مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
گلزار نو انديشان (۲۷)

حکیم ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری از ریاضی‌دانان، اخترشناسان و شُعرای بنام ایران در دوره سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی اوست ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند. فیتز جرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده که بیشتر مایه شهرت وی در مغرب‌زمین گردیده‌است.

حکیم عمر خیام در دوره سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) و در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک تقویم ایران را اصلاح کرد. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود.

عده‌ای از تذکره‌نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و عده‌ای دیگر او را شاگرد امام موفق نیشابوری عارف معروف نوشته‌اند. وی بیش از ۱۰۰ رباعی سروده‌است. مرگ خیام را میان سالهای ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد، وی را در باغ امامزاده محروق به خاک سپرده‌اند.

حکیم عمر خیام نیشابوری یکی از بزرگترین دانشمندان و از مفاخر ملی ما ایرانیان است .
خیام در وصف خود چنین گفته است :
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طرب خانه خاک

نقاش ازل بهر چه آراست مرا

خیام به همه فنون و معلومات معمول زمان خود تسلط داشته و در فلسفه و ریاضیات و نجوم تخصص داشت .
در حکمت او را تالی ابوعلی سینا می‌خوانند و در ریاضیات و احکام نجوم هم سرآمد فضلایش برمی‌شمرند.
خیام اگر چه در درجه اول علم و فضل بوده است ، عامه مردم او را به  ربا‌عیات فلسفی و زیبایی که سروده ، می‌شناسند;
می ‌نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دور جوانی اینست

هنگام گل وباده و یاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی اینست


                                               برگرفته از کتاب رباعیات نادره ی ایّام به نگارش محمّدزمان فراست


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گفتار بزرگان

اتحاد تمدن ها در مقابله با افزایش تعصب و افراط گرائی

 

نوشته کوفی عنان

 

آبهای تنگه بسفر به شدت داشتن و کم بودن مساحت و عمقشان معروفند . با این همه ،قرن ها است که ترکها تجارت کردن در این آبها را که میان اروپا و آسیا و در واقع میان دنیای اسلام و غرب واقع شده ،فراگرفته اند و این امر به شکوفائی و

رونق آنها افزوده است . گزارش <اتحاد تمدنها>به درستی نشان میدهد که ادغام تفاوتها (تفاوت در عقیده،فرهنگ،دین و یا شیوه زندگی )همواره عامل پیشرفت بشریت بوده است. بدین ترتیب زمانی که اروپا در عصر جهل و نادانی به سر میبرد ،شبه جزیره ایبری از طریق تعامل میان سنن مسلمان ،مسیحی و یهود شکوفا شد .بعدها،امپراتوری عثمانی نه تنها به یاری ارتش خود ،بلکه به مدد این امپراتوری عقائد ،صنایع و هنر مسلمان که توسط یهودیان و مسیحیان غنا یافته بود ، به قدرت رسید .

متاسفانه چندین قرن بعد ، افزایش تعصب ها تندرویها و خشونت در عصر تمدن امروزی ما پدیدار شد .کوتاه شدن مسافتها و بهبود وضع ارتباطات ،به عوض ایجاد تفاهم و دوستی متقابل ،اغلب باعث بروز تنش و نفرت شده است.در نتیجه افراد زیادی به ویژه در کشورهای در حال توسعه از دهکده جهانی که از دید آنان معادل خشونت های فرهنگی و و خامت اوضاع اقتصادی است ، هراس دارند چرا که جهانی سازی به یک اندازه ارزش ها و قدرت مالیشان را تهدید میکند .

حملات تروریستی 11 سپتامبر ، جنگ و در گیریهای خاور میانه،سخنان و کاریکاتورهای موهن همگی جز تشدید این حس و برافروختن تنش میان ملتها و فرهنگها حاصلی در پی نداشته است و حتی روابط میان پیروان سه مذهب بزرگ موحدی نیز به شدت تحت تاثیراین امر قرار گرفته است .

در زمانه ای که مهاجرت های بین المللی به طرزی بی سابقه ، افرادی از مذاهب و فرهنگهای گوناگون را به زیستن در کنار یکدیگر وا میدارد، پیشداوریهای نامعقول و کلیشه های بنیادین تفکر <جنگ تمدن ها >بیش از پیش گسترش یافته است . به نظر می رسد برخی گروهها بی صبرانه مایلند جنگ نوین مذهبی را اینبار در سطح جهانی به راه اندازند و بی تفاوتی وحتی نفرت بیش ازحد برخی افراد نسبت به اعتقادات ویا نمادهایشان ، راه را بر آنان هموار می سازد .

خلاصه آنکه اندیشه اتحاد تمدن ها نمی تواند به اوج خود برسد چرا که ما ( برخلاف پیشینیان خود )در دنیای مجزا زندگی نمی کنیم . مهاجرت ها ، پدیده ادغام و تکنولوژی، اجتماعات ، فرهنگ ها و اقوام گوناگون را گرد هم آورده ، مرزهای کهنه را از بین برده و افق های نوینی را پدیدار ساخته است .ما برای نخستین باردرتاریخ بشریت در کنار یکدیگر زندگی کرده و تاثیرات بیشمار و عقاید گوناگونی را پذیرا هستیم .

راه برای اهریمنی ساختن <دیگران >هموار شده است . ما در این قرن بیست و یکم گروگان طرز تفکرمان از بی عدالتی وحقوق خود هستیم . شیوه بیانمان تبدیل به زندانی برای ما شده است .بدین ترتیب ، دنیای غرب برای بسیاری از افراد جهان و خصوصا مسلمانان ، تهدیدی برای عقاید ، ارزش ها ، منافع اقتصادی و باورهای سیاسی شان به شمار می رود وهر گونه سعی در اثبات عکس این امر با نفرت و یا ناباوری مواجه است . متقابلا بسیاری از غربی ها اسلام را به عنوان دینی تندرو و خشن می دانند و این در حالیست که این دو جهان از دیر باز روابط اقتصادی ، همکاری و مبادلات فرهنگی حداقل برابر با تعداددر گیری هایشان داشته اند .

ما قطعا باید بر این گونه احساسات فائق آئیم . برای شروع بایستی نشان دهیم ، ثابت کنیم که مشکل ما قران ، تورات و یا انجیل نیست . باید نشان دهیم که مسئله ایمان نیست بلکه مومنان و طرز رفتار آنان با همدیگر است . ما باید به ارزش های بنیادین مشترک میان تمامی ادیان یعنی همدردی ، اتحاد و احترام فردی و سخن نغز<بادیگران همان رفتاری را در پیش بگیر که می پسندی با تو در پیش گیرند > را سر لوحه خود قرار داده و در عین حال از پیشداوری در باب یک ملت ، یک منطقه و یا یک مذهب بر اساس جرائم مرتکب شده توسط اشخاص و یا گروههای کوچک بپرهیزیم .

ما از تمامی مزایائی که مهاجران قادرند نه تنها بعنوان کارگر بلکه بعنوان مصرف کننده ،پیمانکار و نمایندگان فرهنگی غنی تر و متنوع تر برای وطن جدید خود به همراه آورند ، آگاهیم . اما این مزایا بطورعادلانه تقسیم نمی شود و اغلب ارزش واقعی آنان از سوی ملت میزبان که اکثرا مهاجران را به دیده تهدیدی برای منافع مادی ، امنیت و شیوه زندگی اجدادی خود می دانند ، نادیده گرفته می شود .

دولتها به ویژه دول اروپائی ضرورت توسعه استراتژی های ادغام افرادتازه واردوفرزندانشان در جامعه میزبان را بسیاردیر درک کردند . آنان از اجتماعات جدیدانتظارداشتندکه (به جای پذیرش به اشتراک گذاری ارزش ها و فرهنگ توسط مردم گوناگونی که همگی در یک دولت دموکراتیک زندگی  می کنند)خود را با نگرش ثابت از هویت ملی این کشورها تطبیق دهند . بدین ترتیب ترکیه راه خود را برای عضویت در اتحادیه اروپا یافته است . راهی که با موانعی رو به روست که در پی آنها می توان طرز تفکر اروپائی اخراج مسلمانان به طور ضمنی یا علنی را مشاهده نمود.

مهاجران بسیار نسل دوم یا سومی در محله های متعلق به خارجی ها بزرگ شده اند و اغلب با نرخ بالای بیکاری ، فقر نسبی و خشونت مواجه بوده و مورد نفرت و هراس همسایگان بومی خود هستند .

کنار نهادن تعصب بعضامربوط به حمایت قضائی می شود .این امر از دیر باز منجر به پرداختن حقوق بین الملل به حق آزادی های مذهبی ، حق نداشتن مذهب و حق عدم تبعیض مذهبی شده که در قوانین داخلی نیز به ثبت رسیده اند. باید هر گونه استراتژی (با هدف استقرارپل های ارتباطی)قویا مرتبط با آموزش (نه تنها برای اسلام یا مسیحیت بلکه برای تمامی ادیان ، سنت ها وفرهنگ ها و آنهم به شیوه ای که اسطوره هاو اختلافات فرهنگی به همان گونه که هستند پذیرفته شوند )باشد.

بدین ترتیب باید برای جوانان امکان مشارکت در بهبود نظم جهانی را آنهم به شیوه ای که تمایل به اخلال در آن راه پیدا نکنند، ارائه دهیم . ما باید آزادی بیان را حفظ کرده و از تبدیل شدن آن به وسیله ای برای اشاعه نفرت و یا تحقیر جلوگیری کنیم . ما باید آنها را متقاعد کنیم که هر حقی احترامی را در پی دارد و اعاده این حقوق با ظرافت و آنهم به ویژه از طریق نشانه ها و سنت هائی که برای سایرین مقدس هستند ، امکان پذیر است .

مقامات دولتی باید نقش راهبری حیاتی را در محکوم کردن تعصب و افراط گرائی داشته باشند . برآنانست تا به شیوه ای عمل کنند تا تعهداتشان در باب عدم تبعیض گرائی در قانون ثبت و اجرا شود . اما مسئولیت آنها نباید باعث شانه خالی کردن ما از مسئولیت های خود شود . هرکدام از ما به تنهائی در ایجاد فضای سیاسی و فرهنگی جامعه خویش سهیم هستیم و همواره باید برای اصلاح کلیشه ها و تصاویر تحریف شده و همچنین دفاع از قربانیان تبعیض آماده باشیم .

اگر جو کنونی رعب و ظن رو به رشد ، توسط حوادث سیاسی و خصوصا رویدادهائی که طی آن مسلمانان (عراقی ها ،افغان ها،چچنی ها و شایدخصوصا فلسطینی ها)به عنوان قربانیان عملیات نظامی قدرت های غیر مسلمان انگاشته می شوند تغذیه شود ، موارد فوق موثر نخواهد بود . هیچ در گیری دیگری مانند در گیری میان اسرائیلی ها و فلسطینی ها اینچنین (به گونه ای سمبولیک و احساسی) از جانب افراد دور از صحنه نبرد اغراق نشده است . تا زمانیکه فلسطینی ها در اشغال بوده و در معرض محرومیت ها و تحقیرهای روزانه باشند و تا زمانیکه اسرائیلی ها در اتوبوس و یا در مراسم رقص مورد حمله انتحاری قرار بگیرند ، این گونه احساسات مبالغه آمیز ، همه جا شعله ور خواهد بود.

این طرز فکر که پیشرفت های حاصله در بهبود روابط میان شهروندان یک کشور در اروپا به رفع یکی از لاینحل ترین مشکلات سیاسی بستگی دارد ، به نظر نادرست می آید .با این وجود رابطه ای  میان این دو وجود دارد و کوشش همزمان در هر دو جبهه ضروری است .

باید بطور همزمان در بهبود درک تفاهم اجتماعی و فرهنگی میان مردم و حل تعارضات سیاسی در خاورمیانه و سایر نقاط جهان بکوشیم .

بیائیم همگی سنگ نبشته ای که در موزه تاریخ باستان استانبول موجود است را سر مشق خود قرار دهیم . این سنگ نبشته حاوی قراردادصلحی میان امپراطوری مصر و هیتی ها در پی نبرد خونین کادش به سال حدود 1279پیش از میلاد است . این قراردادصلح با پایان بخشیدن به دهه ها بد گمانی و جنگ ، گامی تاریخی در زمان خود بر داشت و آن اینکه هر دو جبهه متعهد شدند تا همکاری دو جانبه داشته باشند و با یکدیگر همیاری کنند که این امر به واقع نمودار راستین اتحاد میان دو تمدن عظیم بود .  


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۲۶)

اقلیدس/Euclid

 

هیچ کس بطور دقیق نمیداند اقلیدس چه زمانی و در چه شهری به دنیا آمده و در کجا درگذشته است! آثار بسیاری را به اقلیدس نسبت داده اند که مربوط به هندسه ،ریاضیات و فیزیک نور است . کتاب عناصر او از شاهکارهای هندسه است و میگویند پس از انجیل پر خواننده ترین کتاب در طول تاریخ بوده است  .این کتاب بارها تجدید چاپ شده و تقریبا به همه زبانها ترجمه شده است و تاثیر فراوانی بر نوشته های علمی ،مذهبی و فلسفی بر جای گذاشته است .اقلیدس برای هر مساله یک مقدمه و یک نتیجه قرار داده است. شش جلد از سیزده جلد کتاب عناصر مربوط به هندسه ساده ، چهار جلد به نظریه اعداد و سه جلد آخر به هندسه محض میپردازد .

فضای غیر اقلیدسی در هندسه قرن نوزدهم شکل گرفت ،تا آن زمان به تبعیت از اقلیدس بیش از دو هزار سال، همه فکر میکردند از یک نقطه خارج از یک خط راست تنها یک خط میتوان رسم نمود که هرگز خط اول را قطع نکند و آن خط (خط موازی) نام دارد ولی در هندسه فضائی میتوان بینهایت خط از همان نقطه رسم نمود که خط راست را قطع نکنند و انشتن ابراز نمود که هندسه فضائی یک اصل غیر اقلیدسی میباشد .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/٢٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گفتار بزرگان

        جنگ را جرم بشناسیم  !

                    ماهاتیر محمد


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/٢۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بزرگداشت ياران مصدق

اردلان این پدیده دوران

در صداقت همان نریمان(1) بود

او مقاوم چو رستم دستان

فاطمی در میان یاران بود

اردلان صرصر زمانه نوشت

مستعد از تبار باران بود

او صبوری به سنگ میاموخت

مظهر اقتدار زندان بود

اردلان در میان مشتاقان

عاشق سینه چاک ایران بود

راه او زنده تا ابد باشد

او دلیری ز خیل گردان بود.

 

نریمان وزیر دارائی دولت ملی دکتر محمد مصدق

در خانه اجاری در گذشت.اردلان وزیر دارائی دولت

ملی مهندس مهدی بازرگان در خانه رهنی.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

برای آگاهی آقای رئيس جمهور

هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد ) در میان آندو بعدالت صلح بر قرار سازید٬ وعدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پبشگان را دوست دارد .   حجرات ۹

هرگز نمیتوانم فراموش کنم  ادیان مسیحی،یهودی و اسلام  که به ابراهیم ع باز میگردد ، مگر نباید همه اینها یک خدای واحد را بپرستند ؟ پس چرا در خاور میانه هنوز هابیل و قابیل دست از کشتن یکدیگر برنمیدارند ؟

شهر اورشلیم (بیت المقدس) برای مسلمانان ، مسیحیان و یهودیها اهمیت مذهبی بسزائی دارد ، در این شهر مساجد ، کلیساها و کنیسه های مهمی بنا شده ولی بجای آنکه خدای واحد ابراهیم ع را پرستش کنند، در طول تاریخ هزاران نفر برسر در و دیوار این شهر جان خود را باخته اند زیرا پیروان این ادیان هیچگاه نتوانسته اند برسر حاکمیت شهر اورشلیم به توافق برسند .

اسناد تاریخی گواهی میدهد که 1200ق.م.قوم بنی اسرائیل از بردگی فراعنه مصر گریختند و پس از طی صحرای سینا وارد سرزمین فلسطین شده و در آنجا دست به تاسیس حکومت زدند . سه پادشاه با لقب (منجی)به اسامی داود، شئول و سلیمان به سلطنت رسیدند و به ویژه در دوران پادشاهی داود شکوفائی ،نظامی و فرهنگی رخ نمود .اما چندی نگذشت که بر اثر اختلافات داخلی این سرزمین به دو بخش شمالی بنام اسرائیل و جنوبی بنام یهودا تجزیه شد . در سال 722ق.م.بخش شمالی صحنه تاخت و تاز آشوریان قرار گرفت و بخش جنوبی بدست حکومت بابل افتاد و بسیاری از قوم یهود به اسارت بابلیان در امده و عبادتگاه اورشلیم ویران شد . این اسارت تا سال 539ق.م.ادامه داشت و در این سال بکمک کورش پادشاه هخامنشی یهودیان توانستند به اورشلیم باز گردند . برای یهودیان همواره این پرسش مطرح بوده که چرا باید مملکت داود از بین برود و بدبختی نصیب قومش بشود در حالیکه خداوند برای آنان در عهد عتیق از حمایتش سخن گفته و سر انجام به این نتیجه رسیدند که این قوم از فرامین خدا سرباز زده و بهمین خاطر مجازات شده اند .در سالهای 570ق.م.پیامبرانی در قوم یهود با عبارت "بشارت عفو" ضمن تاکید بر مجازات از سوی خداوند، ابراز نمودند که سرانجام خداوند این قوم را میبخشد.از آنجمله اشعیای نبی گفته است "مردم در میان تاریکی نوری عظیم خواهند دید که ظلمات آنان را به روشنی مبدل میکند و این "مسیح" منجی قوم بنی اسرائیل است .دویست سال پیش از میلاد مسیح نیز پیامبرانی بشارت داده بودند که مسیح موعود منجی تمام عالم است .مردم در انتظار جنگجوئی بودند که ملکوت خدا را با شمشیر خود تسخیر کند و آنان را از در بدری نجات بخشد ولی بعد دیدند که مردی بنام عیسی با لباسی مندرس بر تن و یک جفت صندل بر پا میگوید :ملکوت خدا آنجا است که همسایه ات را به اندازه خودت دوست بداری. عیسی میگفت "مردم باید دشمنان خود را نیز دوست بدارند" " اگر کسی به صورتت سیلی زد ، تلافی نکن ، طرف دیگر صورتت را جلو بیاور" " ما باید بخشش داشته باشیم،نه هفت بار بلکه هفت در هفتاد بار" عیسی گفت : حتی بدکاره ها،گناهکاران، باجگیران و دشمنان سیاسی اگر به خداوند متوسل شوند و طلب آمرزش کنند ، آمرزیده خواهند شد، زیرا خداوند بخشنده و مهربان است .

بیست و هشت سال قبل که بعضی ها  هنوز کارهای تروریستی نکرده بودند واعمال وحشیانه ای نظیر  آتش زدن سینما رکس آبادان و مسجد کرمان برازنده ساواک مینمود و ملت ایران در اوج شکوفائی و محبوبیت جهانی سیر میکرد با شعار نا بهنگام (مرگ بر این سه مفسدین،کارتر و سادات و بگین) به دمیدن باد بر هیمه نیم سوخته و پاشیدن نفت بر آتش فروخفته جنگ، مانع بزرگی در برابر صلح بین اعراب و اسرائیل تراشیدیم که دامنه آن سرانجام به آمریکا، افغانستان و عراق وانگلستان،اسپانیا،استرالیا، لبنان و سومالی و... کشیده شد و اینک گام به گام و لحظه به لحظه به سرزمین ایران نزدیکتر میشود .اینجانب وظیفه خود میدانم همچنانکه در تاریخ سوم مهر 1382در همین وبلاگ به آقای سید محمد خاتمی توجه دادم اینک نیز آقای احمدی نژاد را از راهی که پیش گرفته اند بر حذر دارم .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/۱٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

انزوای مطلق !

27.01.2007

ايران تنها كشورى كه به قطعنامه‌ى هولوكاست راى منفى داد

سازمان ملل متحد مى‌خواهد با انكار هولوكاست، يعنى نابودى برنامه‌ريزى شده‌ى ميليون‌ها يهودى اروپا توسط ناسيونال سوسياليسم در جريان جنگ جهانى دوم، قاطعانه مقابله كند. اجلاس عمومى سازمان ملل، روز جمعه در نيويورك قطعنامه‌اى را تصويب كرد كه در آن همه‌ى اعضاى سازمان ملل فراخوانده مى‌شوند، هرگونه انكار هولوكاست را به عنوان واقعيتى تاريخى رد و تقبيح كنند. ايران تنها كشورى بود كه به اين قطعنامه راى منفى داد.

امروز ۲۷ ژانويه برابر است با سالروز آزادسازى اردوگاه آوشويتس، بزرگ‌ترين اردوگاه نابودسازى انسانى و روز جهانى تجديد خاطره با قربانيان هولوكاست. ديروز، جمعه،  در اجلاس عمومى سازمان ملل، اين موضوع تاريخى، به موضوعى حساس و امروزى تبديل شد. نمايندگان ۱۹۲‌كشور عضو سازمان ملل، قطعنامه‌اى را عليه انكار هولوكاست تصويب كردند. تنها كشورى كه به اين قطعنامه راى منفى داد ايران بود.

حسين قريبى ديپلمات جمهورى اسلامى در سازمان ملل گفت: «اصول دمكراسى و از جمله حق آزادى بيان و اعتقاد بايد راه را براى پژوهش ديدگاه‌هاى گوناگون در مورد رويدادهاى تاريخى بدون محدوديت باز كند».

ديپلمات جمهورى اسلامى اين محدوديت‌ها را در قطعنامه‌اى مى‌بيند كه از طرف آمريكا و ۱۰۳ كشور ديگر به سازمان ملل ارائه گرديده بود. در متن اين قطعنامه، انكار هولوكاست تقبيح و زير پرسش بردن حتا بخش‌هايى از آن رد شده است. موضعگيرى عليه اين قطعنامه به حسين قريبى نماينده‌ى جمهورى اسلامى در اين اجلاس عمومى واگذار شده بود. وى كشتار ميليون‌ها يهودى را نسبى كرد و گفت كه بايد آن را در رابطه با كشتارهاى جمعى ديگر ديد.

قريبى گفت: «بويژه جناياتى كه در هيروشيما، ناكازاكى، فلسطين، روآندا و در بالكان انجام گرفته و براى بشريت درد و رنج بيش از اندازه‌اى آورده است».

اين ديپلمات جمهورى اسلامى همچنين به اسراييل حمله كرد كه در شمار قربانيان هولوكاست مبالغه مى‌كند تا جنايات خود را توجيه نمايد. سخنرانى ۱۳ دقيقه‌اى قريبى در سازمان ملل، نمايندگان آمريكا و اسراييل را برآشفت.

گيلرمن نماينده‌ى اسراييل گفت: «ايران با جامعه‌ى جهانى وداع كرد و خود را به عنوان منكر هولوكاست در مقابل ۱۹۱ كشور جهان منزوى ساخت».

وولف نماينده‌ى آمريكا در سازمان ملل نيز گفت: ايران با چنين موضع ننگينى، تنها و منزوى مانده است. وى در سخنرانى خود در مجمع عمومى همچنين آشكار ساخت كه اين قطعنامه جزيى از درگيرى عمومى با تهران است و واشنگتن زير پرسش بردن هولوكاست را جدا از آن نمى‌داند، بلكه آن را در ارتباط با تهديدات احمدى‌نژاد عليه اسراييل و برنامه‌ى اتمى ايران مى‌بيند.

توماس ماتوسك نماينده‌ى آلمان در سازمان ملل، به نام اتحاديه‌ى اروپا سخن گفت و خاطر نشان ساخت كه بايد از درس‌هاى تاريخ آموخت و خطرهايى را كه امروز يعنى ۶۲ سال پس از آزادى آشويتس وجود دارد ديد.

ماتوسك گفت: نژادپرستى، نابردبارى و نفرت مى‌توانند بار ديگر به اقدامات سنگدلانه و كشتار جمعى منجر گردند. اين وظيفه‌ى تك تك اعضاى جامعه‌ى جهانى است كه با آن مبارزه كند.

http://www2.dw-world.de/persian/iran/aktuelle_berichte/1.211667.1.html
© 2007 Deutsche Welle


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/۱۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

ژئو استراتژی/geostrategy

 

تنظیم سیاست نظامی کشور را با توجه به جغرافیای سیاسی ، ژئواستراتژی میگویند. ژئواستراتژی ایران با تشکیل اتحادیه ای از کشورهای: آذربایجان،ارمنستان،ترکمنستان،تاجیکستان،ازبکستان و افغانستان که دارای تاریخ مشترک و علائق فرهنگی یکسان هستند میتواند شکل بگیرد . کوهن معتقد است" مناطق ژئواستراتژیک چهارچوبی برای کنشها و واکنشهای جهانی است ودر حال حاضر کشورهای آمریکا، ژاپن،روسیه،اتحادیه اروپا،و چین از چنین موقعیتی برخوردارند ، هندوستان ، ایران،برزیل، اسرائیل،نیجریه و 23 کشور دیگر قدرتهای درجه دومی هستند که میتوانند ژئواستراتژیک شوند ."


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۲۵)

ژانگ هنگ

 

ژانگ هنگ به سال 78 میلادی در شهر نان یانگ چین به دنیا آمد و به سال 139 میلادی در گذشت او اولین لرزه نگار جهان را ساخت و به کمک آن توانست کانون زمین لرزه ای را در 500 کیلومتر دورتر از محل وقوع ثبت و مشخص نماید .ژانگ از قدرت تمرکز بسیار بالائی برخوردار بود و میتوانست با دقت به مطالعه ستارگان نیز بپردازد . او اولین انسانی بود که دریافت روشنی ماه ناشی از نور خورشید است و خسوف در نتیجه افتادن سایه زمین روی ماه است .او با جزئیات دقیق آسمان شب را نقشه برداری کرد و درحدود 2500 ستاره درخشان در 124 صورت فلکی را ثبت کرد و 320 مورد انها را نیز نامگذاری نمود .او میگفت آسمان همچون یک تخم مرغ است و زمین زرده تخم مرغ است که در مرکز قرار گرفته است .آسمان بسیار عظیم و زمین بسیار کوچک است . ژان هنگ مطالعات علمی دیگری نیز انجام داده است از آن جمله او عدد پی را که در آن زمان در چین معادل (3) در نظر گرفته میشد به دقت محاسبه کرد و آنرا معادل 162/3 قرار داد که بسیار به عدد142/3 امروزین نزدیک است . ژانگ اولین مسافت سنج را اختراع کرد . از او بیست اثر ادبی برجای مانده و بعنوان یکی از چهار نقاش دوران خود نیز شناخته شده است .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اعلاميه جهانی حقوق بشر

بند 27-

(۱) هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی جامعه شرکت کند ، از فنون و هنرها برخوردار شود و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد .

(2) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثار علمی فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود .

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بز آقای سوگن

با تشکر از آقایان  خسرو مقصودلو – ضیاءالدین هاجری

پیر گرن گوار سراینده و نمایشنامه نویس  ومنقد فرانسوی (1538-1475م) است که ویکتور هوگو در کتاب گوژپشت نوتردام از او چون کسی فراموش  نشدنی ، افسانه ای و سراینده ای که گرفتار تنگدستی و ناداری بوده یاد میکند .آلفونس دوده ((1897- 1840م) نیز در کتاب نامه های آسیابم ، داستان بز آقای سوگن را خطاب به  آقای  پیر گرن گوار نگاشته ، باهم میخوانیم و اوضاع زمانه  خود را قیاس میگیریم :

 

گرن گوار بینوای من  

تو هرگز دگرش نخواهی یافت . چرا پیشه روزنامه نگاری که در یکی از روزنامه های نامدار پاریس به تو پیشنهاد شده ، آن را نمی پذیری ؟ ای درمانده مرد  ! نگاهی به جامه سوراخ سوراخ و کفشهای پاره و به آن رخسار لاغرت بیانداز که از گرسنگی زرد شده است . شاید در پندارت از خویشتن آدمی نیکبخت ساخته ای گویا همین شیوه و روش ساده ات بود که توانستی دست کم ده سال در روزنامه "آپولو" کار کنی . نمیدانم چرا پیشه روزنامه نگاری را نمی پذیری؟ اگر روزنامه نگار بشوی سکه های زرین چشم به راهت خواهد بود و خوراکت را در رستوران " بربان " نوش جان خواهی کرد . میتوانی هر نمایشی را در نخستین روز تماشا کنی  و به کلاه خویش پر نو وتازه بزنی  ! نه تو خواهان این چیزها نیستی . تو فقط میخواهی تا  پایان عمر خویش آزاد و رها باشی . بسیار خوب ! اکنون داستان (بز آقای سوگن) را گوش کن تا دریابی که پایان  آزادی  و آزادیخواهی چیست ؟

آقای سوگن هیچگاه از داشتن بزهایش خرسند نبود و همه آنها را یکسان از دست میداد ، آری در یکی از سپیده دمان ، آنها بند خود را پاره میکردند و بسوی کوهسار میرفتند و در آنجا خوراک گرگ میشدند ، نه نوازشهای آقای سوگن و نه ترس از گرگ نمیتوانست آنها را پای بند سازد و از فرارشان پیش گیری نماید . گویا بزها آزادی را برهر چیز برتری میدادند و به هر بهائی شده خواهان آزادی و جایگاه باز و گسترده بودند .

دلسوخته و مهربان مردی چون آقای سوگن ، به هیچ رو ، سر از کار بزهایش در نمی آورد و از این پیشامدها بسیار ناخشنود بود وبا خود میگفت "دیگر بزی نگه نمیدارم . گوئی پیش من آزرده و درمانده میشوند ."

به هر رو باز دلسرد نشد . پس از اینکه شش بز خود را یکی پس از دیگری از دست داد ، هفتمی را با این اندیشه خرید که از بچگی به خانه و کاشانه بیاورد تا با آب و هوا و چهاردیواری و پیرامون آنجا خو بگیرد و نگریزد . آه ، گرن گوار نمیدانی این بز آقای سوگن چه زیبا بود ! چشمانی خوشرنگ و آرام ، ریشی بلند و کشیده ، سمی سیاه و درخشان داشت . شاخهایش راه راه و پشمهایش سپید و ابریشمین ، گیرا و دلفریب بود . گرن گوار  نمیدانم در می یابی چه میگویم یا نه ؟ بزکی مهربان و دوست داشتنی بود و سر به راه . هنگام دوشیدن هم لگد نمی انداخت و هرگز پایش را درون جام شیر نمیکرد .روی هم رفته بزکی دوست داشتنی بود. آقای سوگن در پس خانه خود طویله ای داشت که دیوارش از خارپشته درست شده بود. میهمان تازه در همین جایگاه نهاده شد .او را به یک میخ چوبی در جائی پر گیاه بست .ریسمانش را بلند گرفت تا آزاد باشد .

گاه گاه به او سر میزد .بز زیبا از چکونگی و شیوه زیست خود خرسند بود و چنان با شادی و خوشی می چرید که مایه شادی آقای سوگن را فراهم ساخته بود . آقای سوگن پیش  خود میگفت "سرانجام کامیاب و پیروز شدم . توانستم بزی را به سرای خود بیاورم که دلتنگ نمی شود " .

لیکن آقای سوگن بیهوده چنین پنداشته بود زیرا پس از زمانی این بز هم دلتنگ شد و هوای کوهستان به سرش زد . روزی از روزها که بزک به کوه مینگریست با خود گفت " آن بالاها چه زیبا است،اگر این بند که گردنم را زخم میکند ، نبود با شادمانی درون گیاهان جست و خیز میکردم و هرگونه که میخواستم می چریدم . این جای دور بسته و چهار دیواری برای خر و گاو خوب است ! بزها به جای گسترده و بی حصار نیاز دارند ."

از آن پس دیگر گیاه آن جایگاه به دهن بزی مزه نمیکرد . آرام آرام خستگی و دل آزردگی به سراغش آمد .هر روز لاغرتر و شیرش هم کمتر میشد .پیوسته سرش را بسوی کوهستان میگرفت و بلند بلند بع بع میکرد. آنچنان بانگ برمیاورد که سوراخهای بینی بزبزی تا آنجا که میشد ،باز میگشت .چهره اش اندوهگین،دلش اندوهبار و پیکرش ناتوان می نمود .

آقای سوگن اندوه بزک خویش را به چشم میدید ،لیک از داستان سر در نمی آورد. یک روز بامدادان پس از دوشیدن شیر،بزک بینوا با زبان بی زبانی به دارنده خود چنین گفت : ببینید آقای سوگن، اگر من پیش شما بمانم هر روز لاغرتر و درمانده تر میشوم .بگذارید من به کوهسار بروم .

آقای سوگن از شنیدن این سخنان شگفت زده شد و پیاله شیر از دستش افتاد . آه از نهادش بر آمد .روی گیاه نشست و به بز گفت : بلانکت تو هم میخواهی از من جدا شوی ؟ - آری آقای سوگن .  آیا خورد و خوراکت کم است ؟  - نه آقای سوگن . – شاید ریسمانت کوتاه است ؟ میخواهی آنرا کمی بلند تر کنم ؟ - نه ،سودی ندارد آقای سوگن . – پس چه مرگته ؟ چکار باید برایت بکنم ؟ - بگذار به کوهستان بروم آقای سوگن . – ای بینوا ،مگر نمیدانی که در آنجا گرگ هست ! بد بخت ،اگر بتو بتازد چه خواهی کرد؟ - منهم با شاخهایم پاسخش را خواهم داد .- شاخهای ناتوان تو در برابر گرگ درنده به چه کاری میاید ؟ گرگ بسیاری از بزهای مرا که شاخهایشان از شاخهای تو پرتوان تر بوده، دریده و خورده است .تو خوب میدانی "رنود" خوشگل و زیبای من که سال گذشته پیشم بود و سر دسته بزها نیز بشمار می آمد و بسی توانا و سرزنده بود با آنکه سراسر شب با گرگ جنگید سرانجام بامدادان از پا در آمد و گرگ او را درید و خورد .-  بیچاره "رنود" با اینهمه خواهش میکنم آقای سوگن بگذار من هم به کوهستان بروم .- ای خدای من ، بر سر بزهای من چه آمده ؟ اگر نجنبم این یکی را هم گرگ خواهد خورد . من نمیگذارم که تو خوراک گرگ شوی .برای اینکه نتوانی بگریزی ترا درون آخور زندانی میکنم . پس آقای سوگن گفته خویش را انجام داد .بزک را درون آخور انداخت و در آنرا چفت کرد .افسوس که فراموش کرده بود پنجره آخور را ببندد . همین که آقای سوگن از آنجا بیرون آمد ،بزک بازیگوش سر به هوا از پنجره بیرون پرید  .  گرن گوار میدانم تو در دلت داری میخندی ! آری تو هوادار آقا بزه هستی نه آقای سوگن . شکیبا باش و همه داستان را تا پایان بشنو .آنگاه ببینم باز هم خواهی خندید ؟

هنگامیکه بز سپید به کوه رسید ،مایه شگفتی وآفرین شنیدن شد .هرگز کاجهای کهن سال، بزی چنین زیبا ندیده بودند. درختان شاه بلوت برای آفرینباد و خوشامد گوئی به او نوک شاخه هایشان را به زمین خم نمودند ،گلهای زرین زیبا با بوهای دلاویز بزک را شیفته ساخته بودند . گوئی همه کوهستان از بودن بزک زیبا در جشن و شادمانی به سر میبرد . گرن گوار آیا میتوانی بپنداری که بزک چه اندازه از این محیط تازه خود خرسند بود ، دیگر نه رسنی داشت و نه بندهائی که او را از جست و خیز باز دارد . بلندای گیاهان به اندازه ای بود که شاخهایش در آنها گم و پنهان میشد . چه گیاهانی خوشمزه ، پاک ، شاداب ، نرم و نازک که براستی به هیچ روبا گیاهان آغل در خور سنجش نبود . از گلها که مگو ! چه گلهائی ! یکی از یکی زیباتر . از گلهای استکانی آبی رنگ و انگشانه های ارغوانی گرفته تا گلهای خودرو ،که بوی آنها براستی سرمست کننده بود ،همه جا را بر گرفته بود .

بزک سپید آنچنان در میان گلها و سبزه ها و برگها و شاه بلوتها می لولید و چرخ میزد و گردش میکرد که گوئی دیگر درهیچ اندیشه ای نیست .شتابان از بوته زارها میگذشت ،از تخته سنگها بالا میرفت ،گاهی به درون رودخانه میزد وبالا و پائین میپرید و آنچنان سرزمین کوهستان را زیر پای خود در آورده بود که پنداری آقای سوگن یک گله بز در آنجا رها ساخته است !

ناگهان چشمش به پائین و بسیار دور دورها افتاد وآغل آقای سوگن را دید .چنان از این دورنما خنده اش گرفت که پیش خود گفت "راستی من در آنجای کوچک و حقیر زندگی میکردم ؟ "  بزک بینوا در ارگ و بلندای آن جایگاه ،خویشتن را برتر و بزرگتر از همه میپنداشت .براستی روزی خوب و خوش را می گذرانید . نزدیک نیمروز که آفتاب به میان آسمان آمده بود ،آنگاه که جست و خیز میکرد ،یک دسته بز کوهی را دید . این دیدار و برخورد ،گله را شیفته بز سپید کرده بود .با دیدنش برگهای تر و تازه انگور جنگلی را به او پیشکش و بهترین جای را نیز به او واگذار نمودند .

ناگهان هوا خنک و کوهها تیره رنگ وکبود شد .شب با همه تاریکی فرا میرسید ، بزک یکباره بخود آمد و گفت : چه زود شب شد ! پائین دشت را مه انبوه پوشانده بود ،دیگر خانه و آغل آقای سوگن دیده نمیشد . بناگاه ، بزک آوای زنگوله گله را شنید که به ده باز میگشت . اندوهناک شد ، سپس زوزه ای در دل کوهستان به گوشش خورد ... با شنیدن بانگ هو !هو ! هر چند که تا کنون در اندیشه گرگ نبود ، لیک یکباره به یاد این جانور درنده افتاد . اکنون بانگی آشنا به گوشش خورد  آری این نوای دلنواز گاو آقای سوگن بود که از درون آبادی بگوش میرسید . گرگ باز هم هو هو میکرد ، بز در دل آرزوی بازگشت به خانه را نمود ، لیک چون بیاد میخ تویله و رسن و آغل و چهار دیواری افتاد ،بهتر دانست که همانجا بماند ، دیگر نوای گاو آقای سورگن بریده شده بود ،لیک خش خش برگها به گوشش میخورد. چون به پشت سر خود نگریست ،در تاریکی دو گوش کوتاه و دو چشم درخشان دید . آری ، این گرگ بود ،گرگی بزرگ و تنومند که روی نشیمنگاه خود آنهم آسوده و بی هیچ جنبشی ،نشسته و زل زده بود و بزک دلنواز را نگاه میکرد ،گویا با چشمان خود میخواست بزک را بخورد .بی هیچ شور و دلواپسی نشسته بود ،آری نیک میدانست که بزودی او را خواهد خورد .از همین رو هیچ شتابی نمیکرد .همین که بزک برگشت ،گرگ خنده ای جانانه سر داد : ها!ها!ها! پس تو بز آقای سرگنی ! آنگاه زبان بزرگ و سرخ فام خود را بیرون آورد و با آز فراوان دور لبهایش گردانید.بز یاد بزهای قبلی آقای سوگن افتاد که گرگ آنها را درید و خورد اما چون او خود را بز دلاور آقای سوگن میپنداشت ، از همین رو بر آن شد که بستیزد . برای نبرد آماده شد .سرش را پائین گرفت و شاخهایش را پیش آورد .نه برای اینکه گرگ را از پای در آورد ،زیرا نیک میدانست که بز تاب برابری و یارای ایستادگی و پایداری با گرگ را ندارد ،ولی میخولست دستکم به اندازه بزهای قبلی هم شده استواری و رویاروئی کرده باشد ! سر انجام گرگ تازید ، شاخهای بزی هم به جنبش در آمد .

آه !  گرن گوار نمیدانی بزک با چه دلاوری میجنگید ! بیش از ده بارگرگ را باز پس راند و دمی تازه کرد و دوباره راهی نبرد شد . آری این ستیز نابرابررا تا سپیده دمان پی گرفت .ستاره ها یکی پس از دیگری ناپدید میشدند، بز کوبش شاخ خود را فزون میکرد .گرگ خونخوار نیزبر زور و توان دندانهایش می افزود. آرام آرام روشنائی کمرنگ سپیده دمان پدیدار شد .بانگ کوتاه و آهسته خروسی از سوی دهکده برخاست .بزک بینوا به امید فرا رسیدن روز بود . با خود گفت :سپاس خدای را که بامدادان فرا رسید . پیکر سپیدش که سراسر خون آلود شده بود بر زمین افتاد . در همین زمان بود که گرگ خویشتن را روی بزک انداخت و واپسین دندان را فرو کرد و جانش را گرفت .

بدرود  گرن گوار، این داستان ساخته و پرداخته من نیست ، اگر روزی گذارت به پرووانس افتاد ، این داستان را از دهان دیگران آنهم به شیوه زیر خواهی شنید :

بز آقای سوگن سراسر شب با گرگ جنگید وسپیده دم گرگ او را درید و خورد ."

گرن گوار اکنون دریافتی چه گفتم؟ آری ،همین که سپیده دمید ،گرگ او را خورد!


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

دموکراسی/ democracy

 

دموکراسی یا حکومت ملی یعنی چه کسی حق دارد بردیگران حکومت کند . مردم بتدریج دموکراسی را ترجیح میدهند چون چاره ای جز این ندارند . زیرا الگوی جذابتر یا بهتری اساسا وجود ندارد. دموکراسی کمتر از همه بدیلهای دیگر حکومت (بد) است .بطور کلی دموکراسی حداقل یک سیستم حکومتی است که در آن مردم ،رهبران خود را در برهه های زمانی منظم و در جریان انتخابات آزاد ، عادلانه و رقابتی برمیگزینند .باید دانست فروپاشی رژیمهای غیر دموکراتیک الزاما به گذار به دموکراسی نمی انجامد .

آزادی بیان و اجتماع و تحزب و انتقال آزاد اطلاعات و رقابت ایده ئولوژیک جزء لوازم حداقل دموکراسی است . دموکراسی حد اکثری مفهومی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و شامل شیوه زندگی است . دموکراسی حداقل دارای یک انتخابات آزاد ، عادلانه ، منظم و رقابتی است و گاه رژیمهائی که آشکارا حقوق بشر را نقض میکنند و فساد گسترده ای دارند و قانون محلی از اعراب ندارد ممکن است دموکراسی انتخاباتی وجود داشته باشد.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۲۴)

خوارزمی ابو جعفر محمد بن موسی از دانشمندان بزرگ ریاضی و نجوم می‌باشد از زندگی خوارزمی چندان اطلاع قابل اعتمادی در دست نیست الا اینکه وی در حدود سال 780 میلادی در خوارزم(خیوه کنونی) متولد شد شهرت علمی وی مربوط به کارهایی است که در ریاضیات مخصوصا‌ در رشته جبر انجام داده بطوری که هیچ یک از ریاضیدانان قرون وسطی مانند وی در فکر ریاضی تأثیر نداشته‌اند. اجداد خوارزمی احتمالا اهل خوارزم بودند ولی خودش احتمالا از قطر بولی ناحیه‌ای نزدیک بغداد بود. به هنگام خلافت مامون عضو دارالحکمه که مجمعی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مأمون بود، گردید.

تألیفات خوارزمی

خوارزمی کارهای دیونانتوس را در رشته جبر دنبال کرد و به بسط آن پرداخت خود نیز کتابی در این رشته نوشت. الجبر و المقابله که به مأمون تقدیم شده کتابی است درباره ریاضیات مقدماتی و شاید نخستین کتاب جبری باشد که به عربی نوشته شده است. دانش پژوهان بر سر اینکه چه مقدار از محتوای کتاب از منابع یونانی و هندی و عبری گرفته شده است اختلاف نظر دارند. معمولا در حل معادلات دو عمل معمول است، خوارزمی این دو را تنقیح و تدوین کرد و از این راه به وارد ساختن جبر به مرحله علمی کمک شایانی انجام داد. اثر ریاضی دیگری که چندی پس از جبر نوشته شد، رساله‌ای است مقدماتی در حساب که ارقام هندی (یا به غلط ارقام عربی) در آن بکار رفته بود و نخستین کتابی بود که نظام ارزش مکانی را (که آن نیز از هند بود) به نحوی اصولی و منظم شرح می‌داد.

اثر دیگری که به مأمون تقدیم شد زیج السند هند بود، مکه نخستین اثر اختر شناسی عربی است که به صورت کامل بر جای مانده و شکل جداول آن از جداول بطلمیوس تأثیر پذیرفته است. کتاب صورت الارض که اثری است در زمینه جغرافیا اندک زمانی بعد از سال 195 – 196 نوشته شده است و تقریبا فهرست طولها و عرضهای همه شهرهای بزرگ و اماکن را شامل می‌شود این اثر که احتمالاٌ مبتنی بر نقشه جهان نمای مأمون است (که شاید خود خوارزمی هم در تهیه آن کار کرده باشد)، به نوبه خود مبتنی بر جغرافیای بطلمیوسی بود این کتاب از بعضی جهات دقیق‌تر از اثر بطلمیوس بود، خاصه در قلمرو اسلام. تنها اثر دیگری که بر جای مانده است رساله کوتاهی است درباره تقویم یهود. خوارزمی دو کتاب نیز درباره استرلاب نوشت.

آثار علمی خوارزمی از حیث تعداد کم ولی از نفوذ بی بدیل برخوردارند، زیرا که مدخلی بر علوم یونانی و هندی فراهم آورده‌اند. بخشی از جبر دوبار در قرن ششم / دوازدهم به لاتین ترجمه شد و نفوذی عمده بر جبر قرون وسطایی داشت. رساله خوارزمی درباره ارقام هندی پس از آنکه در قرن دوازدهم به لاتین ترجمه و منتشر شد، بزرگترین تأثیر را بخشید. نام خوارزمی مترادف شد با هر کتابی که درباره حساب جدید نوشته می‌شد (و از اینجا است اصطلاح جدید الگوریتم به معنی قاعده محاسبه کتاب جبر و مقابله خوارزمی که به عنوان الجبرا به لاتین ترجمه گردید باعث شد که همین کلمه در زبانهای اروپایی به معنای جبر بکار رود. نام خوارزمی هم در ترجمه به جای الخوارزمی به صورت الگوریتمی تصنیف گردید و الفاظ آلگوریسم و نظایر آنها در زبانهای اروپایی که به معنی فن محاسبه ارقام یا علامات دیگر است مشتق از آن می‌باشد.

ارقام هندی که به غلط ارقام عربی نامیده می‌شود از طریق آثار فیبوناتچی به اروپا وارد گردید. همین ارقام انقلابی در ریاضیات بوجود آورد و هر گونه اعمال محاسباتی را مقدور ساخت. باری کتاب جبر خوارزمی قرنها در اروپا مأخذ و مرجع دانشمندان و محققین بوده و یوهانس هیسپالنسیس و گراردوس کرموننسیس و رابرت چستری در قرن دوازدهم هر یک از آن را به زبان لاتین ترجمه کردند. نفوذ کتاب زیج السند چندان زیاد نبود، اما نخستین اثر از این گونه بود که به صورت ترجمه لاتین به همت آدلاردباثی در قرن دوازدهم به غرب رسید. جداول طلیطلی (تولدویی) یکجا قرار گرفتند و به توسط ژرار کرمونایی در اواخر قرن یازدهم به لاتین ترجمه شدند، از مقبولیت گسترده‌تری در غرب برخوردار شدند و دست کم یکصد سال بسیار متداول بودند. از کارهای دیگر خوارزمی تهیه اطلسی از نقشه آسمان و زمین و همچنین اصلاح نقشه‌های جغرافیایی بطلمیوس بود. جغرافیای وی تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا ناشناخته ماند، دیگر از کتب مهم خوارزمی کتاب مفاتیح العلوم است که کتاب مهم و ارزنده‌ای است. خوارزمی در حدود سال 848 میلادی مطابق با 232 هجری قمری در گذشت.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

رنسانس

عصر رنسانس /the renaissance

رنسانس یعنی نوسازی، بازگشت به زندگی و اعاده حیات ، بطور خاص دوران تجدد و جنبشی را گویند که در پایان قرون وسطی(قرن 14 تا 16م) در اروپا بوجود آمدو رونق شگفت انگیزی در صنایع و هنر و ادبیات آفرید . این جنبش از ایتالیا آغاز شد و در فرانسه ، آلمان و اسپانیا و هلند گسترش یافت و هنرمندان آن دوران آثاری پدید آوردند که هنوز زیباتر از آن شکل نگرفته.هنرمندان یونان و رم باستان به زیبائی اندام انسان توجه خاص داشتندو در مجسمه سازی آثار خود را برهنه و عریان میساختند ولی این شیوه کار در قرون وسطی پایدار نماند و هنرمندان ناگزیر شدند هنر خود را با حجاب و لباس مستور کنند اما در دوران رنسانس هنرمندان ایتالیا این روش را ترک گفتند و به تقلید از هنرمندان باستان مدلهای لخت و عریان را برای تابلو نقاشی و یا مجسمه ها بر گزیدند . شاید مهمترین علت پیشرفت رنسانس در اروپا ، کشف آثار باز مانده به ویژه شاهکارهای علمی و فلسفی یونان بود که در قرون وسطی مردم اروپا از وجود آنها بیخبر بودند و قسمتی از این آثاراز طریق شمال افریقا به اسپانیا و از آنجا به سایر بخشهای اروپا رسید. بخش بزرگتری نیز طی جنگهای صلیبی به دست اروپائیان افتاد و ترجمه این آثار موجب افکار فلسفی و ادبی و علمی تازه ای شد که همراه با اختراع صنعت چاپ در 1457م بسرعت شکل گرفت .  

رنسانس را میتوان عصر شکوفائی تمامی رشته های مختلف دانست زیرا ادبیات، موسیقی، علم ،فلسفه ،هنر و معماری و شهرسازی بکلی متحول شدند و حتی انسان در دوران رنسانس به شوکت و عظمتی تازه(نهضت اومانیسم )دست یافت . در بسیاری از شهرهای اروپا صنعت و تجارت رونق یافت ، مبادله کالا با کالا ،جای خود را به مبادله کالا با پول داد ، موسسات بانکی بوجود آمد و در امور اقتصادی ،برنامه ریزی و استعداد و خلاقیت زمینه های رشد جدیدی را برای افراد بوجود آورد و بیش از دوران باستان به فرد گرائی اهمیت داده شد.بسیاری از متفکران این عهد گفتند که ما فقط انسان نیستیم بلکه هر کداممان منحصر بفرد هستیم و منظور از انسان عصر رنسانس انسانی است که به تمام جنبه های زندگی اعم از علم و هنر گرایش دارد ! در این دوره نیز مانند دوره باستان به کالبد شکافی مردگان پرداختند تا از چگونگی ساخت بدن انسان سر در آورند و نمایش بدن برهنه انسان بعد از هزار سال بدون شرم و حیا در آثار هنری دوباره متداول شدو انسان جرات کرد همان چیزی باشد که واقعا هست و از آنچه هست شرمنده نباشد . ادامه دارد : 

عصر رنسانس قسمت دوم

 

در تاریخ بشر هیچ دوره ای را نمیتوان مطلقا بد یا خوب تصور کرد زیرا خوب و بد همیشه کنار هم بوده اند ، تحولات دوران رنسانس بسیار فرا تر ازآن چیزی است که در بخش نخست اشاره کردیم ، ساخت قطب نماو کشف قاره آمریکا و ساخت  تلسکوبهای اولیه، ساخت باروت ، کشف اصل اینرسی، توسط گالیله و نیروی جاذبه و گرانش ،کشف علت جزر و مد دریا توسط کپلر ، کشف جاذبه زمین توسط نیوتن و اینکه سیارات در مدارهائی بشکل بیضی به دور خورشید میگردند و دو نوع حرکت وضعی و انتقالی دارند.

در دوران رنسانس بزرگان علم و فضل و هنر را محترم میداشتند وعزت و احترام هنرمندان آنچنان بالا گرفت که یکبار هنرمندی مرتکب قتل شده بود وی را بنزد پاپ آوردند ولی پاپ گفت "کسانی که در هنر خود یکتا و بی همتا شوند نباید مطیع قانون باشند."کتابخانه معروف واتیکان و قسمت مهمی از موزه لوور پاریس از آثار دوره رنسانس میباشد. ادامه دارد :

عصر رنسانس قسمت سوم

در تاریخ بشر هیچ دوره ای را نمیتوان مطلقا بد یا خوب تصور کرد زیرا خوب و بد همیشه کنار هم بوده اند ، تحولات دوران رنسانس بسیار فرا تر ازآن چیزی است که در بخشهای قبلی اشاره کردیم ، ساخت قطب نما و کشف قاره آمریکا و ساخت  تلسکوبهای اولیه و نگاه علمی به کهکشانها ، ساخت باروت و تغییر شیوه جنگیدن ، کشف اصل اینرسی و نیروی جاذبه و گرانش توسط گالیله ،کشف علت جزر و مد دریا توسط کپلر ، کشف جاذبه زمین توسط نیوتن و اینکه سیارات در مدارهائی بشکل بیضی به دور خورشید میگردند و دو نوع حرکت وضعی و انتقالی دارند وکشف داروین که میگفت گروه خونی A/B/AB/O فقط در انسان و میمون مشترک و قابل تزریق به یکدیگر است و لذا اعلام داشت که انسان از نسل میمون است و همه اینها ،کلیسا را دچار  حیرت و وحشت میکرد زیرا دیگر معلوم نبود نقش خداوند در این میان چیست و کره زمین که تا آنزمان تصور میشد مرکز آفرینش است چرا باید به یکی از میلیاردها سیاره دیگر تقلیل مقام وکسر عظمت پیدا کند. هر چند اندیشمندانی در همان دوران رنسانس ابراز نمودند که اکنون انسان اهمیت بیشتری یافته است و پس از جدا شدن فلسفه و علم از الهیات بتدریج تغییراتی در جهان بینی مسیحی نیز رخداد ، شیوه عبادات مردم تغییر کرد و رابطه فرد با خدا بدون نیاز به کلیسا و بطور مستقل شکل گرفت و تصویر جدیدی از خداوندی که فقط در عرش اعلا به حکومت ننشسته بلکه در همه ذرات عالم حاضر است و چنین دیدگاهی را آئین همه خدائی مینامند،در ذهن مردم شکل گرفت ، حال آنکه کلیسای  قرون وسطی همواره بر عرصه غیر قابل گذر میان انسان و خداوند تاکید داشتندو همین تفاوت دیدگاه بود که جوردانو برونو را در سال 1600م در میدان گلهای شهر رم سوزاندند.

 

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱۱/٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته