مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
بذر انديشه آزادی ۳۰۹و پذيرش حکم حکومتی

انسان تا زمانی آزاد است که از هيچ کس جز قانون اطاعت نکند.

                                                                                     ولتر


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/۳۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

اعلاميه جهانی حقوق بشر

۱ - تمام افراد بشر آزاد به دنيا ميايند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدانند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادری رفتار کنند.

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/٢٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

آپورچونيسم / ابن الوقت بودن و باری بهر جهت و بسرعت و بر حسب تغيير اوضاع سياسی يا تغيير رژيم يا زمامدار بنا به نفع شخصی تغيير عقيده دادن.

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

خرداد ۷۶ و انتخاب خاتمی !

بمناسبت انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری

 

حرمت رای مرا نیک نگهداری کن!

رای من در دو دهه گوشه قلبم بوده!

آبروئی که فرو ریخته اند،

طالبانها همه جا!

باید از سطح زمین جمع نمود ،

باید اطلال و دمن جارو کرد،

باید از رخنه دشمن صفتان،سنگ دلان،

باید از ماروشان، زخم به اندام کشان،

باید از خارپرستان ترسید!

باید از ظلم به پیشانی خود مهر زنان،

فاصله داشت!

باید از دین مبین،

چهره خونین ننمود!

باید آن چهره رحمان و رحیم،

که به رخسار پدرهامان بود!

باید آن مهر که از سینه مادر جوشید،

باید انصاف و مروت و صفا را بنمود!

باید از ظلم و تجاوز که روا داشته اند!

باید از نفرت و وحشت که بپا داشته اند!

باید امنیت خاطر پرورد!

تا که از زنگ در خانه خود نیز نترسند کسان!

                                     خرداد ۷۶


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/٢۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آشنائی با واژه های سياسی

آپارتايد / تقسيم شهروندان به خودی و غير خودی / جدا کردن شهروندان از يکديگر بر حسب جنسيت / نژاد / زبان / دين و نظاير آن که تهديدی برای صلح و حقوق بشر محسوب است.


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/۱٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

نگاه روحانيت آگاه و مردمی

دو اصل طيب و طاهر حريت و مساوات (آزادی و عدالت) از مبادی حکومت مشروطه است :

اول اصل مبارک حريت  يعنی آزادی رقابت ملت از عبوديت سلطان و رقيت منحوس فرعونی .

دوم اصل طاهر مساوات  يعنی مساوات تمام افراد ملت با شخص والی در جميع حقوق و احکام عامه.

                                             علامه ميرزا محمد حسين غروی نائينی


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/۱۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

نگاه روحانيت حاکم به مردم

مردم بلاواسطه يا به واسطه نمايندگانشان بعنوان مولی عليهم/ حق دخالت در اعمال ولايت يا نظارت بر اعمال ولی را ندارند برسميت شناختن چنين حقی برای مردم يا نمايندگان مردم به منزله نفی ولايت و خروج مردم از عنوان شرعی (مولی عليهم) است.

                                                         آيت الله  محمد مومن قمی

                                                   کلمات سديده فی مسائل جديده


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/۱٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

مقام و حقوق زن

 

 

مقام و حقوق زن  

سابقا در بخش اعظم جهان فعالیت سیاسی برای زنان امری نا پسند تلقی میشد در انقلاب فرانسه فهرستهای شکایات و تظلمات تقدیم شده به شاه در بردارنده تقاضاهائی برای برابری قانونی میان زنان و مردان از جمله اصلاح قوانین ازدواج بود ، با اینهمه روبسپیر رهبر انقلابی هنگامیکه همه سازمانهای متعلق به زنان را تعطیل و گرد همائی بیش از پنج زن را ممنوع کرد به پیشرفت حقوق زنان روندی معکوس بخشید. پس از انقلاب فرانسه نیز  با وضع "قانون ناپلئونی" وضعیت حقوق زنان دچار پسرفت شد و زنان فاقد هرگونه صلاحیت قانونی شناخته شدند . در انگلستان نیز پس از تاسیس "اتحادیه اجتماعی و سیاسی زنان"1903 م بازداشتهای گسترده زنان صورت گرفت و چون زنان زندانی دست به اعتصاب غذا زدند مقامات زندان بزور به انها غذا خوراندند . فعالیت سیاسی زنان در امریکا نیز توام با فعالیت انان برای لغو برده داری در سال 1848م اغاز شد و در سال 1865م زنان به صف طرفداران اصلاحیه قانون اساسی در مورد اعطای حق رای به بردگان پیشین پیوستند ولی گفتنی است که در اصلاحیه های چهاردهم و پانزدهم قانون اساسی ایالات متحده حق شهروندی و حق رای دادن برای بردگان ذکور ازاد شده تضمین گردید اما زنان مستثنی بودند.زنان در سراسر دنیااز پای ننشستند و مبارزات انان باعث شد که ابتدا پایشان به مجالس قانونگذاری و انگاه وزارت و نهایتا دستیابی به مهمترین مقام کشور خود (نخست وزیری یا ریاست جمهوری ) برسند . مشهورترین زنانیکه تا بحال به چنین مقاماتی در دنیای امروز دست یافته اند عبارتند از : مارگارت تاچر در انگلستان، ویگدیس فینبو در ایسلند، گروهارلمدر نروژ، کیم کبل در کانادا ، ویولتا جامورو در نیکاراگوئه ، ایندیرا گاندی در هندوستان، گلدا مایر در اسرائیل، بینظیر بوتو در پاکستان و تنسوچیلر در ترکیه .اما در ایران

نظامی گنجوی گوید: زن افکندن نباشد مرد رائی/خود افکن باش اگر مردی نمائی. مولانا نیز در مثنوی معنوی میفرماید: گفت پیغمبر که زن برعاقلان/غالب اید سخت و بر صاحبدلان/باز بر زن جاهلان غالب شوند/زانکه ایشان تند و بس خیره سرند. بروایت شاهنامه فردوسی نیز پوراندخت ، دختر خسروپرویز ، فرزند هرمز،پسر انوشیروان ،پس از قتل پدر وپیش از آزرمیدخت به پادشاهی نشست،حکومت او هجده ماه و پادشاهی آذرمیدخت 4 ماه طول کشید و هر دو در تاریخ به لقب "دادگر" مفتخر گردیدند . پوراندخت که مفاتیح، لقب سعیده به او داده بیست و پنجمین شاه از شاهان ساسانی است . در ترجمه تاریخ طبری بلعمی نیز میخوانیم"پس چون پوراندخت ، دخت خسروپرویز بپادشاهی بنشست عدل و داد کرد و جور و ستم بر گرفت و گفت چون پادشاه دادگر بود ، کشور بتواند نگاه داشتن ، اگر مرد بود و اگر زن و من امید چنان دارم که شما عدل و عطا از من ببینید چنانکه از هیچ کس ندیده باشید و بفرمود که هر چه در ولایت بر مردم از روزگار پرویز بقایای خراج بمانده همه بیفکنند و آن دفترها بشستندو داد وعدل بگستراندند، چنانکه به هیچ روزگار ندیده بودند و آن چوب چلیپا که از روم آورده بودند و پرویز باز نداده بود ، آن را به ملک روم باز داد."

خداوند متعال در سوره حجرات آيه 13 ميفرمايد “اي مردم ما همه شما را از مرد و زني آفريديم و آنگاه شعبه هاي بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد . بزرگترين شما نزد خدا با تقواترين مردم اند .”همين يك آيه براي تائيد كنوانسيون جهاني حقوق كودك و رفع تبعيض از حقوق زن و پذيرش كليه مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر كفايت ميكند اگر رساله هاي حوزه بگذارند.اما وقتي رساله ها را ورق ميزنيم ميبينيم چهار گروه از اين قاعده كلي پروردگارمثتثني شده اند كه به ترتيب عبارتند از برده و كافر وكودك و زن .البته با نگاهي واقعبينانه ، و تا حدودي عادلانه ،برده را اربابش ميتوانست آزاد كند،كافر هم ميتوانست با گرايش به دين مبين از عقوبت علما،خودش را برهاند ،كودك هم اگربختش بلند بود و از دست اجدادپدري جان سالم بدر ميبرد بالاخره بسن بلوغ ميرسيد و اتوماتيك مان محظوراتش بر طرف ميشد .در اين ميان تنها زنان هستند كه نمي توانند جنسيت خود را تغيير دهند در نتيجه فرو دستي آنها لاعلاج وابدي و وضعيت اجتماعي شان از همه وخيم تر مانده است. به تعريف فقها ، جايگاه زن در جامعه و خانواده منوط به ايفاي نقش بعنوان كنيز،همسر،مادر،خواهر ويا دختر است و گرنه زن بخودي خود صاحب هيچ حقي نيست وگويا خداوند در رحمت واسعه خود اسراف فرموده .بعد از مرگ سلطان ايوب در سال 647ه.ق. جنگهاي صليبي با لوئي نهم پادشاه فرانسه ادامه داشت . در اين ماجرا ذكاوت و هوشياري كنيز سلطان موسوم به “شجر الدر”كه مرگ پادشاه را پنهان داشت و خود بنام او فراميني صادر كرد تا تورانشاه پسر ايوب از بين النهرين به مصر رسيد وتوانست لشكريان صليبي رامحاصره و مغلوب و اسير كند و لوئي با پس دادن آنچه بدست آورده بود و نيز پرداخت غرامت هنگفت جان خود و تعدادي از همراهانش را نجات داد و چون تورانشاه در جنگ ديگري خود نيز كشته شد مردم مصر“شجرالدر ”را به سلطنت نشاندند ولي حضرت خليفه بغداد،“المستعصم”كه خود در اين قضايا هيچ دخالتي نداشت ،با سلطنت يك زن مخالفت كرد آن هم زني كه سابقا از كنيزان حرم خودش بود و پيشكش براي سلطان مصر فرستاده بود .بنابر اين طي نامه اي به مماليك مصر نوشت “ اگر مردي در ميان شما نمانده كه بتوانيد به سلطنت منصوب كنيد ، به ما بگوئيد تا يكي برايتان بفرستيم .”

امروز ارتباط رعایت حقوق زن با دموکراسی  بر کسی پوشیده نیست و حقوق شهروندی به هر معنائی و در هر لحظه ای از زمان باید شامل حال زنان و مردان بصورتی برابر بشود به ویژه انکه زنان غالبا اخلاقی تر و آرامتر از مردان بوده و قادرند در ارام کردن خشونتهای مردانه که اغلب نقاط جهان را فرا گرفته با حضور خود در صحنه های تصمیم گیری سیاسی نقش افرینی کنند .

                                                            


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

پيشنهاد يک دوست

پيشنهاد به يك دوستTell A Frined
بايد از اکبر گنجي دفاع کرد
رضا معيني
من به نام مبارزه با فراموشي از او دفاع مي کنم، فقط برای انجام وظيفه ام، تا فراموشي چيره نشود. فراموشي مادر سکوت است. فراموشي ست که ما را به مرز انتخاب برای گزينش "جاني اصلح" کشانده است
کمال رفعتي صفا در شعری و در سوگ هزاران زنداني به دار آويخته گفته بود:

به باغ های دزد زده مي مانيم!
قبول کنيد
در روزگار رگبار
اندوه ميوه ای که بر شاخه مي ماند
از اندوه ميوه ای که بر زير چکمه له مي شود
هيچ کمتر نيست.
نمي دانم چرا اين شعر به ذهنم آمد، بهتر بود همان شعر نمي دانم کدام شاعر آلماني را مي نوشتم، همان که بارها آن را شنيده ايم. چرا مي گويم شنيده ايم؟ که نه تجربه کرده ايم، ديده ايم. همان شعر که مي گويد:
اول آمدند و کمونيست ها بردند
من حرفي نزدم، چون کمونيست نبودم
بعد آمدند سوسيال دمکرات ها بردند باز هم من چيزی نگفتم چون سوسيال دمکرات نبودم
و همين گونه مثل تاريخ خود ما "بردن ها" ادامه پيدا مي کنند، تا آخر که "او" را مي برند و ديگر کسي نيست تا حرفي بزند. ما از خردادها فاصله گرفته ايم و چند مرداد و شهريور پر خون و مرگ را هم پشت سر داريم. اما هنوز وقتي که کسي را مي برند و ما با او هم عقيده نيستيم حرفي نمي زنيم. نه همان درست تر است به باغ های دزد زده مي مانيم که ميوه های آن بر شاخ مي مانند تا در تکرار دهشتناک تاريخ و در سکوت "برده" شوند. يگانه ی سرشت تاريخ اين باغ که کشور ماست آيا سرکوب در سکوت است.
سرگذشت تلخي داريم، ما، نسل من، رای اولي هایي که ٥٧ به جای اصلاحات، انقلاب کرديم! تاريخ را در مدرسه برای ما از همه ی وقايع انساني خالي کرده بودند. به من نه تاريخ کشورم را که "روايت رسمي حکومت" ياد دادند. خالي از حافظه ی جمعي و واقعيت بدور از ارزش های رايج در جهان. استبداد تنها حال را نمي گيرد که فردا را مي سوزاند. در روزهای خرداد شصت و در زندان به يکباره اهميت آزادی و حقوق انساني را شايد در فاصله ی ميان دو "تعذير" شناختيم. با تلخ خندی بر لب هامان، دير شده بود. نمي بايست در همان فردای ٢٢ بهمن در برابر دادگاه های انقلاب که نه دادگاه بودند و نه برای انقلاب، سر خم مي کرديم و يا بدتر "اعدام بايد گردد" مي گفتيم. نمي بايست اجازه مي داديم که "جنايت را چون مذهب حق موعظه" کنند. اگر از همان اول مي مانديم و مي گفتم : اعدام نه! زندان و شکنجه و بدرفتاری با زنداني نه! و يا چون امروز اگر مي گفتيم " عدالت برای نصيری" آری درست خوانديد برای نصيری که اگر جنايت کرده بود حق داشت که در دادگاهي عادلانه و برخوردار از همه حقوق خود محاکمه شود. روزگاری چنين تلخ تر از زهر بر سرمان نمي آمد که فقط حکايت هامان از شکنجه و زندان و اعدام باشد. آن زمان ما نسل اولي ها مي بايست به رهبر انقلاب مي گفتيم حق نداريد کسي را پيش از محاکمه ای عادلانه مجرم بخوانيد و فتوا برای قتل اش صادر کنيد. چنانکه کرد و به فرمانش کشتند.
اگر ما در آن زمان "همه با هم" به اين رفتار غير انساني اعتراض مي کرديم، در خردادها و مرداد و شهريورهای شصت و شصت و هفت به دارمان نمي زدند. ما همه سکوت کرديم و بدتر حمايت کرديم همراه شديم و اعدام کرديم. چنانکه امروز در باره ی برخي هنوز سکوت مان ادامه دارد.
اين سکوت چه در آن زمان و چه امروز در برابر زندانياني که ناعادلانه به زندان افتاده و از بيماری رنج مي برند. سکوت تنها نيست. اين سکوت جرم است. "عدم همياری به انسان در خطر" جرم است.

از روزهای پر"عطر و اميد" بهمن ٥٧ برای نسلي جز سر آغاز کابوسي دهشتناک و برای نسلي ديگر جز روايت رسمي حکومتي چيزی ديگر در يادها نمانده است. کابوسي از مرگ در زندان و جبهه و خيابان. مي توان سکوت را توجيه کرد. من سياستمدار نيستم و کانديدايي هم در آستين ندارم که به خاطر آن بار گران سکوت در برابر جنايات را بر گردن ديگران بگذارم. مي توان پشت فرضيه های از چپ و راست جامعه شناسي و روانشناسي پنهان شد و در باره ی "توهم" و "ترس" و "ناآگاهي" تئوری ساخت. باشد! اما با هيچکدام از اين تئوری ها تاکنون نتوانسته ايم پاسخ آن مادر پير را که تنها فرزندش را زنداني کردند تا سيداسداله لاجوردی تئوری "حُريت" را در قرن بيستم ثابت کند و بعد به دارش بکشد، بدهيم. ترس واقعي ست. درست است. بايد باشد. اما نمي دانستيم که اگر حرفي نزنيم، چون کمونيست نيستم، بهايي نيستم، منافق نيستم، روزنامه نگار نيستم و... سکوت حاکم مي شود. ديگر کسي نيست تا فراموش نکند و سکوت را بشکند. سکوت مثل انفرادی ست، مثل قبرهای حاج داود در حصار، مثل اوين و شب های اعدام در پشت بند چهار، مثل تنهايي خانواده های قتل عام سال ٦٧، مثل قتل های زنجيره ای، مثل ترور بي صدای آن ٨٠ –٩٠ نفر که گنجي ليست کرده بود. مثل مرگ زهرا کاظمي، مثل تنهايي عليجاني و رحماني و صابر، مثل بي کسي مجتبي لطفي و سعيد ماسوری مثل حافظه ی تاريخي ما، که مي خواهند از ديروزها خالي باشد و ناتوان برای ساختن هر فردايي. تلخ و پر درد.
من از اکبر گنجي دفاع مي کنم نه فقط برای آنکه روزنامه نگار است و معروف است و مانيفست جمهوری خواهي نوشته است. من به نام مبارزه با فراموشي از او دفاع مي کنم، فقط برای انجام وظيفه ام، تا فراموشي چيره نشود. فراموشي مادر سکوت است. فراموشي ست که ما را به مرز انتخاب برای گزينش "جاني اصلح" کشانده است. فراموشي با منطق انقلاب يک روز حکم کرد که شکنجه شدگان به شکنجه گر "تحول" پيدا کنند و همبندان سابق خود را در اوين و توحيد و حصار به شلاق ببندند. فراموشي روز ديگر با منطق اصلاحات مي گويد بگذار صندوق های راي مان را پر کنيم، آزادی زندان و زنداني بعد! صندوق ها را از چه مي خواهند پر کنند؟ ترس و وحشت و نفرت پنهان، فراموشي و سکوت و عزا؟ نزديک به صد سال است که زندان و اعدام سياسي در مرکز هر تحول ايران است، شتری است که در خانه همه مي خوابد و مويه ی هيج مادری نمي تواند جلوی آنرا بگيريد. مويه ها هم فراموش مي شوند. رای دادن وقتي که هر زنداني در زندان هم از حقوق خود بي بهره است و جانش در خطر به چه کاری مي آيد. که دوباره جاني اصلح گروه گروه قرباني به قربانگاه برد. و يا آن ديگری که خود را مدافع آزادی و اصلاح مي داند دوباره بر تريبون رسمي تکيه زند و به توجيه جنايت برخيزد که "نه ما کسي را برای عقيده اش نکشتيم خشونت کردند و ما دفاع کرديم!!"

من از اکبر گنجي دفاع مي کنم نه برای آنکه قهرمان است. نه برای آنکه سکوت را شکست نه برای آنکه با شکستن اين سکوت به حرف نزدن آن زمان خود در سالهايي که "توهم" داشت و يا "ناآگاه بود" و يا مثل من سکوت را باور کرده بود اعتراض کرد. پيگيری ماجرای قتل های زنجيره ای تنها افشاگری نبود. شکستن سکوت در باره ی مسئله برانگيز مهم جامعه ما بود. همان که جنايت با آن فاجعه در فاجعه توليد مي کند. داستان ديروز نيست که مسئله امروز و فردای ماست.
نمي گويم که تا پيش از اکبر گنجي کسي از جنايات نمي گفت. نه. مگر مي شود در کشوری که صد تا صد تا اعدام مي کردند و با وقاحت ليست شان را چون قبول شدگان در کنکور در اطلاعات و کيهان منتشر مي کردند؛ کسي در اين باره نگفته باشد. اما تا پيش از اکبر گنجي و عمادالدين باقي پديده ی " مبارزه با مصونيت از مجازات" که تکيه گاه مبارزه با خشونت و جنايت دولتي ست، دست کم در سطحي چنين گسترده طرح نشده بود. من اکبر گنجي را نمي شناسم، شناخت من در حد خواننده و شهروند است. برای من مهم نيست در باره ی انگيزه ی گنجي چه مي گويند. "برای جنگ جناحي بوده و يا خودش هم از آنها بوده و ..." من به همان معيار قديمي که اين روزها برای قهرمانان و دلاوران جنگ نديده در سرزمين مجازی از مد افتاده است، هنوز باور دارم. معيارشناخت حقيقت عمل است.
در عمل چه شده است. پنج سال از جواني کسي برای کاری که مي توانست نکند و کرد يعني افشای جنايات دولتي برای اولين بار در کشوری مثل ما که دولت فقط با جنايات سياسي مي تواند حکمراني کند، در زندان به هدر رفت. مي توانست نکند و يا با نوشتن دو خط آزاد شود. اما نکرد و ننوشت. همين. گنجي ست که "کميته حقيقت ياب" را طرح مي کند. "مبارزه با مصونيت از مجازات" و تلاش برای تشکيل "کميته حقيقت ياب" همان حلقه گم شده در رابطهي فراموشي و سکوت با حقيقت و حافظه تاريخي ماست. اين خواست ديروز نيست که امروز ما را در بر مي گيرد و فردای ما را روشن مي کند. همين دو کار کافي ست تا اين روزنامه نگار در تاريخ ما ماندگار شود.
آناني که امروز در دفاع از گذشته پشت مصلحت و سياست و سکوت پنهان مي شوند، فقط حقيقت را قرباني مي کنند. هيچ مصلحتي بالاتر از دانستن حقيقت نيست و اولين گام در مبارزه با فراموشي شکستن سکوت است.

گنجي بيمار است از حق درمان محروم اش کرده اند آنهم درست در زماني که نمايش دمکراسي انتخابات به راه انداخته اند همه از آژدان و عاليجناب مدرس دمکراسي شده اند. چند روز پيش عليجاني اعتصاب غذا کرده بود. ديروز اعتصاب غذای مجتبي سميعي نژاد پايان يافت و فردا گنجي اعتصاب غذا مي کند و روز بعد شايد يکي ديگر .... و ما حرفي نمي زنيم!
در معرکه ای که به نام انتخابات به راه افتاده است وظيفه روزنامه نگاران همگامي با قدرت نيست، فردا دير است، از همين امروز هم خود و هم مردم را فرا بخوانيم تا به آزادی زندانيان عقيدتي و روزنامه نگاران زنداني رای دهيم.
رضا معيني
٢٩ ارديبهشت ۱٣٨٤


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۳/۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته