مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
چرا تورم دست از سر ما بر نميدارد !

رابطه تورم و ولخرجی دولت

 

تورم ناشی از رشد فزاینده هزینه های دولتی است که بروز کسری بودجه و بی ثباتی قیمتها را در پی دارد . هرگاه دولت بیش از دریافتهای خود خرج کند با کسری بودجه روبرو میشود و باید از هر راه ممکن آن را جبران نماید و معمولا سه راه در برابر دولت وجود دارد . الف – فروش ذخائر ارزی . ب – دریافت وام از سیستم بانکی داخل و یا خارج کشور . ج – چاپ بی رویه اسکناس .

از سال 1367 دولت مبادرت به فروش ارز کرد و از این راه به در امد خود افزود و تا حدودی کسری بودجه را کاهش داد ولی با کاهش شدید قیمت نفت در سال 1377 کسری بودجه بار دیگر افزایش یافت .

در سالهای پس از انقلاب کسری بودجه غالبا از راه وامگیری دولت از سیستم بانکی تامین شده است .که با توجه به مستقل نبودن بانک مرکزی ، بدهی دولت به سیستم بانکی افزایش یافته و خود مسبب چاپ بیرویه اسکناس شده است .  سال 1356 بدهی دولت به بانک مرکزی 8/135 میلیارد ریال بود که این عدد سال1367 به 1/9979میلیارد ریال و در سال 1378به 1/53980 میلیارد ریال افزایش یافت یعنی بدهی خالص دولت به بانک مرکزی طی 22 سال 397 برابر شده است .

میزان پول در گردش نیز از رقم 6/738میلیارد ریال در سال 1356  به 5/9519میلیارد ریال در سال 1367 و سپس با افزایش 6/71822 میلیارد ریال در سال 1378 رسیده است .حال با این مقدمه نگاهی به اخبار اقتصادی 28دیماه 1385 میاندازیم :

دولت در 9 ماه اول امسال 119هزار و 175میلیارد ریال از دارائیهای خود را واگذار کرد . در عین حال برداشت دولت از محل حساب ذخیره ارزی در این مدت به 112هزار و823میلیارد ریال معادل ارزی 12536میلیارد دلار رسید .رقم واگذاری دارائیهای مالی دولت در 9 ماه اول امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل که 52126میلیارد ریال بود 129 در صد افزایش نشان میدهد.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بر مزار بازرگان

بر مزار بازرگان

 

تسلیت را به کدامین محضر

به چه کس باید گفت ؟

به علی (ع)

یا به مصدق ؟

که چو او صدق و صفا داشت،

به چه کس باید گفت ؟

تسلیت را به علی ع باید گفت !

او ز وحشت،

ز ترور فاصله داشت !

او علی گونه ، علی وار !

حکومت میکرد !

او به" سقراط" تاسی می جست !

تسلیت را

به"پرکلیس

به" پوپر"باید گفت.

در مبندید بر اندیشهء

آزادی شهر،

به تعقل بگرائید،

                    به عقل.

جاهلان !

                    دشمن فرهیختگانند هنوز!

شب نمایند

                   درخشنده خورشید به روز!

او را چریک پیر

                   ملقب نموده اند .

اسطوره بود ،

                   در این سرزمین سخت!

آزاده بود ،

                   ز منبر  ز تاج و تخت !

او "راه طی شده "اش را

                   عبور کرد .

او یک نمونه والامقام بود.

او منقد به خطاهای فراوان،

                   به خطاهای بزرگان !

که بزرگ است و فراوان،

به زیان همگان ،

                    بود .

او به آزادی اندیشه

بیان

     حزب

           به ایران

                     نگران بود .

او به ایمان و سرانجام،

                     به " انسان "

                     نگران بود.

آخرین نخبه آن نسل و زمان بود.

او خدا را به سر پنجه دانش

                   نه به جادو می جست!

لایق تسلیتش ،

                   هر خس و خاشاکی نیست !

تسلیت را به بزرگان جهان

                   باید گفت !

تسلیت را به "محمد"ص

                   به "علی"ع باید گفت !

                              

                             اول بهمن 1373


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو ا نديشان (۲۳)

صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)

محمد پسر ابراهیم فرزند یحیی شیرازی ملقب به صدرالدین و صدر المتالهین معروف به ملاصدرا از اندیشمندان بزرگ قرن یازدهم هجری است که در حکمت اشراق ورزیدگی داشت . پیش از او اغلب متفکران ، از آن جمله ابن سینا ، حرکت را منحصر در جسم میدانستند، اما ملاصدرا (جوهر) را نیز متحرک اعلام نمود و مصداق روشن آنرا در افزایش یا ضعف و افول کمال انسانیت معرفی کرد و البته برای آنکه حربه تکفیر را از روحانیان گرفته و در امان بماند ، کوشید تا مطالب فلسفی را با احادیث و اخبار فقهی نیز وفق دهد و لذا "معاد جسمانی" را بر حرکت جوهری خود افزود.

ملاصدرا آخرین اندیشمند ایرانی است که توانست پیش از داروین فرضیه تکامل را در (حرکت جوهری یا استکمالی) و قبل از برکلی اصالت ذهن را و حتی پیش از نیوتن و انشتن به استقلال زمان که بعدها در قرن بیستم از سوی انشتن بعنوان بعد چهارم اجسام (طول، عرض ، ارتفاع و زمان ) شناخته و معرفی شد دست یابد.

 برای آگاهی فزونتر به مقاله ارزشمند دکتر محسن فرشاد مجله ایرانمهر شماره 27مراجعه فرمائید .

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/٢٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

پيام زاويه !

آن لحظه که دسته گل بر آب است

امواج  نگر  به  پیچ  و  تاب  است

در  شامگهی که خلق خواب است

تاریخ  همیشه در شتاب  است  !

                                                 ؛ به صلح زاویه ها دل میاز

                                                  پیام  زاویه  جنگ  است

                                                  اگر چه تا ابدیت

                                                  دو بر کشیده شود. ؛


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/٢۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

تنش زدائی / détente

 

تنش زدائی ،سیاست ملایم، نوعی سیاست اقناعی مبتنی بر منطق است که از طریق انعقاد قراردادهای رسمی و یا به صورت تلویحی و طی گفتگو، دولتها متعهد میشوند که با کاهش فشار، از بکار گیری زور و خشونت و عفریت جنگ در روابط خود دست بکشند و آرامش زمان صلح را به مردم خود باز گردانند. برای نمونه پیمان لوکارنو در سال 1925م یک دوره نسبی ثبات را در اروپا به وجود آورد .در دهه 1960 نیز بمنظور کاستن از تنش موجود بین شوروی و آمریکا و برقراری مناسباتی جدید و آرامتر، با موافقت نامه هائی که دو کشور در مورد محدود کردن جنگ افزارها(سالت 1 و 2)و برقراری امنیت و همکاری در اروپا (کنفرانس هلسینکی) امضاء نمودند ،هر چند پیشرفت کندی داشت ولی از وقوع جنگ اتمی جلوگیری کرد .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/٢۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

خرده بورژوازی/petit bourgeoisie

بخشی از طبقه میانه را گویند که سرمایه اندکی دارد مانند دکانداران یا مالکان کارگاهها و کارخانه های کوچک. سابقا و در اوج حرکت مارکسیسم ،خرده بورژوازی معنای تحقیر آمیزی داشت و به معنای وابستگی شدید به اندک دارائی تلقی میشد ولی امروزه با گسترش سیاست خصوصی سازی در جهان شامل بخش مهمی ازجامعه(طبقه متوسط) نظیرسوداگران ،پیشه وران ، کارمندان بخش خصوصی و دولتی و دارندگان مشاغل آزاد نیز میشود. خرده بورژوازی پرچمدار لیبرالیسم بشمار میاید و انقلابهائی که زیر نفوذ این طبقه انجام شده به اغلب امتیازهای ناعادلانه و طبقاتی پایان بخشیده زیرا همواره بر (فرد) (حقوق فرد) و (دستاوردهای فرد) بعنوان معیاری برای سنجش ارزش اجتماعی انسان تاکید نموده است .

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/٢٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان (۲۲)

ابو علی سینا

 

ابو علی سینا ملقب به حجه الحق، شرف الملک ،امام الحکما و شیخ الرئیس ، از اهالی بلخ و از بزرگان آن دیار است، تولد او را به سال 363ه.ق.نوشته اند .پنج ساله بود که پدرش به بخارا رفت و چون آثار رشد و تمیز در او مشاهده کرد او را به معلمی دانشمند سپرد تا خواندن قران و اصول دین ، علم و ادب و صرف و نحو بیاموزد ، در مدت پنج سال در آن علوم احاطه یافت ، آنگاه نزد محمود مساح ریاضیات آموخت ، فقه را نزد اسماعیل زاهد، صناعت و منطق را نزد عبدالله ناتلی و علم طب را نزد منصور  نوح القمری بیاموخت . در آن اوان امیر منصور سامانی ،مرضی صعب العلاج دچار گشت و به احضار ابوعلی سینا فرمان داد ، ابو علی به بالین امیر آمد ، تشخیص مرض کرد و به اصلاح مزاج و انجاح علاج مبادرت جست و در اندک زمان ، انحراف به استقامت و مرض به صحت مبدل گشت. سلطان از آن هنر که خود مانند سحری بود زیاده خوشبخت گردید و آنچه در خور شان سلطنت بود به ازاء آن خدمت بر وی مبذول فرمود ومقرر داشت که همواره ملازم آستان و حاضر بارگاه باشد . در ان هنگام از سلطان رخصت یافت که یک چند در مخازن کتب سلطانی بسر برد قضا را در خلال ان احوال شبی آتش به کتابخانه افتاد و بسیاری از آن کنب شریفه بسوخت . جمعی از اهل حسد و خداوندان حقد که با او طریق خصومت می پیمودند ، شهرت دادند که بوعلی خود بعمد در آن کتابخانه آتش افکنده تا انکه کتب متقدمین که نسخ انها بفرد انحصار دارد یکباره از میان برود ، سپس انها را از مکنونات خاطر خویش مرتب ساخته ، انشاء و ابداع آنها را به خویشتن نسبت دهد . سلطان از آن سخنان روی در هم پیچید و اصلا از شان وی نکاست و همچنان برقدرش می افزود .

سلطان محمود که درمذهب سنت قدمی راسخ داشت ، قومی در نزد ان سلطان متعصب معروض داشتند که شیخ الرئیس در مناهج تشیع سلوک دارد و در اثبات حقیقت ایشان جد کافی و سعی بلیغ میورزد . پس به احضار او مبادرت ورزید . بو علی سینا از شدت خوف به گرگان گریخت و انجا خواهر زاده قابوس را برای معالجه نزدش آوردند . بو علی تشخیص داد که بیماری جوان از امراض بدنیه نبوده ، ساعتی به فکرت فرو رفت و گفت اکنون مرا شخصی باید که جمیع محلات و بیوتات شهر بشناسد و نبض مریض بگرفت و گفت نخست نام محلات بیان کن . همی یک یک میشمرد تا به محلتی منتهی گشت که از ذکر آن محلت آثار اضطراب در شریان بیمار افتاد ، با تحقیق بر یکایک خانه ها و ابراز نام اهالی سر انجام با نام دختری نبض از کار طبیعی مانده و به ارتعاش افتاد ، بوعلی سینا روی به معتمدان قابوس کرد و گفت این پسر بر فلان دختر که در فلان خانه و در فلان کوی و فلان محلت است ، عاشق است .و از درد فراق و رنج هجران بدین حالت در افتاده ، چاره آن دیدار معشوق و وصل محبوب است . ولی از آنسو چون سلطان محمود دست از طلب نمیداشت بفرمود تا ابو نصر که در علم تصویر خبیر بود چهره ابو علی را پرداخته و مقرر داشت تا هرکس بدان شباهت بینندو اصل را با سواد مطابق یابند ، گرفته به پایه سریر سلطنت فرستند . ابو علی بناچار از گرگان به ابیورد و از انجا به نیشابور انتقال جست و چون انجا نیز احساس امنیت نمیکرد به جانب ری متوجه شد از شهر ری به قزوین و سر انجام به همدان رفت . شمس الدوله حکمران همدان او را به وزارت خود گمارد ولی چون خزانه از سیم و زر خالی بود مردمان این معنی را از شیخ الرئیس دانسته به تحریک ارباب غرض گروهی از لشکریان به سرای بوعلی ریختند و آنچه یافتند به غارت بردند سپس وی را گرفته به حضور شمس الدوله آوردند و به قتلش تحریض میکردند . شمس الدوله آن عرایض را التفاتی نیاورد ولی محض اطفاء فتنه و اخفاء محبت آن حکیم فرزانه دست وزارت او را کوتاه کرد .لاجرم  بوعلی خانه نشین و خلوت گزین گردید و به منزل دوستی فرود آمد و قریب چهل روز انجا متواری بود . اتفاقا در آن ایام مرض قولنج که شمس الدوله را معتاد بود بر وی عارض گشت و در طلب بوعلی جد و جهد بسیار کرد  بعد از جستجوی بیشمار از وی نشانی جستند . او را با اکرام به نزد شمس الدوله آوردند. بوعلی دیگر باره آن عارضه را علاج کرد و منصب جلیل وزارت به وی تفویض شد .بو علی کتب قانون و شفا را در همین ایام نوشتن آغاز کرد . ولی پس از مرگ شمس الدوله و بدوران حکومت تاج الدوله و به امر او بو علی را به زندان افکندند . نقل است که بوعلی طی جهار ماه که در قلعه (بردان) بود کتاب شفا را که ناتمام مانده بود به پایان رسانید .

پس از خلاصی بوعلی طریق اصفهان را وجهه همت ساخت و  علاء الدوله حکمران اصفهان منصب جلیل وزارت را بدو تفویض فرمود و چون یکی از بستگان امیر به مرض مالیخولیا گرفتار شد و خود را گاوی فربه تصور میکرد که باید او را بکشند، علاءالدوله از بوعلی خواست تا او را مداوا کند ، بو علی به در سرای بیمار رفت و خود کاردی بدست گرفته و فریاد زد:گاوی که او را باید کشتن کجا است ؟ بیاوریدش تا بکشم ، بیمار چو این بشنید مانند آواز گاو بانگی کرد ، یعنی اینجا است ، بوعلی گفت که او را میان سرای بکشید و ریسمان بیاورید و دست و پای او را ببندید . بیمار چو این بشنید از فرط خوشحالی برخاسته میان سرای در آمد و بر پهلو بخفت پس دست و پای او را محکم بستند ، بو علی خود نزدیک امد و کارد بر کارد بمالید و بنشست و دست بر پهلوی او میزد چنانکه عادت قصابان است . پس گفت : این گاو سخت لاغر است . امروز برای کشتن خوب نیست . چند روز او را علوفه دهید تا فربه شود و زود تر او را بکشند .بیمار از شوق انکه زودتر کشته شود بخوردن در امد و بدان سبب از هرگونه اشربه و اغذیه بدو دادند و داروهای مناسب خورانیدند تا از ان مرض خلاصی یافت .

سال 426 یا 428ه.ق.که علاءالدوله عازم همدان بود ، بوعلی را همراه خود ببرد و بگونه ایکه در بعضی تواریخ بنظر رسیده شیخ الرئیس با نسوان زیاده موانست و محبت داشت و از کثرت مباشرت اندک اندک بر بنیه او ضعف طاری گشت و چون به همدان رسید به یقین دانست که قوت ساقط گشته و طبیعت از مقاومت مرض به کلی عاجز شده ، ترک مداوای خود گرفت و میگفت قوه مدبره در بدن من از تدبیر باز مانده است اکنون دیگر معالجت فایده ندارد ، پس غسل کرده و آنچه داشت برفقرا صدقه کرد و غلامان را خط آزادی داد و روز جمعه اول شهر رمضان المبارک سنه 428ه.ق. به جوار رحمت الهی پیوست . این رباعی از اوست :

 

کفر چو منی گزاف و آسان نبود     محکم تر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آنهم کافر   پس در همه دهر یک مسلمان نبود


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

نقل از وبلاگ ارزشمند صرصر

شنبه 16 دی ماه سال 1385
امیدواری به مثابه وظیفه اخلاقی - مرتضی کاظمیان
این روزها و در مقابل رواج باورهای نهیلیستی و دیدگاه‌هایی که همه چیز را بر باد رفته و سیاه و تیره و تباه می‌بینند؛ یا نگاه‌هایی که به ویران‌سازی نظم موجود گرایش دارند و باکی از هرج و مرج و پیامدهای آن ندارند؛ یا گسترش رویکرد به خرافات و تسکین دهنده‌های اعتیادآور که در نهایت نوعی فلج فکری و انفعال و یاس و انزوا را به افراد تحمیل می‌کنند، توجه به عنصر «امید» فوریتی دوچندان و اهمیتی مضاعف یافته است.به بیان دیگر در برابر رویکردهای_ نیست انگارانه، هیچ چیز جز توجه و تاکید بر امیدوار بودن به آینده، ضرورت ندارد.گفتنی است، تاکید بر مقولهء امید و امیدواری به مثابهء یک وظیفهء اخلاقی، یکی از آموزه‌های گرانسنگ عقل نقاد است. عقل نقاد به «وضع موجود» بسنده نمی‌کند؛ بنابراین‌ در پی «وضع مطلوب»، پیوسته منتقد است و با بینش انتقادی و تکیه بر عقلانیت حقیقی و اصیل و خرد انتقادی، درصدد ارتقای کیفیت‌های کنونی و بالا بردن شانس نیل به راه‌حل‌های موثر است.
امیدواری به آینده، متکی بر پتانسیل‌های بالقوه و بالفعل موجود است؛ ضمن این که  می‌کوشد با استفاده از تمامی ظرفیت‌های موجود در جامعه، و با درس‌گیری از اشتباهات و نقد پیوستهء راهبردها و راهکارها بر مشکلات واقعی به گونه‌ای تدریجی، غلبه کند.
آسیب‌های فردی و اجتماعی مترتب بر ناامیدی، یکی و دوتا نیستند؛ برشمردن عوارض «قطع امید» مقاله‌ای مفصل و مستقل می‌طلبد. آن‌ها که مایوسانه از تحولات و مناسبات اجتماعی کناره می‌گیرند؛ افرادی که از امکان تاثیرگذاری بر روندهای موجود، ناامید می‌شوند و عزلت گزینی و انفعال را پیشهء خویش می‌کنند؛ رویکردهایی که همه چیز و همه جا را مطلقاً سیاه می‌بینند؛ جریان‌هایی که با «همه و هیچ» کردن‌های ذهنی و خیالی و تکیه بر شعارها و رویاها، عملاً تاثیرگذاری خود را بر واقعیت موجود به صفر می‌رسانند؛ کسانی که دل به قضا و قدر می‌سپارند و به اوهام و اوراد و «دکان‌های شبه عرفانی» دل خوش می‌دارند؛ و... نه تنها جملگی توانایی‌های عقل نقاد و «انسان خودآگاه» را نادیده می‌گیرند بلکه خویشتن خویش و جامعه را تحلیل می‌برند و به ضعف و سستی و نیستی، سوق می‌دهند.پیامدهای ناگوار چنین وضعی نه فقط بازتولید «وضع نامطلوب» در جامعه و حذف عینی و عملی افراد ناامید  از تحولات اجتماعی، که رنگ باختن تدریجی «زندگی» و شور زیستن در خود ایشان است.
در پرتو رویکرد امیدوارانه به مثابهء یک وظیفهء اخلاقی است که استعدادها، شکوفا و بالنده می‌شود;پتانسیل‌های بالقوه،بالفعل می‌شود؛ توانایی حذف خطا و اشتباه افزایش می‌یابد؛ شانس دستیابی  به راه‌حل‌های موثر بالا می‌رود و غلبه بر مشکلات  و بحران‌ها میسرتر می‌شود.  
مستقل از الزامات مومنانه در مورد امید و امیدواری تاکید بر عنصر امید و برافروختن مشعل امیدواری، در «خود» و جامعه - به ویژه این روزها- به عنوان وظیفه‌ای اخلاقی خودنمایی می‌کند. بدیهی است که بسط امید نه تنها به معنای چشم فروبستن بر مشکلات و بحران‌ها و نابسامانی‌ها نیست بلکه به معنای تلاش واقع‌بینانه و امیدوارانه برای نیل هر چه فزون‌تر به وضع مطلوب است.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/۱٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اعلاميه جهانی حقوق بشر

بند 25- (1)

هر کس حق دارد سطح زندگانی و سلامت و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ،نقص اعضاء ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسانی وسائل امرار معاش از دست رفته باشد ، از وضع آبرو مندانه زندگی برخوردار شود .

(2) مادران و کودکان حق دارند از کمک و مراقبت مخصوص بهره مند شوند . کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند، حق دارند که همه از یکنوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ضرورت تشکیل اتحادیه و شیوه آن

ضرورت تشکیل اتحادیه و شیوه آن

ضرورت تشکیل جوامع بزرگ برای نیل به وحدت نوع بشر از دورانهای دور مورد توجه فلاسفه ، ادیان و جهانگشایان بوده و اینک همین اندیشه در قالب پست مدرنیسم و جهانی شدن جلوه نموده است . ایران در حالیکه بصورت بالقوه یکی از قطبهای جهان چند قطبی است وجهان چند قطبی تنها راه ممانعت از تسلط جهانگشایان ولی متاسفانه باید هشدار دهیم که با تقسیم دریای خزر ، و سهم 20% و یا کمتر برای ما ، آغاز تجزیه کشور فرا میرسد و تنها عشق و علاقه به ایران و و گرایش به شیوه مردمسالاری است که میتواند به نجات میهن و گسترش اندیشه صلح جهانی بیانجامد، تا دیر نشده و زمان بکلی از دست نرفته باید ایران را از حاشیه نشینی فعلی نجات دهیم . برای حل رژیم حقوقی دریای خزر تا بحال پیشنهاد های متعددی نظیر مشاع بودن کامل دریا و مشاع بودن وسط دریا و نگاه متفاوت به کف و سطح دریا و تقسیم بخشهای نزدیک به سواحل و همچنین ایجاد خط منصف و رعایت اصل انصاف در تقسیم دریا نیز مطرح شده که جملگی با شکست روبرو شده اند . از طرفی میدانیم که نخجوان، ارمنستان ،آذربایجان ، ترکمنستان ، ازبکستان ، تاجیکستان و افغانستان جملگی هویت ملی و تاریخی و فرهنگی ایرانی دارند و اغلب مانند سایر اقوام ایرانی بر کل سرزمین ایران نیز سابقه حکومت داشته اند ، امروز نیز این اقوام ایرانی ، جملگی دچار مشکلاتی هستند که جز از طریق و بکمک ایران حل نمیشود ، برای نمونه شاهد بودیم که اختلافات منتج به جنگ بین ارمنستان و آذربایجان با وساطت ایران فروکش کرد ، نفت ترکمنستان به ایران تحویل میشود و معادل آنرا در بازار نفتی خلیج فارس برایشان میفروشیم و جاده دوقارون – هرات افغانستان نیز توسط ایران در حال احداث است. از سوی دیگر و در نهایت وضوح شاهدیم که دولت آمریکا به شیوه جنگجویان باستان که باقدرت شمشیر خواسته خود را به کرسی مینشاندند ، قرن بیست و یکم میلادی را با به صحنه آوردن نیروهای نظامی آغاز کرده و همه شواهد عینی گویای تداوم این وضعیت دردناک است و روابط جنگل گونه بین المللی را باید بتدریج و با واگذاری مقدار اندکی از اختیارات ناشی از حاکمیت دولتهای منطقه ، آنهم البته از طریق گفتگو و با میل و اراده خود آنها سامان داد و ابتدا باید پذیرفت که مرزهای سیاسی خاکی ، که از مشخصات برجسته دوران مدرنیته است و فعلا موجب اختلاف بین ایران و چهار کشور دیگر مجاور دریای خزر شده زیرا این تداوم مرزهای سیاسی خاکی است که تاثیر آن در دریا و هنگام ترسیم مرزهای آبی بروز پیدا میکند ولی خوشبختانه در زمینه سایر روابط تجاری و اقتصادی و توریستی و فرهنگی با مشکلی روبرو نیستیم .
در دنیائی که شیخ نشینهای ششگانه خلیج فارس میتوانند با بهره مندی از تجربه پنجاه ساله اروپائیها و به ویژه راهنمائی دولت انگلیس اتحاد موفقی بنام امارات متحده عربی تشکیل دهند ، از جنگ و نفاق بپرهیزند و به رشد و توسعه زندگی برای مردم خود دسترسی پیدا کنند و از یک منطقه صحرائی – قبیله ای یک منطقه پیشرفته تجاری- توریستی- اقتصادی برپا کنند، مایه نهایت تاسف و سرافکندگی است که ما حتی قدرت الگوبرداری از اقدامات موفقیت آمیز همسایگان جنوبی خود را نداشته باشیم . شیخ نشینهای دوبی و ابوظبی اولین اماراتی بودند که با عقد قراردادی در 18 فوریه 1968 نوعی اتحاد سیاسی بوجود آوردند . ماده 4 این قرارداد تصریحا دیگر امارات خلیج فارس را دعوت برای پیوستن به فدراسیون میکرد و سر انجام دیگر شیوخ نیز قرارداد تشکیل یک دولت فدرال بنام امارات متحده عرب را منعقد نمودند و آنگاه شورای همکاری خلیج فارس (که در ابتدا ایران را نیز دعوت به همکاری نمودند و فقط تند خوئی و ندانم کاری حاکمیت ایران مانع از ادامه این همکاری شد) در سال 1981 تشکیل گردید و فعلا مدعی جزایر ایرانی تنب بزرگ ، تنب کوچک و ابو موسی هستند .باید دانست مرزهای سیاسی خاور میانه که در اثر تجزیه خلافت عثمانی و با حال و هوای سیاسی و ژئوپولیتیک دوران مدرنیته شکل گرفته اینک زیر عنوان (خاور میانه بزرگ) و با دستاوردهای پست مدرنیسم در حال طراحی مجدد است و از آنجا که دو کریدور شمال – جنوب و شرقی – غربی جهان اولی شمال اروپا و روسیه را از طریق ایران به هندوستان متصل میکند و دومی ژاپن و چین را باز هم از طزیق ایران و ترکیه به اروپا پیوند میدهد بنابراین ناچاریم یا بکمک همسایگان ایرانی الاصل خود در تنظیم روابط آتی جهان که با طرحهای "وحدت منطقه ای" شکل میگیرد و به "تقسیم بین المللی کار" میانجامد شریک و سهیم باشیم یا سرنوشتی تلخ را انتظار بکشیم تا دیگران بر سرمان بیاورند ،
ایران امروز محکوم به وحدت و یا تجزیه است و گاهشمار زیر میتواند الگوی مناسبی برای تشکیل فدراسیون پیشنهادی البته در زمانی بسیار کوتاه تر و فشرده تر باشد :
19سپتامبر 1946
نطق وینستون چرچیل در شهر زوریخ و پیشنهاد وی برای ایجاد ایالات متحد اروپائی
17 مارس 1948
امضای پیمان بروکسل بین فرانسه و انگلستان که به پیدایش اتحادیه غربی انجامید
4 آوریل و 5 مه 1949
امضای پیمان اتلانتیک شمالی و اساسنامه شورای اروپا
18 آوریل 1951
امضای پیمان تاسیس جامعه ذغال و فولاد بین شش کشور اروپائی
27 مه 1952
امضای پیمان جامعه اروپائی دفاع، در پاریس
30 اوت 1954
رد طزح ارتش اروپائی در پارلمان فرانسه و تبدیل اتحادیه غربی با الحاق آلمان و ایتالیا
25 مارس 1957
امضای پیمان رم و تاسیس جامعه اقتصادی اروپا
4ژانویه 1960
امضای کنوانسیون استکهلم و ایجاد جامعه مبادله آزاد اروپا مرکب از هفت کشور
2نوامبر 1961
طرح فوشه برای وحدت سیاسی اروپا
14 ژانویه 1963
مخالفت دوگل با ورود انگلستان به بازار مشترک
10 سپتامبر 1968
گزارش ورنر در مورد چگونگی وحدت پولی اروپا
28 ژوئیه 1977
تقاضای اسپانیا برای ورود به جامعه اروپائی
اول ژانویه 1981
ورود یونان به بازار مشترک
14 ژوئن 1984
انتخابات پارلمان اروپا
14 آوریل 1987
تقاضای ترکیه برای ورود به بازار مشترک
19 ژوئن 1990
امضای پیمان شنگن
اول ژوئیه 1991
تقاضای سوئد برای ورود به جامعه اروپا
7فوریه 1992
امضای پیمان وحدت در ماستریخ
اول ژانویه 1998
یورو بعنوان پول رسمی اتحادیه اروپا به گردش در آمد
ژوئیه 2003
پذیرش صورت نهائی طرح قانون اساسی اروپا
سال 2004
افزایش شمار اعضا از 15 به 27 و تصویب قانون اساسی اروپائی

اول ژانویه ۲۰۰۷ کشورهای رومانی و بلغارستان به اتحادیه اروپا پیوستند و جمعیت این اتحادیه را به نیم میلیارد نفر افزایش دادند.

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/۱٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

مژده رشد و درايت !

در خبر آمده بود ،

دولت آل سعود ،

می پذیرد که از این سال به بعد ،

بخشی از بره و گاو و شتر قربانی ،

که دو ملیون حاجی ،

میسپارند به چنگال تراکتور هر سال ،

بسته بندی شده ، سوی فقرا پست شود ،

قرمه ، کنسرو  و یا بهتر از آن تست شود!

این خبر موجب شادی است مرا ،

مژده رشد و درایت و تعالی است مرا !

 

                                   تیر ماه 1372


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

گلزار نو انديشان ۲۱

فارابی

 

ابو نصر محمد فارابی بسال 260ه.ق. در قریه فاراب متولد شد و وفات وی بسال 339 در شهر دمشق در هشتاد سالگی اتفاق افتاد .پدر او نظامی و سردار لشکر بود ولی او از حرفه پدر روی گرداند و درنهایت تنگدستی به مطالعه علوم و حکمت زمان پرداخت ،شبها برای مطالعه از قندیل پاسبانان استفاده میکرد ولی سر انجام بنیانگذار اندیشه سیاسی یا به تعبیر خودش علم مدنی در جهان اسلام شد و به چنان شهرتی دست  یافت که او را معلم ثانی لقب دادند و معلم اول ارسطو است .فارابی علم مدنی را به دو جزء نظری و عملی تقسیم کرد . در قسمت نظری به شناسائی سعادت و در قسمت عملی به نحوه تحقق این سعادت که در جامعه امکان پذیر است پرداخت .از وی پرسیدند :تو به حکمت داناتری یا ارسطو ؟ گفت اگر من زمان او درک کرده بودم ، بزرگترین شاگردان وی بودم . فارابی از ماوراء النهر خراسان به بغدا د و از آنجا به دمشق سفر کرد و سلطان دمشق سیف الدوله، مقدم او را گرامی داشت . گویند در مجلسی که معارف حضور داشتند ، ایستاد ، سیف الدوله به او گفت بنشین ،فارابی گفت : اینجا که منم یا آنجا که توئی ؟سلطان گفت : آنجا که توئی،  ولی فارابی بسوی سلطان رفت ، او را از مسند خویش دور ساخت و بر جای او نشست ، سیف الدوله گفت : این مردبی ادب است و من از وی چیزها پرسم ، اگر از عهده پاسخ بر نیامد اورا بیرون کنید . ابو نصر گفت : ای امیر شکیبا باش و پایان کار بین. سپس شروع به تکلم با علماء حاضر مجلس کرد. در هر فن و همه جا تفوق با او بود تا آنجا که یکبارگی آنها سکوت گزیدند و در آخر قلمها بیرون آورده و گفته های او مینوشتند و چون مجلس به پایان رسید و حضار باز گشتند ، سیف الدوله با او خالی کرد گفت : خواهی با من طعام خوردن ؟ گفت نی ، گفت با شراب چونی؟  گفت نه ، گفت سماع خواهی ؟ گفت آری ، سیف الدوله امر به احضار خوانندگان و نوازندگان کرد و هر ماهری در این صناعت با انواع ملاهی حاضر آمدند و هیچ یک دست فراکار نبرد جز آنکه ابونصر بر او اعتراضی کرد و گفت خطا کرده ای ، سیف الدوله گفت : تو این صنعت نیز دانی ؟ گفت آری ، کمر بند بگشاد و چند چوب از آن بر آورد و بهم پیوست و بنواخت . حضار مجلس همه به خنده آمدند . پس بگشاد و از آن ترکیبی دیگر ساخت و بزد و همه حاضرین را گریه افتاد و پس ترکیب آن تغییر داد و ضربی دیگر آغاز کرد . همه حاضران بخواب شدند و او آنانرا خفته رها کرد و برفت . گویند آلت مسمی به قانون را او وضع کرد .فارابی شعر نیز میگفت ، رباعیات زیر از او است:

 

ای آنکه شما پیر جوان دیدارید

ازرق پوشان این کهن دیوارید

طفلی ز شما در بر ما محبوس است

او را بخلاص همتی بگمارید.

 

اسرار وجود خام و ناپخته بماند

وآن گوهر بس شریف ناسفته بماند

هر کس بدلیل عقل چیزی گفتند

آن گفته که اصل بود ناگفته بماند.


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اجماع جهانی عليه ايران

تصویب دومین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد در چهار چوب فصل هفتم منشور که نهایتا استفاده از زور را مجاز میشمارد ، هشداری جدی و خطیر علیه ایران است .قطعنامه بدنبال مذاکرات تلفنی آقای بوش و آقای پوتین در روز گذشته به اتفاق آراء تصویب شد،در همین هفته مجمع عمومی نیز قطعنامه دیگری در محکومیت ایران به مناسبت عدم رعایت حقوق بشر تصویب کرد . طی چند روز اخیر  آقای بلر نیز طی سخنانی در دوبی ، از اعراب خواست که علیه ایران دست به تشکیل جبهه واحد بزنند ، پادشاه عربستان نیز تهدید نمود که علیه شیعیان عراق به اقلیت سنی این کشور کمکهای مالی و تسلیحاتی میدهد و دولت آمریکا نیز از اعزام ناوهای جنگی بیشتری به خلیج فارس خبر داد .

هر چند در شرایط مشابه اگر مسئولیت این اجماع جهانی علیه ایران بر گرده خمیده مخلص بود با کناره گیری از قدرت به بی سیاستی خود اعتراف میکردم ولی چون قصد شکستن اراده سیاسی آقای رئیس جمهور را ندارم فقط به ایشان صادقانه و صمیمانه توصیه میکنم تا به ایران و اسلام صدمات جدی تری وارد نشده مقالات پنجگانه ( اتم در اتحادیه) را در آرشیو شهریور و مهر 85 همین وبلاگ مطالعه نمایند .


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

با تشکر از عمو اروند

تدوين قانون اساسى دموكراتيك: تجربه آفريقاى جنوبی

روند تدوين قانون اساسى در آفريقاى جنوبى يكى از نخستين اقدامات به راستى ملى در سطح اين كشور بود كه موجبات مشاركت همه قشرهای ملت را در جامعه اى كه زمانى سخت پراکنده بود فراهم ساخت...


از ويوين هارت (1)

نویسنده به شیوه ها و روش های برانگیزنده مشارکت و زمان لازم براى حصول توافق بر سر يك قانون اساسى توجه خاصی معطوف داشته است. اين مقاله از كتاب گزارش ويژه: تدوين قانون اساسى دموكراتيك (2)، از انتشارات " سازمان صلح ايالات متحده آمريكا " (3) گرفته شده است.

كشورهاى در حال توسعه در آفريقا و ديگر نقاط جهان در حال آزمودن ساختارها و قالب هاى نوين مشاركت در راستاى پيشبرد فرآيند آزادى هستند كه ابتكار عمل را به دست شهروندان می سپارد و موجد يك تبادل نظر قانونمندانه مى شود. در بسيارى از موارد، اين كشورها به جاى فعاليت در چارچوب مجموعه اى از رويه ها و روال هاى موجود، راه نو و نيازموده اى را در پيش گرفته اند. براى مثال، قانون اساسى آفريقاى جنوبى كه در سال 1996 تدوين شده به طور گسترده ای به عنوان يك متن نمونه برای قانون هاى اساسى در نظر گرفته مى شود. به همین قیاس فرآيند آزموده شده در آفريقاى جنوبى به منزله یک بخش اساسی انتقال از نظام ستمگرانه آپارتاید به یک جامعه دموکراتیک مورد استقبال قرار گرفته است. ویژگیهای روند طی شده در افریقای جنوبی که در زير مورد توجه قرار مى گيرند بستر و چالش هایى فراروى تدوين قانون اساسى دموكراتيك را نشان داده و زمينه را براى ارزيابى امكانات بالقوه و مشكلات كلى اين فرآيند مهيا مى كنند.

مذاكرات در جريان فرآيند
در مجموع، روند دست يابى به قانون اساسى نهايى آفريقاى جنوبى مدت هفت سال، از 1989 تا 1996، به طول انجاميد. از نخستين ملاقات رهبر " كنگره ملى آفريقا " (4)، نلسون ماندلا (5)، با نخست وزير آفريقاى جنوبی، پی. دبليو. بوتا (6)، در 1989 تا حصول توافق بر سر يك قانون اساسى موقت و نخستين انتخابات غيرنژادى در 1994، یک دوره تقريبا" پنج ساله سپرى شد. در سرتاسر اين سال ها، بروز خشونت ها تهديدى براى اين فرآيند محسوب مى شد. در یک مرحله حساس، از 1990 تا 1994، توافق های جارى در نشست هاى خصوصى و عمومى بین دشمنان سابق مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت. اين توافق ها موارد زير را شامل مى شد: توافق بر سر تبادل نظر براى انجام مذاكرات مربوط به تدوين قانون اساسي؛ بحث هاى پی گیر درباره شكلى كه روند تدوين قانون اساسى بايد به خود مى گرفت؛ و توافق های سال 1993 بر سر رويه ها و در نهايت توافق بر سر يك قانون اساسى موقت كه مبانى و رويه هاى الزام آور را درمورد فرآيند تدوين قانون اساسى نهايى شامل مى شد. در آوريل سال 1994، نخستين انتخابات پارلمانى غيرنژادى با شركت حدود 86 درصد از دارندگان حق راى برگزار شد. و در ماه بعد، پارلمان جديد براى نخستين بار به عنوان " مجلس مؤسسان " (7) تشكيل جلسه داد.

در اواسط دهه 1990، روند جارى در آفريقاى جنوبى به نمایش تمام عيارى از تدوين قانون اساسى به صورت مشاركتى تبدیل شد. تا آن زمان، توده مردم هرگز نقش مستقيمى در تدوين قانون اساسى نداشتند. اما اكنون نمايندگان منتخب آنان در مجلس به اين فكر افتاده بودند كه به آموزش مردم همت گمارند و نظرات آنان را جويا شوند. اقدامات آموزشى شامل اين موارد مى شد: مبارزات انتخاباتى رسانه اى و تبليغاتى با استفاده از روزنامه ها، راديو و تلويزيون، تابلوهاى اعلانات، بدنه اتوبوس ها؛ انتشار روزنامه به عنوان ارگان مجلس با تیراژ 160000 نسخه؛ طراحى كاريكاتور؛ راه اندازى يك پايگاه اينترنتي؛ برگزارى اجتماعات عمومي. اين اقدامات در مجموع حدود 73 درصد از جمعيت را زير پوشش مى گرفت. از سال 1994 تا سال 1996، مجلس مؤسسان دو ميليون اظهارنامه از افراد، گروه هاى حمایت كننده، مؤسسات مربوط به مشاغل، و ديگر گروه هاى ذينفع دريافت كرد.

در مرحله نهايی، به موازات مبارزات مشاركتی، كميسيون هاى مختلف مجلس پیش نویس يك قانون اساسى جديد را در محدوده ضوابط مطرح شده در قانون اساسى موقت سال 1994 تهیه كردند. نخستين طرح مقدماتى در نوامبر سال 1995 منتشر شد كه در آن 69 درصد مسائل موكول به بحث و بررسى بيشتر شده بود؛ در سال بعد طرح بپراسته ای تنظيم شد و متن نهايى قانون اساسى در ماه مه 1996 تدوين گردید؛ اين متن سپس از سوى ديوان عالى كشور براى الحاق تبصره هايى به آن به مجلس بازگردانده شده، در اكتبر همان سال اين كار نيز انجام گرفت. در ماه نوامبر ديوان عالى كشور اين طرح را به تصويب نهايى رساند و در ماه دسامبر رئيس جمهوری وقت ماندلا آن را امضا كرد و قانون اساسى به اين ترتيب قوت قانونی يافت.

برقرارى گفت و شنود و ايجاد اعتماد
فرآيند تدوين قانون اساسى در آفريقاى جنوبى فرآيندى زمان گیر بود و مراحلى داشت. اين فرآيند از طرح قانون اساسى موقت كه ادامه گفت و شنود را طى مرحله گذار ميسر می ساخت سود برد. به جای دعوت مردم به مشاركت در تمامی اوقات، اين مشاركت و حضور مردم به اوقات منتخبی محدود شد، سپس اقدامات خلاقانه و امكانات موجود براى تسهيل برقرارى یک گفت و شنود جدى مورد استفاده قرار گرفتند. با استمرار گفت و شنود میان تاييدات قوه قضائيه و مصوبات قوه مقننه اعتماد لازم به این که نتيجه کاربا اصول دموكراتيك مطرح شده در سال 1994 هماهنگی خواهد داشت به وجود آمد. گروه هاى مختلف از جمله زنان و مقامات سنتى دارای صدا و امكانات شدند و اطمينان پيدا كردند كه منافع آنان مورد توجه قرار گرفته است. اين واقعيت نیز حائز اهميت بود كه در آفريقاى جنوبى یک زمينه قبلی برای جامعه مدنى وجود داشت كه مى توانست به عنوان نيروى متعادل کننده ای در برابر تفرقه جویی های تعصب آمیز نژادى و سیاسی مورد استفاده قرار گیرد . ساير عوامل مهمى كه در برپا نگاهداشتن اين فرآيند رسمى نقش داشتند عبارت بودند از: تحمل و بردباری، به ويژه در برابر خشونت؛ اشتياق همه جانبه به برداشتن گام هاى جسورانه؛ و مجموعه اى از مذاكرات خصوصى بر سر برخى از دشوارترين مسائل و معضلات بى سابقه عمومي.

تنها با تعهد به صرف وقت فراوان و به کارگرفتن امكانات است كه می توان موجبات مشاركت واقعى مردم را فراهم ساخت. حتى اگر نقطه آغاز روند مذاكره بر سر تدوين قانون اساسى در آفريقاى جنوبى را سال 1991 بدانيم، اين روند در شكل كاملا" موفقيت آميزش دست كم پنج سالى به طول انجاميد. بسيارى ممكن است استدلال كنند كه اين روند دست كم دو سال پيش از آن آغاز شده بوده، يعنى از زمانى كه رهبران اين كشور به یک رشته برحوردهای محتاطانه اى را براى گذشتن از مرزبندى هاى نژادى . دست زدند. بخشى از فرآيند به طور آشکار شامل ايجاد سطحی کافی از اعتماد بين نخبگان و در ميان تودۀ مردم براى امکان پذیرساختن وقوع گفت وشنود درزمینه قانون اساسی است.
شيوه هاى مشاركت مردمى از تنوع چشمگيرى برخوردار است -- هيچ الگوى واحدى كه مناسب همه كشورها باشد وجود ندارد. آفريقاى جنوبى پارلمانى را تشكيل داد كه به عنوان مجلس مؤسسان عمل مى كرد. آفريقاى جنوبى درصدد كسب اطلاع از نظرات عموم مردم از طريق مجموعه متنوعى از مجاری ارتباطی، با استفاده خلاقانه از رسانه ها، و به كارگيرى امكانات مختلف براى در اختيار گذاشتن اخبار مربوط به قانون اساسى به چندين زبان بود.

اما مشاركت مردم در همه مراحل تدوين قانون اساسى آفريقاى جنوبى و در ديگر فرآيندهاى مشابه به يك اندازه نبود. با آن كه مردم آفريقاى جنوبى قادر بودند روند پيشرفت مذاكرات علنى در اين باره تا سال 1994 را دنبال كنند، برخى از معضلات به شدت حادى كه در اين روند بروز كرد تنها از طريق مذاكره در پشت درهاى بسته حل و فصل شد. دعوت همگانى از مردم براى مشاركت از طريق برگزارى انتخابات در سال 1994 شكل گرفت، و اين مرسوم ترين شكل مشاركت بود. اما در بستر آفريقاى جنوبی، كه اكثر جمعيت آن تا پيش از اين به خاطر اصول نژادپرستانه از حقوق خود محروم شده بود، اين اقدامى سرنوشت ساز به شمار مى رفت. حدود 86 درصد از جمعيت در اين راى گيرى شركت كردند. تعداد راى دهندگان، و همچنين تعداد اظهارنامه هايى كه تسليم مجلس مؤسسان شد، گواه آن است كه مردم هركجا كه مسائل مطروحه و پيامدهاى ناشى از آن ها را حائز اهميت تلقى كنند مشاركت خواهند كرد.

ويوين هارت اكنون استاد محقق در دانشگاه ساكس (8) است؛ او پيش از اين نيز در همين دانشگاه فعاليت داشته و به عنوان مدير " مركز كانليف در مطالعات مربوط به قانون مدارى و هويت ملي"(9) در اين دانشگاه خدمت کرده است – اين مركز يك شبكه تحقيقات بين المللى است كه محققان و فعالان سياسى اهل بريتانيا، اروپا، آمريكا، كانادا، آفريقاى جنوبی، سرى لانكا، و فيجى را زير پوشش دارد. كتاب هارت به نام زنان تدوين كننده قانون هاى اساسى (10)، به ویراستاری الكساندرا دوبروولسكى (11)، در نوامبر سال 2003 انتشار يافته است. هارت از مسئولان ارشد در اجراى برنامه اى از " سازمان صلح ايالات متحده آمريكا" موسوم به " برنامه جنينگز راندولف براى ايجاد صلح بين المللى در سال 2003- 2002 "(12) بوده است.

.1 Vivien Hart
.2 Special Report: Democratic Constitution Making
.3 United States Institute of Peace
.4 African National Congress
.5 Nelson Mandela
.6 P. W. Botha
.7 Constitutional Assembly
.8 University of Sussex
.9 Cunliffe Centre for the Study of Constitutionalism and National Identity
.10 Women Making Constitutions
.11 Alexandra Dobrowolsky
.12 Jennings Randolph Program for International Peace in 2002-2003


نقد و نظر () | ۱۳۸٥/۱٠/٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته