مقالات سياسي و اجتماعي
صفحه نخست   ::   آرشيو  ::   تماس با من   
 
بذر انديشه عدالت وآزادی ۸۰

 

     انسان بايد ابتدا آزاد باشد تا دين را بپذيرد و چون آزادی مقدم بر دين است ما حتی اگر دين و بندگی و طاعت را هم قبول داريم به دليل اينست که آزادانه آنها را قبول کرديم   بندگی مسبوق به حريت بندگی است  بلکه عين حريت است .

                                                                                           سروش


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ملی شدن صنعت نفت

 

مروری بر اسناد سیاسی انگلستان:

 

آنجا که منافع نفتی حیاتی ما مطرح است نمیتوانیم در باره قانون و رفتار عادلانه مبادی آداب باشیم.(1)

 

ایران با حکومت خود کامه مطلق بهتر از هر نوع حکومت دیگری قابل اداره است.  (2)

 

ایرانیان نه به آن اندازه نیرومندند و نه چنانکه باید برخوردار از سلامت اخلاقی که هرگز بتوانند دولت دموکراتیک راستینی تشکیل دهند و بر کشور خویش حکومت کنند.(3)

 

ایران موردی شفا ناپذیراست که از تجویز نسخه ای مداخله جویانه اجتناب نا پذیر مینماید. (4)

 

1-بخشی از نامه سفیر انگلستان به سر کنسول خود در اهواز

2- United Kingdom (U.K.) government. Ministry of information ,over seas planning

committee

3-W.N.Cuthbert , 3 July 1946 (E6501/401/34) (PRO)

4- Skrine , 5 June 1946 (G543/56/46)(PRO).

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت و آزادی ۷۹

 

      

در آخر زمستان ، پايان برف و بوران

بنگر كوير ايران ، گاه نفس كشيدن

من در بخار مخمور ديدم دو كبك مسحور

آوازه خوان و مغرور از جابجا جهيدن

از لاي خاك خسته ، از دانه هاي بسته

بشكفته گشت هسته ، سوي هوا خزيدن

آرام و چاره ساز است ، انديشه جوانه

تا سر برآرداز خاك ، پيرانه قد خميدن

بذر تفكرات بنهفته در مزارع

پيراهن زمين را خواهد زهم دريدن

از ازدحام آرام ، در توده شكوفه

پروانه هاي رنگين در بوستان پريدن

در يك چنين تصاوير ، ما نيز شاهدانيم

آزادي و عدالت ، انسان زشر رهیدن .

 

                                    هرمز ممیزی


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

مقايسه انتخابات در ايران و اسپانيا

 

     آقای جنتی دبير محترم شورای نگهبان بيهوده از اندلس اخراجمان نکردنددر آن دوران نيز اسلاف جنابعالی قدرت مردم را به هيچ ميگرفتند.


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت و آزادی ۷۸

 

فکر آزادی همسال و معاصر ظلم و تعدی است و جنبش آزاديخواهی هميشه در اثر مظالم استبدادو آزار ستمگران بوجود آمده است .

                                                                        ويليام دوگلاس


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت وآزادی ۷۷

 

      نه فقط حضور احزاب که جناح بندی نيز با حکومت خودکامه ناسازگار است .


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

جشن چهارشنبه سوری

جشن چهار شنبه سوری

 

امسال که جشن چهارشنبه سوری میگیریم سه هزار و هفتصد و بیست و نهمین باری است که این جشن در ایران برگذار میشود . خاستگاه چهارشنبه سوری از رسد زردشت یعنی1725 سال قبل از میلاد که او بزرگترین حساب" گاه شماری جهان" را به پایان برد ، آغاز شده .زنده یاد سعید نفیسی استاد دانشگاه تهران در شماره 11 مجله مهر در باره مراسم چهارشنبه سوری مقاله مفصل و محققانه ای نوشته اند که قسمتهائی از آنرا نقل میکنم :

چهارشنبه سوری یعنی چهارشنبه عیش و عشرت و میرساند که این شب را برای جشن و سرور بنیان نهاده اند . این جشن ملی از قدیم ترین زمانهای تاریخ در میان ایرانیان بوده شب چهارشنبه سوری در ایران آئین خاص و تشریفات گوناگون دارد و آن قسمت از آئین این شب که در تمام ایران معمول است از کرمان گرفته تا اذربایجان و از خراسان تا خوزستان و از گیلان تا فارس یعنی تمام این دشت وسیع که ایران امروز را فراهم ساخته و زیبا ترین بقایای ایران باستانی است و هر شب چهار شنبه آخر سال با شور و دلبستگی خاصی آشکار میشود .ایرانیانی که از دیار خود دور افتاده اند نیز ان را فراموش نمیکنند .

توپ مروارید: در میدان ارک تهران توپ کهنسالی بود که مدت صد سال در فراز صفه ای جای گرفته بود و چون پیران زمین گیر از جای خود نمی جنبید . شبهای چهارشنبه سوری زنان و دخترانی که حاجتی داشتند مخصوصا آن زنانی که در آرزوی شوی بودند از آن توپ بالا میرفتند و بر فراز آن دمی مینشستند و از زیر آن میگذشتند و در برآورده شدن آرزوی خود شک نداشتند. قلمرو چهار شنبه سوری در شیراز صحن بقعه شاه چراغ است و در آنجا نیز توپ کهنه ایست که مانند توپ مروارید تهران زنان از آن حاجت میخواهند .

آتش افروختن : زیبا ترین و شاید قدیمیترین آداب چهارشنبه سوری آتش افروختن و جستن و شادی کردن در کنار آتش است . اینک تقریبا در تمام ایران شب چهارشنبه سوری توده هائی از بوته خود روی بیابانی فراهم میاورند ونزدیک یکدیگر قرار میدهند زن و مرد و پیر و جوان در صحن خانه یا در میدانهای عمومی و بر  سر چهار سوها و چهار راههای شهر و ده از روی این اخگرهای افروخته یکی پس از دیگری جستن میکنند و در هر جستنی میگویند : زردی من از تو ، سرخی تو از من یعنی زردی بیماری و ناتوانی را از من بستان و سرخی و شادابی و تندرستی را که در خود داری بمن ببخش .

آجیل : در شب چهارشنبه سوری آجیل خوردن از رسوم و آداب مخصوص است و مخصوصا باید آجیل شور و شیرین باشد .

آجیل مشکل گشا از آداب خاص شب چهارشنبه سوری نیست ولی کسانی که به آن اعتقاد کامل دارند گذشته از آنکه شب جمعه آخر هرماه بدان عمل میکنند شب چهار شنبه سوری نیز به آداب آن میپردازند .

فالگوش : کسانی که حاجتی دارند شب چهار شنبه سوری نیت میکنند و بر سر چهار راهی یا اگر چهار راه نبود برسر گذری به فالگوش میایستند و نخستین عابری را که گذشت بسخن او توجه میکنند و هر چه از دهان او برون آمد در استجابت مقصود خود به فال نیک یا به فال بد میگیرند .

گره گشائی : کسانی که بخت ایشان گره خورده و عقده ای در کارشان روی داده چاره ای جز آن ندارند که شب چهار شنبه سوری گوشه دستمالی یا گوشه چارقدی یا گوشه ای دیگر از جامه خود و یا پارچه ای را گره زنند و از اولین کسی که بر ایشان گذشت خواستار شوند که ان گره را بدست خود بگشاید

قاشق زنی :قاشق زنی هم یکی دیگر از مراسم متداول شب چهار شنبه سوری استکه بچه ها بصورت ناشناس با یک قاشق و کاسه  به در خانه دوستان و آشنایان میروند و تا هدیه ای نگیرند دست از قاشق زنی نمیکشند ولی این مورد در مقاله استاد ذکر نشده است.

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت و آزادی ۷۶

 

     عدل ملاک دين است نه دين ملاک عدل .

                                                        ويل دورانت


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

تفاوت جمعه

برگ بازجوئی

 

س  - نام و نام خانوادگی و شهرت خود را بنویسید؟

ج -  شمس الدین محمد شیرازی معروف به حافظ.

س – آیا این شعر از تو میباشد؟

   ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت    با من راه نشین باده مستانه زدند

ج – ای امیر چشمهای من چون ضعیف شده درست ترا نمی بیندولی صدایت را بخوبی میشنوم و این شعر از من است .

س – تو در این شعر کفر گفته ای  زیرا خدا را طوری معرفی کرده ای که انگار یک حرم خانه دارد. علاوه بر اینکه کفر گفته ای بخداوند بزرگ توهین کرده ای برای اینکه گفته ای زنهای خداوند از حرمسرای او خارج شدند و کنار راه بتو ملحق شدندو در آنجا با تو میگساری کردند و مست شدند.

ج – ای امیر کفر نگفته ام و بخدا توهین نکرده ام

س – چطور جرات  انکار داری آیا از این صریح تر هم میشود کفر گوئی کرد؟

ج – من در مصرع اول این بیت گفتم ( ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت ) و دو کلمه (ستر و عفاف) ثابت میکند که منظور از حرم خانه خداوند یک حرمسرای معمولی نبوده و حرم خانه خداوند مرموز است و راز آن بر مردم آشکار نیست و در آنجا عفت حکمفرما است من نگفته ام که در حرم خانه خداوند زن وجود دارد و نام زن در شعر من برده نشده و گفتم (ساکنان حرم ) نه (زنهای حرم) در شعر من اصلا ( حرم خانه ) مجود ندارد بلکه آنچه گفته ام ( حرم  ) است یعنی مکانی که آنقدر مقدس میباشد که بیگانه را در آن راه نیست .

س – آیا حاضرید اظهارات خود را با امضاء گواهی نمائید؟

ج -  بلی حاضرم

 

امضاء متهم – شمس الدین محمد شیرازی  معروف به حافظ

 

امضاء بازجو -   امیر تیمور گورکانی

 

نقل موضوع از کتاب منم تیمور جهانگشا  فصل بعد از سقوط شیراز  صفحه 208

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت وآزادی ۷۵

 

جمهوری اسلامی  از حيث ساختار حقوقی  بيش از دوم خرداد  در قالب مفهومی چون شبه دموکراسی پتانسيل ندارد و به نهايت ظرفيت دموکراتيک خود رسيده است .

                                                                                حسين بشيريه


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ميوه ممنوعه


 

ميوه ممنوعه

 

غايت هستي انسان به كدامين سوي است ؟

اينكه فرهيختگي آموزد ،

اينكه روشن نگري اندوزد ؟

اينكه زنجير ز اندام فرو اندازد ؟

يوغ نا بالغي و داغ و درفش

از رداهاي سفيدي و سياهي و بنقش ،

با دليري و خرد باز كند ؟

يا چو يك ميوه گنديده زرد ،

به زمين در فتد از شاخه سرد ؟

دين كه پي معركه آزادي جوهر هستي خود را به جوي ميبازد[1]

و به تفسير حقيقت ز نهادينه خود ميتازد

بنگريد انديشه را رنگين كنيد :

ميوه ممنوعه را ميشد كه دور از دست آدم كاشت

ميوه ممنوعه را ميشد حصار از خارها افراشت

ميوه ممنوعه را ميشد كه اصلا گل نميكرد و ثمر

يا بار آنرا باد با خود در هوا پخش و پلا ميكرد

ميوه ممنوعه ميشد گرده افشاني نداشت

با هزاران فوت و فن ميشد كه آدم را

از اين لغزش زمين خوردن رها ميكرد

ميوه ممنوعه را ميشد برايش از ملائك پاسداراني مسلح

با تفنگ و كلت و نارنجك و يا يوزي گماشت

يا به ضرب تير و شمشير و فلاخن از گزند آدم و حوا

و اعقاب هوس اندود انها در امان ميداشت

ميوه ممنوعه را ميشد كه با تزريق يك آمپول آرامش به حوا

اين نخستين انقلابي جهان بازيگر خواب و خيال آفرينش از تجاوز دور ميفرمود

ميوه ممنوعه را ميشد خدا خلقت نمي فرمود

ميوه ممنوعه راز خلقت و آزادي ما مردم است

ميوه ممنوعه يعني “اختيار“ ميوه ممنوعه يعني “ انتخاب“

آدمي مختار در خوردن از اين بار خداست

ميوه ممنوعه گويا متر و معيار خداست



[1] لا اكراه في الدين


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

عدالت و آزادی ۷۴

 

 دموکراسی اگر چه همه خوبيها را به ارمغان نمی آورد ولی از بسياری بديها جلوگيری ميکند و اگر چه شرط کافی برای جلوگيری از جباريت و ظلم و رام کردن قدرت نيست اما شرط لازم ميباشد.

                                                                            برتراند راسل


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

مژده

 

     مژده بده به کسانی که هر سخنی را گوش ميدهند و ازبهترين ها پيروی ميکنند.

                                                                                     قرآن کريم

 

 

     با پوزش از يکساعت تاخير امروز صبح که به دليل قطع برق رخ داد

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

تشکيل کانون وبلاگ نويسان ايران

 

 برای تحقق آزادی انديشه بيان  نشر و نيز مبارزه با سانسور به شکل جمعی بکوشيم

 

                                                                  تشکيل کانون وبلاگ نويسان ايران


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

سکولاريزيشن

 

سکولاريزم يک ايده ئولوژی است در حاليکه سکولاريزيشن يک فرايند تاريخی است که رخ ميدهد.

                                                                            سعيد حجاريان


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

ويژه نامه جمعه

چگونگی آفرینش منظومه عاشقانه (ویس و رامین)

 

 شبی در بزم شاهانه ، دل زیبا پسند فخر الدین اسعد گرگانی که از ملازمان درگاه بود به کمند نگاه اغواگریکی  از خوبرویان محفل سلطان گرفتار شد . سلطان که از رد گیری نگاه پر تمنای شاعر دلباخته ، به غوغای درون او پی برد کنیزک را به او هدیه داد. فخر الدین از ترس آنکه مبادا سلطان از بخشش خود پشیمان شده و او را سیاست کند جانب احتیاط پیشه گرفت و مه جبین مست را با حضور تنی چند از مقربان و ندیمان سلطان در سردابی  بر بستری پرندین بخوابانید و دو شمع فروزان در کنارش میگذارد ، در سرداب را میبندد و کلیدش را به یکی از ملازمان سلطان میسپارد . روز بعد سلطان که از خویشتن داری و دور اندیشی فخر الدین آگاهی مییابد او را میستاید و با خوشروئی بخشش شب دوشین را موکد میکند .فخر الدین شنگول و شتابان به سراغ محبوب میرود ولی به محض آنکه در سرداب را میگشاید دود غلیظ و انبوهی بیرون میزند و او با تن و بدن سوخته آن سیه بخت روبرو میشود که بر اثر لغزش شمع بر بسترش سرا پا سوخته بود . عطار شرح شوریدگی و اشفته حالی فخر الدین را در پی این حادثه چنین بیان میکند:

در آن  دیوانگی   در دشت   افتاد                      چو گردون، روز و شب ، در گشت افتاد

  

 چو عشق از حد بشد ، با درد خود ساخت               حدیث ویس و رامین ، ورد خود ساخت

 

                                                                                               الهی نامه عطار


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت و آزادی ۷۳

 

آقای رئيس جمهوری  اگر کارها به همين روال ادامه يابد  ساختن بنای آزادی تا روز رستاخيز به درازا ميکشد.


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت و آزادی ۷۲

 

     آزادی هيچگاه انتظار ما را ندارد بايد در طلبش از دل و جان دريغ نکنيم چه در هيچ جائی از زوايای تاريخ سراغ نداريم آزادی و دموکراسی سهل و ساده تحصيل شده باشد .

                                                                           امرسون


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

مصدق و فردوسي

 

 

 

بــــــــــــنــــام خداوند جان و خرد

كــــــز ايــــن برتر انديشه بر نگذرد

مـــــــــــــصدق سرشته زنيكي ز مهر           در اين خانه در خفته آن نيك چهر

                                  “خــــــــرد دارد و فرو شرم و نژاد

                                  بـــــــود راد و پيروز و از داد شاد“

وطنــــــــخواهي او چو فردوسي است           حــــــكيمانه ، آزاد و انساني است

                                 “نــــــــگر تا نـــيازي به بيداد دست

                                 نــــــــــــگرداني ايـــوان آباد پست “

تـــــــــــعصب ندارد نه نفرت نه جهل            بـــــجز اينكه خواهد زنا اهل ، اهل

                                 “ بــــــه كردار بد هيچ مگشاي جنگ

                                 بــــــــرانديش از دوده و نام و ننگ“

ز افـــــــــــراط و ويـــرانگري كاسته           ز ديــــــوان لاهه چو حق خواسته

                                 “تـــــرا با جـــهان آفرين است جنگ

                                 كه از چه سيـــاه و سفيد است رنگ“

كـــــــــه نفرت ز ضحاك و افراسياب            ز بــــــــــيداد آنان شود باز تاب

                                 بــــــــــــنه كينه و دورباش از هوا

                                 مــــــــــــــبادا هوا بر تو فرمانروا ”

مــــــــصدق به اشرف كه پتياره بود              چـــــو رفتار رستم به سودابه بود

                                 “ زپــــرده به گيسوي بيرون كشيد

                                 ز تــخـــت بزرگيش در خون كشيد“

مــــــــــصدق ستيزي ز نابخرديست                چـــه نامم من آنرا اگر جهل نيست

                                 “ دريــغ است ايران كه ويران شود

                                 كـــــــــــنام پلنگان و شيران شود “

كـــــــــــمانگير آرش كه در تير شد                  همــــان “فاطمي“ بود و زنجير شد

                                “چـــــــــنان شاه بر گاه هرگز مباد

                                نــــــه آنكس كه گيرد از او نيز ياد“

غـــــــــــزالي كه نوروز تحريم كرد                    بــــــه شهنامه تازيد و پاشيد گرد

 

                               “زيـــــــان كسان از پي سود خويش

                               بـــــــــجوئيد و دين اندر آورد پيش“

مــــــــگر نام فردوسي از يـاد برد                  و يــــــــا ارج او را ز دلها سترد؟

                              “بــــــــه هـر كار با هر كسي داد كن

                               ز يــــــــــــزدان نيكي دهش ياد كن “

جـــــفا ديـــــد فردوسي از غزنوي                    مــــــصدق به زندان شد از پهلوي

                              “كــــــسي كــو گذشت از ره مردمي

                               زديـــــوان شـــمر مشمر از مردمي “

كه فـرزند اين آب و خاك اين دواند                   مــــــــــبادا كه فرزند آري به بند

                             “ســــخن چين و بي دانش و چاره گر

                                 نـــــبايد كـــــــه يــــابند پيشت گذر“

مـــــصدق كه بر دل حكومت نمود                     چـو فردوسي از دل حقيقت سرود

                             “ جـــــهان يــــادگار است و ما رفتني

                               بــــــــــــــه گيتي نماند مگر مردمي “

كـــه اسطوره اند اين دو مرد دلير                    بـه عزت در اوج و به دشمن اسير

                              “ شــــــــكاريم يكسر همه پيش مرگ

                               ســـــــــــر زير تاج و سر زير ترگ“

مــزار دو اسطوره در خـــانه شد                     بـــــــه تمثيل اين خانه ويرانه شد

                             “ كه روزي فراز است و روزي نشيب

                              گــــــــهي شــــاد دارد گهي با نهيب “

ولــــــيكن ســرانجام نامي شدند                       بــــــه عزت در عالم تمامي شدند

                            

                                                                                     

                                                    هرمز مميزی
 

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت و آزادی ۷۱

 

          فلسفه قيام امام حسين ع  عدالت و آزادی بود .

                                                       آيت الله سيد محمود طالقانی


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت وآزادی ۷۰

 

     يک سئوال از نماينده اول تهران

     آقای عادل   آيا انتخابات عادلانه بر گذار شد؟


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱٠ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

علم و دين

 

     علم بدون دين لنگ است   دين بدون علم نا بينا است .

                                                                           آلبرت انشتن


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٩ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت و آزادی ۶۹

 

آزادی بيش از همه از دست کسانی ضربه ميخورد و ضربه ای شکننده که برای نيل به آن کوتاه ترين راه را انتخاب ميکنند و سريعترين مرکب را .

                                                                                    چه گوارا


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۸ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

دفاع بد

 

بخاطر دفاع بد کليسا و پاپها از دين بقدری مردم و روشنفکران از دين متنفر شده بودند که فقط خلاف عقيده کليسا را حق ميدانستند.

                                                                                  راسل


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٧ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت وآزادی ۶۸

 

بجای خاموش کردن چراغ انديشه ديگران  به روشن کردن چراغ خويش بپرداز.

                                                                                                  ؟


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٦ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت وآزادی ۶۷

 

با آنچه ميگوئی مخالفم  اما تا پای جان از حق تو دفاع ميکنم که سخن ات را بگوئی.

                                                                                      ولتر


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٥ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

دين و قلم

 

  (دين) نام فرشته ايست که به محافظت (قلم) مامور است .

                                                                               برهان قاطع


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٤ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

بذر انديشه عدالت و آزادی ۶۶

 

اگر دين نداريد  لا اقل به موازين ازادی در جهان پايبند باشيد.

                                                                             امام حسين ع


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۳ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

نغمه آزادی

 

تا نغمه آزادی از نای تو می آید               شبنامه به دیدار شهلای تو می آید

چشمم همه برفردا،گوشم سخن فردا          یعنی که امید است این فردای تو می آید

زیر فلک اطلس، ازاد شود هر کس         زیرا که ز شرق و غرب ایمای تومی آید

آواز دهل از دوردر گوش همی آید          در گوش دلم اما، آوای تو می آید

پائیز وطن گلریز، اما به بهاران نیز        شرم از نم گلهای نعنای تو می آید

این نظم خیال انگیزپرورده تهرانست      انگار ز یوش این بارنیمای تو می آید

امواج نوین این بار بر سینه من انبار       هرمز زهوای نفس همتای تو می آید

 


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/٢ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته

خاتمی قليان کشيد

تحریم

سوره شصت وششمین از قرآن وآن دوازده آیت است.

تحریم تنباکو

این امتیاز ایران را بسیار زیانمند بود . زیرا فروش همگی توتون و تنباکوی کشور چه در درون و چه در بیرون ، بیک تن انگلیسی سپرده میشد ، در برابر آنکه سالانه پانزده هزار لیره به دولت پردازد و از سود ویژه یک چهارم ایران را باشد .... شاه خواست زور آزمائی کند و آن فتوا بشکند و به میرزای اشتیانی پیام فرستاد که یا اشکار و میان مردم قلیان کشد و آن فتوا را بشکند و یا از تهران بیرون رود . او بیرون رفتن را پذیرفت .

                                                             تاريخ مشروطه ايران


نقد و نظر () | ۱۳۸٢/۱٢/۱ - هرمز ممیزی |لينک به نوشته