او را "صاحب ناموس" و مسلمانان "شارع" خطاب میکنند . این برابر سازی قانون گذار یونانی با پیامبران ابراهیمی در آثار فارابی و ابن سینا ثبت است ولی با تکفیر بغایت ظالمانه ابن سینا و فردوسی از سوی امام محمد غزالی زوال اندیشه سیاسی در ایران آغاز شد. 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۸/٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته