مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
چارپاره سانسور

 

 

 

                                                                       

میوه شعرم رسیده بر درخت

 

آمده زنبیل اذهان پای تخت

 

فاصله افکنده برزنبیل وشاخ

نیش زنبوران سخت پایتخت

                                                                     هرمز مميزی


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

وطنم

وطنم ،

مايه رشک و حسد دنيايی است ،

غضب مير غضب ،

خانه خرابم کرده.

                    هرمز مميزی 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۳٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

تاملی در جامعه مدنی ايران

 

شالوده و پي ريزي اساس هر كاريست  وجز بنای استبداد، هيچ بنای فاخری را از سقف و هيچ برجي را از نقطه اوج و راس بالاي آن نميتوان ساخت ،بنظر افلاطون فرق قبيله و جامعه در اينست كه جامعه را بايد ساخت و آگاهانه هم بايد ساخت ، حال آنكه قبيله احتياج به قيم و آقا بالا سر دارد كه همه تصميمات را او بگيرد و ديگران هيچ نقش فكري ندارند جز اطاعت در عمل و اجرا ،حال آنكه جامعه داراي مغز هاي متعدد وباور هاوايده ئولوژيهاي گوناگون است و محلي است براي طرح وبيان آنها . انسانهائي كه هنوز قبيله اي ميانديشند اگر ناگهان وارد (جامعه) شوند جز تخريب و تهديد و تداوم بخشيدن به قدرت قبيلگي كه امنيت كاذب خود را تنها در آن محيط تك صدائي لمس ميكنند ،هيچ نقش ديگري ندارند و البته چنين موجود ات قبيله صفتي اگرضرورتا دست به نهاد سازي بزنند، يا لباس شخصي هارا بمنصه ظهور ميرسانند و يا طالبان و القاعده را و خلاصه آنكه بهترين ابزار در دست مستبدين جهان حتي در آغاز قرن بيست و يكم ميباشند .

مخربي بركل جامعه و دولت خواهد گذاشت ،يعني اگر جامعه مدني ،بجاي عرصه اي برااما جامعه مدني(CIVIL SOCIETY )به نهادهائي اطلاق ميشود كه داوطلبانه،خود جوش،خود كفا ،پايبند به قوانين و از همه مهمتر كاملا مستقل از دولت عمل كرده و از نقطه نظر اجتماعي بعنوان ميانجي، بين قلمرو خصوصي و دولت ايستاده اند و اصلي ترين نقش آن جلوگيري از انباشت خطر خيز قدرت ،در دست يكنفر يا يك گروه و توجه به كثرت گرائي و سهيم كردن اقشار گوناگون مردم در قدرت است .هگل جامعه مدني را تايع دولت ميدانست در حاليكه ماركس اين انديشه را بر عكس نموده و رفتار دولت را ناشي از تحولات دروني جامعه مدني ارزيابي نمود، اما واقعيت امروز اينست كه تفكر مردمسالار بر اهميت جامعه مدني تكيه دارد ،زيرا اين جامعه مدني است كه تدريجا فضاي سياسي كنترل كننده رفتار خشن دولت را بوجود مياورد . اما بايد توجه داشت كه فقدان فضاي سياسي دموكراتيك در درون خود جامعه مدني، طبعا تاثيرات مخربی بر کل جامعه و دولت خواهد گذاشت يعنی اگر جامعه مدني،برای نمايش دموكراسي ،به سركوب اعضاءخود بپردازد، طبعا نبايد انتظار داشت در سطح كشور دولتي دموكراتيك پا بگيرد، يعني وجود يك دولت دموكراتيك، مستلزم يك جامعه مدني دموكراتيك است و فقدان دموكراسي در جامعه مدني ،قطعا توانائي آنرا براي دموكراتيك ساختن دولت از بين ميبرد، يعني جامعه مدني تنها زماني ميتواند دولتي دموكراتيك طلب نمايد كه خودش دموكراتيك باشد .در ايران و كشورهائي كه جامعه مدني ضعيف است اغلب اتفاق افتاده كه مردم براي رهائي از استبدادسنتي و با شعار آزادي دست به تظاهرات ،جنبش و حتي انقلابات مكرر زده اند اما نهايتا بجاي دموكراسي گرفتار نظام توتاليتر، با شرايطي بمراتب وحشيانه تر از نظام قبلي شده اند .نظامهاي توتاليتر هميشه از بحرانهاي شديد موجود در جامعه متولد شده اند زيرا در شرايط آشوب زده ، قشر لمپن با تفكر قبيلگي بشركت در امور سياسي و انقلابي كشيده ميشوند بدون آنكه آموزش و اطلاع درستي از اداره امور جامعه داشته باشند و در نتيجه جز به ريشه كن كردن همه چيز نمي انديشند . فهم اين وضعيت كه انقلابات ،گذشته از هزينه هاي فراوان ،همواره با ايجاد جامعه توده اي مشكل تازه و خطرناكتري از معضلات قبلي بنام توتاليتاريزم ميگسترد، توجه به ضرورت ايجاد و حمايت از نهاد هاي جامعه مدني را بعد از حدود 150سال ،كه گفتمان جامعه مدني در جهان تقريبا فراموش شده بود ،ابتدا در لهستان ،فيليپين،شيلي آنگاه در تركيه ،مصر ،اردن،كويت و سپس در ايران مطرح ساخت.

وقتي حاكميت براي تداوم اقتدار سياسي خود ،جامعه را به خودي و غير خودي و شهروندان را به درجه يك و دو و انسانها را به آزاد و برده تقسيم ميكند و با وضع قوانين مستخرج از دوران جاهليت قوم عرب ،از بروز و ظهور نوآوريهاي خلاق بشدت جلوگيري مينمايد ،مردم باتاسيس جامعه مدني در مقياسهاي كوچك به تمرين مقابله با قوه قهريه كه فعلا بجاي سه قوه مقننه ، مجريه و قضائيه نشسته ،ميپردازند و با ايجاد تدريجي نوعي منطقه آزاد سياسي ،در درون ساختار بسته و خفقان آور و آلوده به ذرات دود ودم استبدادجمعي ،هوائي تازه ميدمند . در شرايط ناشي از حاكميت زور ،بسيار طبيعي است كه احزاب پا نمي گيرند ،روزنامه ها يا منتشر نمي شوند ويا به اينترنت پناه ميبرند و روزنامه نگاران و نويسندگان وعكاسان و هنر مندان  اگر ترور نشوند ،به زندان ميافتند،توسعه جامعه مدني برآمده از تقاضاهاي فزاينده گروههاي اجتماعي گوناگوني است كه سياسي شده اند اما فرصت بروز و ظهور و هنرنمائي سياسي ندارند و به حاشيه رانده شده اند . وقتي چاقوي قوه مجريه حتي براي دفاع از وزير و وكيل و استاندارش تيغه ندارد و كرسي قوه مقننه ، بخار،آنوقت طرح گسترش جامعه مدني از مركز قوه مجريه نشات ميگيرد زيرا جامعه مدني بوسيله طرحهاي عرضه شده از سوي اعضايش جان ميگيرد و براي آنكه بتواند محدوديتهائي را در برابرحاكميت اقتدار طلب ايجاد كند بايد ابتدا از مسئوليت خود در برابر ظلم و تعدي فارغ از اينكه منشا آن حاكميت باشد يا احيانا خود جامعه مدني آگاه باشد . جامعه مدني براي تضمين دموكراسي بايد به گفتگو با حاكميت بپردازد ولي تنها وقتي ميتواند توفيقي در اين زمينه بدست آورد كه خود خصلتي دموكراتيك داشته باشد .يك جامعه مدني فعال و سر زنده باعث پيدايش يك دولت دموكراتيك و پاسخگو است زيرا حاكميت وقتي به توانائي استيلا بر جامعه دست مييابد، كه با مخالفتي جدي مواجه نباشد و در نهايت اين جامعه مدني است كه ماهيت حاكميت را تعيين ميكند . البته تملك انحصاري ابزار هاي قهر آميز همواره حاكميت را از جامعه مدني متمايز ميسازدولي حاكميتي كه به تغييرات در نيروهاي جوان و تازه نفس اجتماعي و ظهور مفاهيم سياسي جديد در جامعه توجه نداشته باشد، بزودي اعتبار خود را از دست داده و به دولت مستعجل بدل ميشود .قدرت و قلمرو حاكميت درست درجائي كه كار و زندگي مدني شروع ميشود ، پايان  مييابد . شوراها، تعاونيها،باشگاهها ،گروههاي خيريه،انتشارات مستقل، موسسات اقتصادي ،بانكهاي غير دولتي،ميتوانند به ماهيت پراكنده و محلي و گسسته (قدرت مردم )شكل داده و توان خوفناك حاكميت را تعديل يا كنترل نمايند .تحولات سياسي و جنبشهاي اجتماعي نشان ميدهد كه مرزهاي قدرت حاكميت تا حد زيادي بوسيله مبارزات جامعه مدني تعيين ميگردد زيرا در واقع اين جامعه مدني است كه مرزهاي زندگي سياسي را با حضور يا غيبت خويش تعيين مينمايد .حاكميت مستبد همواره ميكوشد تا جامعه مدني را سركوب كند . زيرا وجود جامعه مدني يكي از ويژگيهاي جوامع دموكراتيك است و در تئوريهاي دموكراسي روي احياي جامعه مدني بعنوان يكي از لوازم حياتي دموكراسي تاكيد ميشود و در نتيجه احياي جامعه مدني را نميتوان از يك طرح رهائي بخش جذف نمود . امروز ايران ما به كانون فعاليت فكري تبديل شده و اگر رقابت سياسي بدليل وجود رانتهاي قدرت و نور چشمي هاو آقا زاده ها، در تنگنا قرار گرفته خوشبختانه زمينه براي رقابت فكري تا حدودي باز است و نيروهاي اجتماعي ميتوانند ضمن حفظ فاصله كافي و آبرومند ،از دستگاه آبروريزي كه بقول آدام اسميت ؛در تمام ادوار تاريخ با شعار شرم آور همه چيز براي ما و هيچ چير براي مردم، در حضيض بربريت بوده اند ،به شكوه ورونق و پويائي فرهنگي جامعه كمك كنندو چون فرد تنها ،توان ايستادگي در برابر مشكلات را ندارد ،رمز پيشرفت و توسعه در جامعه مدني نهفته است . جامعه مدني فرد را در مقابل قدرت عريان دولت محافظت ميكند و چون هر روز نميتوان انقلاب جديدي را براي رهائي از جباريت تدارك ديد ،لذا تنها راه براي مهار قدرت ، ايجاد و تقويت نهاد هاي مدني است حساب پس دهندگي و مهاردولت و حاكميت  نيز به توانائي جامعه مدني بستگي دارد ،كاريكه تا بحال نه مجلس و نه قانون اساسي موفق به اجراي آن نشده اند . در جهان امروز رفتار حكومت، تابع مهار داري همگاني قدرت است و امور عمومي بر خلاف شكلهاي پيشين حكومت كه در آن سياست و سلطنت يكي گرفته ميشد ، امروز حتي در خارج از مرزهاي مشخص دولت، شكل سياسي بخود ميگيرد و اين فضاي خارج از مرزهاي مشخص دولت همان جامعه مدني است .البته ساكنان جامعه مدني بايد دائما از مرزهاي خود در برابرتجاوز هاي حاكميت پاسداري كنند، زيرا هيچ سد ديگري براي مقابله با جباريت وجود ندارد و بقول جان كارن : خداوند آزادي را بشرط مراقبت ابدي به انسان اهدا كرده است .

                                                 كارشناس ارشد مديريت هرمز مميزي

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/٢۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

عبور زرد آهو را

 

 

عبور زرد آهو را

به دشت سبز چشمانت

تماشا كرده ام آندم

كه از آن تپه ماهور

وسيع سينه هاي چون بلورت

بربلنداي خيال خام اوهام جواني

مي جهيد اما

در آن آئينه هاي قاب چشمانت

شتابي ساكن و ترسي شجاعت گونه را

تدريس ميكرد

عبور پر شتاب اما مدامش

جست وخيز آورده تا

در وسعت صحراي چشمانت

پناهي آورد

از تابش گرماي تابستان لبهايت

عبور زرد آهو را

عبور زرد آهو را                    تهران   16/7/75

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/٢۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

کار خورشيد

شیطنت ها نمود، روزی باد،

تا کلاه کسی دهد بر باد.

رهگذر بر کلاه خود چسبید،

خنده ها کرد بعد از آن خورشید.

چونکه گرما فزون ز طاقت شد،

هم کله کند و هم لباس خود.

زور طوفان به قدر گرما نیست،

کار خورشید، کار سرما نیست.

 

هرمز ممیزی


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

در شهر مورچه ها

 

 

در شهر مورچه ها « دانه » قیمتی است،

در شهر مورچه ها ،

انهار جای بستر شب را گرفته اند،

و رویای نیمه شب هر جونده ای،

لا محاله به ابطال میکشد.

اطلاق لقظ « دل »به « شکم » ناستودنی است ،

اما  در شهر مورچه ها ،

کیسه های محکم نایلون ، بجای جمجمه اند،

و « مغز » را ،

از پیشخوان سوپر، خانه میبرند !                            تهران 15/9/73

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

تازه تر

 

 

تازه تر!

جانب ما گیردر این پهنه نرد،

تازه تر!

حامی ما باش در این دشت نبرد،

تازگی،

تازه ترا!

تاخته ای بر تن ما،

تن ما تاب ندارد،

تو بیا ، تازه ترا!

 

                                  هرمز ممیزی

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

روستا محور توسعه

 

عمده ترين مشكل روستاهاي ايران ، كشاورزي به قصد امرار معاش است .كشاورزان بصورت خانوادگي بر روي زمينهاي كوچك وبه نيت امرار معاش خانواده از نيروي كار و بازوي اعضا خودكه با استفاده از ابزارها وشيوه هاي ابتدائي بهره ميجويند و از محظوراتي چون آيش زمين ،خشكسالي،آفات،تغييرات ناگهاني درجه حرارت و نبود پس انداز و بيمه نيز رنج ميبرند و در نتيجه نيروي تازه نفس و جوان روستا بدون هيچ برنامه مشخص و يا داشتن مهارت فقط براي رهائي از فقر و استيصال دست به مهاجرت ميزنند و در شهرها نيز جز كارگري ساده يا گدائي و احيانا دزدي قادر به كارو فعاليت موثر ديگري نيستند.در نتيجه شهرها نيز كه خود مشكلات به مراتب فراوانتر و پيچيده تري دارند ،ازاين پديده مهاجرت ناخواسته نيز دچار رنج بيشتري ميشوند و توسعه تمامي كشور با مخاطره روبرو است . به نظر نگارنده براي رفع اين مشكل چاره اي جزاولويت بخشيدن به  توسعه روستا وجود ندارد.  ايران در منطقه خشكي از جهان قرار گرفته و كمبود آب مانع اصلي توسعه در بخش كشاورزي ميباشد .مناطق شمال ، شمال غربي و غرب كشور كه معمولا از نزولات اسماني كافي بر خوردارند متاسفانه به لحاظ محدوديت عرصه هاي دشتي از لحاظ توسعه اراضي زير كشت ،كاملا در مضيقه اند بنابر اين تنها راه باقي مانده استفاده هر چه بيشتر از اراضي خشك و كويري استكه نزديك به 90%اراضي كشور را تشكيل ميدهد وخوشبختانه امروز به اثبات رسيده كه با استفاده از مهندسي ژنتيك انواع گياهان قابليت آنرا پيدا ميكنند تا در دشتها و كويرهاي خشك نيز پرورش يابند كه در اينصورت انشا،الله كشور داراي منابع عظيمي از غذاي كافي و ارزان خواهد شد . در جهان امروز بذور تغيير يافته نظير ذرت ولوبياي سوياي توليد شده به روش مهندسي ژنتيك پيشرفت فراواني كرده و از آنزيمهاي اصلاح شده ژنتيكي، هم اكنون در محصولاتي نظيرپنير ،ماست و خمير مايه استفاده فراواني ميبرند وجوامع بطور كلي و به شكل فزاينده اي حامي مهندسي ژنتيك ميشوندو بسياري از دانشمندان و رهبران مذهبي جهان مشوق آزمايشات ژنتيكي شده اند .خوشبختانه طي 40 سال گذشته در حدود دو مليون هكتاراز اراضي باير كشور زير كشت گياهاني نظير تاغ و گز رفته تا از سركشي كوير جلوگيري بعمل آيد و كارشناسان معتقدند موثرترين راه حل دراز مدت براي مقابله با بيابان زائي نه فقط معكوس كردن روند تخريب زمين بلكه بهره گيري از تمام پتانسيلهاي نهفته در مناطق بياباني است .

تا زمانيكه سيستم كشاورزي (كشاورز محوري)با بازده كاري پائين ، به سيستم كشاورزي ، با باز ده كاري بالا تبديل نشود ،مليونها نفر از جوانان فقير روستائي ،دائما با شرايط زندگي ناپايدارتري مواچه خواهند شد . ولي با آغاز كشاورزي صنعتي تجاري كه معمولا با سيستم كشت نهالستان و يا توليد محصولات زراعي و پرورش حيوانات بطور همزمان آغاز ميشود ميتوان به توليد كشاورزي انبوه دست پيدا كرد . ارتقا ء توسعه روستائي علاوه بر تسريع در ميزان رشد محصولات كشاورزي و دامداري و تنوع بخشيدن به آن به افزايش تقاضاي محلي كشاورزان به كالاهاي خاص نظير تراكتورها،ماشين ها و ابزارهاي مدرن بستگي دارد . همگام با پيشرفت توسعه كشاورزي از طريق تغييرات تكنولوژيك بتدريج از نياز به نيروي كار روستائي كاسته شده و اين نيرو بسمت بخش شهري صنعتي اقتصاد حركت ميكند و ناگفته پيداست كه اين حركت با هجوم خيل فقرا و گرسنگان روستا بسوي شهرها كاملا متفاوت و دگر گونه است .

 

                            كارشناس ارشد مديريت هرمز مميزي

-------------------------------------------------------------------------------

علاقمندان به کسب اطلاع بيشتر درموضوع فوق می توانند به مقاله محققانه خانم زهرا علی اکبری با عنوان «دفن کشاورزی در زمين های قطعه قطعه » مندرج در روزنامه ياس نو شماره ۱۸۰ مراجعه فرمايند.

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/٢٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ما در کوير سايه خود را گشوده ايمُ

 

ما

در کویر

                   سایه خود را گشوده ایم،

انگار،

     ریشه های سبز

          درختان باغ زرد،

آتش ذخیره به اندام میکنند.

از کنده،

     دود به عالم روانه بود

خاکستر دل دلمرده ام ببین،

ققنوس،

       از میانه آن،

         سر کشیده است . 

    

                                   هرمز ممیزی

 

 

 

 

 

با سکه های رایج اعصار دور دست،

شامی نمیدهند،

غذائی نمی خرند،

این سکه ها ،قدیمی و با ارزشند و خوب،

نان را به ضرب سکه امروز می خرند.

اصحاب کهف هم اگر از غار بگذرند،

با سکه های خوب قد یمی،

گرسنه اند.      

 

                                      هرمز ممیزی

 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/٢٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ضرورت اصلاح قانون اساسی

 

بارها گفته شده كه مقبوليت نظام و قانون اساسي ناشي از همه پرسي و راي مردم است .

ما در ايران امروز وقت زيادي نداريم كه از دست بدهيم يا بايد بسرعت خودمان دست بكار شويم و به كاستن از مسائل و مشكلات خطر سازبپردازيم يا دست روي دست بگذاريم تا ديگران بيايند و خداي نا خواسته آنها برايمان تعيين تكليف نمايند . ايراني نه كودك و صغير است ونه عراقي و افغاني . همكان نيك ميدانند كه موتور قوای مقننه و مجريه از طريق شوراي نگهبان و تند رويهای قوه قضائيه قفل شده  زيرااين دو جريان با هم كارائي ندارند و براي آنكه در اين جهان پر آشوب بسلامت از مهلكه بگريزيم بايد بيكي قناعت كرد يا مجلس و دولت منتخب، يا شوراي نگهبان و قوه قضائيه منتصب،صد سال قبل مردم ايران قيام کردند و از استبداد حاکم تقاضای تاسيس عدالتخانه را داشتند. اينک بعد از گذشتن صد سال هنوز مردم ايران آرزومند برپائی نهادی هستند که قانونمند عمل کند و جلوی ظلم و اجحاف را بگيردو همانطوريکه روی کاغذ آمده پشتيبان حقوق فردی و اجتماعی مردم باشد.بايد از رياست قوه قضائيه پرسيد آيا ويرانه ای که نحويل گرفتيد در اين مدت مرمت شد ؟ ياخير هنوزاين دستگاه پر هيمنه، مثل مرحوم ملا نصر الدين، بجای خرجی، زنش را به شلاق ميبندد تا موجوديت خودش را از اين طريق به اثبات برساند؟ مشکل، ساختاري   است و برای اصلاح آن بايد به قانون اساسی قبلی مراجعه کرد که در اصل 157آمده بود« بمنظور انجام مسئوليتهای قوه قضائيه شورائی بنام شورای عالی قضائی تشکيل ميگردد که بالاترين مقام قوه قضائيه است ...»  .البته اينجا شهامت لازمست ولي نه يك شهامت معمولي بلكه يك شهامت فوق العاده نياز است بنابر اين بنظر اينجانب مهمترين برنامه دولت و مجلس بايدهمه پرسي براي باز نگري و اصلاح قانون اساسي باشد.البته اجراي چنين امرضروري وبا اهميتي نيازمند اقتدار است منتها تصوير جديدي از اقتدار كه با اقتدار كلاسيك فرق ميكند . اقتدار مورد نظر من بيشتر مبتني بر «صلاحيت» است تا قدرت شکنجه و زوربازو وزندان و اسلحه ويامقام .اقتدار به معناي ايجاد ترس و دلهره در دلهاچيزي جز يك نيت بدخيم نيست كه معمولااز چهره سلطه گر ترسناكي نظير صدام بروز ميكند اما با اقتدار مبتني بر« صلاحيت» ميتوان بدون نياز به اهرم زور به اهداف متعالي رسيد . نارضايتي از وضعيت موجود و بروز بي اعتمادي نسبت به حکومتگران تا كنون آمارهاي تكان دهنده اي را آفريده، فقط يك دهم مردم تهران در آخرين حضور سياسي حاضر شدند، اين سلب مسئوليت از خويش اگر ادامه يابد فاجعه خطرناكي  است كه بايد به آن مهار زد .  از همه كسانيكه احساس ميكنند «خارج گود» نشسته اند دعوت ميكنيم ياريمان نمايند تا انشاء الله به اهداف مشترك برسيم اما ابتدا بايد از خود بيگانگي سياسي را كنار گذاشت . همواره تضمين شرايط آزادي درهر جامعه بر عهده ستم ديده است . پس از ستم ديدگان ميخواهيم ياريمان دهند تا آزادي را نهادينه كنيم .بايد دانست كه در مجامع جهاني پرونده ايران با پرونده عراق فرق ميكند پرونده ايران حاكي از عدم رعايت حقوق بشر است البته دولت آمريكا مسائل ديگري نظير كوشش براي دستيابي به سلاح اتمي و ايجاد اختلال در صلح خاور ميانه و حمايت از برخي گروههاي تروريستي را هم بر آن افزوده ولي آنچه كه به كرات در سازمان ملل و مجامع جهاني، حقا ولي متاسفانه، به تائيد جهانيان نيزرسيده و پرونده قتلهاي زنجيره اي و بويژه قتل زنده يادفروهر ها ومحمد مختاري و محمد جعفر پوينده مترجم كتاب حقوق بشر، ليا لوين ونيزقتل وحشيانه خبرنگار عكاس خانم زهرا كاظمي نيز مهرنائيدي است که از داخل براين اتهام جهاني زده اند.اينجانب وظيفه ملي و ميهني خويش ميدانم كه با اتكا به اصل پنجاه ونهم قانون اساسي از آنچه که حس ميکنم خطرناك و مضر بحال ملت وميهن است ديگران را نيز آگاه گردانم .اميدوارم كه اين بحث متقاعد كننده بوده و علاوه بر متقاعد كنندگي، برانگيزاننده نيز باشد .   

« حكومت از ديد گاه اسلام برخاسته از موضع طبقاتي و سلطه گري فردي يا گروهي نيست »……برگرفته از مقدمه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

ارزشمند ترين سند تفاهم و ميثاق بين مردم و حاكميت ؛قانون اساسي ؛است و هم اكنون وجدان بيدار ملت با اتكا به تجربه ربع قرن گذشته و كشف نقاط ضعف و قوت آن به منظور جلوگيري از فرو غلتيدن در بحران عميقي كه پيچيدگي اوضاع سياسي و اقتصادي و افزايش فشارهاي خارجي بر آن افزوده به دولتمردان هوشمند انزار و اخطار ميدهيم تا زمان از كف نرفته با طرح يك همه پرسي جامع  نسبت به اصلاح  قانون اساسي قيام كنند .ميدانيم كساني آرزوي حكومت ابد مدت و مادام العمر راآنهم بهر قيمتي  در سر ميپرورانند زيرا هر حكومتگري به شكنندگي اقتدارحكومتگران اگاه است مگر اقتدار خودش  .از نهاد هاي مالامال و انباشته از تفكر طالبان نيز احدي انتظار احترام به حقوق اساسي مردم را ندارد با اينهمه ياد آوري ميكنيم كه اگر غيبت 14 مليون نفر ايراني را در انتخابات مجلس ششم به نافرماني مدني منتسب كنيم عدم حضور بيش از پنجاه درصد صاحبان راي در انتخاب شوراهارا به چيزي جز ابتكار وتوي اكثريت مردم بر انسدادتحميلي از سوي اقليت نميتوان تعبير كرد . آنچه مايه نگراني است محو كلي بقاياي مردم سالاري از سوي حاكميت تمامت خواه و گسترش قاطع ابتكارات منتج به نافرماني عمومي  از سوي مردم خواهد بود كه زيان آن گسترده و همگاني است .

حال بايد ديد چاره چيست و در فرصت كوتاهي كه باقي مانده آيا هنوز ميتوان از راههاي منطقي و مسالمت آميز اميدي به اصلاح تدريجي و گام به گام امور داشت يا آنكه خير ،خرابي چونكه از حد بگذرد آباد ميگردد؟

در هر نظام مردمسالار حد اقل چيزي كه بايد ملاك عمل در صحنه مديريت كشور قرارگيرد اصل انتخابات آزادبا حضور اكثريت مردم است كه عدم رعايت اين اصل در ماجراي سقيفه بني ساعده و ارجح دانستن عنصر اريستوكراسي واشراف قريش بر رعايت حقوق اكثريت مردم ،عامل ايجاد شكاف و جدائي شيعيان از ساير فرق و مذاهب اسلامي شد .بعد ها علماي مكتب خلافت معتقد شدند كه براي خليفه شدن يك فرد ،كافي است كه فقط دو و بلكه يك نفر با او بيعت كند چنانكه عمر با ابوبكر بيعت كرد و عبدالرحمان بن عوف با عثمان و همين مقدار براي مشروعيت خلافت ابوبكر و عثمان كافي بود .

                                                                              هرمز مميزی

 

 

 

 

 

                                                                           

                                       


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/٢٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

پنبه پاپها کنون زده ای

 

 

به همت « شیرین عبادی » قاضی پرافتخار ایرانی

  پنبه پاپها کنون زده شد!

 

 

  پنبه پاپها کنون زده ای !

 پاپ های بی انصاف،

با چه رويی قرون وسطی را؟

با چه روئی رقیب تو شده اند؟

فقها، پنبه های تر دارند،

پنبه پاپها، کنون زده ای،

وه چه شیرین عبادتی کشتی،

معنی قاضی مسلمانی،

افتخار تمام ایرانی.

  

 

هرمز ممیزی  18/7/1382

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۱٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

احزاب ، انتخابات و نگاهي به آينده [1]

اولين وظيفه هر دولت ايجاد امنيت است و امنيت خود به دو بخش امنيت جاني و امنيت مالي تقسيم مي شود و نيازي به توضيح نيست كه امنيت جاني مقدم بر امنيت مالي است. اما حكومتهاي توتاليتر با وارونه جلوه دادن اين موضوع معمولاً سعي در كوچك جلوه دادن امنيت جاني مردم و بزرگ نمودن امنيت اقتصادي دارند تا تجاوزاتي را كه نسبت به جان مردم از ناحيه آنها و يا گروه هاي فشار وابسته به آنها صورت مي گيرد كم اهميت و ناچيز جلوه دهند.

امروز تقابل بين اقتدارگرائي و آزادانديشي چالش اصلي جامعه ما را تشكيل مي دهد. محافظه كاري جزم انديشي و تعصب مؤلفه هاي اصلي اقتدارگرائي هستند كه همواره اثر منفي بر بردباري اجتماعي دارند. پذيرش كثرت گرائي و افزايش سعه صدر ، احترام دو جانبه و مباحث آرام راه حل معضلات ايران است. بطور دقيق برعكس ملتهاي اروپائي ، ايراني بودن بيش از آن كه قومي و نژادي باشد متكي بر فرهنگ است و اين يگانگي فرهنگي در طول تاريخ باعث تداوم اجتماعي ايران شده ، بنابراين حساسيتهاي فرهنگي در ايران فوق العاده سنگين است. امروز ما مي خواهيم از ” فرهنگ تقليد“ كه خود از حوزه مذهب به حوزه سياست آمده بيرون آمده و به سپهر تمدني ” تشخيص و تمدن “ پا بگذاريم و جامعه امروز ايران از مرحله ” پوشيده گوئي “ به تعبير زنده ياد محمد مختاري به مرحله روشن گوئي رسيده ولي هنوز تا ” رك گوئي “ كه معمولاً از آن به دريده گوئي نام       مي برند ودر محافل قضائي لغت ” براندازي “ را بجاي ” رك گوئي “ بكار مي برند فاصله بسيار دارند. آقاي خاتمي نمونه بارز روشن گوئي در زمان ما مي باشد ولي از ” رك گوئي “ كه هنوز سر سبز فروهر ها را بر باد مي دهد ابا دارد زيرا سرنوشت رك گويان را عيان ديده و مي داند همه آنها كه   ” رك گوئي “ كرده اند يا به سرنوشت مختاري و پوينده دچار شدند يا دست كم در زندانند. آقاي خاتمي نه فقط از ترس جان خويش كه از ترس جان نوزاد دموكراسي و آزادي كه مثل هر نوزاد ديگري بشدت نياز به مراقبت دارد تا بتواند با محيط جديد ولي آلوده خو بگيرند و به زندگي ادامه دهد به روشن گوئي اكتفا مي كند و اغلب به بيان ” مفاهيم “ آزادي مي پردازد و كمتر به   ” مصاديق “ آزادي كه صد البته مسأله ساز مي باشد اشاره مي نمايد. امروز توده هاي مردم از نظر رواني با ساختار حكومت بيگانه اند و در هر انتخابات به روشني نظر خويش را اعلام مي كنند. حاكميت هم پي برده كه توجه به اصلاحات ضرورت دارد اما در مجموع اين اصلاحات را كه سرانجام به ” حاكميت ملت “ مي انجامد و براي ” حاكميت اقتدارگرا “ سنگين است نمي خواهد بدون مقاومت طي كند ، و البته چون اكثريت مردم تمايل به گذار آرام از اين مرحله دارند بايد به تحكيم اين خواست ملي كمك كرد و اجازه داد زايش دموكراسي كه به گمان من انجام گرفته بدون جراحي دردناك و بصورت طبيعي ادامه پيدا كند. امروز ايران نياز به تمرين دموكراسي دارد و نه سزارين زائو . من مطمئنم در تمرين دموكراسي بسياري از مشكلات موجود تدريجاً برطرف خواهد شد. صحنه انتخابات تنها جائي است كه مردم مي توانند نياز طبيعي خودشان را به ” رك گوئي “ آنهم بدون شناسائي منعكس سازند. حرفشان را زده اند ، كارشان را كرده اند ، دق دلشان را خالي نموده اند ، اثر انگشت هم براي هيچكس از آن جمله براي قوه قضائيه باقي نگذاشته اند. بنابراين مردم در انتخابات شركت مي كنندو به هر كسي كه بيان كننده آمال سركوب شده مردم باشد رأي مي دهند. البته جوامع بسته نيز همواره خود بطور ناخواسته موجبات توسعه سياسي را فراهم مي آورند زيرا حكومت هاي اقتدار طلب در كشوري نظير ايران مجبورند براي آرام نگه داشتن جامعه به اموري نظير كاهش مشكلات اقتصادي مردم ، فراگير شدن آموزش ، و گسترش شبكه اطلاع رساني و... روي آورند ولي غلو در تبليغات باعث دلزدگي مردم شده و پنهانكاري به تقويت شايعات مي انجامد و نهايت مردم در جوامع بسته بيش از جوامع باز گرايش به سياست پيدا مي كنند. البته صدور اجازه فعاليت به احزاب و رسانه هاي مستقل جامعه را بسوي عقلانيت سوق مي دهد و ضرب المثل ” نه از حب علي بل از بغض معاويه“ ديگر مصداق پيدا نمي كند.

” جناح “ مختص رژيمهاي توتاليتر و اقتدارگرا و تمامت خواه است و در قانون اساسي ايران هم به رسميت شناخته نشده و كاركرد آن نيز منفي است. در جناح بندي هدف اصلي تحصيل اراده اي خاص بر كل جامعه مي باشد. حزب برعكس وسيله اي است براي نمايندگي كردن حاكميت مردم از طريق بيان منافع آنها.

بنظر صائب منتسكيو همه احزاب برغم مخالفت ظاهري در مورد سعادت كلي جامعه همداستانند. چنانكه نتهاي متفاوت در يك قطعه موسيقي هماهنگي كلي را بوجود مي آورند. توسعه سياسي نه تنها در جناح بندي ميسر نيست كه بايد گفت جناح بندي در تعارض مطلق با توسعه سياسي قرار دارد. معمولاً جناحهاي آرمانگراي تمامت خواه خود را مغز متفكر جامعه محسوب داشته و ضمن بي شعور فرض كردن جامعه خود را متعهد و داراي رسالت خاص براي اصلاح جامعه مي دانند.

تشكيل حزب در ايران هم نيازمند هارموني و هماهنگي است. منظور از تأسيس حزب جلب توجه آحاد جامعه به پاره اي از معضلات عمومي است كه فرد به تنهائي قادر به رفع مشكل نبوده و        مي خواهد اين مشكل را به كمك ديگران و از راههاي قانوني نظير انتخابات و اخذ قدرت سياسي حل كند. اغلب اتفاق مي افتد كه حل يك معضل متضمن ايجاد مشكل براي بخشهاي ديگري از جامعه بوده كه طبعاً ايجاد مقاومت مي نمايند. مثلاً كارگران همواره تمايل به اخذ دستمزد بيشتر و انسجام قوانين استخدامي براي خود دارند. حال آنكه اين هر دو موضوع معمولاً مغاير با منافع كارفرمايان است و آنها ترجيح مي دهند حداقل دستمزد را بپردازند و در اخراج يا استخدام كارگران جديد با مشكلي روبرو نشوند. يك جامعه سالم به هر دو طبقه كارگر و كارفرما اجازه مي دهد از طريق نمايندگانشان در قوه مقننه به استدلال پرداخته و در نهايت با تصويب قوانيني معقول و متعادل به حل اختلافات كمك كرده و جامعه را بسوي شكوفائي و توسعه سوق دهد. در زمينه مسائل سياسي نيز همين رابطه برقرار است. از دير باز مردم ايران با دو معضل ” استبداد “ و ”  تجاوز خارجي “ ( گاه به شكل نظامي ،گاه به شكل استعماري ) روبرو بوده است. حل اين دو معضل ملي راه حلهاي متفاوت و گاه متضاد را طلب مي كند زيرا كه راه مبارزه با استبداد داخلي توزيع و پخش منابع قدرت حكومتي است كه فقط با ايجاد و پايداري حزبي آزاديخواه و دموكرات قابل اصلاح است. برعكس معضل تجاوز خارجي( اعم از نظامي يا استعماري ) و ضرورت مقابله با آن وجود دولتي متمركز و قوي را مي طلبد كه آن نيز مي تواند جزو اهداف اصلي حزبي ” استقلال طلب “ قرار گيرد و فقط با تشكيل چنين حزبي است كه اقتدارطلبان مي توانند بطور منطقي و با ذكر دلايل و سوابق تاريخي و بدون اينكه براي حفظ موقعيت خود آزاديخواهان را منتسب به بيگانگان معرفي نمايند به اهداف خود جامه عمل بپوشند.

 

 



1- خبرنامه جبهه ملي ايران ، شماره 86 ، ارديبهشت ماه 1380 ، ص 2


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

سقراط

که سقراط گشتن به زندان شدن                       به از ديو بر تخت و ايوان شدن

 اين صداي هاون است آري

كه با آن زهر ميسايند،

مادرش قابله بود،

پدرش سنگتراش.

سقراط هم از پاي در افتاد،

سقراط كه جان داد و جلاي وطن خويش نميداد،

آن جام كه نوشيد،

آن پرده كه پوشيد،

آن جمله كه در لحظه پاياني چان گفت:

بدبخت كسي كو به فراست بشتابد،

تا مردم نادان بسر عقل و كياست بنشاند،

سقراط هم از پاي در افتاد،

سقراط ،سئوالات اساسي و عجيبي به لب آورد،

سقراط به مقبول مسائل،

كه به اذهان خلايق،

همه زنگار قرون بود و جنون بود،

با طرح سئوالات اساسي و عجيبي كه به لب داشت،

بر جهل و جنون تاخت و جان باخت،

زخود زنده ترين ساخت.

                                                

                                                      هرمز مميزی

  


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

« میوه ممنوعه »

 غایت هستی انسان ، به کدامین سوی است ؟

اینکه فرهیختگی آموزد،

اینکه روشن نگری اندوزد،

اینکه زنجیر زاندام فرو اندازد.

یوغ نا بالغی و داغ و درفش،

از رداهای سفیدی و سیاهی و بنفش،

با دلیری و خرد باز کند،

یا چو یک میوه گندیده زرد ،

به زمین در فتد از شاخه سرد؟

دین که بی معرکه آزادی،

جوهر هستی خود را به جوی میبازد،

و به تفسیر حقیقت، زنهادینه خود میتازد.

بنگرید اندیشه را رنگین کنید،

میوه ممنوعه را میشد که دور از دست آدم کاشت

میوه ممنوعه را میشد حصار از خارها افراشت

میوه ممنوعه را میشد که اصلا گل نمیکرد و

ثمر یا بار آنرا باد با خود در هوا پخش وپلا میکرد.

میوه ممنوعه میشد گرده افشانی نداشت.

با هزاران فوت وفن میشد که« آدم» را

از این لغزش، زمین خوردن، رها میکرد.

میوه ممنوعه را میشد برایش از ملائک،

پاسدارانی مسلح،

با تفنگ و کلت و نارنجک ویا یوزی گماشت،

یا به ضرب تیر و شمشیر و فلاخن ،

از گرند آدم و حوا و اعقاب هوس اندود آنها،

در امان میداشت .

میوه ممنوعه را، میشد که با تزریق یک آمپول آرامش به «حوا»

این نخستین انقلابی جهان ، بازیگر خواب و خیال آفرینش،

از تجاوز، دور می فرمود.

میوه ممنوعه را، میشد خدا، خلقت نمی فرمود.

میوه ممنوعه ، راز خلقت و آزادی ما مردم است.

میوه ممنوعه، یعنی اختیار،

میوه ممنوعه ، یعنی انتخاب،

آدمی مختار در خوردن از این بار خداست

میوه ممنوعه گویا ، متر و معیار خداست .                               هرمز ممیری

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ضرورت صلح

 خدايا چنان كن سر انجام كار                تو خشنود باشي و ما رستگار

 

جناب آقاي سيد محمد خاتمی

رياست محترم جمهوری اسلامی ايران

 

 

       آخر چو فسانه ميشوي اي بخرد                     افسانه خوب شو ، نه افسانه بد

 

باعرض تبريک بعثت پيامبر گرامی اسلام

 مشكل دردناك خاور ميانه كه بيش از نيم قرن از عمر آن ميگذرد واينك به اوج توحش خود رسيده و تركشهاي آن جهانسوز شده ، جز با تدبير و درايت شخصيتي آرام و معتدل چون جناب آقاي رئيس جمهوري حل نميشود .در حاليكه جهان نيازمند تفاهم است ،عده اي به بيماري“ نفرت” دچار شده اند ،حال آنكه بگفته بودا “نفرت را نفرت از ميان نميبرد،بلكه فقط عشق است كه آن را نابود ميكند ”عيسي مسيح هم وقتي به صليب كشيده ميشد براي دشمنانش دعاي خير كرد “خدايا آنها را عفو كن زيرا نميدانند چه ميكنند ”و از سخنان گهر بار حضرت رسول اكرم است كه فرمود “ستيزه مكن هر چند حق با تو باشد”دنيا روزهاي تيره اي را پشت سر ميگذارد ،اما روزي به تفاهم و همدلي خواهد رسيد. اگر كوششي فرمائيد و همتي بخرج دهيد، نه فقط مانند ابتكار “گفتگوي تمدنها”آبي بر آتش اينك افروخته دشمنان ايران و بشريت ريخته ايد كه انشاالله از ثواب اخروي و الهي آن نيز بي نصيب نمي مانيد.

جناب آقاي خاتمي، چه شعار كهنه و از كار افتاده “ از نيل تا فرات” و چه مشكل دائمي “شهرك سازي يهوديان” و چه “مصيبت آوارگان مظلوم فلسطيني” را، عامل اصلي تداوم جنگ رو به گسترش خاور ميانه  فرض كنيم ،نهايتا به اين نتيجه محتوم ميرسيم كه “سرزمين و قلمرو”موضوع اصلي جنگ كهنه  خاور ميانه است. اكنون كه بحمدالله  ، متجاوز از يك مليون افغاني و عراقي پناهنده، در حال ترك ايران و بازگشت به كشورهايشان ميباشند ،تصور ميكنم فرصت مناسبي است تا حضرتعالي ضمن تماس با آقاي كوفي عنان پبشنهاد فرمائيد بمنظور آموزش صلح وهمزيستي ، تحت نظارت و به هزينه سازمان ملل متحد،هزار خانواده فلسطيني و هزار خانواده يهودي ، مشروط به آنكه جمعااز ده هزار نفرتجاوز نكنند، به ايران آمده ،بصورت سمبوليك و صلح آميز، دراينجا زندگي نمايند و چنانچه انشاالله موفقيتي از اينكار خير بدست آمد، ساير كشورها نيز، با الگو قرار دادن اقدام خدا پسندانه ايران ،هر كدام به سهم خويش، در اين امر شايسته و اخلاقي مشاركت نمايند و از فشردگي و تراكم جمعيت در سرزمينهاي اشغالي ،كه خود عامل اصلي بر  بقاء و دوام جنگ و جدال و خونريزي است بكاهند .جناب اقاي خاتمي اين افتخار بزرگي براي ايراني است كه در تورات و قرآن از “ذوالقرنين ”صحبت شده كه كورش پادشاه ايران است و منشور او كهن ترين منشور حقوق بشر .ايرانيان به همان اندازه كه به لحاظ مسلماني با فلسطينيان قرابت دارند و بر مظلوميت شان دل ميسوزانند، در پيشاهنگ بودن تمسك به اخلاق توحيدي نيز فقط قوم يهود را با زردشت همسنگ و برابر ديده اند و اگر كوروش پس از پيروزي بر بخت النصر، اجازه داديهوديان ،از اسارت بابل، بسرزمين خود باز گردند و دستور داد تا كنيسه آنهادر اورشليم ،بخرج دولت ايران ،از نوساخته شود، دليلي جز يكتا پرستي هر دو ملت، آنهم در زمانيكه بقيه مردم جهان ، مشرك و بت پرست بودند ،نداشت .شما نيز ميتوانيد ،بشرط غني سازي و محتوا بخشيدن به پيشنهادخودتان مبتني بر گفتگوي تمدنهاكه تنها راه رهائي از جنگ درجهانست ،البته با ياري جستن از خدا ، چرخه خشونت را بسود بيگناهان و مظلومان خاور ميانه و جهان  ،متوقف سازيدبي آنكه كمترين  نياز ي به غني سازي اورانيوم در هيچ يك از كشورهاي خاور ميانه باشد ، هزينه حفظ صلح هميشه كمتر از غرامت جنگ است .“خدايا ، بادا كه خواست تو ونه خواست من، تحقق پذيرد.”

 

                                                                    ارادتمند   هرمز مميزي

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٧/۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته