مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
بذر انديشه آزادی ۳۰۷

بايد عدالت را همراه با آزادی انتخاب کرد  اين يکی بدون آن ديگری بی معنا است و بر عکس ... اگر کسی نان شما را بگيرد با همين کار آزادی شما را هم گرفته است و اگر کسی آزادی شما را بربايد مطمئن باشيد که نان شما نيز در معرض تهديد است.

                                                                            آلبر کامو


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/۳۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

انحطاط ايمان دينی !

اصرار بر پايندگی امور در اين دنيا و علاقه به حکومت دائمی با چهره هائی ثابت و ازلی چنان با اصول تعاليم اسلام مباينت دارد و با روح آخرت طلب دين بيگانه است که بجای ؛انسان فانی در جهان باقی؛ از اين پس بايد گفت ؛انسان باقی در جهان فانی؛ !


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی ۳۰۶

آزادی يعنی داشتن عقيده ای بجز آنچه دولت تعيين ميکند و امکان ابراز آن وجود حداقل تحرک اجتماعی  فرد احساس عدالت کند  اقتدار تعبدی را تحمل نکند و دستمزد مناسب بگيرد.

                                                               روسو


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٢٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ضرورت تناسب بين ساختار حکومت باشرايط زمان

ماهيت و ساختار هر حکومتی که متناسب با شرايط زمان نباشد برای ملت مخاطره انگيز است  !


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٢۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

برترين بنا !

 

   قصر رفيع معرفت و کاخ مردمی     در خاکدان پست جهان برترين بنا است

                                                                        پروين


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی ۳۰۵

فرق عظيمی است بين يک قانون اساسی که بوسيله حکومت به مردم تحميل ميشود و قانون اساسی ديگری که بموجب آن مردم خود دست به تاسيس حکومت ميزنند .

                                                                    هانا آرنت


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی ۳۰۴

 

         تورم دشمن بزرگ آزادی است  !

                                           فون هايک


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٢٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

فرصت انتخابات !

بیائید مردم راصادقانه از (دارندگان تابعیت) به مرتبه( شهروند) ارتقا دهیم زمینه گفتگوی شجاعانه را در داخل کشور فراهم کنیم و قوانین شبه برده داری را به یک قرارداداجتماعی واقعی تبدیل نمائیم .فصل سوم قانون اساسی ویژه حقوق ملت است که عمدا یا سهوا هیچ مقام دولتی حتی رئیس جمهور راهکاری قانونی برای حفظ این حقوق ندارد وبی هیچ شرم و خجالت از خداوند مجبور است در برابر یک ملت بزرگ سوگند واهی ادا کند و نتیجتا حملات و تجاوزات مکرر به حقوق ملت نظیر قتلهای سیاسی و حمله به دانشگاهها و شکنجه و زندان مردم از سوی دارندگان قدرت تا بحال بی مجازات و پیگرد قانونی رها شده است . ملت ایران با سابقه تاریخی و طولانی تضاد بین دولت – ملت و تجربیات متعدد و عمیقی که از روشهای استبدادی تا بحال آموخته دوست دارد فرصت انتخابات را فرصتی مناسب و کم خطر برای مقابله با زورگویان تشخیص داده و با هوش و درایت تاریخی،باز هم گل کاری خویش را در دقیقه 90 انتخابات به ثمر بنشاند.اما امروز که ایران زیر ذره بین و نگاه تیز جهانیان است مردم فقط برای انتخاب رئیس جمهور و نه تدارکاتچی به صحنه مییایند ، وقتی که اصلاحات ، مذاکره، مصالحه، و سازش کارائی خود را از دست داده اند و به نفی گسترده حقوق اساسی و شهروندی انجامیده وقتی پاداش حضور در انتخابات خیلی کم و به عقیده بسیاری منفی است مردم درد سر رای دادن را بخود نخواهند داد پس قبل از اینکه شکافهای موجود اجتماعی فاجعه ببار آورد و تحمیل اراده قهری در صد کوچکی از حاکمیت بر بقیه مردم به بحرانی عمیق بیانجامد اندکی بیاندیشیم و نقش وحدت بخش رئیس جمهور را احیا کنیم.اما وقتی انتخابات نمی تواند هیچ تغییری در هرم قدرت ایجاد کند موضوع چیزی بیش از یک امر تشریفاتی نخواهد بود. وقتی ابزار لازم برای اعمال حقوق قانونی در اختیار مردم نباشد این حقوق باسمه ای و صوری هستند و وقتی حمایتهای شبه قانونی و فیزیکی ومالی و ارتباطی و مناصب کلیدی فقط در دسترس افراد ویژه ایست و برای معرفی چهره هائی خاص از مدتها قبل تلویزیون بسیج شده است حق شرکت در انتخابات یا نامزدی برای تصدی سمتهای انتخابی چه ارزشی دارد ؟ یادمان باشد که ایران بیکی از حساس ترین لحظات تاریخ خویش نزدیک میشود که فقط مدیران دانا،با تجربه و آمادگی ذهنی،شجاع، ایران دوست و از همه مهمتر آزادیخواه و مدافع حاکمیت ملی میتوانند واکنش مثبت مردم را به نوعی برانگیزند که پاسخگوی بحرانهای عمیق جهانی ومنطقه ای باشد.ویادمان باشد اگر نسیمی را که از کردستان تا افغانستان بجانب ایران میوزدنابخردانه مهار کنیم آنگاه با امواج توفنده بعدی روبرو خواهیم شد.

برداشت رایج از قانون اساسی ، اقتدار رئیس جمهور را بشدت محدود کرده و قدرتی لرزان و کم و بیش ناچیز بر جای نهاده که رئیس جمهور با وجودیکه رسما مسئولیت اداره کشور را بعهده دارد ولی در عین حال دائما تضعیف و درمانده میشود و بعکس قدرت واقعی بدست کسانی استکه هیچ مسئولیتی ندارند و پاسخگوی احدی نیستند .رئیس جمهور آینده باید بتواند صرفنظر از کامیابی یا ناکامی شخصی ملت ایران را از موهبتهای آزادی و دموکراسی و حاکمیت ملی برخوردار نماید و به این کار کمر همت ببندد . امروز نه شرایط داخلی وجوان بودن جمعیت کشورو درک بالای مردم اجازه تداوم استبداد به کسی میدهد و نه اوضاع بین المللی که بشدت زیر تاثیر مبارزه با تروریسم و بنیانهای ترور پرور استبداد شکل گرفته است . در چنین شرایطی هنوز دو راه باقی است ،یکم نگارنده تا بحال طی مقالات متعددی از جمله (عقل آخر) خرداد 81 و بحران قانون اساسی بهمن82 در پیام جبهه ملی ایران به ضرورت جایگزینی قانون اساسی دولت موقت زنده یاد مهندس مهدی بازرگان برای چند سال بصورت آزمایشی اشاره کرده ام و کماکان این جایگزینی را ضروری و لازم میدانم وجدا توصیه میکنم در روز انتخابات ریاست جمهوری نظر مردم  برای این جایگزینی به همه پرسی گذاشته شود .دوم اصل 110 قانون اساسی به مقام رهبری اجازه میدهد اختیارات خود را به رئیس جمهور منتخب آینده واگذار نموده و انجام این مهم را از او مطالبه نمایند.من برای پی افکندن نظام دموکراتیک معتبردر کشورم تلاش میکنم ومیدانم نفس تلاش برای دستیابی به این هدف خود هدفی ارجمند است .             

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٢٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی ۳۰۳

دموکراسی جامعه ايست که ميکوشد تا تضمين کند همه اعضايش بطور برابر آزاد باشند.

                                                                    جان استوارت ميل


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٢۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

آيا امريکا ماموريتی الهی دارد ؟

آیا آمریکا "ماموریتی الهی" دارد؟
نگاهی به جایگاه مذهب در سیاست خارجی آمریکا



محمد باقر آیت اللهی تبار (1)


از پرزیدنت بوش درباره (مشورت) با پدرش پرسیدم. ... وی گفت: "نه، پدر بالاتری هست که من به او متوسل می شوم."

باب وودوارد، طرح حمله(2)


جرج بوش رئیس جمهور آمریکا در مراسم تحلیف دومین دوره ریاست جمهوری خود در ژانویه گذشته سخن از "ماموریتی" برد که "آفریننده بهشت" برای گسترش آزادی و دمکراسی در جهان بر عهده کشورش گذارده است. اما او نخستین رئیس جمهوری نیست که برای آمریکا یک ماموریت الهی قائل است. آبراهام لینکلن (1865-1809) آمریکا را "ملت برگزیده" خدا خواند که آخرین "امید روی زمین" است. وودرو ویلسون (1924-1856) با پیشنهاد تاسیس جامعه ملل بدنبال جنگ جهانی اول سخن از "نجات جهان" به رهبری آمریکا به میان آورد. فرانکلین روزولت (1945-1882) نیز در آستانه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم به کنگره اعلام کرد که کشورش باید در راستای "میراث الهی" خود با "دشمنان آزادی" مبارزه کند.

آمریکا بعنوان کشوری که بنیانگذاران اصلی آن مسیحیان فراری از اروپا بوده اند، همواره نقش بسیار مهمی برای مذهب قائل بوده است. الکسیس دوتوکویل جامعه شناس شهیر فرانسوی در کتاب خود "دمکراسی در آمریکا" که دو قرن پیش منتشر شد می نویسد: "دین و سیاست در آمریکا از همان ابتدا با یکدیگر همنوا بوده و همچنان هستند."(3) وی می افزاید: "من از ته قلب آمریکائیان خبر نداشته و نمی توانم بگویم که همه آنها به دین خود معتقدند. اما اطمینان دارم که آنها دین را عنصر لایتجزای نهادهای جمهوریت می دانند." توکویل مذهب را نهادی می دانست که به ثبات سیاسی کشورها می تواند کمک کند و به همین علت منتقد ضدیت اروپائیان با کارکرد سیاسی دین بود.

دو قرن پس از انتشار کتاب توکویل مذهب همچنان یکی از ارکان مهم سیاست داخلی و خارجی آمریکا می باشد. والتر مک دوگال در کتاب "سرزمین موعود، دولت صلیبی" سیاست خارجی آمریکا را بر اساس تقسیم بندی عهد عتیق و عهد جدید انجیل به "انزواگرایی" و "توسعه طلبی" دسته بندی می کند.(4) به نوشته او نگرانی آمریکا در قرن اول حیات خود این بود که آیا این کشور جدید می تواند به وجود مستقل خود ادامه دهد یا خیر. به همین جهت نسل اول رهبران این کشور سیاست های انزواجویانه ای را در پیش گرفتند که در راستای آموزه های عهد عتیق انجیل بود. در این دوره آمریکا "سرزمین موعود" خوانده می شد. اما از اواخر قرن هجدهم به بعد که مصادف با افزایش قدرت و ثروت آمریکا شد، این کشور به تدریج بسوی سیاست های امپریالیستی روی آورد. در این دوره آمریکا با استناد به تعالیم عهد جدید انجیل و تحت عنوان "دولت صلیبی" که باید جهان را نجات دهد، ظاهر شد. به زعم مک دوگل در این دوره بسیاری از تصمیم گیری های اساسی آمریکا نظیر اعلام جنگ و صلح به بهانه و یا انگیزه های مذهبی صورت گرفت.

ارتباط بین ارزش ها دینی و منافع ملی در سیاست خارجی آمریکا یکی از موضوعاتی است که کارشناسان روابط بین الملل درباره آن اختلاف نظر دارند. برخی معتقدند که سیاست خارجی آمریکا همواره بر اساس منافع ملی بوده و تنها جامه مذهب به تن دارد، در حالیکه برخی دیگر نظیر مایکل والزار(5) استاد دانشگاه پرینستون بر این عقیده اند که گسترش ارزشهای دینی از ارکان سیاست خارجی آمریکا بوده و اغلب از"منافع ملی" برای توجیه وعقلانی جلوه دادن این سیاستها استفاده شده است. شاید صدور یک حکم کلی در این زمینه دشوار باشد و جواب آن نیز در دوره های مختلف متفاوت باشد. اما آنچه که بسیاری از صاحبنظران در مورد آن توافق دارند این است که از یازده سپتامبر 2001 به بعد سیاست خارجی آمریکا نه فقط از منافع ملی بلکه از ارزش های مذهبی نیز فراتر رفته و جنبه ایدئولوژیک پیدا نمود. تئوریسین های سرشناس مکتب واقع گرایی نظیر استفن والت استاد دانشگاه هاروارد و جان میرشایمر استاد دانشگاه شیکاگو طی چند سا ل گذشته هشدار داده اند که یکجانبه گری های واشنگتن و جنگ در عراق به هیچ وجه در جهت منافع ملی نبوده و موجب تخریب بیش از پیش حیثیت آمریکا و ارزش های بنیادین این کشور در جهان می شود.(6)

یکی از تاثیرات مهم این ذهنیت مذهبی و ایدئولوژیک، سیاه و سفید دیدن کشمکش های بین المللی می باشد. شاید تعجب آور نباشد که بسیاری از سیاستمداران آمریکا تنش های جهانی را با عباراتی نظیر مبارزه "خدا با شیطان"، "خیر با شر" ، "بهشت با جهنم"، "ظالم با مظلوم" و "روشنایی با تاریکی" توصیف کرده اند. جان جودیس از سردبیران نشریه "نیورپابلیک"(7) معتقد است یکی از تبعات چنین بینشی این است که تحولات بطئی و تدریجی راه حل معضلات بین المللی در نظر گرفته نشده و بسیاری از سیاستگذاران واشنگتن گمان می کنند که باید دست به تغییرات سریع و اقدامات قاطعانه بزنند. وی می افزاید: "این نوع ذهنیت مذهبی گرچه در دوره های دشواری نظیر جنگ جهانی دوم و یا جنگ سرد الهام بخش و مفید بوده است، اما لزوما شیوه تجربی مناسبی برای ارزیابی واقعیتها و اطمینان از تناسب ابزار با اهداف نیست."(8) شاید بتوان بسیاری از اشتباهات محاسباتی آمریکا در منازعات بین المللی را تا حد زیادی به این نگرش و کوررنگی های سیاسی ناشی از آن نسبت داد. پیش از حمله اخیر به عراق مقام های آمریکایی از جمله دیک چنی معاون رئیس جمهور به کرات پیش بینی کردند که با سرنگونی رژیم صدام حسین مردم عراق که تشنه آزادی اند با گل و شیرینی از سربازان آمریکایی استقبال خواهند کرد. اما واقعیت عکس این مسئله را نشان داد بطوریکه ارتش آمریکا با گذشت دو سال از اشغال عراق هنوز موفق به برقراری آرامش و امنیت در این کشور نشده است. اما این نخستین باری نبود که سیاستمداران آمریکا دچار چنین اشتباه فاحشی شدند. ادبیات سیاسی آمریکا طی منازعات یک قرن گذشته نظیر جنگ با فیلیپین و ویتنام مملو از چنین محاسبات مغلوط و پیش بینی های ساده انگارانه است.

البته این به این معنا نیست که بینش مذهبی همواره سلطه ای بی چون و چرا در سیاستگزاری های خارجی واشنگتن داشته است. رهبران آمریکا علیرغم چنین نگرشی در موارد متعددی مجبور شده اند که در نهایت سیاست های واقعگرایانه تری برای برخورد با مسائل جهانی اتخاذ کنند. شاید برای نمونه بتوان به عادی سازی روابط بین واشنگتن و پکن در سال 1971 و پس از یک دوره طولانی خصومت آمریکا با چین کمونیست اشاره کرد. اما همانگونه که جودیس می گوید، ذهنیت خاص مذهبی روسای جمهور آمریکا گرچه به تقویت مقبولیت داخلی آنها انجامیده اما از سوی دیگر این کشور را وارد بحران هایی کرده است که واشنگتن برای خروج از آنها گاه هزینه های جانی و مالی گزافی پرداخته است.

باید توجه داشت که سیاست خارجی آمریکا کاملا جدا از بطن جامعه این کشور نبوده است. نظر سنجی های انجام شده نشان می دهند که مردم آمریکا بسیار بیش از مردم اروپا به اعتقادات مذهبی پایبند هستند. بی مناسبت نیست که آمریکا را "مذهبی ترین کشور ثروتمند جهان" و یا "تنها کشور ثروتمند مذهبی جهان" خوانده اند. در نظرسنجی که موسسه پیو(9) در سال 2003 انجام داد 59 درصد از مردم آمریکا گفتند که دین بخش بسیار مهمی از زندگی آنها را تشکیل می دهد. این رقم در فرانسه 11 درصد، در ژاپن 12 درصد، در آلمان 21 درصد، در ایتالیا 23 درصد و در انگلیس 33 درصد بوده است. پنجاه و هشت درصد از پاسخ دهندگان آمریکایی گفته اند که اخلاقیات بدون اعتقاد به خدا میسر نیست. این رقم در فرانسه تنها 13 درصد بوده ودر مجموع بخش عمده مردم اروپا با این دیدگاه مخالف بوده اند. و جالب اینجاست که عنصر مذهب به تدریج به یکی از علل اصلی اختلاف بین آمریکا و اروپا تبدیل شده است. اروپائیان که تاریخی خونین و خشونت آمیز از سلطه کلیسا تجربه کرده اند از مذهب هراسناک بوده و سکولاریسم و دمکراسی را سپر محافظ حکومت وسیاست می دانند. به این ترتیب تعجب آور نیست که در افکار عمومی اروپا بوش یکی از تهدیدکنندگان اصلی صلح در جهان محسوب می شود. این در حالیست که در آمریکا دمکراسی ابزاری برای آزادیهای دینی بوده است. ویلیام مک لوگلین(10) مورخ آمریکایی می گوید هدف بنیانگذاران آمریکا از جدایی دین و دولت نه آزادی از مذهب بلکه آزادی برای مذهب بوده است.

انتخاب مجدد جرج بوش به ریاست جمهوری آمریکا که تا حد زیادی مرهون حمایت وسیع کلیسا و گروه های مسیحی سراسر این کشور بود این درس را برای دمکرات ها که حزب رقیب بوش هستند به همراه داشت که با سلاح دین می توان کسر بودجه بیسابقه، رکود وسیع اقتصادی، کاهش شدید ارزش دلار و اشتباهات فاجعه بار نظامی و سیاسی را توجیه نمود و به پیروزی مجدد در انتخابات رسید. شاید بی مناسبت نباشد که نامزدهای احتمالی ریاست جمهوری آمریکا از حزب دمکرات از جمله سناتور هیلاری کلینتون به تازگی از خدا، کلیسا و دعا سخن می رانند.

1. دانشجوی دکترای حکومت در دانشگاه جرج تاون
2. Bob Woodward. Plan of Attack, New York: Simon & Schuster, 2004, p.420
3. See Alexis de Tocqueville. Democracy in America, trans by Arthur Goldhammer, New York: Penguin Putnam, 2004
4. Walter McDougall. Promised Land, Crusader State : The American Encounter with the World Since 1776, Boston : Houghton Mifflin, 1997
5. Michael Walzar
6. See John J. Mearsheimer and Stephen Walt, "An unnecessary war," Foreign Policy, Jan/Feb 2003.
7. The New Republic
8. John Judis.”The Chosen Nation: The Influence of Religion on U.S. Foreign Policy”, Policy Brief, No. 37, Washington DC: Carnegi Endowment for International Peace, 2005.
9. The Pew Research Center for the People & the Press
10. William McLoughlin

ضميمه

تمامی روسای جمهور آمريکا پيرو دين مسيحيت بوده اند. دراين ميان سه رهبر وابستگی به هيج فرقه بخصوصی نداشت و فقط يک کاتوليک ( پيرو تعليمات پاپ در واتيکان ) به رياست جمهوری انتخاب شد. فرقه های متفاوتی که دراين ليست ميبينيد شعبه هايی از مذهب پروتستان ميباشند.

جرج واشنگتن • اپيسکوپيليان

جان آدامز- يونيتريان

توماس جفرسون - وابسته به هيچ فرقه بخصوصی نبوده

جيمز ماديسون - اپيسکوپيليان

جيمز مونرو - اپيسکوپيليان

جان کوينسی آدامز- يونيتريان

آندرو جاکسون - پرسبتريان

مارتين ون بيوران • اصلاح شده

ويليام هنری هريسون - اپيسکوپيليان

جان تايلور - اپيسکوپيليان/ دايست

جيمز پولک - پرسبتريان

زاخاری تايلور • اپيسکوپيليان

ميلارد فيلمور • يونيتريان

فرانکلين پييرس • اپيسکوپيليان

جيمز بيوکانن • پرسبتريان

آبراهام لينکلن • وابسته به هيچ فرقه بخصوصی نبوده

آندرو جانسون • وابسته به هيچ فرقه بخصوصی نبوده

يوليسيس گرانت • پرسبتريان/ متوديست

رادرفورد هيز • متوديست

جيمز گارفيلد • پيروان مسيح

چستر آرتور • اپيسکوپيليان

گروور کليولند • پرسبتريان

بنجامين هريسون • پرسبتريان

گروور کليولند • پرسبتريان

ويليام مک کينلی • متوديست

تيودور روزولت • اپيسکوپيليان/ اصلاح شده

ويليام تافت • يونيتريان

وودرو ويلسون • پرسبتريان

وارن هاردينگ • باپتيست

کلوين کوليج • جماعتی

هربرت هوور • کواکر (انجمن دوستان • فرقه تشکيل شده در سده هفدهم ميلادی)

فرانکلين روزولت • اپيسکوپيليان

هاری ترومن • باپتيست

دوايت آيزنهاور • پرسبتريان

جان کندی • کاتوليک

ليندون جانسون - پيروان مسيح

ريچارد نيکسون - کواکر (انجمن دوستان • فرقه تشکيل شده در سده هفدهم ميلادی)

جرالد فورد • اپيسکوپيليان

جيمی کارتر • باپتيست

رونالد ريگان • پرسبتريان

جرج بوش ( پدر ) • اپيسکوپيليان

ويليام کلينتون • باپتيست

جرج بوش ( پسر ) • متوديست (اپيسکوپيليان اسبق )


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٢٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

طرح روشنفکرانه و آگاهی بخش مذهب

طرح روشنفکرانه و آگاهی بخش مذهب بيش از همه نيروهای رسمی مذهبی را بر می آشوبد و به مبارزه متعصبانه و بيرحمانه واميدارد.

                                                                 دکتر علی شريعتی


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/۱٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی ۳۰۲

 

 آداب و رسوم قوی بخشی از محيط اجتماعی پايداريست که ما                

 همه برای استفاده از آزاديمان به آن نياز داريم.

 

                                                                   فون هايک


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/۱٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

کداميک اولويت دارند؟ اتم يا آزادی

 

   اتم يا آزادی ؟ برتری را به کداميک ميدهيم؟

   آقای خاتمی برای دستيابی به اتم شش هزار کيلومتر را طی کرده اند.

   ما برای دسترسی به آزادی چند کيلومتر حاضريم راه برويم؟


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی۳۰۱

دموکراسی جامعه ايست که ميکوشد تا تضمين کند همه اعضايش بطور برابر آزاد باشند.

                                                            جان استوارت ميل


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی ۳۰۰

 

          در حوزه سياست هيچ چيزی از آزادی مهمتر نيست!

 

                                                                         پوپر


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/۱٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه آزادی ۲۹۹

     آزادی   آرزوست  مرا   دير    سالها ست

     تا کی ز بندگی نه کم از سرو و سوسنم!

                                                         عمادی شهرياری


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/۱۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

تکرار نابخردی يا مديريت بحران؟

اقتضاي جان چو ايدل آگهيست                                                    هر كه آگهتر بود جانش قويست

                                                                                                             

تکرار نا بخردی یا مدیریت بحران؟

روزنامه اطلاعات مورخ سه شنبه 29 دی ماه 1383به نقل از خبر گزاری ها می نويسد"جرج بوش و کابينه نو محافظه کارش در راستای نيل به اهداف کاخ سفيدو دستيابی به هژمونی جهانی در صدد تحقق سناريوی عراق در خصوص ايران است "لازم به یاد اوری است جنگ ایران و عراق که میتوانست در سوم خرداد 1361 با فتح خرمشهر سامانی آبرومندانه یابد آنقدر نابخردانه به درازا کشیدکه سرانجام با یک ملیون قربانی و هزار میلیارد دلار خسارت وهدف قرار گرفتن هواپیمای مسافری ایران در خلیج فارس از سوی نیروی دریائی امریکا در تاریخ 27تیر ماه 1367 منجر به پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران و توقف جنگ 8ساله گردید .امروز نیز که با تك قطبي شدن جهان، دوران {موازنه سياسي} اعم از نوع مثبت و يا منفي آن بسر آمده و از اين پس فقط بايد به {مراوده سياسي} انديشيد.زيرا وقتي طوفاني عظيم ميايد واغلب درختان تنومند از ريشه كنده ميشوند و به زمين مي افتند ،نظريه داروين خلاف از اب درمیاید،چرا كه مناسب ترين ،تنومند ترين و قدرتمند ترين بايد بقا مييافت !

امروزه وقايع محتمل الوقوع،بااستفاده از كامپيوتر وسيستم هاي پيش آگهي دهنده درتمام رشته های نظامي،پزشكي،اقتصاد بطور وسيع مورد استفاده متخصصين است ،اين شيوه نحوه خاصي از بكار گيري سيستم هاي اطلاعاتي است كه با علائم هشدار دهنده فرصتها و همچنين خطرهاي در شرف وقوع را كه اهميت و مفهوم آنها هنوز بر كسي مشخص نيست اعلام ميدارد و براي مديران و مسئولان  قابل شناسائي زود هنگام بوده و با تشخيص بموقع علائم خطر، ميتوان از تبديل آن به يك بحران واقعي جلوگيري كرد . آيا ميتوان ؛بحران فعلي را پيش بيني و از وقوع آن نيز اجتناب نمود ؟پاسخ من، بر اساس تجربياتي كه كسب كرده ام يك( آري )روشن و واضح است وقطعا علاج واقعه، قبل از وقوع بايدكرد.

.سابقا درجهان دو قطبي ،وبه منظور غافلگيري رقيب و جلوگيري از مداخله او ،فاصله زمان تهديد، تا آغاز مخاصمه ،معمولا بسياركوتاه بود ،بطوريكه ترومن ،ظرف مدت پنج روز ازدريافت نخستين گزارش پيشروي نيروهاي كره شمالي ،تصميم به مداخله در جنگ كره گرفت و كندي، يكهفته بعد ازدريافت نخستين گزارش استقرار موشكهاي روسي،دست به محاصره كوبا زد(1) .ولي در جهان تك قطبي امروز، كه آمريكا نيازي به غافلگيري هيچ قدرت رقيبي احساس نميكند،پختگي سياسي،ما را بر آن میدارد تا قبل از آنکه حریف سرفرصت مهره چینی هایش را به پایان برده و با خیال آسوده و محاسبه شده و درس گرفته از تجربیات جنگهای عراق و افغانستان ، دست به حمله زند به پیشگیری آن همت گماریم. باید پذیرفت كه اولابا تك قطبي شدن جهان ،دوران {موازنه} سياسي، اعم از نوع مثبت ويا منفي آن بسر آمده و امروز بايد به {مراوده }انديشيد و در ثاني خاور ميانه ،موقعيت جغرافيائي منحصر به فرديست ،كه سه قاره آسيا،اروپا و آفريقا را بهم متصل ساخته .كوتاهترين و مناسب ترين راههاي زميني،هوائي و دريائي جهان، ازاين منطقه ميگذرد و سه شاهراه آبي بين المللي، يعني كانال سوئز،تنگه هاي بسفر و داردانل ومهمتر از همه، آبراه خليج فارس ،موقعيت استراتژيك ويژه اي به منطقه بخشيده اند. اهميت اقتصادي و نظامي اين آبراهها بركسي پوشيده نيست، بطوريكه قسمت اعظم طرح ريزيهاي نظامي و دريائي در جنگهای جهاني اول و دوم پيرامون آبراههاي سوئز،و دو معبر باريك تركيه بود و تخاصمات دهه هشتاد ونودو جنگهاي آغازين هزاره سوم ميلادي نيز، جملگي در منطقه خليج فارس بوقوع پيوسته.خاور ميانه علاوه بر ويژگيهاي جغرافيائي مذكور، از دو مشخصه ديگر نيز برخوردار است .بخش عمده حامل هاي انرژي ،يعني نفت و گاز جهان ،متعلق به خاور ميانه استكه از اهميت انرژي و استراتژيك بودن كالاي نفت نبايد غافل بود(و ميدانيم تا كنون آمريكا با دو در صد توليد و بيست در صد مصرف ،دو سوم ذخائر نفت خام خود را به اتمام رسانده و چاههاي نفت اين كشور در حال خشك شدن است و فقط با تسلط برمنابع نفت و گاز خليج فارس وحوزه عظيم وتازه كشف شده درياي خزر به آرامش خيال ميرسد.) قديمي ترين و لاينحل ترين بحران موجود جهان ،يعني بحران فلسطين نيز در دل خاور ميانه است .

علاوه بر ويژگيهاي جغرافيائي و تاريخي و اقتصادي از نظر اجتماعي نيز خاور ميانه ،بعنوان مركز جهان اسلام ،معتقدات ديني بيش از يك ميليارد از مردم جهان را متوجه خود ساخته و مشتمل بر اماكن مقدسه و مراكز متعدد تعليماتي دين مبين اسلام است .دين و فرهنگ اسلامي با گذشت 1400سال ،تدريحا در تمام شئون جوامع اسلامي نفوذ كرده و تاثير عظيمي برافكار و فلسفه زندگي مردم اين منطقه ،باقي گذاشته است ،تا آنجاكه هر تحول تازه اي را بدون در نظر گرفتن ضرورت نوسازي وتوجه داشتن به نوآوري در فرهنگ اسلامي منطقه، بايد ازپيش ، ناپايدار انگاشت .

بر اين باورم كه در شرايط پيچيده و انفجار آميز جهان امروز، مهمترين وظيفه ما ايرانيان،توليد انديشه است، تا به مدد كردگار، از گردابي كه خطر غرق شدن در آن كم نيست، رهائي يابيم . ايران امروز به شناگر تازه كاري ميماند كه نوك دايو ايستاده و اگر در پرش به موقع تاخير كند ،ديگران به پائين پرتابش ميكنند.اختلافات مطرح بين ايران وآمريكا نيز همانطوريكه آقاي هانتيگتون مطرح نمود و آقاي خاتمي پاسخ داد،عمدتا ريشه در اختلافات فرهنگي و نه اختلافات نظامي،اقتصادي وياحتي سياسي دارد كه بدليل لاينحل ماندن اختلافات فرهنگي ،و گاه عمق بخشيدن غير ضروري به آنها،تدريجا به ساير عرصه ها گسترش يافته و امروز به اختلافاتي همه جانبه بين ما و آمريكا تبديل شده، وچونكه اساسا در شان شخصيت فرهنگي نيست تا اختلافات را ،به عرصه جامه دريدن و فحاشي و جنگيدن بكشاند ،بلكه بايد انديشمندانه با آن برخورد كرد،لذا بايد به عمده ترين موارد اختلاف ، هوشمندانه عنايت داشت:

 اختلافات وراه حل آن آمريكا و بطور کلی غرب بر چهار موضوع مسائل هسته ای ، تروریسم و اقدامات تروریستی ، فرایند صلح خاور ميانه و بحث حقوق بشر نسبت به ایران حساسيت یافته ودر حاليكه تقريبا در همه مسائل مربوط به ايران نظير فناوري هسته اي و عضويت در سازمان تجارت جهاني ، توانائي وتوكردن ايران را دارند، مدعي اند كه ايران، بر خلاف تعهدات خويش و امضاء پروتكلهاي تعهد آور جهاني، مشغول ساختن سلاحهاي اتمي و كشتار جمعي بوده و شواهد وقرائني نظير خريدن نزديك به 2 تن ارانيوم غني شده از كشور چين وتاسيسات اصفهان و نطنز و اراك راارائه ميدهند ،كه افشاء شدن آن  ربطي به سخنان آقاي خاتمي ندارد (2) آگاهان نظامي ميدانند كه دولت ايران نه تنها توان حمله به آمريكا يا اسرائيل را نداردكه امروز ،با استقرار نيروهاي نظامي آمريكا ئي ،مسلح به موشكها وضد موشكهاي پاتريوت، در تمامي مرزهاي ايران و دپوی 90 بمب اتمی در ترکیه ، ما بطور كلي بايدفكر هر گونه تهاجم نظامي به خارج از مرزهايمان را ، از مخيله و طراحي هاي نظامي خودحذف نموده،هزينه هاي عبث ولي خطرناك،بر جامعه زير خط فقر ايران ،تحميل ننمائيم .اگر در شرايط فعلي طی انتخاباتی آزاد و منطبق با ضوابط سازمان ملل متحد،يك دولت ملي ،زمام امور ايران را بعهده ميگرفت، وظيفه خود ميدانست تا اولا با گسترش ارضی ایران از طریق تاسیس اتحاديه ای از کشورهای ایرانی تبار منطقه، قدرت تدافعی خود را در برابر هر گونه تهاجم خارجی بدون نیاز به تسلیحات هسته ای یا بهره وری از تروریزم به حد اکثر ممکن برساند ، حمله امریکا به افغانستان و عراق و عدم حمله به ایران در حالیکه ایران را جزو کشورهای محور شرارت معرفی میکرد ، هیچ دلیلی جزتوجه استراتژیستهای نظامی آمریکا ئی به وسعت خاک و جمعیت ایران در مقام مقایسه با دو کشور همسایه نداشت ، طبعا اگر دست به تاسیس اتحاديه بزنیم ضریب امنیتی کشور به مراتب بالاترهم  خواهد رفت. ثانیا سياستهائي را كه دولتين آلمان و ژاپن پس از شكست در جنگ دوم جهاني پيشه كردند ،امروز و قبل از آغازهر گونه درگيري نابخردانه ،مد نظر قرار دهيم.در راس اين سياستها استقرار مردمسالاري داخل كشور و حذف سياستهاي ميليتاريستي (نظاميگري)وضد يهود،درخارج از كشوراست كه نهايتا شكست خوردگان جنگ دوم جهاني توانستند، در سايه اين سياستها ي بغايت هوشمندانه ،حتي در زمينه هاي اقتصادي واجتماعي و سياسي به رقابت با آمريكاي پيروز در جنگ برخيزند، و بازارهاي آمريكائي رابنفع خود مصادره كنند .صهيونيزم از ديرباز ،كيش سياسي جماعت پراكنده يهود بود، كه ميگفتند، سرزمين ملي قديم قوم يهود يعني فلسطين ،بايد دوباره به يهوديان برگردد و مرزهاي آن را نيز از كرانه هاي نيل تا فرات ترسيم ميكردند .موج شوم يهود ستيزي آلمان هيتلري، در دهه 1930، براي تفكر افراطي صهيونيزم ، تقريباهمان نتيجه اي راببار آورد،كه حمله به برجهاي تجارت جهاني در11 سپتامبر براي سياست (بازهاي آمريكائي) پديد آورد و امروز شاهد تبعات آن در منطقه هستيم. .هرچند كشور اسرائيل ،عمدتا با تبليغات و نفوذ و مبارزه تروريستي صهيونيستها ،شكل گرفت اما نبايد فراموش كنيم كه علاوه بر آمريكا و انگليس و ساير كشورهاي غربي ،روسيه شوروي نيز، در سازمان ملل ،به تاسيس اين كشورراي مثبت داد..صهيونيستها نيزطي نيم قرن گذشته ، تدريجا به دو جناح بازها وكبوترها، تقسيم شده ونقشه نيل تا فرات را به كناري نهاده اند ، واين فقط تداوم خشونت و تحريک است ،كه دائما به جناح بازهاي اسرائيل، فرصت عرض اندام ميدهد، تا به كشتار مظلومانه فلسطينيان ادامه دهند.

سرانجام باید گفت انتشار خبرهائی نظیر دپوی نود بمب اتمی آمر یکا در پایگاه اینجرلیک ترکیه و آغاز مانور دریائی 13 کشور در آبهای خلیج فارس متاسفانه حکایت از نزدیک شدن تسونامی به مرزهای ایران دارد که با گذار بسوی انتخاباتی پانزده در صدی نظیر انتخابات شورای شهر و مجلس در گذشته جرقه ای به این تله انفجاری خواهد زد.

                                                          

 

1_ مدیریت بحرانهای بین المللی – کاظمی

2- اطلاعات 12 تیر 1382

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٤/۱/٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته