مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
انسدادسياسي و نتايج حاصله


نيكلاي اول تزار روس و وزراي او اعتقاد داشتند ،حكومت وظيفه دارد روند رشد وتوسعه اقتصادي را كه از زمان پطر كبير آغاز شده بود كند سازد ،زيرا پيشرفت اقتصادي كاملا ممكن است موجب بروز درخواست اصلاحات سياسي و ظهور طبقات جديد ،نظير طبقه متوسط و بورژوازي و صنعتي شود كه قادرند ابتكار عمل سياسي را در دست گيرند .
ندانم كجا خوانده ام در كتاب ،كه بزرگي گفته :بلايائي كه بسر انسان ميايد از دو دسته خارج نيست :يكم – مصائب طبيعي نظير بيماري،سيل،زلزله،طوفان،خشكسالي..
دوم – بلايائي كه انسان خودش بر سر انسان مياورد نظير ستمگري،تحقيرو بي اعتنائي،خود كامگي،جنگ و زور گوئي ،حرص و آز،اجحاف،تعدي و بيدادوزور و فشار و بيعدالتي.
در ايران امروز بتدريج از قيد هائي كه طبيعت بر بشر نهاده كاسته ميشود .هنوز قحطي و آفت و سيل و زلزله وجود دارد ،ولي اجازه داريم راههاي جلوگيري از آنها را ياد بگيريم و كسانيكه قدرت يا فرصت ياد گيري ندارند ،ديگر از فرياد زدن و كمك طلبيدن منع نميشوند و سر انجام ممكن است كساني به ياري آنها برخيزند و به فريادشان برسند ،مضافا بلاياي طبيعي معمولا موقتي و زود گذرند ،زلزله چند دقيقه،سيل چند ساعت ،بيماري چند روز و قحطي و خشكسالي چند سال ممكن است دوام آورد كه اگر زنده ماندي ديگر خطر از سرت گذشته است ،اما بلاياي انساني تا هستم وهست در كمين است ،ابراز درد هم نميتواني بكني ،شلاق را براي چه اختراع كرده اند ؟زندان را براي چه ساخته اند ؟قوه قضائيه بچه درد ميخورد اگر روزنامه ها را نبندد؟ ولي بد نيست ببينيم شرايط نا هنجار سياسي و اجتماعي نظير ستمگري،تحقير و حود كامگي،حرص و آزو بي عدالتي كه جملگي منجر به احساس تنهائي و بيكسي و عجز و بيچارگي مردم ژرف بين ميشود در ساير اقشار و طبقات جامعه چه آثار نكبت باري بر جاي ميگذارد ؟
الف – آنهائي كه توان علمي يا بضاعت مالي دارند اموالشان را كه قطعا بخشي از سرمايه هاي ملي است برداشته و دست به مهاجرت ميزنند .تشديد فقر علمي و اقتصادي در كشور ماحصل اقدام اين دسته است .
ب – عده اي هم براي دفع شر از خطرات بالاي سر ،راههاي مماشات را بر ميگزينند. سعي ميكنند عليرغم نفرتي كه در قلب دارند خود را در پناه و حمايت قوي ترين فرد محيط قرار دهند و خود را به او بچسبانند تا از آزار و اذيت سايرين در امان باشند . اين دسته زمينه ساز فساد و تباهي و كرنش و چاپلوسي را در جامعه فراهم آورده و يا گسترش ميدهند .
ج – دسته سوم با بهره گيري از طبيعت جواني و اقتضاي سن ، بسوي پرخاشگري و خشونت گرايش پيدا كرده به ناگهان و با قطعيتي ستيزه جويانه و خشمي طوفانزا تبديل به انسان زير زميني شده جامعه را بسوي التهاب و تنش دائمي سوق ميدهند .آنها از هر گونه رنج و مصيبتي كه اينگونه اعمال احتمالا براي خود و جامعه شان به بار مياورد استقبال ميكنند .
د – دسته چهارم نه اهل پروازند و نه اهل كرنش و نه تمايلي به جنگ و جدال وپرخاش دارند . اينها بسوي عزلت گزيني يا اعتياد و گسستن و دوري از جامعه گرايش پيدا ميكنند و از اين راه جامعه را به فساد و تباهي ميكشند .
ايران امروز به بركت دلار هاي نفتي و استعدادهاي خدادادش هم اكنون از برخي كشور هاي منطقه پيشي گرفته و توسعه اقتصادي دستوري را از سر گذرانده و اينك به مرحله اي رسيده كه بايد با راه اندازي موتور سياسي جامعه به توسعه همه جانبه دسترسي پيدا كند .

كارشناس ارشد مديريت – هرمز مميزي


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٤/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

تاملي در جامعه مدني ايران

تاملي در جامعه مدني ايران
شالوده و پي ريزي اساس هر كاريست وجز بناي استبداد،هيچ بناي فاخري را از سقف و هيچ برجي را از نقطه اوج و راس بالاي آن نميتوان ساخت ،بنظر افلاطون
فرق قبيله و جامعه در اينست كه جامعه را بايد ساخت و آگاهانه هم بايد ساخت ، حال آنكه قبيله احتياج به قيم و آقا بالا سر دارد كه همه تصميمات را او بگيرد و ديگران هيچ نقش فكري ندارند جز اطاعت در عمل و اجرا ،حال آنكه جامعه داراي مغز هاي متعدد وباور هاوايده ئولوژيهاي گوناگون است و محلي است براي طرح وبيان آنها . انسانهائي كه هنوز قبيله اي ميانديشند اگر ناگهان وارد (جامعه) شوند جز تخريب و تهديد و تداوم بخشيدن به قدرت قبيلگي كه امنيت كاذب خود را تنها در آن محيط تك صدائي لمس ميكنند ،هيچ نقش ديگري ندارند و البته چنين موجود ات قبيله صفتي اگرضرورتا دست به نهاد سازي بزنند، يا لباس شخصي هارا بمنصه ظهور ميرسانند و يا طالبان و القاعده را و خلاصه آنكه بهترين ابزار در دست مستبدين جهان حتي در آغاز قرن بيست و يكم ميباشند .
اما جامعه مدني(CIVIL SOCIETY )به نهادهائي اطلاق ميشود كه داوطلبانه،خود جوش،خود كفا ،پايبند به قوانين و از همه مهمتر كاملا مستقل از دولت عمل كرده و از نقطه نظر اجتماعي بعنوان ميانجي بين قلمرو خصوصي و دولت ايستاده اند و اصلي ترين نقش آن جلوگيري از انباشت خطر خيز قدرت ،در دست يكنفر يا يك گروه و توجه به كثرت گرائي و سهيم كردن اقشار گوناگون مردم در قدرت است .هگل جامعه مدني را تايع دولت ميدانست در حاليكه ماركس اين انديشه را بر عكس نموده و رفتار دولت را ناشي از تحولات دروني جامعه مدني ارزيابي نمود، اما واقعيت امروز اينست كه تفكر مردمسالار بر اهميت جامعه مدني تكيه دارد ،زيرا اين جامعه مدني است كه تدريجا فضاي سياسي كنترل كننده رفتار خشن دولت را بوجود مياورد . اما بايد توجه داشت كه فقدان فضاي سياسي دموكراتيك در درون خود جامعه مدني، طبعا تاثيرات مخربي بركل جامعه و دولت خواهد گذاشت ،يعني اگر جامعه مدني ،بجاي عرصه اي براي نمايش دموكراسي ،به سركوب اعضاءخود بپردازد، طبعا نبايد انتظار داشت در سطح كشور دولتي دموكراتيك پا بگيرد، يعني وجود يك دولت دموكراتيك، مستلزم يك جامعه مدني دموكراتيك است و فقدان دموكراسي در جامعه مدني ،قطعا توانائي آنرا براي دموكراتيك ساختن دولت از بين ميبرد، يعني جامعه مدني تنها زماني ميتواند دولتي دموكراتيك طلب نمايد كه خودش دموكراتيك باشد .در ايران و كشورهائي كه جامعه مدني ضعيف است اغلب اتفاق افتاده كه مردم براي رهائي از استبدادسنتي و با شعار آزادي دست به تظاهرات ،جنبش و حتي انقلابات مكرر زده اند اما نهايتا بجاي دموكراسي گرفتار نظام توتاليتر، با شرايطي بمراتب وحشيانه تر از نظام قبلي شده اند .نظامهاي توتاليتر هميشه از بحرانهاي شديد موجود در جامعه متولد شده اند زيرا در شرايط آشوب زده ، قشر لمپن با تفكر قبيلگي بشركت در امور سياسي و انقلابي كشيده ميشوند بدون آنكه آموزش و اطلاع درستي از اداره امور جامعه داشته باشند و در نتيجه جز به ريشه كن كردن همه چيز نمي انديشند . فهم اين وضعيت كه انقلابات ،گذشته از هزينه هاي فراوان ،همواره با ايجاد جامعه توده اي مشكل تازه و خطرناكتري از معضلات قبلي بنام توتاليتاريزم ميگسترد، توجه به ضرورت ايجاد و حمايت از نهاد هاي جامعه مدني را بعد از حدود 150سال ،كه گفتمان جامعه مدني در جهان تقريبا فراموش شده بود ،ابتدا در لهستان ،فيليپين،شيلي آنگاه در تركيه ،مصر ،اردن،كويت و سپس در ايران مطرح ساخت.
وقتي حاكميت براي تداوم اقتدار سياسي خود ،جامعه را به خودي و غير خودي و شهروندان را به درجه يك و دو و انسانها را به آزاد و برده تقسيم ميكند و با وضع قوانين مستخرج از دوران جاهليت قوم عرب ،از بروز و ظهور نوآوريهاي خلاق بشدت جلوگيري مينمايد ،مردم باتاسيس جامعه مدني در مقياسهاي كوچك به تمرين مقابله با قوه قهريه كه فعلا بجاي سه قوه مقننه ، مجريه و قضائيه نشسته ،ميپردازند و با ايجاد تدريجي نوعي منطقه آزاد سياسي ،در درون ساختار بسته و خفقان آور و آلوده به ذرات دود ودم استبدادجمعي ،هوائي تازه ميدمند . در شرايط ناشي از حاكميت زور ،بسيار طبيعي است كه احزاب پا نمي گيرند ،روزنامه ها يا منتشر نمي شوند ويا به اينترنت پناه ميبرند و روزنامه نگاران و نويسندگان وعكاسان و هنر مندان اگر ترور نشوند ،به زندان ميافتند،توسعه جامعه مدني برآمده از تقاضاهاي فزاينده گروههاي اجتماعي گوناگوني است كه سياسي شده اند اما فرصت بروز و ظهور و هنرنمائي سياسي ندارند و به حاشيه رانده شده اند . وقتي چاقوي قوه مجريه حتي براي دفاع از وزير و وكيل و استاندارش تيغه ندارد و كرسي قوه مقننه ، بخار،آنوقت طرح گسترش جامعه مدني از مركز قوه مجريه نشات ميگيرد زيرا جامعه مدني بوسيله طرحهاي عرضه شده از سوي اعضايش جان ميگيرد و براي آنكه بتواند محدوديتهائي را در برابرحاكميت اقتدار طلب ايجاد كند بايد ابتدا از مسئوليت خود در برابر ظلم و تعدي فارغ از اينكه منشا آن حاكميت باشد يا احيانا خود جامعه مدني آگاه باشد . جامعه مدني براي تضمين دموكراسي بايد به گفتگو با حاكميت بپردازد ولي تنها وقتي ميتواند توفيقي در اين زمينه بدست آورد كه خود خصلتي دموكراتيك داشته باشد .يك جامعه مدني فعال و سر زنده باعث پيدايش يك دولت دموكراتيك و پاسخگو است زيرا حاكميت وقتي به توانائي استيلا بر جامعه دست مييابد، كه با مخالفتي جدي مواجه نباشد و در نهايت اين جامعه مدني است كه ماهيت حاكميت را تعيين ميكند . البته تملك انحصاري ابزار هاي قهر آميز همواره حاكميت را از جامعه مدني متمايز ميسازدولي حاكميتي كه به تغييرات در نيروهاي جوان و تازه نفس اجتماعي و ظهور مفاهيم سياسي جديد در جامعه توجه نداشته باشد، بزودي اعتبار خود را از دست داده و به دولت مستعجل بدل ميشود .قدرت و قلمرو حاكميت درست درجائي كه كار و زندگي مدني شروع ميشود ، پايان مييابد . شوراها، تعاونيها،باشگاهها ،گروههاي خيريه،انتشارات مستقل، موسسات اقتصادي ،بانكهاي غير دولتي،ميتوانند به ماهيت پراكنده و محلي و گسسته (قدرت مردم )شكل داده و توان خوفناك حاكميت را تعديل يا كنترل نمايند .تحولات سياسي و جنبشهاي اجتماعي نشان ميدهد كه مرزهاي قدرت حاكميت تا حد زيادي بوسيله مبارزات جامعه مدني تعيين ميگردد زيرا در واقع اين جامعه مدني است كه مرزهاي زندگي سياسي را با حضور يا غيبت خويش تعيين مينمايد .حاكميت مستبد همواره ميكوشد تا جامعه مدني را سركوب كند . زيرا وجود جامعه مدني يكي از ويژگيهاي جوامع دموكراتيك است و در تئوريهاي دموكراسي روي احياي جامعه مدني بعنوان يكي از لوازم حياتي دموكراسي تاكيد ميشود و در نتيجه احياي جامعه مدني را نميتوان از يك طرح رهائي بخش جذف نمود . امروز ايران ما به كانون فعاليت فكري تبديل شده و اگر رقابت سياسي بدليل وجود رانتهاي قدرت و نور چشمي هاو آقا زاده ها، در تنگنا قرار گرفته خوشبختانه زمينه براي رقابت فكري تا حدودي باز است و نيروهاي اجتماعي ميتوانند ضمن حفظ فاصله كافي و آبرومند ،از دستگاه آبروريزي كه بقول آدام اسميت ؛در تمام ادوار تاريخ با شعار شرم آور همه چيز براي ما و هيچ چير براي مردم، در حضيض بربريت بوده اند ،به شكوه ورونق و پويائي فرهنگي جامعه كمك كنندو چون فرد تنها ،توان ايستادگي در برابر مشكلات را ندارد ،رمز پيشرفت و توسعه در جامعه مدني نهفته است . جامعه مدني فرد را در مقابل قدرت عريان دولت محافظت ميكند و چون هر روز نميتوان انقلاب جديدي را براي رهائي از جباريت تدارك ديد ،لذا تنها راه براي مهار قدرت ، ايجاد و تقويت نهاد هاي مدني است حساب پس دهندگي و مهاردولت و حاكميت نيز به توانائي جامعه مدني بستگي دارد ،كاريكه تا بحال نه مجلس و نه قانون اساسي موفق به اجراي آن نشده اند . در جهان امروز رفتار حكومت تابع مهار داري همگاني قدرت است و امور عمومي بر خلاف شكلهاي پيشين حكومت كه در آن سياست و سلطنت يكي گرفته ميشد ، امروز حتي در خارج از مرزهاي مشخص دولت، شكل سياسي بخود ميگيرد و اين فضاي خارج از مرزهاي مشخص دولت همان جامعه مدني است .البته ساكنان جامعه مدني بايد دائما از مرزهاي خود در برابرتجاوز هاي حاكميت پاسداري كنند، زيرا هيچ سد ديگري براي مقابله با جباريت وجود ندارد و بقول جان كارن : خداوند آزادي را بشرط مراقبت ابدي به انسان اهدا كرده است .
كارشناس ارشد مديريت – هرمز مميزي


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٤/٢٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

نيم نگاهي به آنچه كه دكتر مصدق براي نخستين بار در ايران به انجام رسانيد

نيم نگاهي به آنچه كه دكتر مصدق براي نخستين بار در ايران به انجام رسانيد

با گذشت نيم قرن از ناسيس دولت ملي ،اينك بزرگمردي را گرامي ميداريم كه استيفاي حقوق ملت را در برقراري مردمسالاري،شايسته سالاري ،در ملي كردن صنعت نفت و نجات ثروت ملي از چنگال طمعكار استعمارگر وسامان دادن به اقتصاد ملي و همچنين دعوت از نيمه پنهان و غايب جامعه يعني زنان به حضور در صحنه هاي سياسي و اجتماعي جهت ايفاي نقش براي تعيين سرنوشت خويش ،و اصلاح اداري و قضائي كشور را يك تنه بر دوش گرفت وآغاز كرد .
پس از وقايع شهريور بيست ،در انتخابات مجلس چهاردهم نماينده اول تهران شد و نخستين اقدام او مخالفت با اعتبارنامه سيد ضياو ريشه هاي كودتاي 1299بود كه در آن سيد ضياء با حمايت دولت انگليس نقش اول را ايفا نموده بود و به استقلال وآزادي ودموكراسي كشور اسيبهاي جدي واردكرده بود . اوج فعاليت دكتر مصدق در مجلس 14 رد درخواست دولت شوروي براي اعطاي امتياز نفت شمال و طرح سياست موازنه منفي بود كه به تنهائي يك آپوزيسيون يكنفره را در مجلس ايجاد كرد .در اين تاريخ قواي مسلح شوروي هنوز از ايران خارج نشده بود و در خيابانهاي تهران رژه ميرفتند .حزب توده نيز بشدت از پيشنهاد كافتارادزه نماينده دولت شوروي حمايت ميكرد و در داخل كشور كمتر گروهي جرات مخالفت علني با اين پيشنهاد را داشت . مصدق چون استقبال نمايندگان را از سخنان مستدل خويش مشاهده نمود فرصت را مغتنم شمرده و براي نخستين بار به قرارداد1933نفت جنوب با دولت انگليس نيز حمله كرد . پس از سقوط دولت قوام در سال 1326 مجلس با 54 راي تمايل براي نخست وزيري ابراهيم حكيمي در برابر53راي كه در غياب دكتر مصدق به او داد افق تازه اي در زندگي سياسي دكتر مصدق گشوده شد .در تاريخ 23 مهرماه 1328 دكتر مصدق همراه جمع كثيري براي اعتراض به نحوه انتخابات در دربار متحصن شد كه نتيجه ملموس اين تحصن تشكيل جبهه ملي ايران در تاريخ اول آبان بود
سال 1329 در شرايطي آغاز شد كه در صحنه شطرنج سياسي كشور ،جبهه ملي ايران با چهار روز تحصن واعتصاب غذا در دربار(22/7/28) و فدائيان اسلام با ترور هژير وزير دربار (13/8/28) اعلام حضور سياسي كرده بودند .دوره اول مجلس سنا و دوره شانردهم مجلس شوراي ملي روز اول بهمن 28 بدون حضور نمايندگان تهران و پس از تبعيد كوتاه مدت دكتر مصدق به احمد آباد تشكيل شد .شاه كه سوداي خودكامگي در سر داشت بي آنكه بنا بر سنت پارلماني منتظر راي تمايل مجلس بماند ساعد را مامور تشكيل كابينه كرد .ولي ساعد موفق به كسب راي اعتماد از مجلس نشد و در تاريخ 28/12/28كنار گذاشته شد .22 فروردين علي منصور نخست وزير جديد ازمجلس راي اعتماد گرفت و در همين روز دكتر مصدق و جمعي از يارانش به مجلس راه يافتند .پنجم تير ماه 29 دكتر مصدق به رياست كميسيون نفت در مجلس بر گزيده شد و در همين تاريخ سپهبد رزم آرانيز بدون راي تمايل مجلس فرمان نخست وزيري گرفت و هنگاميكه براي معرفي كابينه در مجلس حضور يافت با مخالفت شديد اقليت به رهبري دكتر مصدق و يارانش كه ميگفتند زير بار ديكتاتوري نمي رويم روبرو گرديد و در نتيجه نتوانست در اين تاريخ از مجلس راي اعتماد بگيرد ولي در جلسه مورخ 13/4/29از 107نفر حاضر 93نفر راي اعتماد به دولت او دادند .گر چه دكتر مصدق و يارانش كماكان مخالف بودند . به گفته سرهنگ نجاتي ،سپهبد رزم آرا جوان باهوش جاه طلب و آشنا به زد وبندهاي سياسي بود و ارتش را در پشت سر خويش داشت و اگر زنده ميماند و ظوفان نفت را از سر ميگذراند محتملا بسلط حكومت شاه را بر ميچيد و چه بسا تاريخ سياسي ايران در مسير ديگري قرار ميگرفت .ملي او با حكومت به شيوه دموكراسي ،ميانه اي نداشت و به اصالت جنبش ضد استعماري نفت و پشتوانه مردمي آن پي نبرده بود . در مرداد29نخست وزير دستور دادليستي از مامورين فاسد دولت تهيه شود كه به بند(ج) معروف شد .دكتر مصدق و نريمان در تائيد و ضرورت اجراي ليست سخنراني كردند ولي عده زيادي از نمايندگان مجلس هيات تصفيه را تقبيح نمودند .بين دكتر مصدق و سردار فاخر حكمت بر سر تصميمات هيات تصفيه مشاجره شديدي پيش آمد كه موجب تعطيل جلسه شد .
ششم مهر ماه 29 ،دكتر مصدق و يارانش دولت رزم آرا را بعلت تعلل در استيفاي حقوق ملت ايران در مورد نفت جنوب استيضاح نمودند ولي مجلس در تاريخ 27/7/29به اين استيضاح راي سكوت داد. در آذر همان سال گزارش كميسيون نفت متضمن پيشنهاد ملي كردن صنعت نفت ايران با امضاي دكتر مصدق و ده نفر از يارانش در مجلس قرائت شد .28/آذر 29دكتر شايگان ومحمود نريمان بتفصيل در باره ملي شدن صنعت نفت در مجلس سخنراني كردند .30 آذر 29 دانشجويان دانشگاه تهران همراه با شعارهائي مبني بر ضرورت ملي شدن صنعت نفت و ابطال قرارداد1933 در ميدان بهارستان اجتماع نمودند .اول ديماه 29 متينگ بزرگي در مسجد شاه تشكيل شد و ناطقين در مورد ملي كردن صنعت نفت سخنراني كردند .3ديماه 29 نخست وزير علي رزم آرا در جلسه خصوصي مجلس گفت :ايران توان كافي براي اداره صنعت نفت را ندارد و ملي كردن صنعت نفت بزرگترين خيانت است . وزير دارائي نيز ضمن مخالفت با ملي شدت صنعت نفت كميسيون نفت را به عدول از وظيفه متهم كرد. بدنبال حمله شديد مطبوعات به دولت متينگ عظيمي در ميدان بهارستان بسود ملي شدن صنعت نفت تشكيل شد . وزيران راه ،فرهنگ و دربار استعفا نمودند . 16اسفند 29 سپهبد رزم آرانخست وزير در مجلس ختم آيت الله فيض به قتل رسيد .او در معيت اسدالله علم وزير كار به مسجدرفته بود كه از دو طرف مورد اصابت گلوله قرار گرفت .بنا به نوشته سرهنگ غلامرضا رحماني در قتل رزم آرا علاوه بر فدائيان اسلام ، شاه نيز كه نگران كودتا از سوي رزم آرا بود دخالت داشت . 17 اسفند 29 كميسيون خاص نفت ، ملي شدن صنعت نفت را تصويب كرد .در 18/12/29به دعوت جبهه ملي تظاهرات عظيمي براي ملي شدن صنعت نفت در ميدان بهارستان تشكيل شد .23/12/29سفارت انگليس طي يادداشتي به ملي شدن صنعت نفت در كميسيون خاص نفت اعتراض كرد .ولي در جلسه علني مجلس شوراي ملي طرح ملي شدن صنعت نفت به اتفاق آرا،به تصويب رسيد .مردم نمايندگان مجلس را غرق در بوسه كردند .29/12/29مجلس سنا راي مجلس شوراي ملي را در مورد ملي شدن صنعت نفت ايران تائيد كرد وشاه در همين تاريخ قانون را امضا نمود . هر چند طرح پيشنهادي دكتر مصدق بعنوان شرط پذيرفتن مقام نخست وزيري تصويب شد ولي دكتر مصدق در طول مدت نخست وزيري علاوه بر اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت خدمات بسياري به ايران نمود كه اهم آنها را ميتوان بشرح زير خلاصه نمود :
1-تصويب لايحه استرداد10 %سهم مالكانه محصول به كشاورزان .
2- واريز 10 %ديگر بحساب ويژه عمران روستاها تا زير نظر شوراي منتخب ده صرف بهبود راه و آموزش و پرورش شود .
2-براي مقابله با هزينه بالاي مسكن ، وزارت دارائي مسئوليت يافت زمينهاي شهري متعلق به دولت را در قطعات كوچك و بهاي ارزان به افراد نيازمند بفروشد .
4- به دستور دولت اجاره مسكن نيز 10 % كاهش يافت و بانك ساختمان براي احداث خانه هاي ارزان قيمت تاسيس شد كه نارمك ونازي آباد محصول فعاليتهاي اين بانك است .
5-لايحه حمايت از كارگران و كارمندان منجر به تاسيس سازمان بيمه هاي اجتماعي گرديد كه در آن تاريخ شامل بيمه بيماري و حوادث براي كليه كارگران و خانواده هاي آنها و مخارج مهم اتز قبيل ازدواج و تولد فرزندان و كفن و دفن و مزاياي رفاهي بعنوان كمك عائله مندي و كمك ايام بيكاري ، كه هيچ كدام اين موارد قبلا در ايران سابقه نداشت .
6- اصلاح قانون انتخابات بدليل مخالفت آيت الله بروجردي در قم وآيت الله بهبهاني در تهران با اعطاي حق راي به زنان مورد بحث و جدلهاي بسيار قرار گرفت و با وجودي كه لايحه آن تهيه شده بود اما بجائي نرسيد ولي دكتر مصدق از پاي ننشست و در قانون انتخابات انجمنهاي شهر با حذف لغت (رجال)دشمني پايدار و هنوز فراموش نشده برخي حوزه هاي علميه را بجان خويش خريد .
7- اصلاحات در نيروهاي مسلح نيز بكمك سازمان افسران ناسيوناليست صورت گرفت و تعداد136نفر از امراي فاسد ارتش به دستور دكتر مصدق بازنشسته شدند كه بسياري از آنها نظير گيلانشاه و زاهدي در كودتاي 28مرداددخالت مستقيم داشتند .
8- اصلاح نظام قضائي كشور نيز به كمك عبدالعلي لطفي وزير دادگستري ، با حذف كليه دادگاههاي ويژه و مهمتر از همه اداره دادرسي ارتش و تحويل كار آنها به محاكم دادگستري و پاكسازي دادگستري از قضات و كارمندان فاسد و تاسيس ديوان انتظامي قضات شكل گرفت .بعد از كودتاي 28مرداد جمعي از اوباش به خانه لطفي حمله كردند و دنده اش را شكسته و او را كور كردند . لطفي در بيمارستان براثر شدت جراحات در گذشت .
9- دكتر مصدق به موازات ملي كردن صنايع نفت كشور امتياز شيلات شمال كشور را نيز كه از سال 1925 مبيكي از اتباع روسيه تزاري بنام ليانازف واگذار شده بود و در سال 1306 توسط رضا شاه براي 25 سال ديگر تمديد شده بود و در پايان ژانويه 1935 به پايان ميرسيد تمديد ننمود . حزب توده ايران اين تصميم دولت را مورد انتقاد شديد قرار دادو نوشت كه دفاع از شوروي ،دفاع از صلح و آزادي و استقلال ملي است .( بسوي آينده 13 بهمن 31)
خدمات تاريخي دولت دكتر مصدق كه رئوس برخي از آنها ذكر گرديد ، دشمني سه كشور خارجي يعني روس و انگليس و آمريكا و سه دشمن داخلي يعني دربار ،حزب توده و بخشي از روحانيت سنتي و متحجر را بر انگيخت كه با خود خواهي و خيانت برخي همرهان سابق حاصل آن چيزي جز كودتاي ننگين 28 مرداد32 نبود .


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٤/۱٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

حوزه و دانشگاه در ايران

حوزه و دانشگاه در ايران
گروهي از فضلاي حوزه علميه قم نسبت به شكاف ميان حوزه و دانشگاه هشدار دادندكه خبر آن اخيرا در روزنامه اطلاعات درج گرديد ه . منظور نگارنده از درج اين مختصر كوشش ناچيزيست متكي بر بضاعتي اندك براي كالبد شكافي ريشه هاي تاريخي اين شكاف .
ايراني با وجود زندگي در سرزميني خشك و نيمه خشك و عليرغم آنكه ساير تمدن ها در حاشيه رودخانه ها ي پهناور و يا در سر زمين هاي مرطوب روئيده اند در طول تاريخ زندگي خود حد اقل دو بار دست به ايجاد تمدن زده و هم اينك نيز با همت والاي نسل جوان خويش اراده كرده تا تمدن تازه اي را پايه ريزي نمايد . امروز جامعه جوان ايران با بيست مليون دانش آموز و دانشجو بياري خداوند و در شرايط سخت اقتصادي و اجتماعي موجود مراحل { كسب دانش } را طي كرده و به آستانه و جايگاه رفيع { كشف دانش } گام نهاده و در بسياري از آزمونهاي جهاني رتبه اول است و مايه افتخار و سر بلندي . اما دريغ با راه ندادن به او كه از حاشيه زندگي به متن و مركز بيايد و عرض اندام كند او را ناجوانمردانه و صد البته نابخردانه به ورطه ياس و انفعال و اعتياد و خود كشي يا فرار از ميهن سوق داده ايم و بفول معروف ككمان هم نميگزد كه بدست گناهكار خود چه فاجعه اي آفريده ايم . از انسان مايوس منفعل و نا اميد هيچ كار مثبتي ساخته نيست . نه قادر است قوه قضائيه و شوراي نگهبان را اصلاح كند و نه ميتواند مشكل بيكاري و فقر وفساد و تبعيض را و بطريق اولي انتظار عبثي است توسعه و شكوفائي و تمدن سازي را
اگر كشور هاي غربي و اخيرا برخي از كشور هاي آسيائي به اين درجه از پيشرفت و ترقي رسيده اند كه مايه رشك وحسد و غبطه ما شده اند عمدتا ناشي از تعريف تازه ايست كه از {انسان} وحقوق او عرضه داشته اند و طرفه آنكه اين تعريف تازه بسيار نزديك به واژه ايست كه در دين ما به { خليفه الله = جانشين خدا } تعبير شده اما چون ياد آوري اين مهم براي بردار كنندگان حلاج و سر كوبگران حاكم هيچگاه مقرون به صرفه و صلاح نبوده و نيست لذا سانسور ديني شده و بگوشمان نمي خورد . انسان هنگامي ميتواند منشا اثر و خلاقيت و خلاصه تمدن ساز باشد كه ابتدا از حاشيه به متن ومركز زندگي بيايد يعني انسانيت و كرامت او خدا گونه و نه كمتر مورد ارج و احترام همنوعان خويش قرار گيرد و اين مهم در صدر اسلام اتفاق افتاد كه در نهايت منجر به شكل گيري تمدن اسلامي و آن هم بطور عمده بدست ايرانيان گرديد .
در منابع تاريخي مي خوانيم كه دانشمندان يهودي مسيحي زردشتي و حتي دهري( ماترياليست‌) در مدارس اسلامي گرد آمدند و ابتدا نهضت ترجمه به راه افتاد .
اما ماجراي افول تمدن اسلامي بمراتب مهم تر و عبرت انگيز تر است . ميدانيم منابع اصلي براي اظهار نظر يك فقيه در مورد پديده هائي كه تازه و نوظهورند قرآن سنت حديث و عقل بود ولي با گذشت زمان و بتدريج تكيه بر سنت و حديث آماده بجاي كار دشوار خرد گزيني و مراجعه به عقل مرسوم شد و سر انجام عقل جايگاه خود را بكلي از دست داد تا آنجا كه اشعري در مسجد بصره و در حضور مردم از مراجعه به عقل خود بدرگاه خداوند توبه كرد تا هرگز مرتكب چنين گناهي نشود . شايد اين توبه از بدو خلقت تا بحال واقعه اي بينظير و يكتا باشد اما متاسفانه در مقام عمل تداوم يافت و چنان خسارات عظيم و جبران ناپذيري در جهان اسلام ببار آورد كه از عواقب آن هنوز به گونه اي گسترده در رنجيم
به دلايل فقهي متكي بر (حديث) كه به تخريب مجسمه هاي بودا يا تعطيل مدارس دخترانه در افغانستان انجاميد كاري نداريم . سئوال ما اينست در حاليكه بيش از 60% شركت كنندگان و قبول شدگان كنكور دانشگاهها را در ايران دختران تشكيل ميدهند بموجب كدام دليل ( عقلي) اجازه ندارند در بسياري از كارهاي فكري نظير اجتهاد قضاوت وزارت رياست جمهوري و بطريق اولي رهبري شركت داشته باشند ؟ سئوال دوم آيا براي كودك آزاري از سوي پدر حتي اگر منجر به مرگ كودك شود ميتوان دليل بخردانه اي ارائه كرد يا خير منابع حديث متكي بر علم رجال كه آن نيز خود نوعي حديث است براي پاسخگوئي كفايت ميكند ؟ سئوال سوم آيا با تدريس علم مكاسب ميتوان به مصاف پيچيدگي هاي تجارت جهاني رفت ؟ و آيا در حوزه هاي محترم علميه تا كنون چند رساله براي رفع مشكلات قوه قضائيه كه ظاهرا ملك طلق خودشان است و آه از نهاد گردانندگانش به آسمان رسيده نوشته اند ؟ براي حل ساير مشكلات جامعه نظير بيكاري جوانان چه تدبيري انديشيده اند ؟ و امروز آيا مسايل مربوط به فقر و فساد و تبعيض مهمتر است كه موضوع رساله ها باشد يا هنوز كپي كردن ( مساله طهارت) اولويت دارد؟ در زمانهاي گذشته نيز اينگونه سخيف انديشي بود كه جنگ حيدري و نعمتي و دعواي اخباري و اصولي را به راه انداخت اينگونه كج انديشي بود كه ملا محمد باقر مجلسي را واداشت تا بر ضد انديشمنداني نظير ملا صدرا و ملا صادق اردستاني كه هر دو از از خرد گرايان بنام ديني بودند فتوا دهد و سر انجام اردستاني را از شهر اصفهان بيرون كند و تمدن اسلامي را كه ميرفت تا با پرورش نخبگاني چون فارابي ابن سينا ذكرياي رازي حكيم فردوسي ابوريحان بيروني به ثمر بنشيند ناگهان در چنبرظاهر بيني قشريوني همچون محمد غزالي كه فارابي و ابن سينا و فردوسي را تكفير نمود و سخنان آنان را ( الكفر الصريح) خواند سير نزولي و روند نابودي پيمود .
عليرغم آنكه هيچ ديني به اندازه اسلام براي علم و دانش ارج ومنزلت قائل نيست ولي با كمال تاسف وجود حالت قهر و غضب بين دين و دانش هنوز مهمترين چالش جامعه ما را تشكيل ميدهد كه حمله به دانشگاهها و فرار مغزها و اعتياد و خود كشي بازتاب آنست . اما با اين همه ما نبايد مسير صحيح جامعه خود را گم كنيم . در دوران شكوفائي تمدن اسلامي مسجد – مدرسه محل آموزش توامان دين و دانش بود اما به مرور زمان و بخصوص از قرن ششم هجري به بعد قشريون اجازه ندادند تدريس ساير دانشها ي مبتني بر عقل صورت پذيرد و طرفه آنكه اين قرن مصادف است با قرن 12 ميلادي و همزمان با رنسانس كه دانشگاههاي اروپائي را بر اساس مدارس تمدن اسلامي ساختند . اينك نزديكي و گفتگو ميان حوزه و دانشگاه بعنوان تركيب هوشيارانه اي از دانش و دين مي تواند منجر به قاصله گرفتن از جدال و چالش سهمگين اين دو باشد .


هرمز مميزي كارشناس ارشد مديريت






نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٤/۱٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

مراقبه يا مديتيشن

را در برنامه درسي مدارس بگنجانيم (meditation) آموزش مراقبه
مردم ميهن ما به همان اندازه كه از ضعف تشكيلات مردمسالاري در رنج اند ،از كمبودنخبگان واقعي و شايسته سالاري نيز متضررو مغبون اند . مديتيشن را نميدانم باراول ،از سوي كدام مترجم باذوقي ،به واژه مراقبه ،برگردان وترجمه شده است تا ياد آور سر به جيب مراقبت فرو بردن بزرگاني چون سعدي باشد
مراقبه مثل دموكراسي راه و روشي است بمنظور حداكثر بهره برداري از سلولهاي
مغزي انسان.در حالت مديتيشن انسان ميتواند با تمركز ذهن بر روي علائق دلخواهش به مراحل حل سريع و بهتر مساله دست يابد و اشتباهاتش را به حد اقل ممكن تقليل دهد.مديتيشن را ميتوان به آتش گرفتن كاغذ از نور خورشيد ،هنگاميكه در نقطه كانون يك عدسي قرار گرفته تشبيه كرد .
.امروزمديتيشن را به تفكر عميق،كاوش و سفر درون ،گسترش معنا و رشد درون ،غور در باطن و مراقبه متعالي و ابريادگيري ،نيز شناسانده و معرفي نموده اند وبسياري از روانشناسان بزرگ با گرايش به مسائل تربيتي ،بالندگي فكر و انديشه را ،علاوه بر كسب دانش و قدرت استدلال ،به مديتيشن و غور در باطن موكول كرده اند، زيرا غور در باطن ما را از پيش داوري باز ميدارد و براي به نقد كشيدن خود ،ياريمان ميدهد و نهايتا كمكمان ميكند ،تا با فاصله گرفتن از جزئيات روز مره ،با اشراف كامل بتوانيم سر زمين گسترده و ناهموار زندگي را مد نظر قرار دهيم ،كه در غير اين صورت پرداختن به هر يك از جنبه هاي متفرق زندگي، به معناي غفلت از ساير جوانب آنست .بايد دانست همانطوريكه صداوسيماي جمهوري اسلامي دائما تبليغ وترويج ميكند ،جهان به واقع پراز شر وبدي است ،ولي اين همان چيزيست كه زندگي ما را با ارزش و قابل تحمل ميسازد و به آن معنا ميبخشد، تا براي بهتر ساختن جهان ،كوشش كنيم و اميدي خلاق، به ما ارزاني ميكند ،كه به مبارزه و در صورت امكان، به غلبه بر شر و بدي برخيزيم .از ويژگيهاي مديتيشن ،يكي اينست ،كه انسان ميتواند آنچه را كه در درونش ميگذرد ،تحت مراقبت و كنترل خود در آورد و از نشانه هاي تمركزو كنترل افكار ،گزينش يك مورد از ميان تمام مواردي است كه در ذهن انسان جولان دارد ،چنين گزينشي اثبات ميكند، كه ما قادريم ،در باره آنچه كه اراده ميكنيم ،بيانديشيم و راهكارش را بيابيم.توسعه و گسترش فضاي انديشه نيز به نوبه خود به بالندگي و شكوفائي انديشه منجر ميشودتا آنجا كه اجازه ندهيم ديگران انديشه خود را بر ما تحميل نمايند.مراقبه ،در واقع همان خلوت شخصي و خصوصي است كه امكان آنرا مييابيم تا سمت و سوي افكارمان را پيدا كنيم و با ايجاد تصوير ذهني، كه مثلا نشان دهنده جامعه دلخواه ماست ،توجه انسان را به شيوه دسترسي و پي آمد آن ،متمركز كرده و كمك ميكند تا آن شيوه وويژگي را به زندگي خودبياوريم .فرويد عقيده داشت كه ؛تضاد همانگونه كه منجر به پيدايش رفتار دفاعي ميگردد،ميتواند موجب پيدايش انديشه جديد شود .؛نكته اي كه در تعريف فرويد وجود دارد ،محدود كردن منشا تفكر به وجود تضاد ميباشد ولي زمانيكه انسان در باره خود مي انديشد و مايل است تا به اسرار وجود خود پي ببرد نيازي به وجود تضاد نمي باشد بلكه نياز به تصوير ذهني يا مديتيشن دارد.پس از اينكه سالها ما را در معرض اخبار و امواج منفي قرار داده اند ،بايد پذيرفت كه اينك قدرت زيادي لازمست تا بتوانيم اين جريان موج منفي را قطع كنيم و در عوض جائي براي پيامهاي مثبت به كمك شبكه شعور كيهاني در زندگي خود باز نمائيم .مديتيشن در دو موقعيت متفاوت تجلي ميكند :
الف – خلوت خصوصي آرام بخش كه در ان شخص ،افكار، ايده ئولوژي و يا مسير مشخصي را دنبال ننموده و صرفا ايجاد ارامش و خلسه روحي و قرار گرفتن در وضعيتي راحت و بدون دغدغه رامد نظر ميگيرد تا براي دقايقي از فشار و استرس هاي زندگي در امان باشد .
ب – خلوت خصوصي هدفمند كه منظور اصلي از آن محاسبه و به نقد كشيدن خود، در فضائي آرام وبي دغدغه است، تا ضمن ارزيابي افكار و اعمال گذشته از ان بعنوان
وسيله اي براي يافتن نسبت خود با زندگي اين جهاني ،يا غايت زندگي و جهان پس از مرگ بهره بگيريم .
امروز نظامهاي آموزش رسمي در اغلب جوامع ،بسيار حجيم و كميت نگر شده اند و
از پرداختن به كيفيت و پاسخ به چرائي باز مانده اند، ولي مديتيشن با ايجاد انظباط روحي ،انسان را به مرحله اي از بالندگي ميرساند، كه تمام و كمال و بدرستي ميداند
هدفش چيست ودر زندگي چه بايد بكند و چگونه بايد به اين خواسته اش برسد .
مراقبه به فرد امكان و قابليت آنرا ميدهد تا بتواند بر خود ،زندگي و مسئوليتهايش
احاطه و تسلط يابد و البته انديشه اي كه در قبال مسائل زندگي ،خود را قادر و توانمند
ببيند ،مجال رشد بيشتري دارد تا انديشه هاي حيران و ناتوان .
مراقبه ،با ساده سازي زندگي و پيدا كردن وقت كافي ،براي يافتن درون آغاز ميشود .
ساده سازي جنبه هاي بيروني زندگي ،اين فرصت را فراهم مياورد كه انسان به بخش هاي بزرگ دروني خويش دسترسي پيدا كند و آنها را نيز ساده كند .اين كار به حل تضاد هاي قديمي و عادات محدود كننده و دست وپا گير كمك ميكند و بر سلامت جسم و روح ميافزايد .سادگي درون بدين معنا است، كه به خلاقيت خود دست يابيم .سادگي درون به معناي روياروئي مثبت با چالشهاي زندگي ،غلبه بر ترسها ورها كردن آزردگيها وآسيبهاي روحي و جسمي است، كه نميگذارند بهترين انساني كه ميتوانيم، باشيم.مراقبه به ما مياموزد تا هر لحظه بياد آوريم ،كه زندگي توالي پيوسته همين ثانيه ها و دقيقه هاي زمان حال است ،كه بسياري از ما لحظات بيشماري را صرف افسوس خوردن بر گذشته يا نگراني و دلهره براي آينده از دست ميدهيم .رو آوردن بكارهائي نظير عفو و بخشايش خود و ديگران ،رها كردن خشم و پيدا كردن راه حل براي مشكلات اصلي ،تنها بخشي از توانمنديهاي مراقبه يا مديتيشن است .








نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٤/۱٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

شيوه انتخاب صنعت

بنام خدا
شيوه انتخاب صنعت و ضرورت توجه به تقسيم كار بين المللي
گرايش نا موفق به سوي خود كفائي اقتصادي و صنعتي همه سويه بازتاب طبيعي كشورهائي است كه در شرايط انزواي سياسي و بين المللي بسر ميبرند . ايران نيز طي دو دهه گذشته اين فرايند را با تمامي هزينه هايش طي كرد و سر انجام به اين نتيجه رسيد يم كه براي هميشه نميتوان با دنيا قهر نمود . ولي اكنون كه به اين خرد جمعي و لازم رسيده ايم بايد توجه كنيم كه در جهان كنوني سياست جايگزين كردن واردات به كمك توليدات داخلي تنها به اين دليل كه حالت رقابتي ندارد هرگز موفقيتي به بار نمي آورد . هر كشوري كه به نياز هاي صنعتي دنيا توجه كرده و بهترين كار كرد خود را محور قرار دهد طبعا به بهترين نتايج ممكن ميرسد زيرا هر كشوري در بخش هاي معيني از مزيت جهاني برخوردار است و همواره پرثمرترين فعاليت هر كشور فعاليتي است كه با منابع و عوامل موجود در آن كشور همخواني داشته باشد ولي تقلا كردن براي توليد كالاهائي كه كشورهاي ديگر بهتر توليد ميكنند فقط باعث ميشود كه نهايتا سطح آسايش و رفاه عمومي به دليل هزينه هاي هدر رفته و كم بازده افت نمايد .داشتن جايگاه در نظام تقسيم كار بين المللي فقط بخاطر كسب سود بيشتر نيست بلكه تسهيل دستيابي به اهداف اجتماعي و رفاهي بصورت فرا گير نيز ميباشد .
ميدانيم هنوز اتومبيل سوئيسي به بازار نيامده اما از ديرباز ساعت سوئيسي بازارهاي جهان را به خود اختصاص داده است ولي ما نيروي كار و سرمايه وتوليد خود را با پرداختن به اموري كه توان رقابت با ديگران نداريم سالهاست كه دائما تلف ميكنيم .البته اين نقد بدان معنا نيست كه ما در هيچ زمينه صنعتي توان رشد وترقي نداريم برعكس به گمان نگارنده ايران در صنايع گاز ونفت تا كنون موفق بوده و حق بود بجاي اتومبيل سازي و يا به موازات آن به گسترش پالايشگاهها همت ميداشتيم كه لااقل بنزين اش را از خارج وارد نكنيم و براي بازارهاي همسايه كه بطور كاملا طبيعي به مواد سوختي ايران توجه دارند اين نيازشان را قاچاق مواد نفتي تلقي نميكرديم .فن آوري اطلاعات و بهره برداري از انرژيهاي نو واحيا شدني نيز بدلائلي چند از جمله تازه بودن و ضرورت عقب نماندن ايران از اين قافله ارزش خطر كردن و آزمودن وتوجه و حمايت بي دريغ دست اندر كاران را دارد كه خوشبختانه آقاي رئيس جمهور در جلسه روساي دانشگاهها و در پاسخ به نامه پژوهشگران حوزه بر اين دو موضوع مهم و نياز اساسي كشورتاكيد ورزيدند
كارشناس ارشد مديريت هرمز مميزي.


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٤/٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

قرن بيست ويك

انديشه در وادي عمل و سپهر سياست
دانش و اگاهي ،براي دستيابي به زندگي متعادل ،بالنده و سعادتمندشرط لازمست ولي شرط كافي نيست .براي تحقق شرط كافي بايد به مقوله اي فراتر از علم و اگاهي يعني اراده و تصميم راسخ و صادقانه همت گماشت،زيرا اين فقط قصد ونيت واراده است كه فاصله خالي بين علم و عمل را پر ميكند امروز كمبود اخلاص در نيت گويندگان،دفاع از مردمسالاري ديني راحقيقتا به موضوعي مساله دار و تعارض آميز تبديل كرده ومتاسفانه تناقض بين اين دو آنچنان در ذهن بسياري از جوانان جاافتاده كه جز پوزخند، پاسخي به گوينده ساده لوحي نظير بنده بيخبر از همه جاتحويل نميدهند .البته نظريه پردازان دموكراسي معتقدنددر قرن بيست ويكم ،دفاع از نقض حقوق اساسي افراد،توسط دولتهايشان، روز به روز مشكلتر ميشود، زيراجهان در حال خلق فرصتي تازه، براي توسعه شهروندي و روابط جديد انساني است وجذابيت دنياي جديد در اينست كه روابط مشورتي و بدون محدوديت با ديگران برقرارميكند .ميگويند يك فرد ميتواند هويتهاي مدني چند گانه اي داشته باشد و وفاداريهاي چند گانه اي را احساس نمايد، يعني همچنانكه بعضي ها هم مسلمانند و هم ديكتاتورو از بيان آنهم هيچ احساس شرم نميكنندو خجالت نميكشند و در وادي عمل ميكوشند،تا حرف خودشان را بهر قيمتي ، حتي با جنايت وآدم كشي ،به كرسي بنشانند ،عده ايهم ميتوانند هم مسلمان باشند و هم دموكرات ،كه اگر جز اين بود، معلوم نبود تكليف اكثريت مردم ايران چه ميشد كه هم خواهان دين هستند وهم آزادي .البته با توجه به تغييرات اجتماعي سريعي كه در حال دگرگون ساختن روابط انساني است ،از اين پس احزاب سياسي وجنبش هاي اجتماعي ،به اميد خدا ، گروههاي فشار را پس زده و حركت بسوي جامعه مردم سالار را شكل ميدهند .زيرا نظم قانوني كشورهائي كه به تبعيت از دوران پيش از مدرن ،حول منافع حاكميت سازمان دهي شده و منافع حكام را بر منافع مردم و جامعه مقدم ميداند ،در حال فرو ريختن است و چون دموكراسي،همانطور كه دكتر آقاجري در كتاب حكومت ديني و حكومت دموكراتيك استدلال ميكندخودنوعي متدولوژي اجتماعي و نه ايده ئولوژي است ،بنابر اين در غالب كشورها ي آزادو دموكراسيهاي در حال ظهور، بروزشش انديشه ايده ئولوژيك ،براي تاسيس احزاب با معنا، قابل تصور است ،كه ميتوان به 1 ناسيوناليزم(حافظ منافع ملي) ، 2سوسياليزم (حافظ منافع طبقاتي)، 3انديشه توسعه (حافظ منافع جهان سوم) 4اسلام سياسي (حافظ منافع كشورهاي اسلامي) 5-سبزها(حافظ طبيعت )6جهاني شدن(حافظ منافع جهاني) اشاره كرد، ولي فعلاايده ئولوژيهاي واقعا موجود ،در ايران واغلب كشورهاي جهان سوم ، متاسفانه از دو دسته وگروه فراتر نميرود:
1 – طرفداران شمردن سرها 2 – طرفداران شكستن سرها،البته بايد دانست، مرزهاي ميان جوامع گوناگون سياسي تا ابد بسته نمي ماند و بسياري از حقوق و مسئوليتهاي شهروندي ،عمق و ژرفاي تازه اي مييابند و اين دگرگوني ژرف جهاني ،كه در حال خلق فرصتي تازه، براي توسعه روابط انساني است، هم اكنون در حال گسترش بسوي ايرانست .جذابيت شهروندي در اينست كه همگي مارا تشويق ميكند ،فارغ از هويت هاي پوچ و بي معني ،نظير خودي و غير خودي، روابطي مشورتي و بدون محدوديت با ديگران بر قرار كنيم و روابط سركوبگرانه تاريخي را ،آگاهانه به روابطي مبتني بر مشاركت در شنيدن آراء موافق و مخالف و انتخاب احسن بنا به تشخيص اكثريت و اجراي آن بدون كم بها دادن و طرد اقليت ،به( قانون )تبديل نمائيم كه قرآن مجيد نيز به مسلمانان چنين توصيه اي نموده ،واينك كه مردم آن را درك كرده اند ،بايد دعا كنيم تا قدرتمندان سلطه گرنيز ،تجاهل نفرموده ودست ازايده ئولوژي شكستن سرها بردارند. همانطور كه يك تيم ورزشي ،ميتواند شور و وفاداري اغلب اعضاءيك اجتماع را برانگيزد، جبهه ملي ايران نيزبعنوان ساختاري كه از بطن آن انديشه هاي سياسي توليد و جوانه ميزند،معتقد است و ميكوشد ،تا روابط سركوبگرانه رابسرعت به روابطي مبتني بر مشاركت و اتفاق نظر براي شنيدن آراء مخالف تبديل كند، زيرا خشونت كه قبل از همه در حكومت متمركز بود ه و هست ،امروز كاملا رنگ باخته و حكومتها ديگر چاره اي ندارند ،جزآنكه روابط سركوبگرانه را به روابطي مبتني بر مشاركت تبديل نمايند . ديگر نميتوان در يك حوزه بدنبال روابط خوب و سنجيده بود و در حوزه ديگر به زوروحشيانه اتكا كرد .مرزهاي ميان جوامع سياسي نيز، كه سابقا مرزهاي بسته اي بودند امروز فرو ريخته و ديگر بسته نمي مانند، زيرا مسئوليت راي دادن با ضرورت انجام خدمت به جامعه ،در هم آميخته و مردم فقط بشرطي و به كساني راي ميدهند كه از توان خدمتگذاري و عدم زور گوئي آنها اطمينان پيدا كنند .اين بحث ما را به موضع هگل ميرساند كه ميگفت :آزادي در پايان كار است ،پس از آنكه همه مراحل نفي وانكار پشت سر گذاشته شوند.
سامان سياسي را با استفاده از چند منبع و اجزاءكثير فرهنگي بايد ساخت
اعتماد متقابل ،بعنوان شالوده حقوق و مسئوليت ها براي پاسخگوئي به چالشهاي امروز ضرورت بيشتري يافته و مردمسالاري و حفلظت از حقوق بشر، تقصيرات نخبگان سياسي را ،نمايان تر از هميشه، به چالش كشيده است . در دنيائي كه حتي حيوانات و گونه هاي طبيعي داراي حقوق هستند ،ديگر نميتوان انسانها را مورد ظلم و اجحاف قرار داد ،انهم فقط به اين دليل كه چرا سياسي مي انديشند و چرا از عالم حيواني فراتر رفته اند ؟ آيا حقوق مختص مادون انسان است ؟ در گوشه چپ تابلو مشهور اوربينوشلاق خوردن ؛پي يرو؛ را ميبيني و در سمت راست شاهد منظره اي از اجتماع فرهيختگان دوره رنسانس هستيم كه هيچ اعتنائي به رنجهاي او ندارند ولي مثل آقاي رئيس جمهورخودمان ،دائما ازضرورت آزادي براي مردم سخن ميگويند .دين همواره ظرفيت و استعدادقبول اشكال گوناگون و متنوعي از حكومت استبدادي و خود كامه يا دموكراتيك و آزاد را داشته اماامروز جمع قدرت و ثروت ودين عرصه را بشدت بر مردم تنگ كرده و وظيفه كساني را كه به راستي هم دغدغه دين و هم دغدغه حكومت دموكراتيك را با هم دارند، دشوار نموده است .به ويژه آنكه طي بيست وپنج سال اخير متاسفانه از دين ،بعنوان توجيه گر سركوب داخلي و ستيز خارجي ،بهره ها برده اند و پيش بيني آيت الله نائيني در كتاب تنبيه الامه و تنزيه المله كه شعبه استبداد ديني را، بدتر از استبداد سياسي خوانده بود، تجسم عيني بخشيدند .اگر كارهائي را كه از علائم باليني القاعده و طالبان ميباشدوايده ئولوژي شكستن سرها را تبليغ ميكند ،درهر فرصتي كه پيش ميايددور نياندازيم و اگر مرزهاي قلابي وساختگي درون جامعه را ،بسرعت مرتفع نكنيم ،اين خطر بسيار جديست كه مرزهاي جغرافيائي ميهن بهم ريزد .امروز بايد ؛مديريت بحران؛ را با؛مديريت زمان؛تلفيق كنيم چرا كه به زعم امام علي ع ؛هرلحظه كه ميگذرد ،جزئي از زندگي است،پس تلاش كن اين لحظه را براي سعادت بكار بندي؛. همه ما ميتوانيم با فشرده تر كردن وظايف خود در زماني كوتاهتر ،در نيروي فكري و ذهني مان صرفه جوئي كنيم و از آن در موارد مهمتر بهره مند شويم .ماقادريم با برنامه ريزي آينده نا مشخص را به زمان حال بياوريم .مفهوم برنامه ريزي اين نيست كه به انتظار فرصتهائي كامل و آسوده بنشينيم ،چنين فرصتهائي شايد هرگز بوجود نيايد ،بلكه بايد در لابلاي كارهاي روزانه ،دائما مترصد بهره مند شدن از هر فرصتي ،حتي كوچك و اندك باشيم.هر چه از مغز هاي خوددر وادي عمل و سپهر سياست بيشتر استفاده كنيم، اين نعمت الهي، افزونتر و راهگشاتر خواهد شد.
كارشناس ارشد مديريت هرمز مميزي



نقد و نظر () | ۱۳۸٢/٤/۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته