مرتضی کاظمیان: «پسرم باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، سیاستمدار جوانمردی هم یافت میشود…»
آبراهام لینکلن
***
قریب به سه دهه از درگذشت زندهیاد مهندس مهدی بازرگان (۱۳۷۳-۱۲۸۶) میگذرد. مهندس بازرگان، ازجمله معدود شخصیتهای سیاسی ایران است که هرچه از فقدانش میگذرد، از جمع مخالفانش شمار بیشتری به گروه موافقان و همدلانش میپیوندند.
این اتفاق از همان روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب ۵۷ رخ نمود؛ آنجا که بازرگان به دفاع از حقوق صادق قطبزاده و اعضای فرقان پرداخت. بازرگان بیآنکه انتقادها و رفتارهای قطبزاده در مقام مدیرعامل رادیو و تلویزیون ملی (صدا و سیما) را بهیاد آورد، در «میزان»، ارگان نهضت آزادی، لزوم رعایت حقوق اساسی او را در مقام متهم یادآور شد و مورد تاکید قرار داد. کافی است ناظر امروزی خود را در جغرافیای زمان و مکان سال ۱۳۶۱ قرار دهد. بازرگان در اوج سرکوبها، کاریزمای رهبر فقید جمهوری اسلامی، و اتهامات عریض و طویل قطبزاده، مسائل شخصی وی با خود را از یاد برد، و از موضعی حقوق بشری، به دفاع بس غیرمترقبه و نایاب از قطبزاده پرداخت.
همین اتفاق در مورد متهمان ترور آیتالله مطهری و آیتالله مفتح (بازداشتشدگان فرقان) رخ داد. درحالیکه اکبر گودرزی و یارانش بهصراحت به نقش خود در ترور مخالفان عقیدتی خویش اذعان کرده و آن را با توجیه ایدئولوژیک رسما پذیرفته بودند؛ بازرگان در مطلبی در «میزان»، لزوم رعایت حقوق اساسی بازداشتشدگان را یادآور شد. ناظر منصف باید خود را در زمان و مکان انتهای دهه ۵۰ شمسی قرار دهد؛ جایگاه شخصیتهایی چون مطهری و مفتح را دریابد؛ به اهمیت آنان برای آیتالله خمینی و حاکمیت واقف باشد؛ حتی از رابطهی صمیمانه و دوستانهی بازرگان با مطهری و مفتح مطلع باشد؛ و افزون بر همهی اینها بداند که «حقوق بشر»، مفهومی حاشیهای در سیاستورزی سه دهه پیش قریب به اتفاق نیروهای سیاسی بود؛ تا آنگاه به اهمیت دفاع علنی بازرگان از اکبر گودرزی و همفکرانش پی ببرد.
حتی در اوج منازعهی خشونتبار نیروهای حکومتی و سازمان مجاهدین خلق، باز این مهندس بازرگان بود که اصولگرایانه به نقد توامان خشونتورزی و سیکل معیوب بازتولید قهر در جامعه پرداخت. این سخنان حیرتانگیز سیاستمدار کمیاب در مجلس اول جمهوری اسلامی است:
«با کمال تأثر و با توسل به درگاه ذوالجلال باید اقرارکنیم که آتشی هولناک در کشور عزیزمان شعله کشیده، خرمن امت و دولت و دین را مورد تهدید قرار داده، کمتر کسى است که درصدد خاموش کردن آن برآید… همچنین نونهالان دختر و پسر وکسان وابسته و هوادار یا برکنار که در درگیریهاى خیابانى و دادگاههاى انقلابى، قربانى التقاط و انحراف یا انتقام مىگردند، نونهالانى که هرچه باشد جگرگوشگان و پرورش یافتگان امید این مملکت بوده عاشقوار یا دیوانهوار، فداکار یا گناهکار، درطاس لغزندهیى افتادهاند. درحالىکه هر طرف گروه مقابل را منافق یا مرتجع و ضداسلام و عامل امپریالیسم مىخواند. نه روحانیان ارجمند و مکتبیهاى غیرتمندمان از آمریکا واردشدهاند و نه جوانان جانباز در خانوادههاى آمریکایى زاییده و بزرگ گشتهاند، که بتوان مزدورشان خواند».
برای اینکه اهمیت این سخنان در ابتدای دههی ۶۰ تبیین شود، بازخوانی بخشی از گزارش آقای حسن یوسفی اشکوری که خود در مجلس اول، نماینده بود مفید به نظر میرسد:
«سخنان مهندس بازرگان در فضاى پاییز سال۱۳۶۰ بسیارشجاعانه و مهم و قابل توجه بود. در واقع مىتوان گفت این سخنان فقط از شخصى و شخصیتى چون او، انتظار میرفت. در عین حال چنان جنجال و سر و صدایى در مجلس برخاست و چنان تهاجمى به مهندس بازرگان، صورت گرفت که نطق وى نیمه تمام قطع شد و بهویژه رئیس مجلس نیز دستور قطع بلندگو داد و بازرگان ناچار در محاصره انبوه مهاجمان از جایگاه نطق به زیر آمد و ناراحت، اما آرام سرجایش نشست. باز مهاجمان رهایش نکرده، دور او را گرفته و با سر و صدا و گاه با توهین و الفاظ رکیک با او بحث و گفتگو مىکردند. هرچند که او غالباً ساکت بود و عملاً نیز نمىتوانست با دهها تن پرخاشگر، هم زمان بحث کند… پس از آن طبق معمول، سخنان بازرگان در خارج از مجلس در جامعه و مطبوعات و نمازهاى جمعه و محافل مذهبى وسیاسى، انعکاس وسیع پیدا کرد و در همه جا نویسندگان و گویندگان با شدت تمام بر ضد بازرگان، و نطق و عقاید او سخنپراکنى کردند. حتى عدهاى در بیرون مجلس علیه بازرگان دست به تظاهرات زدند. در خود مجلس نیز تا مدتها، برخى نمایندگان در نطقهاى پیش از دستور و یا مناسبتهاى دیگر، به بازرگان و نطق ۱۵مهرماه ۱۳۶۰ او اشاره کرده، او و همفکران و دولت موقتش را زیر ضربات انتقاد و حمله خود گرفتند. البته امکان پاسخگویى براى او اصلاً وجود نداشت و اگر گاه اعتراضیهاى کتبى به رئیس مجلس داده مىشد، قرائت نمىشد. در مطبوعات هم ماجرا کم و بیش از همین قرار بود. از جمله در کیهان و جمهورى اسلامى، مقالهها و مطالبى بر ضد بازرگان، نوشته مىشد ولى پاسخهاى وى را هرگز چاپ نمىکردند.»
بازرگان بهمثابهی یک سیاستمدار جوانمرد و اخلاقگرا و معتقد به ارزشهای انسانی، قدرت را به هر بها نمیخواست. حفظ اصول و پرنسیپها، اولویتی محسوس در عمل سیاسی و اجتماعی او داشت؛ گوهر کمیابی که حوزه سیاست در ایران امروز همچنان بدان محتاج مینماید.
یکی از شواهد این اصولگرایی، مواجههی بازرگان با رویداد مهم اشغال سفارت آمریکا در ایران، در تاریخ ۱۳ آبانماه ۱۳۵۸ است. بازرگان در هنگامهای برخلاف جریان غالب اجتماعی و روند مسلط رادیکالیسم، به انتقاد از اشغال سفارت آمریکا پرداخت که از آیتالله خمینی تا مسعود رجوی و از سازمان فداییان تا حزب توده، و حتی از یارانش در نهضت آزادی تا دانشجویان پیرو خط امام، همه مشعوف از این «اقدام انقلابی» بودند. خود او گزارش میکند: «چندین روز “لانه جاسوسی” و خیابانهای اطراف آن میدان تجمع دستجات و محل کینهتوزانهترین تظاهرات گردیده ضمن تأیید جسارت دانشجویان، انواع دشنامها و تهدیدها را نثار رئیس جمهور و دولت و سیاست آمریکا مینمودند و برای کسانیکه بهزعم آنها در خط آمریکا یا سازشکار بودند خط و نشان میکشیدند. محوطه سفارت و موضوع گروگانگیری، مرکز و مقصد تجمعها و راهپیماییهای جنجالی خصمانهای شده بود که مجاهدین خلق و تودهایها پیشگام و دامنزن اولیهی آن بودند. شبها نیز برنامههای تلویزیونی دانشجویان خط امام در ارائه اسناد احیا شده و استنباطها و افشاگریهای مربوطه انجام میگردید، بدون آنکه دادگاه صالحی، رسیدگی و ابراز رأی کرده یا به متهمین از حیثیت افتاده و آبرو از دست داده، بنا به بدیهیترین موازین حقوقی و اخلاقی و اصول اسلامی، امکان توضیح و دفاع داده شده باشد.»
او در مقام یک منتقد اجتماعی، با مخاطبان تعارف نداشت؛ از همین رو بود که در برخی برشهای زمانی، ارزیابی و دیدگاه او چه بسا با اعتراض تند بخشهایی از جامعه مواجه شد. یک نمونه، نقد او به سیاستورزی جوانان است؛ چنانکه در مکتوبی با همین مضمون و عنوان (بازی جوانان با سیاست) در مهرماه سال ۱۳۳۱ و در دوران نخستوزیری دکتر محمد مصدق، به نقد فعالیتهای سیاسی جوانان پرداخت.
بازرگان در اثر یاد شده، تاکید میکند که «سیاست هم علم است، اما علمی است که چه در استنباط و استخراج و چه در استعمال و اجرای اصول آن، شناسایی تجربی واقعیات و ممارست و سابقه در عمل، شرط اساسی میباشد.» و از همین زاویه، مینویسد: «نمیگوییم باید دور شما پرده آهنین کشیده شده، هیچگاه وارد سیاست و موثر در اجتماع خود نشوید. خیر، بشوید؛ اما پنج شش سال دیگر. اگر امروز وارد سیاست شوید، هم از درس خواندن و آدم شدن بازخواهید ماند، و هم مرد سیاست نخواهید شد؛ مضافا” به اینکه کار سیاست و کشور را دچار هرج و مرج و اختلال مینمایید.»
او البته اینقدر صادق و درعینحال زمانشناس بود که سخن خویش را نیز نقد یا اصلاح کند؛ چنانکه پس از کودتای ۲۸ مرداد، بازرگان، استاد ارشد دانشکده فنی دانشگاه تهران، بهگونهای محسوس تغییر مشی داد؛ «من همیشه طرفدار و مبلغ این فکر بودم و عقیده داشتم که هر وقت در مملکت نانوا نانش را خوب پخت؛ زارع گندم و محصول خوب و فراوان بیرون آورد؛ معلم، معلم خوبی بود؛ شاگرد درس حسابی خواند؛ وزیر کار وزارتش را با درستی و صداقت انجام داد؛ وکیل و روزنامهنویس و سیاستمدار هم در کار سیاست متمرکز و متبحر شدند؛ مملکت درست میشود. بنابراین وظیفهی ملی و سیاسی هرکس این است که کار خود را با حداکثر علاقه و جدیت انجام دهد… اما وقتی مسئولان و متصدیان به وظیفهی خود عمل نکردند، و بلکه خلاف آن را انجام دادند… نمیشود ساکت نشست. همهکس مجبور است همهکاره شود. استاد دانشگاه هم به داد و فریاد سیاسی بپردازد.»
از همین زاویه بود که بازرگان به عضویت «نهضت مقاومت ملی» درآمد و از جمله کوشندگان برجستهی آن شد. او در همان هنگام تاکید کرد: «درست است که تحصیل علم و تخصص و هنر، چیزی خوب و واجب است؛ درست است که برای زنده ماندن یک ملت اقتصاد و درآمد لازم است؛ درست است که تربیت بدنی و اخلاق و رواج آداب و هنر و خیلی چیزهای دیگر از ضروریات و لوازم زندگی است؛ اما مادام که در مملکت قانون و عدالت و آزادی برقرار نباشد… همهی این حرفها باد هوا خواهد بود.»
بازرگان میانهرو و قانونمدار و مداراجو، اما در کنش سیاسی خود بارها نشان داد که به چه میزان، اصولگرا و رادیکال است. چنانکه در روزهای آخر بازداشت و بازجویی از او و برخی دیگر از فعالان و رهبران ملی و مذهبی (نظیر مهندس هاشم صباغیان، مهندس مقدم مراغهای و حاج محمود مانیان)، تیمسار ناصر مقدم، رئیس ساواک در «کمیته مشترک» به ملاقاتشان میرود. رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور میگوید: «اعلیحضرت حالا به گفته سابق شما که «شاه در رژیم مشروطیت، سلطنت میکند، نه حکومت»، برگشتهاند…» بازرگان اما سخنان مقدم را بلافاصله قطع میکند و میگوید: «متأسفانه دیر شده است… دیگر جایی برای باور کردن، نمانده است…»
در پاییز ۱۳۵۷، بازرگان در پاسخ به رئیس ساواک که نظرش را راجع به پیام مشهور شاه میپرسد، میگوید: «به لحاظ ادای کلام و انشای پیام، من اگر معلم زبان فارسی بودم، نمره ۱۷ به ایشان میدادم» ولی «به لحاظ اثر و عمل» داستانی را نقل میکند: «یک روز برفی و سرد زمستان، صیادی که مرغان هوا را شکار میکرد و سر میبرید در اثر شدت سرما از بینی و چشمانش آب جاری شده بود، جوجه گنجشکی که زیر بال مادر از بالای درخت منظره پایین را تماشا میکرد، گفت: ما را از این مرد، باک نیست زیرا که آدم دلرحم و گریانی است؛ مادر گفت: فرزند عزیزم، به چشمانش نگاه نکن که اشک میریزد، دستهایش را ببین که خون میچکد…»
بازرگان، «حقیقت» را فدای «مصلحت» نمیکرد؛ ارزشها و اصولی که او برایش مبارزه میکرد، به جای خود، محفوظ بود. از همین منظر است که او یک بار دیگر هم دعوت رژیم را برای مذاکره، در خرداد ۱۳۴۲ رد کرده بود: «مذاکره در زندان و در زیر شمشیر دشمن چه معنایی دارد؟»
روش مداراجویانه و اصلاحطلبانه بازرگان در حوزه سیاست، در عین اصولگرایی و کنش سیاسی مبتنی بر ارزشها، آمیختن اخلاق با عمل سیاسی- اجتماعی، بردباری و صبوری در مواجهه با مخالفان و ناملایمتیها و موانع و کاستیها، رویکرد علمی و تکیه بر عقلانیت انتقادی در زندگی فکری و اجتماعی، باور به کار گروهی و تلاش برای نهادسازی و پرهیز از عمل فردی و تفرد ازجمله ویژگیهای کمیابی محسوب میشوند که صرفنظر از اینکه در مورد بازرگان مطرح هستند، ارزش تبلیغ و ترویج دارند. و سالروز درگذشت بازرگان، بهانهای برای بازخوانی این ویژگیها با توجه و تاکید بر منش و روش بازرگان است. بازرگان آزادیخواه و دموکراسیطلب، بازرگان علمباور و مداراجو و صریح و صادق، و بازرگان صبور و مومن و استوار و متخلق به ارزشهای بشردوستانه، همچنان در خور نشر و ترویج نشان میدهد. بازخوانی و ترویج منش و روش کنش اجتماعی سیاستمداری کمیاب..



